X
تبلیغات
کلام خدا


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 توسط 

ذكر خدا آرام بخش دلها   آثار ذكر در سازندگى روحى و اخلاقى
ذكر و یاد خدا آثار سازنده روحى و اخلاقى فراوانى دارد كه یاد متقابل خدا از بنده، روشنى دل، آرامش قلب، ترس از(نافرمانى) خدا، بصیرت و شناخت شیطان، بخشش گناهان، و علم و حكمت از جمله آنهاست. یكى از زیباترین جلوه هاى ارتباط عاشقانه با خدا و اساسى‏ترین راه‏هاى سیر و سلوك، ذكر است؛ یعنى مترنم بودن زبان و قلب انسان به اسمإ حسناى الهى و شاداب نگه داشتن گل روح در زیر باران یاد حق. ذكر خدا، از یادبردن هستى محدود خویش در رهگذر یاد اسماى الهى است و تداوم و استمرار آن زنگار گناهان را از روى دل مى‏زداید؛ زیرا غفلت و فراموشى حق تعالى، ساحت دل را مكدر مى‏كند. از اینجاست كه یكى از رسالتهاى اولیاى الهى و كتابهاى آسمانى، برطرف نمودن این كدورت و تاریكى است و به همین علت «ذكر» را از اوصاف پیامبر و از نامهاى قرآن شمرده‏اند؛ چنانكه قرآن مجید به ذكر بودن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله  چنین اشاره مى‏كند: «...قد انزل الله الیكم ذكرا رسولا یتلوا علیكم آیات الله...». [1] «خداوند ذكرى (رسولى) را به سوى شما فرستاد تا آیات خدا را بر شما تلاوت كند». مقصود اصلى، ذكر قلبى است نه ذكر زبانى. ذكر زبانى زمینه است براى پیدایش ذكر قلبى و آرامش با ذكر قلبى مشكلات را حل مى‏كند همچنین از نام‏هاى قرآن مجید ذكر مى‏باشد: «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون». [2] «ما ذكر (قرآن) را بر تو نازل كردیم و آن را حفظ خواهیم كرد». وجه نامگذارى پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله  و قرآن به ذكر این است كه موجب یادآورى خداوند متعال مى‌باشند؛ زیرا یادآورى منوط به دانش قبلى است و این پیامبران و كتابهاى آسمانى مى‌باشند كه پرده غفلت و فراموشى را از روى دل كنار زده و نور الهى را بدان مى‏تابانند. بنابراین یاد خدا انسان را از حضیض مادیت به اوج معنویت مى‌رساند و امید را در انسان زنده مى‏كند و یإس و ناامیدى را كه از تنگناهاى زندگى مادى و معادلات بشرى ناشى مى‏گردد، برطرف مى‏كند. ذكر خدا ارتباط معنوى عبد سالك با رب مالك است و این انسان است كه نباید خود را وقف زندگى مادى كند و مقصد را در خود و دنیاى خود محدود سازد، بلكه باید خود را براى سفر پر فراز و نشیب ابدیت آماده و مهیا كند. ذكر خداوند آثار و ثمرات اعجاب‏آور و با شكوهى دارد كه هریك از آنها در سازندگى روحى و اخلاقى انسان تإثیر به سزایى دارد. عمده‏ترین این آثار و ثمرات به شرح زیر است:   1. یاد خدا نسبت به بنده اولین اثر یاد خدا این است كه خداى متعال نیز انسان را یاد مى‏كند: «فاذكرونى اذكركم...». [3] «مرا یاد كنید تا شما را یاد كنم». از اینكه در این آیه شریفه یاد خداوند متعال، منوط به یادكردن بنده شمرده شده است، یك نكته دقیق فهمیده مى‏شود و آن عبارت است از تصور دو نوع ذكر از طرف خدا؛ الف: ذكر عام.  -  ب: ذكر خاص. قرآن مجید تنها نسخه شفابخش اضطراب را یاد خدا مى‏داند و تنها پاسخ نداى فطرت را ذكر خدا مى‏بیند ذكر عام عبارت از هدایت عام الهى است كه شامل تمام موجودات مى باشد و اختصاص به گروه خاصى ندارد و شاهد آن آثار ذكر عام الهى در پهنه گیتى مى‏باشد. و آن اعطاى مواهب و عطایاى گوناگون خداوند به تمام ممكنات مى باشد و این یاد همگانى كه فیض مستمر الهى است، هرگز قطع نمى‏شود. اما ذكر خاص به بندگان خاص و ذاكر تعلق دارد و یك نوع توجه و لطف است از جانب خداوند متعال.   2. روشنى دل خداوند؛ ذكر خویش را موجب نورانى شدن و بیدارى دلها مى‏داند. مردن دل و افسردگى از هولناكترین سى روزیهاست؛ به طورى كه حضرت على اولین سفارششان به امام حسن مجتبى علیهما السلام - در نامه‏اى كه به ایشان نوشته‏اند - این است كه بیش از هرچیز به آبادانى دل خویش بپردازد: «فانى اوصیك بتقوى الله -اى بنى- و لزوم امره و عماره قلبك بذكره...». [4] «دلبندم! تو را به تقوا و التزام به فرمان خدا، آباد كردن قلب و روح با ذكر او و چنگ زدن به ریسمان الهى توصیه مى‏كنم...». یكى از زیباترین جلوه هاى ارتباط عاشقانه با خدا و اساسى‏ترین راه‏هاى سیر و سلوك، ذكر است؛ یعنى مترنم بودن زبان و قلب انسان به اسمإ حسناى الهى و شاداب نگه داشتن گل روح در زیر باران یاد حق. یكى از موثرترین عوامل علاج مرگ دل و احیاى دوباره آن، پناه بردن به ذكر خداست؛ ذكر حق نور است و مداومت در آن، قلب را از تاریكى و ناامیدى و قساوت نجات مى‏دهد؛ شفافیت و لطافت و درك و شور و عشق به آن مى‏بخشد و گرمى و تپش و نشاط تازه در آن مى‏دمد. این ثمره ذكر را حضرت على علیه السلام چنین گوشزد مى‏كند: «ان الله تعالى جعل الذكر جلإ للقلوب تسمع به بعد الوقره و تبصر به بعد العشوه و تنقاد به بعد المعانده...» [5] «خداوند متعال یاد خویش را جلاى قلبها قرار داده، كه در اثر آن گوش، پس از سنگینى مى‏شنود و چشم پس از كم‏سویى مى‏بیند و بدین وسیله پس از لجاجت و دشمنى منقاد و رام مى‏گردد».   3. آرامش قلب سومین اثرى كه براى یاد خدا بیان مى‏شود آرامش دل آدمى است. به تعبیر قرآن طمأنینه و سكون قلب از جمله آثار مستقیم یاد خداست: «الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكرالله الا بذكر الله تطمئن القلوب». [6] «كسانى كه ایمان آورده‏اند و دل‏هایشان به یاد خداست، بدانید تنها با یاد خدا دل‏ها آرام مى‏گیرد». یاد خدا داروى معنوى اضطراب و افسردگى است كه از نظر روانشناسى علل آن ترس، آینده مبهم، نگرانى از شكست خوردن، ترس از بیماریها و نگرانى از عوامل طبیعى مى‏باشد. گذشته از مسأله بیمارى اضطراب، آرامش طلبى در فطرت انسان ریشه دارد و در سرشت انسانها حس آرامش جویى نهفته است و بسیارى از فعالیتهاى آدمى در حقیقت پاسخ به نداى الهى فطرت است. وقتى به زندگى خود و بسیارى از افراد نظر مى‏كنیم، مى‏بینیم هدف بسیارى از كارهاى ما دست‏یابى به گوهر گرانبهاى آرامش است؛ یعنى انسانها در طول زندگى خود تلاش مى‏كنند تا به آرامش خاطر و طمأنینه نایل شوند. در این نقطه بین انسانها اشتراك نظر وجود دارد، ولى اختلاف نظر در تعیین و تشخیص چیزهایى است كه به زندگى آرامش مى‏بخشد. بسیارند كسانى كه این گوهر نفیس را در گرو ثروت اندوزى و رفاه مادى مى‏دانند و آرامش گم شده خود را در آن مى‏جویند و به قول خودشان، پشت خود را مى‏بندند تا براى عمرى، خیال آسوده و آرامش خاطر داشته باشند؛ گروهى نیز آرامش را در كسب مقام و شهرت مى‏بینند و براى آن خود را به آب و آتش مى‏زنند؛ گروهى -به اشتباه- آرامش را در پناه بردن به دامن «اعتیاد"مى‏بینند تا دمى آرامش و تسكین یابند كه این آرامش كاذب است. ذكر خداوند آثار و ثمرات اعجاب‏آور و با شكوهى دارد كه هریك از آنها در سازندگى روحى و اخلاقى انسان تإثیر به سزایى دارد ولى قرآن مجید تنها نسخه شفابخش اضطراب را یاد خدا مى‏داند و تنها پاسخ نداى فطرت را ذكر خدا مى‏بیند. [7] ولى مقصود ذكر قلبى است نه ذكر زبانى؛ زیرا قرآن كریم آن ذكر زبانى را كه با ذكر قلبى همراه نیست، ممدوح نمى‏شمارد بلكه مذموم مى‏داند درباره نماز مى‏فرماید: ...اَقِم الصَلاةَ لِذِكرى. [8] «نماز را با یاد من اقامه كن». و در سوره ماعون مى‏فرماید: فَوَیلٌ لِلمُصَلین الذِینَ هُم عَن صَلاتِهِم ساهُون. [9]«واى بر نمازگزارانى كه از نمازشان غافلند». معلوم مى‏شود اگر كسى نماز بخواند، هرچند كه ذكر خدا بر زبانش جارى است ولى غافل باشد و نداند چه مى‏گوید، كارش زار است. بنابراین، مقصود اصلى، ذكر قلبى است نه ذكر زبانى. ذكر زبانى زمینه است براى پیدایش ذكر قلبى و آرامش با ذكر قلبى مشكلات را حل مى‏كند. [10] خداوند در سوره طه خطاب به حضرت موسى و هارون علیه السلام مى‏فرماید: اِذهَب اَنتَ وَ اَخوكَ بآیاتى وَ لا تَنیا فِى ذِكرى). [11]«تو و برادرت با آیات و معجزات من حركت كنید و در یاد كردن من سستى نكنید». این ذكر، ذكر قلب است؛ زیرا انسانى كه در برابر خطر مواجه مى‏شود و به مقاومت در برابر آن خطر، مأموریت پیدا مى‏كند، با ذكر زبانى نمى‏تواند مشكلى را حل كند؛ طمإنینه است كه مشكلات را حل مى‏كند و طمأنینه، با ذكر قلب است نه با ذكر زبان. البته ذكر زبان خوب است و زمینه را براى ذكر قلب فراهم مى‏كند. [12] در خصوص این بحث كه یاد خدا و ذكر قلبى آرام بخش دلهاست، امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: «اِنَّ القَلبَ لَیَتَجلجلُ فِى الجَوفِ یَطلُبُ الحَقَ فَاذا اَصابَهُ اِطمَئن وَ قَرَّ». [13] «دل آدمى از درون مضطرب مى شود و در حقیقت خواهان حق است پس آنگاه كه به حق رسید، آرام و قرار مى‏گیرد». اشتیاق به یاد پروردگار انسان به لحاظ آفرینش مادی اش توجه و تمایل به عالم ماده دارد؛ ولی روح او همواره به عالم غیب کشش داشته و درک خوبی ها و بدی ها در او گذارده شده است. قرآن کریم می فرماید: وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّیها فَأَلْهَمَها فُجوُرَها وَ تَقْویها. (شمس: 7 و8) سوگند به نفس انسانی و آن که او را به طور مساوی خلق کرد، پس به او بدی ها و خوبی های نفس را الهام نمود. و نیز می فرماید: و لکن خداوند ایمان را نزد شما محبوب قرار داد و آن را در دل های شما زینت داد و کفر و فسق و معصیت را نزد شما ناگوار ساخت. (حجرات: 7) بنابراین، اگر انسان به الهام الهی در خلقت خود بیندیشد و عقل را که از ابزار رشد است به کار بندد و تمایلات وجودی اش را در مسیر ایمان و اطاعت و تسلیم پروردگار متعال و اولیایش قرار دهد و به فریب های شیطان و زینت های او توجهی نکند، یاد پروردگار در قلب او زنده می شود و همواره مورد توجه او قرار می گیرد. به گونه ای که موجب دور شدن شیطان و بیرون رفتن از سلطه او می شود و به راه های خیر و شر خود آگاهی می یابد: «و همانا متقین وقتی عده ای از شیطان ها با آنان تماس می گیرند، یادآور می شوند، پس ناگهان بینا می گردند». (اعراف: 201) با توجه انسان به این نکته که هنگام ذکر پروردگار، با خداوند هم نشین است، اشتیاق او به یاد خداوند افزون تر می شود. چنان که خداوند به حضرت موسی علیه السلام فرموده است: «یا موُسی اَنَا جَلیسُ مَن ذَکَرَنی؛ ای موسی من هم نشین کسی هستم که مرا یاد کند.» باید توجه داشته باشیم که انسان تا وقتی به یاد خداست به نماز می پردازد؛ همان گونه که امام باقر علیه السلام فرمود: همواره مؤمن در نماز است تا وقتی در یاد خداوند باشد، ایستاده یا نشسته یا در حال خواب؛ زیرا خداوند متعال می فرماید: صاحبان عقل کسانی هستند که در حال ایستاده و... خدا را یاد می کنند. آثار یاد خداوند یاد خداوند از بین برنده دردهای درونی است. چنان که حضرت علی علیه السلام فرمود: «ذِکْرُ اللّهِ دَواءُ اَعلالِ النُّفوسِ؛ یاد خداوند دوای دردهای جان هاست.» و یاد محبوب موجب حیات دل و نورانیت آن می شود که: «زندگانیِ قلب، در یاد خداوند است.» افزون بر این، ذکر پروردگار نورانیت عقل و فکر و جلای سینه و نزول رحمت را به دنبال دارد که: «ذکر الهی نور عقل و زندگی جان ها و جلای سینه هاست و رحمت را نازل می کند.» و بالاتر از همه اینها یاد خدا توجه خداوند به انسان را در پی دارد که: «فَاذْکُرونی اَذْکُرْکُمْ؛ پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم.» (بقره: 152) توجه به این مطالب موجب اشتیاق به یاد خداوند در وجود انسان می شود تا آنجا که حالت اطمینان به ذکر الهی در سینه او شکل می گیرد که: «اَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب؛ آگاه باشید با یاد خداوند دل ها مطمئن می شود». (رعد: 28) مهم ترین مانع شوق به پروردگار اگر بخواهیم نهال سبز اشتیاق به یاد پروردگار در سرزمین وجودمان جوانه بزند، نخست باید موانع رشد آن را کنار بزنیم تا حالت اشتیاق در وجود ما جوشش کند. ;اول ای جان دفع شر موش کن ;وانگهان در جمع گندم جوش کن ;گرنه موشی دزد در انبار ماست ;حاصل اعمال چل ساله کجاست؟ مهم ترین مانع بر این خواسته، فریب و نیرنگ های شیطان است؛ زیرا خود چنین گفته است: «پروردگارا! به سبب آن که مرا گمراه ساختی، من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان می آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت.» (حجر: 39) فریب شیطان موجب می شود که انسان به مخالفت خداوند اشتیاق پیدا کند و از یاد او رو برتابد. امام سجاد علیه السلام در این باره می فرماید: خدایا، به تو پناه می بریم از وسوسه های شیطان و مکرهای او و از اطمینان داشتن به آرزوها و وعده ها و فریب و دام های او و این که او طمع بورزد در ما به گمراه کردن در اطاعتت و سبک کردن معصیتت یا این که نیکو باشد آنچه را در نظر ما جلوه می دهد یا سنگین باشد بر ما از طاعات، آنچه او بدش می آید... . خدایا، آبیاری کن در دل های ما انکار عملش را و به ما لطف کن در نقض مکرهایش. سیمای مشتاقان یاد خداوند شیفتگان یاد دوست به جایی می رسند که دیگر لذتی را بالاتر از آن نمی دانند که: «ذکر؛ لذت محبین است.» و از هر لذتی به غیر یاد او بیزاری می جویند و طلب مغفرت می کنند: «و از تو طلب آمرزش می کنم از هر لذتی که بدون یاد تو باشد» و همواره از خداوند می خواهند که آنان را در اوقات غفلت بیدار کند و متوجه خویش سازد که: «و مرا برای یادت در اوقات غفلت بیدار کن.» اینجاست که هیچ امر دیگری آنها را به خود مشغول نمی دارد که: «برای ذکر خداوند اهلی است که آنها آن را بدل از دنیا گرفته اند، پس ایشان را تجارتی به خود مشغول نمی کند.» آنان یاد خداوند را بر هر یادی ترجیح می دهند و همواره چنین زمزمه می کنند: «خداوندا! دل های ما را با یاد خودت از هر یادی مشغول گردان». مراتب ذکر خداوند پس از برطرف کردن موانع اشتیاق به ذکر الهی و به دست آوردن اسباب آن، انسان مشتاق، فقط به مرتبه ای از یاد خداوند بسنده نمی کند، بلکه به مراتب آن نیز اشتیاق پیدا می کند؛ چنان که علی علیه السلام به خداوند عرض می کند: «خدایا، به من الهام کن اشتیاق پیاپی به یاد را که از مرتبه ای به مرتبه دیگر از آن بالا بروم.» بنابراین، یاد خداوند مراتبی دارد که نخستین مرتبه آن یاد زبانی است. تلاوت قرآن یکی از نمونه های ذکر زبانی خداوند است. چنان که خداوند در قرآن کریم درباره آن می فرماید: «و ما ذکر ـ قرآن ـ را به تو نازل کردیم تا بیان کنی برای مردم آنچه را به سوی ایشان نازل شده است». (نحل:44) نماز نیز نمونه دیگری از یاد زبانی خداوند است که قرآن کریم درباره آن می فرماید: «ای مؤمنین! هنگامی که روز جمعه برای نماز، ندا داده می شود، پس بشتابید به سوی یاد خداوند.» (جمعه: 9) که اینجا مراد از «ذکرالله» همان نماز است. دعا جلوه یاد خداوند دعاهایی که از اولیای دین به ما رسیده است نیز ابزار بسیار خوبی برای یاد و ذکر حضرت دوست محسوب می شود و این یکی از عنایت ها و الطاف الهی است که ما را به یاد خدا مفتخر می سازد و توفیق حضور در مجلس ذکرش را به ما ارزانی داشته است. به فرموده امام سجاد علیه السلام : وَ مِنْ اَعظَمِ النِّعمَ عَلینا جَریان ذِکرکَ عَلی اَلْسِنَتنا و اِذْنِکَ لَنا بِدُعائِکَ. و از بزرگ ترین نعمت های تو بر ما، جاری شدن یادت به زبان های ما است و نیز این که با آن همه عظمت و شکوهت به ما اجازه دادی تا تو را بخوانیم. ;من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم ;لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم حافظ و اگر فرمان خداوند مبنی بر یاد کردن او توسط بندگانش نبود، آدم خاکی را کجا جرئت سخن گفتن با پروردگار عالمیان بود. به فرموده امام سجاد علیه السلام : ای خدای من، اگر اجابت فرمان تو واجب نبود که فرمودی: ای مؤمنان! خدا را فراوان یاد کنید و او را صبح و شام تسبیح گویید، حتما تو را از یاد خود تنزیه و مبرا می کردم. یاد قلبی خداوند حقیقت ذکر خدا، یاد و ذکر قلبی اوست و حقیقت ذکر قلبی، توجه به حضور اوست. پس، ذکرهای لفظی اعم از نماز، دعا و تسبیح، مقدمه دست یابی انسان به ذکر قلبی است تا خدای متعال را در تمام اعمال روزانه حاضر بدانیم. ;یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشید ;شاید که نگاهی کند آگاه نباشید نخودکی اصفهانی البته درک و توجه به حضور حضرت حق سبحانه، دارای مراتبی است و نخستین مرتبه آن توجه به اوست، هنگام مواجه شدن با گناهان و در حین عمل به واجبات. چنان که حضرت صادق علیه السلام به این معنا اشاره کرده اند: از سخت ترین چیزهایی که خداوند بر بندگانش واجب گردانیده است، یاد بسیار خداوند است. سپس فرمود: مراد من سبحان الله والحمد لله و لااله الا الله و الله اکبر گفتن نیست؛ هر چند آن هم ذکر لفظی محسوب می شود، بلکه منظور من یاد خداوند نزد امور حلال و حرام اوست که اگر طاعت بود، عمل کند و اگر معصیت بود، ترکش نماید. پس، دست نیاز به درگاه بی نیاز بلند کنیم و فریاد برآریم: امان ز لحظه غفلت که شاهدم باشی! انواع ذکر و بهترین آنها که ذکر عبارت است از یاد خدا در همه احوال و پیشامدها و توجه به حضور در محضر الهی و او را حاضر و ناظر بر اعمال و رفتار خویش دانستن و این که هیچ امری بر او پوشیده نمی‌ماند. از این رو، هنگام رو به رو شدن با تکالیف واجب به یاد خدا بوده، آن‌ها را انجام دهد و هنگام رو به رو شدن با محرمات و معاصی از خدا غافل نباشد، و از انجام آن پرهیز نماید. ذکر چیست؟ چند نوع ذکر داریم؟ بهترین ذکر چیست؟ 1- «ذکر»، یعنی یادکردن، خواه با زبان باشد، یا با قلب یا با هر دو، بعد از نسیان باشد، یا بعد از ادامه ذکر. 2-به عبارت دیگر، ذکر حالت روحی خاصی است که انسان در آن حال، دانسته خویش را مورد توجه قرار می‌دهد و گاهی به یادآوری چیزی با زبان و گاهی به حضور چیزی در قلب گفته می‌شود.    فضیلت ذکر خدا ذکر خدای سبحان از بهترین و پاکیزه‌ترین اعمال نزد خدا، برترین لذّت نزد دوستداران خدا، خوی و خصلت خوب مؤمنان و صالحان و نشان همنشینی با محبوب واقعی بوده و مایه شرافت و رستگاری انسان می‌باشد و در آیات قرآنی و روایات اسلامی مورد سفارش واقع شده است. قرآن کریم می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً...»2 ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا را بسیار یاد کنید... . پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «اِعْلَمُوا اَنَّ خَیْرَ اَعْمالِکُمْ عِنْدَ مَلیکِکُمْ وَ اَزْکاها وَ اَرْفَعَها فی دَرَجاتِکُمْ وَ خَیرَما طَلَعَتْ عَلَیهِ الشَّمعسُ، ذِکْرُاللهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالی فَاِنّهُ اَخْبَرَ عَنْ نَفْسِهِ فَقال اَنا جَلیسُ مِنْ ذَکَرَنی.»3 بدانید که بهترین اعمال شما نزد خداوند و پاکیزه‌ترین آن‌ها و آنچه از همه بیشتر درجات شما را بالا می‌برد و بهترین چیزی که آفتاب بر آن تابیده، ذکر خدای سبحان است؛ زیرا خدای تعالی از خودش خبر داده، فرمود: من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند. لکن مقصود حقیقی از ذکر خدا، رسیدن به درجه‌ای از ایمان و اعتقاد است، که انسان بر اثر آن، پیوسته خود را زیر نظر خدا دانسته، و در نهان و آشکار، او را شاهد و ناظر اعمالش بداند و از زشتی‌ها دوری گزیده و وظایف خود را برابر او انجام دهد. به عبارت دیگر، حقیقت ذکر، توجه قلبی به خداوند متعال است که در اعمال انسان پرتو افکند علی ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «ذِکْرُ اللهِ سَجِیَّةُ کُلِّ مُحْسِنٍ وَ شیمَةُ کُلِّ مُؤْمِنٍ»4 یاد خدا خصلت هر نیکوکار و خوی هر مؤمنی است. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «ما مِنْ شَیءٍ اِلا وَ لَهُ حَدٌّ یَنْتَهی اِلَیهِ اِلا الذِّکْرَ فَلَیسَ لَهُ حَدٌّ یَنْتَهی اِلَیه...»5 هر چیزی را حدّی است که به آن منتهی می‌شود، مگر ذکر که حدّی ندارد که به آن پایان یابد... .   حقیقت ذکر چیست؟ از آیات قرآنی و سخنان اولیای گرامی اسلام، استفاده می‌شود که ذکر عبارت است از یاد خدا در همه احوال و پیشامدها و توجه به حضور در محضر الهی و او را حاضر و ناظر بر اعمال و رفتار خویش دانستن و این که هیچ امری بر او پوشیده نمی‌ماند. از این رو، هنگام رو به رو شدن با تکالیف واجب به یاد خدا بوده، آن‌ها را انجام دهد و هنگام رو به رو شدن با محرمات و معاصی از خدا غافل نباشد، و از انجام آن پرهیز نماید، چنان که قرآن کریم می‌فرماید: «اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ به ما تَعْمَلُونَ»6 از خدا بترسید که خدا به کارهایی که می‌کنید، آگاه است. «یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ»7 خیانت‌های چشمان و آنچه سینه‌ها پنهان ساخته می‌داند. «وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَما کُنْتُمْ»8 خدا با شماست، هرجا که باشید. «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»9 ما از رگ ورید به او نزدیک‌تر هستیم. در روایتی امام صادق از جمله سخت‌ترین تکالیف خداوند بر بندگانش را «ذِکْرُ اللهِ عَلی کُلِّ مَوطِنٍ» به یاد خدا بودن در هرجا شمرده، می‌فرماید: «منظور از ذکر خدا، گفتنِ «سُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُلِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللهُ وَ اللهُ اَکْبَر» نیست ـ گرچه این‌ها هم ذکر است ـ بلکه مقصود آن است که اگر انسان با حرام خدا روبه رو شد، یاد خدا او را از آن باز دارد.»10 امام صادق ـ علیه السلام ـ از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل کرده که فرمود: «هر کسی که اوامر خدا را اطاعت نمود و از گناهان پرهیز کرد، همانا او ذاکر خداست، گرچه نماز و روزه (مستحبی) و قرائت قرآن او، اندک باشد و هر کس که معصیت و نافرمانی خدا نماید، خدا را فراموش کرده، گرچه نماز و روزه و تلاوت قرآن او بیش از حد معمول بوده باشد.»11 از این احادیث، به خوبی روشن می‌شود که منظور از ذکر، تنها ذکر زبانی نیست، گرچه ذکر زبانی هم ذکر بوده در مکتب اسلام دارای اهمیّت است، لکن مقصود حقیقی از ذکر خدا، رسیدن به درجه‌ای از ایمان و اعتقاد است، که انسان بر اثر آن، پیوسته خود را زیر نظر خدا دانسته، و در نهان و آشکار، او را شاهد و ناظر اعمالش بداند و از زشتی‌ها دوری گزیده و وظایف خود را برابر او انجام دهد. به عبارت دیگر، حقیقت ذکر، توجه قلبی به خداوند متعال است که در اعمال انسان پرتو افکند. ذکر زبانی گرچه از تمام مراتب ذکر، نازل‌تر است ولی در عین حال مفید فایده است. زیرا که زبان در این ذکر به وظیفه خود قیام کرده و به علاوه ممکن است، این تذکّر پس از مداومت و قیام به شرایط آن، اسباب باز شدن زبان قلب نیز بشود انواع ذکر ذکر خدا انواعی دارد که برخی از آن‌ها را در زیر می‌آوریم: الف ـ ذکر زبانی: ذکر زبانی به جا آوردن حمد و ثنای الهی، نجوا کردن (آهسته حرف زدن)، درد دل کردن، درخواست کمک از درگاه خدای سبحان و پناه بردن از شر شیاطین انس و جن به آن بارگاه مقدس است. ذکر زبانی گرچه از تمام مراتب ذکر، نازل‌تر است ولی در عین حال مفید فایده است. زیرا که زبان در این ذکر به وظیفه خود قیام کرده و به علاوه ممکن است، این تذکّر پس از مداومت و قیام به شرایط آن، اسباب باز شدن زبان قلب نیز بشود.12 در روایات اهل بیت ـ علیهم السلام ـ این گونه ذکر، زیاد به چشم می‌خورد و حتی مورد سفارش قرار گرفته است. چنانچه خود آن بزرگواران نیز در این زمینه الگوی پیروان خود هستند. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «... پدرم «کثیرالذّکر» بود. من او را هنگام غذا خوردن و راه رفتن در حال ذکر گفتن خدا می‌یافتم، حتی صحبت کردن با دیگران، او را از یاد خدا باز نمی‌داشت. زبانش با گفتن «لا اله الا الله» به کامش چسبیده بود. او ما را جمع می‌کرد. کسانی را که قرآن خواندن می‌دانستند به قرائت قرآن و کسانی را که قرآن خواندن نمی‌دانستند، به ذکر خدا فرمان می‌داد تا خورشید طلوع کند».13 تسبیحات حضرت زهرا ـ سلام الله علی‌ها ـ ، گفتن تسبیحات اربعه، «یا الله» و «یا ربّ»، «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلا بِاللهِ الْعَلیّ الْعَظیم» و استغفار و مانند آن، از جمله ذکرهای زبانی می‌باشند که هر کدام ثواب مخصوصی داشته و اثر ارزنده‌ای در انسان ایجاد می‌کند. باید توجه داشت که ذکر زبانی لقلقه زبان نشود و همراه با غفلت دل نباشد، بلکه ذکر زبانی نشان ذکر قلبی و ابراز مکنون دل باشد یا دست کم مقدمه ذکر قلبی گردد.   ب ـ ذکر قلبی: ذکر قلبی همان توجه قلبی به خدای سبحان است که دل را صفا و صیقل داده، جلوه گاه محبوب می‌کند و روح را تصفیه کرده، انسان را از قید اسارت نفس می‌رهاند. اگر قلب به تذکّر محبوب و یاد حق تبارک وتعالی عادت کرد و با آن عجین شد، انسان را دگرگون می‌کند، به طوری که حرکات و سکنات چشم، زبان، دست، پا و سایر اعضا، با ذکر حق انجام می‌گیرد و برخلاف وظایف، امری انجام نمی‌دهند. کامل‌ترین و بهترین مراتب ذکر نیز همین است که در همه مراتب انسانی، جاری شده و حکمش ظاهر و باطن و نهان و آشکار را در برگیرد و اگر ذکر زبانی نیز از نظر مکتب اسلام مطلوب است و به آن سفارش شده، سرّش در آن است که زبان قلب گشوده شود و به حدی برسد که زبان، چشم، گوش و سایر اعضای بدن از قلب پیروی کنند تا بدین وسیله دل برای ورود صاحب منزل، پاک و پاکیزه گردد. ذکر عملی آن است که انسان در عمل، خدا را ناظر و شاهد اعمال و رفتار خود دانسته، هرجا که صحبت واجب باشد، آنجا حاضر بوده و هر جا که صبحت از محارم الهی، گناه و نافرمانی خدا باشد، غایب باشد و در حال گناه و نافرمانی دیده نشود. این نوع ذکر در آیات قرآن، به تعابیر گوناگون، در مورد اعمال انسانی به کار رفته است علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «اِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ جَعَلَ الذِّکْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ...»14 همانا خداوند سبحان، ذکر را جلا و صفای دل‌ها قرار داده است... . امام خمینی (قدس سرّه) می‌نویسد: «پسی عزیز! در راه ذکر و یاد محبوب، تحمّل مشاقّ هرچه بکنی، کم کرده‌ای. دل را عادت بده به یاد محبوب، بلکه به خواست خدا، صورت قلب، صورت ذکر حقّ شود و کلمه طیّبه لا اله الا الله صورت اخیره و کمال اقصای نفس گردد که از این زادی بهتر برای سلوک الی الله و مُصلحی نیکوتر برای معایب نفس و راهبری خوبتر در معارف الهیه یافت نشود. پس اگر طالب کمالات... و مهاجر الی الله هستی، قلب راعادت بده به تذکّر محبوب...»15 ج ـ ذکر عملی: ذکر عملی آن است که انسان در عمل، خدا را ناظر و شاهد اعمال و رفتار خود دانسته، هرجا که صحبت واجب باشد، آنجا حاضر بوده و هر جا که صبحت از محارم الهی، گناه و نافرمانی خدا باشد، غایب باشد و در حال گناه و نافرمانی دیده نشود. این نوع ذکر در آیات قرآن، به تعابیر گوناگون، در مورد اعمال انسانی به کار رفته است  .  آثار و فوايد ذكر خدا «ذكر الهي» چون نسيم فرحبخش، حيات معنوي را به انسان هديه مي كند؛ قلب خسته و افسرده انسان با «ياد خدا» طراوت مي يابد و در كشاكش مشكلات و انبوه گرفتاريها به ياد معشوق است كه اطمينان و آرامش را براي جانها به ارمغان مي آورد. انساني كه در هر لحظه به ياد خداوند و فقر و احتياج خويش به ذات اقدس الهي و عقاب و ثواب باشد، در درون خويش راهي براي رشد و نمو رذائل اخلاقي و ارتكاب معاصي نخواهد گذاشت و همواره درصدد رشد و تعالي خويش مي باشد.
بنابراين «ذكر و ياد خدا» از مهم ترين عوامل رسيدن به قرب الهي است كه انسان را از جهان ماده به عالم معنا و معنويت مي رساند. «يا ايهاالذين امنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا وسبحوه بكره وأصيلا» (احزاب/41-42) اي كساني كه ايمان آورده ايد، خدا را بسيار ياد كنيد و او را در صبحگاه و شامگاه تسبيح كنيد. در اين مقاله سعي شده است كه مفهوم و مراتب و آثار ذكر موردبررسي قرارگيرد. با هم مطلب را از نظر مي گذرانيم. مفهوم ذكر«ذكر» در لغت به معناي «ياد كردن» است، خواه با زبان باشد يا با قلب با هردو، خواه بعد از نسيان باشد يا در ادامه ذكر. و نيز «ذكر» به معناي «حفظ شيء» است و خلاف نسيان مي باشد. به بيان ديگر، «ذكر» عبارتست از اينكه آدمي نيروي ادراك خود را متوجه ياد شده كند، يا اينكه نام او را ببرد و يا صفات او را به زبان جاري كند و مصداق مهمتر اينكه در قلب به ياد او باشد. طبق اين معنا ذكر معناي عامي دارد كه هر چيزي را شامل مي شود، اما آنچه خداوند در قرآن كريم به آن امر فرموده، «ذكر خداوند» و «يادآوري نعمت هاي الهي» مي باشد كه در سايه آن انسان غبار غفلت و دوري را از قلب خود بزدايد و برجان و روح خسته خويش، با باران ياد الهي گلهاي طاعت و بندگي را بروياند.( 1) مراتب ذكرذكر مقامي بسيار بلند دارد و داراي مراتب و درجاتي است؛ اولين مرتبه آن، «ذكر لفظي و زباني» است و مراد از «ذكر لفظي» حرف لقلقه زبان نمي باشد چراكه اگر توجه به معناي الفاظ نباشد هيچ ارزشي ندارد و شاهد اين مدعا اينكه گاه انسان افرادي را مي بيند كه در عين اينكه با زبان مشغول «ذكر خداوند» هستند، با عمل خويش مرتكب گناه و معصيتي مي شوند! و حال آنكه ذكر حقيقي، انسان را از گناه بازمي دارد. مرتبه دوم؛ ذكر قلبي است يعني توجه به خداوند از دل انسان بجوشد و به زبان جاري شود، هرچند حتماً لازم نيست به زبان جاري شود. مرتبه سوم؛ ياد كردن خدا در تمامي احوال است و اينكه انسان حتي يك لحظه هم از ياد خدا غافل نباشد و در تمامي اوقات خدا را حاضر و ناظر بر اعمال خويش بداند. با دقت در آيات و روايات بدست مي آيد كه اساس ذكر توجه دروني است و اينكه انسان با تمام قلب و جان خويش به ذات پاك خدا توجه كند، همان توجهي كه انسان را از گناه بازمي دارد و به اطاعت فرمان او دعوت مي كند به همين دليل در احاديث متعددي از پيشوايان اسلام نقل شده كه منظور از ذكر خدا يادآوري عملي است. بديهي است كه انسان از همان ابتدا نمي تواند به مرحله والاي ذكر و ياد كردن خدا در تمامي احوال نايل شود بلكه با تمرين و ممارست در گفتن «الفاظ» و دقت در معاني ذكرها، كم كم «پيوسته به ياد خدا بودن» براي او حاصل مي شود و چنين نيست كه «ذكر لفظي» ارزش و اعتباري نداشته باشد، بلكه آن هم به نوبه خود موردتأكيد قرار گرفته است و منشأ آثار فراواني مي باشد.( 2) آثار ذكر«ياد خداوند» آثار و بركات فراواني دارد كه در آيات و روايات به آن اشاره شده است وما در اين جا به برخي از آن ها اشاره مي كنيم: 1- مورد ياد خدا قرار گرفتن«واذكروني اذكركم واشكروالي ولا تكفرون» ( 3)مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم و كفران نورزيد. ذكر خدا معناي وسيع و مصاديق فراواني دارد. انساني كه در تمامي لحظات زندگي به ياد ذات پاكي است كه سرچشمه تمام خوبيها و نيكها مي باشد و به اين وسيله روح و جان خود را پاك و روشن مي سازد، خداوند نيز در تمامي مراحل زندگي و در اوج مشكلات و سختي ها او را تنها نمي گذارد. 2- همنشيني با خداكسي كه همواره به ياد خدا باشد، خداوند همنشين و جليس او خواهد بود چنانكه در حديث قدسي به حضرت موسي(ع) فرمود: اي موسي؛ من همنشين كسي هستم كه مرا ياد كند، موسي سؤال كرد: روزي كه هيچ پناهي نيست جز پناه تو چه كسي در پناه تو خواهد بود. فرمود: آنها كه مرا ياد مي كنند و من نيز آنان را ياري مي كنم، و با هم دوستي مي كنند در راه من، پس دوست دارم آنها را، اينان كساني هستند كه وقتي بخواهم به اهل زمين بدي برسانم، آنها را ياد كرده و به خاطر آنان بدي را دفع مي كنم.( 4) 3- محبت خداوندانساني كه پيوسته به ياد خداست، حب الهي در قلبش جاي مي گيرد. چنانچه در زندگي روزمره نيز چنين است كه اگر انسان در تمامي ساعات و در تمامي افكار خود شخص خاصي را در خاطر داشته باشد، كم كم محبت او در قلبش حاكم مي شود. در روايت نيز آمده است. «من اكثر ذكر الله احبه» هركس زياد خدا را ياد كند، محبت خداوند در قلبش حاكم مي شود.( 5) 4- فلاح و رستگارياز نظر قرآن كريم ذكر خدا زمينه رستگاري انسان را فراهم مي سازد: «واذكروالله كثيراً لعلكم تفلحون» ( 6)خدا را بسيار ياد كنيد، باشد كه رستگار شويد. 5- افزايش بركت و حضور ملائكهاز روايات استفاده مي شود خانه اي كه ذكر خدا در آن بسيار شود، بركتش بسيار مي شود و ملائكه در آن خانه حاضر و شيطانها دور مي گردند، و آن خانه براي اهل آسمانها آنچنان درخشنده است كه ستارگان براي اهل زمين، و خانه اي كه در آن قرآن خوانده نشود و ذكر خدا در آن نشود، بركتش كم است و ملائكه از آن خانه گريزان مي شوند. 6- آرامشآرامش و اطمينان گمشده انسان امروزي است كه در آرزوي به دست آوردن آن مي باشد قرآن كريم راه رسيدن به آرامش را به بشر معرفي مي نمايد: «الا بذكرالله تطمئن القلوب» همانا با ياد خدا دلها آرام مي گيرد.( 7) 7-دوري از شيطان آنان كه به ياد خدا هستند از وسوسه هاي شيطان متأثر نمي شوند و ياد خدا سلاحي است كه از آنها در برابر شيطان محافظت مي نمايد. «ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذا هم مبصرون»( 8) پرهيزگاران هنگامي كه گرفتار وسوسه هاي شيطان شوند، به ياد خدا و پاداش و كيفر او مي افتند؛ و (در پرتو ياد او، راه حق را مي بيند و) ناگهان بينا مي شوند. 8- غذاي روححضرت علي(ع) مي فرمايد: «مداومت بر ذكر الهي غذاي روح و كليد رستگاري است.» با توجه به اهميت «ذكر الهي» و نقش سازنده آن در پيشرفت معنوي انسانهاي مؤمن، خداوند مؤمنان را از توجه به اموري كه انسان را از ياد خدا باز مي دارد بر حذر مي دارد: «يا ايهاالذين آمنوا لا تلهكم اموالكم ولا اولادكم عن ذكرالله و من يفعل ذلك فاولئك هم الخاسرون»( 9) اي كساني كه ايمان آورده ايد، اموال و اولادتان شما را از ياد خدا باز ندارد و هر كس چنين كند از زيانكاران است. بديهي است توجه به مال و زندگي دنيوي در صورتي نهي شده است كه انسان را از يادخدا باز دارد و به عبارت ديگر؛ هدف انسان در زندگي توجه به آنها باشد ولي در صورتي كه انسان مراقب نفس خويش باشد و از اينها به عنوان وسيله براي رسيدن به سعادت ابدي استفاده كند، نه تنها مذموم نيست بلكه سفارش هم شده است. پس اموال و اولاد تا آنجا كه از آنها در راه خدا و براي نيل به حيات طيبه كمك گرفته شود، از مواهب الهي هستند و مطلوب مي باشد اما اگر علاقه افراطي به آنها سدي در ميان انسان و خدا ايجاد كند، بزرگترين بلا محسوب مي شود. و خسراني بزرگ است كه در آيه شريفه به همين معنا اشاره شده است.( 01) تعبير به «خاسرون» به خاطر اين است كه حب دنيا چنان انسان را سرگرم مي كند كه سرمايه هاي وجودي خويش را در راه لذت ناپايدار و اوهام و پندارها صرف مي كند و با دست خالي از دنيا مي رود در حالي كه با داشتن سرمايه هاي بزرگ براي زندگي جاودانه اش كاري نكرده است. در حالات عالم بزرگ شيخ عبدالله شوشتري از معاصرين مرحوم علامه مجلسي نوشته اند: او فرزندي داشت كه بسيار مورد علاقه او بود، اين فرزند سخت بيمار شد، پدرش مرحوم شيخ عبدالله، هنگامي كه براي اداي نماز جمعه به مسجد آمد پريشان بود، هنگامي كه طبق دستور اسلامي، سوره منافقين را در ركعت دوم تلاوت كرد و به اين آيه رسيد، چندين بار آيه را تكرار كرد! پس از فراغت از نماز، بعضي ياران علت اين تكرار را سؤال كردند، فرمود: هنگامي كه به اين آيه رسيدم به ياد فرزندم افتادم، و با تكرار آن به مبارزه با نفس خود برخاستم، آنچنان مبارزه كردم كه فرض كردم فرزندم مرده، و جنازه اش در برابر من است و من از خدا غافل نيستم، آنگاه بود كه ديگر تكرار نكردم.»( 11) و ( 21) آثار دوري از ياد خداوندهمانگونه كه «ذكر الهي» منشأ آثار و بركات فراواني است، دوري از ياد خداوند نيز پيامدهايي را به دنبال دارد كه به برخي از آنها اشاره مي شود: 1- خودفراموشي«ولا تكونوا كالذين نسوا الله فانساهم انفسهم...»( 31) مانند كساني كه خدا را فراموش كردند نباشيد كه خدا نيز آنها را به خود فراموشي دچار ساخت. و در آيات ديگري نيز به اين مسئله «خودفراموشي» اشاره شده است. «نسيان» مصدر فعل «نسوا» است، به معناي زايل شدن صورت معلوم از صفحه خاطرات، البته بعد از آنكه در صفحه خاطر نقش بسته بود، اين معناي اصلي «نسيان» است ولي در استعمال آن توسعه داده اند و در مطلق روگرداني از چيزيكه قبلاً مورد توجه بوده نيز استعمال مي شود. در حقيقت فراموشي خداوند، ترك شكر «ذكر الهي و ترك طاعت در بندگي را نيز به همراه دارد»، زيرا از يكسو فراموشي پروردگار سبب مي شود كه انسان در لذات مادي و شهوات حيواني فرو رود و هدف آفرينش خود را به فراموشي بسپارد و در نتيجه از ذخيره لازم براي فرداي قيامت غافل بماند.( 41) و ( 51) و ( 61) از سوي ديگر فراموشي خدا، همراه با فراموش كردن صفات پاك اوست كه هستي مطلق و علم بي پايان و غناي بي انتهاي از اوست و هرچه غير اوست وابسته و نيازمند به ذات پاكش مي باشد و همين امر سبب مي شود كه انسان خود را مستقل و غني و بي نياز شمرد و بر نفس خود اعتماد كند، با اينكه بايد به پروردگارش اعتماد نموده و از او ترسان و به او اميدوار باشد. و اينها همه عامل اصلي فسق و فجور و بلكه اين خود فراموشي بدين مصداق و خروج از طاعت خداست و لذا مي گويد «اولئك هم الفاسقون»( 71) 2- همراهي شيطان«و من يعش عن ذكر الرحمان نقيض له شيطانا فهو له قرين»( 81) و هر كس از ياد خدا رويگردان شود شيطاني براي او مي گماريم تا همنشين او شود. 3- سختي در زندگي«و من اعرض عن ذكري فان له معيشه ضنكا و نحشره يوم القيامه اعمي»( 91) و هر كس از ياد من رويگردان شود، زندگي (سخت) و تنگ خواهد داشت و روز قيامت او را كور وارد محشر مي كنم. 4- غفلت«واذكر ربك في نفسك تضرعا وخيفه و دون الجهر من القول بالغدو والاصال و لاتكن من الغافلين»( 02) پروردگارت را در دل خود، از روي تضرع و خوف، آهسته و آرام، و صبحگاهان و شامگاهان ياد كن و از غافلين مباش. مراد از «غفلت» در آيه شريفه بي توجهي است كه در اثر دوري از ذكر الهي به انسان دست مي دهد و مقصود از غفلت در بيشتر آيات غفلت غيرمعذور و مذموم است. در تعاليم پيشوايان دين و در روايات ائمه طاهرين(ع) نيز، از غفلت انسان نهي شده است از جمله: قال الصادق(ع): «ان كان الشيطان عدوا فالغفله لماذا و ان كان الموت حقا فالفرح لماذا»( 12) اگر شيطان دشمن شماست پس غفلت از حقايق و واقعيات براي چه و اگر مرگ حق است پس خوشحالي شما براي چيست؟ (به ياد آر پروردگار خويش را، آن گاه كه او را فراموش مى كنى .)به گفته قرآن كريم ، هنگامى كه انسان ياد خدا را فراموش كرد، بعد از آن كه متوجه شد، بايد پروردگار خويش را به خاطر بياورد.آن گاه كه غير او را فراموش مى كنى ، و خودت را در ذكرت (يادت ) فراموش ‍ مى كنى و آن گاه يادت را در ياد خود فراموش مى كنى ، و سپس در ياد كردن حق تو را، هر يادى را فراموش مى كنى (در اين هنگام پروردگارت را به ياد آر) ذكر يعنى رهايى از غفلت و نسيان .ذكر به عمر انسان ارزش و بركت مى دهد. رسول خدا (ص ) فرمود: اگر ساعتى از عمر آدمى بدون ذكر خدا بگذرد، در قيامت برايش حسرت است .ذكر خداست كه دلها را آرام ، قلبها را شفا، سينه ها را صيقل ، جانها را جان ، دردها را درمان ، روانها را سلامت ، عقلها را نورانيت مى بخشد.ذكر به معنى ياد كردن به زبان است .ذكر به معنى ياد كردن به دل است .ذكر به معنى نگاه داشتن است .ذكر به معنى انديشه كردن است .ذكر به معنى پيدا كردن است .ذكر به معنى توحيد است .ذكر سيره عملى انبيا و ائمه اطهار (عليهم السلام ) و اولياى خداست ، و انسان به وسيله ذكر، خود را در سه عالم (دنيا و برزخ و قيامت ) بيمه مى كند.حديث قدسى است كه هر گاه بنده اى ملاقات با من را دوست بدارد، من نيز ملاقات با او را دوست مى دارم و هر گاه پيش خود مرا ياد كند، او را پيش ‍ خود ياد كنم و هر گاه در ميان گروهى يادم كند، او را در ميان جمع بهتر از آن گروه يادش كنم و هر گاه بنده ام به اندازه يك وجب به من نزديك شود، به اندازه يك ذراع به او نزديك شوم و هر گاه به قدر ذراعى به من تقرب جويد، به اندازه باعى (باع واحد طول است از سر انگشت دست راست تا سر انگشت دست چپ ، آن گاه كه دستها را افقى به طرفين باز كنند) به او نزديك مى شوم .براى ذكر گفتن ، رعايت چند شرط لازم است :1- با وضو باشد.2- دائم الذكر باشد، پيوسته ذكر خدا را بگويد.3- حضور قلب داشته باشد، مثلا زبان با قلب هماهنگ باشد.4- زمان و مكان و تعداد آن ميسر است .5- در محيط گناه نباشد.6- در همه حال ياد او باشيم ، هم در حال راحتى و هم در حال سختى ها و مشكلات . امام حسين (ع ) در بحبوحه جنگ ، و مقارن شهادت اصحاب و فرزندانش ، همواره ياد خدا بود و در هر صحنه اى ذكر خدا مى گفت و نيرو مى گرفت .7- نيت بايد خالص باشد.8- دهان خود را طاهر كند؛ ذكرى كه از دهان آلوده بيرون آيد، اثر ندارد.9- اعتقاد و ايمان در اين ذكرها لازم است و اگر حاجت برطرف نشد، شايد علت و حكمتى داشته باشد.10- نفس ذكر گفتن ارزش دارد، اگر چه حاجت شما برطرف نشود.اميدوارم اين مجموعه بتواند گره گشاى مشكلات همه عاشقان و بندگان و مظلومان و حاجتمندان و بيماران باشد و بنده حقير را نيز از دعاى خيرتان فراموش نكنيد.عباس عزيزىفروردين 13781.اهميت ذكر گفتن1.زياد به ياد خدا بودنذكر خدا آن قدر داراى اهميت است كه خداوند سبحان هم به مردان و هم زنان توصيه فرموده كه زياد ذكر بگوييد و غافل نشويد.والذاكرين الله كثيرا و الذاكرات مردانى كه بسيار به ياد خداوند و زنانى كه بسيار ياد خدا مى كنند.(1)در جاى ديگر به مؤ منين توصيه مى فرمايد: يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا اى كسانى كه ايمان آورده ايد خدا را بسيار ياد كنيد.(2 )2.محبوب خداوندرسول خدا (ص ) مى فرمايد: هر كس ذكر خدا بسيار كند، خداوند او را دوست دارد.(3)3.نحوه به ياد خدا بودنخداوند سبحان به رسول خدا (ص ) چنين مى فرمايد:1- پروردگار را در دل خود از روى تضرع و خوف ياد كن : واذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفة2- آهسته و آرام نام او را بر زبان بياور: و دون الجهر من القول3- ذكر را همواره صبحگاهان و شامگاهان تكرار كن : بالغدو و الآصال .4- هرگز از غافلان و بى خبران ياد خدا مباش : و لا تكن من الغافلين .(4)4.ياد خدا در همه حالخداوند سبحان مى فرمايد:پس از اتمام نماز ياد خدا را فراموش نكنيد و در حال ايستادن و نشستن و زمانيكه بر پهلو خوابيده ايد به ياد خدا باشيد و از او كمك بجوييد. فاذكروا الله قياما و قعودا و على جنوبكم .(5)5.به ياد خدا باشيدخداوند سبحان مى فرمايد:فاذكرونى اذكركم پس به ياد من باشيد تا به ياد شما باشم .(6)6.برترين ذكرقرآن مجيد برترين اعمال را معرفى مى كند: لذكر الله اكبر.(7)7.اسرار ياد خدادر حديثى از امام صادق (ع ) آمده است در تفسير جمله و لذكر الله اكبر فرمود: ذكر الله عند ما احلّ و حرّم ياد خدا كردن به هنگام انجام حلال و حرام (يعنى به ياد خدا بيفتد به سراغ حلال برود و از حرام چشم بپوشد).(8)8.داروى بيماريهاى روحىعلى (ع ) فرمود: ذكر الله دواء اعلال النفوس ياد خدا داروى بيماريهاى روح است .(9)9.ياد خدا هنگام غذا خوردنامام صادق (ع ) درباره پدرش امام باقر (ع ) مى فرمايد: او كثير الذكر بود، هر وقت با او راه مى رفتم ، ذكر خدا مى گفت و به هنگام غذا خوردن نيز به ذكر خدا مشغول بود. حتى وقتى كه با مردم سخن مى گفت ، از ذكر خدا غافل نمى شد.(10)10.پشتوانه ايمانعلى (ع ) فرمود: ذكر الله دعامة الايمان ذكر خدا پشتوانه ايمان است .(11)11.شيوه مؤ منعلى (ع ) فرمود: ذكر الله شيمة كل مؤ من ياد خدا شيوه هر مؤ من است .(12)12.ذاكر خداعلى (ع ) فرمود: سامع ذكر الله ذاكر شنونده ذكر خدا، ذاكر خداست .(13)13.زبان مشغول ذكر خداعلى (ع ) فرمود: خوشا به حال كسى كه مشغول ذكر خدا باشد، و از گفتار بيهوده خاموش بماند.(14)14.سرگرم شدن به ذكر الهىاز امام صادق (ع ) است كه به راستى خداوند عز و جل مى فرمايد: هر كه به ذكر من سرگرم شود و از درخواست از من بازماند، به او عطايى بدهم بهتر از آنچه كه به كسى دهم كه از من درخواستى كند.(15)15.كليد انس با خداعلى (ع ) فرمود: الذكر مفتاح الانس ياد خدا كليد انس با خداست .(16)16.لذت با ياد خداعلى (ع ) فرمود: الذكر لذة المحبين ياد خدا لذت دوستداران است .17.صلاح قلبعلى (ع ) فرمود: اساس و صلاح قلب اشتغال آن به ذكر خداست .(17)18.ياد خداعلى (ع ) فرمود: من ذكر الله ذكره هر كه در ياد خدا باشد، خداوند او را ياد كند.(18)19.ماءنوس با ذكر خداعلى (ع ) فرمود: هر گاه ديدى كه خداوند سبحان تو را به ذكر خود ماءنوس ‍ نموده (بدان كه ) تو را دوست مى دارد.(19)20.نور ايمانعلى (ع ) فرمود: ذكر الله نور الايمان ياد خدا نور ايمان است .(20)21.شيوه پارسايانعلى (ع ) فرمود: ذكر الله شيمة المتقين ، به ياد خدا بودن شيوه پرهيزكاران است .(21)22.غذاى جانهاعلى (ع ) فرمود: ذكر الله قوت النفوس و مجالسة المحبوب ، ياد خداوند غذاى جانها و همنشينى با محبوب است .(22)23.بهترين اهل مسجدرسول خدا (ص ) فرمود: آيا به شما خبر ندهم از بهترين كارهاى شما كه درجه بلندترى است براى شما و در نزد خداوند شما بهتر شما را پاكدامن مى كند و از پول طلا و نقره براى شما بهتر است و خوب تر از آن است كه با دشمن خود برخورد كنيد و با آنها نبرد نماييد و از آنها بكشيد و كشته شويد؟ عرض كردند: يا رسول الله ! چرا. فرمود: آن بسيار ذكر كردن است .سپس فرمود: مردى نزد پيغمبر (ص ) آمد و عرض كرد: بهترين اهل مسجد كيست ؟ فرمود: آن كه بسيار ذكر خدا كرده خير دنيا و آخرت به او داده شده است .و در تفسير قول خداى تعالى ((منت مگذار كه كار بيشترى كردى .))(23)فرمود: آنچه كار خوب براى خدا كردى ، آن را بيش مشمار.(24)24.ذكر خدا حدى نداردامام صادق (ع ) فرمود: هر چيزى حدى دارد كه وقتى به آن رسد پايان مى پذيرد، جز ذكر خدا كه حدى كه با آن پايان گيرد ندارد.(25)25.حدى براى ذكر گفتن نيستامام صادق (ع ) فرمود: خداوند نمازهاى فريضه را واجب كرده است ، هر كس آنها را اداء كند، حد آن تاءمين شده ، ماه مبارك رمضان را هر كس روزه بگيرد حدش انجام گرديده و حج را هر كس (يك بار) به جا آورد همان حد آن است ، جز ذكر الله كه خداوند به مقدار قليل آن راضى نشده و براى كثير آن نيز حدى قايل نگرديده است . سپس به عنوان شاهد سخن ، آيه يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا را تلاوت فرمود.(26)26.نشانه شيعيانامام صادق (ع ) فرمود: شيعيان ما كسانى اند كه هر گاه تنها باشند، بسيار ذكر خدا كنند.(27)27.ذكر در نهانابن فضال حديثى را به معصوم رسانيده است كه مى فرمايد: خداوند عزوجل به عيسى (ع ) فرمود: اى عيسى ! مرا در خاطر دار تا تو را در خاطر دارم و مرا در برابر همگنان بشرى (خودت ) ياد كن تا تو را در جمعى بهتر از جمع آدميان ياد كنم . اى عيسى ! دلت را براى من نرم و با پذيرش دار و در تنهايى بسيار يادم كن و بدان كه شادى من در اين است كه براى من تواضع كنى و در آن زنده و برازنده باشى و فسرده و مرده نباشى .(28)28.ياد خدا با حالات زارىامام صادق (ع ) فرمود: فرشته ننويسد جز آنچه را بشنود و خداى عزوجل فرموده است : ياد كن در پيش خود پروردگارت را به زارى و از روى ترس (29) و ثواب اين گونه ذكر را كه در پيش خود شخص باشد و نهانى باشد، جز خداى عز و جل نداند، براى آن كه بسيار بزرگ است .(30)29.همنشين با خداابوحمزه ثمالى از امام باقر (ع ) نقل كرده كه فرمود: در توراتى كه تحريف نشده است نوشته است كه : موسى (ع ) از پروردگارش درخواستى كرد، عرض كرد: پروردگارا! تو نزديكى به من ، تا با تو راز گويم ؟ يا دورى تا به تو فرياد كنم ؟ خداى عز و جل به او وحى كرد: اى موسى ! من همنشين آن كسى هستم كه مرا ياد كند. پس موسى عرض كرد: كيست در پناه تو روزى كه جز پناهت پناهى نيست . فرمود: آن كسانى كه مرا ياد مى كنند و من هم آنها را ياد مى كنم و در راه من با هم دوستى مى كنند و من هم آنها را دوست مى دارم ، آنانند كه چون خواهم به مردم روى زمين بلا و بدى برسانم ، براى خاطر آنها از همه آنان دفاع مى كنم .(31)30.ياد خداامام صادق (ع ) فرمود: خداوند مى فرمايد: هر كه مرا در نهانى ياد كند، او را آشكار ياد كنم .(32)31.زمره عاقلانامام صادق (ع ) فرمود: آن كه در زمره عاقلان در ياد خداى عز و جل است چون كسى است كه در زمره جنگجويان در راه خدا نبرد كند.(33)32.همنشين خدادر روايت است كه على (ع ) مى فرمايد:ذاكر الله سبحانه مجالسه آن كه ياد خدا مى كند، همنشين خداست .(34)33.ياد خدا در شبانه روزاز امام جعفر صادق (ع ) نقل است كه خداى عز و جل به موسى (ع ) فرمود: مرا در شبانه روز بسيار ياد كن و هنگام ياد من ، خاشع باش و هنگام بلايى كه به تو دهم ، صابر باش ، درگاه ذكرم آسوده زى و مرا بپرست و چيزى را با من شريك مساز، سرانجام تو به سوى من است . اى موسى ! مرا ذخيره خويش ‍ ساز، و گنج كردارهاى پاينده و شايسته خود را به من سپار.(35)34.ياد خدا در پنهانىاميرالمومنين (ع ) فرموده است : هر كه خداى عز و جل را در نهان ياد كند، هر آينه خدا را بسيار ياد كرده است ، زيرا منافقان در عيان و پيش مسلمان خدا را ياد كنند و او را در نهان ياد نكنند، و براى همين است كه خداى عز و جل در سوره نساء آيه 142 فرموده است : خودنمايى كنند در برابر مردم ، و ياد نكنند خدا را جز اندكى .(36)35.خدا را فراموش كردناز رسول خدا (ص ) روايت شده است كه فرمودند: هر كس كه خداوند را فرمان برد، در ياد خدا است و هر كس از او نافرمانى كند، خدا را فراموش ‍ نموده است .(37)36.انواع ذكرالف ) ذكر زبانى : نام خداوند را بر زبان جارى سازد و مكرر تسبيح و تحميد و تكبير و تهليل لا اله الا الله بگويد.ب ) ذكر قلبى : با تمام قلب متوجه او باشيم .در حديث آمده است كه پيامبر اكرم (ص ) روى به على (ع ) نمود و فرمود: سه كار است كه اين امت طاقت آن را ندارد:1- مواسات با برادران دينى در مال ،2- و حق مردم را از خويشتن دادن ،3- و ياد خدا در هر حال .ولى ياد خدا(تنها) ذكر سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر نيست ، بلكه ياد خدا آن است كه هنگامى كه انسان در برابر حرامى قرار مى گيرد، از خدا بترسد و آن را ترك گويد.(38)2.آثار ذكر گفتن37.ذكر الهى سبب آرامش دلقرآن با يك جمله كوتاه و پرمغز مطمئن ترين و نزديك ترين راه را نشان داده : الا بذكر الله تطمئن القوب ، آگاه باش ، با ياد خدا دلها آرامش ‍ مى يابد.(39)38.زياد ياد خدا بودنياد خدا به انسان نيرو و آرامش و قوت و قدرت و پايمردى مى بخشد و انسان بايد زياد به ياد خداوند باشد: واذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون .(40)39.ذكر خدا عامل رستگارى و نجاتقرآن كريم عامل فلاح و رستگارى و پيروزى و نجات را در سه چيز مى داند: (1) تزكيه ، (2) ذكر نام خداوند، (3) نماز خواندن .قد افلح من تزكّى ، و ذكر اسم ربه فصلّى .(41)40.ياد خدا مايه بيدارى دلهاياد خدا در همه حال و در هر روز و در صبحگاهان و شامگاهان مايه بيدارى دلها و كنار رفتن ابرهاى تاريك غفلت از دل آدمى است ، ياد خدا همچون باران بهارى است كه چون بر دل ببارد، گل هاى بيدارى ، توجه ، احساس ‍ مسؤ وليت ، روشن بينى و هر گونه عمل مثبت و سازنده اى را مى روياند.(42)41.هنگام مردن ياد خداوندمعاذ بن جبل از كلام پيامبر اكرم (ص ) استفاده كرده و نقل مى كند كه از پيامبر خدا (ص ) پرسيدم : كدام عمل از همه اعمال برتر است ؟حضرت فرمود: ان تموت و لسانك رطب من ذكر الله عز و جل ؛ اين كه به هنگام مردن زبان تو به ذكر خداوند عز و جل مشغول باشد.(43)42.تاءثير ذكر گفتن در بازاررسول خدا (ص ) فرمود: كسى كه در بازار و هنگام غفلت مردم و اشتغال آنها به آنچه در بازار است ، از روى اخلاص خدا را ياد كند، خداوند براى او هزار حسنه مى نويسد و به گونه اى او را در روز قيامت مورد رحمت قرار دهد كه به قلب هيچ بشرى خطور نكرده باشد.(44)43.روشنى سينه هادر حديثى على (ع ) مى فرمايد: ذكر الله جلاء الصدور و طماءنينة القلوب ياد خداوند موجب روشنى سينه ها و آرامش دلها است .(45)44.روشنى عقل و زنده شدن دلعلى (ع ) در حديثى مى فرمايد: هر كس خداى سبحان را ياد كند، خداوند دل او را زنده كرده و عقل و خردش را روشن گرداند.(46)45.موجب شرح صدرحضرت على (ع ) فرمود: الذكر يشرح الصدر ياد خداوند موجب شرح صدر است .(47)46.ماءوا در بهشتامام صادق (ع ) فرمود: هر كس بسيار ذكر خداى عزوجل بگويد، خدا در بهشت خود او را كاخ نشين سازد و زير درختان و گنبدهاى بهشتى به او ماءوا دهد يا در بهشتش او را در سايه رحمت خود گيرد و مشمول مهر مخصوص ‍ سازد.(48)47.روشنى سينه ها و عقلعلى (ع ) فرمود: ياد خدا نور عقول و زندگى بخش جانها و موجب روشنى سينه ها است .(49)48.كار گشايىعلى (ع ) فرمود: بهترين چيزى كه كارها به وسيله آن به سامان رسد، ذكر خداوند است .(50)49.راندن شيطانامام على (ع ) فرمود: ذكر الله مطردة شيطان ياد خدا بودن موجب راندن شيطان است .(51)50.دورى از دوزخرسول خدا (ص ) فرموده است : هر كس فراوان ذكر خداوند عزوجل كند، خدايش دوست دارد، و هر كس ذكر خدا را بسيار گويد، براى او دو برائت نوشته مى شود: برائتى از دوزخ و برائتى از نفاق .(52)51.نورانى شدن دلعلى (ع ) فرمود: ثمره و نتيجه ذكر خدا، نورانى شدن دلها است .(53)52.شفاى دلرسول خدا (ص ) فرمود: ذكر خدا شفاى دلها است .(54)53.نجات از ترس ابو بصير گويد: از امام صادق (ع ) پرسيدم از مردن مؤ من ؟ فرمود: مؤ من به هر گونه مرگى بميرد: به وسيله غرق شدن بميرد، زير آوار بماند، و دچار درنده هم مى شود، و به صاعقه هم بميرد، ولى اين صاعقه به كسى كه در حال ذكر خداى عزوجل است نمى رسد.(55)54.خير دنيا و آخرترسول خدا (ص ) فرمودند: من اعطى لسانا ذاكرا فقد اعطى خير الدنيا و الاخرة آن كس كه خدا زبانى به او داده كه به ذكر پروردگار مشغول است ، خير دنيا و آخرت به او داده شده است .(56)55.آثار ذكر در خانهامام صادق (ع ) مى فرمايد: در هر خانه قرآن خوانده شود و ذكر خداى عزوجل در آن گفته شود، بركتش فزون شود و فرشته ها در آن درآيند و شياطين از آن دورى گزينند و براى اهل آسمان بدرخشد، چنان كه ستاره هاى فروزان براى اهل زمين مى درخشند.و هر خانه اى كه در آن قرآن نخوانند و ذكر خدا نگويند، بركتش كم مى شود و فرشته ها از آن دورى گزينند و شيطان در آن حاضر شوند.(57)56.نجات از عذاب الهىدر حديثى كه معاذ بن جبل نقل كرده ، چنين آمده است : هيچ يك از اعمال آدمى براى نجات او از عذاب الهى برتر از ذكر الله نيست . از او پرسيدند: حتى جهاد در راه خدا. گفت : آرى ، زيرا خداوند مى فرمايد: لذكر الله اكبر.(58)57.در بهشت برينامام صادق (ع ) فرمود: من اكثر ذكر الله عزوجل اظله الله فى جنته هر كس بسيار ياد خدا كند، خداوند او را در سايه لطف خود در بهشت برين جاى خواهد داد.(59)58.نامه عمل نورانىامام صادق (ع ) فرمود: هرگاه بنده بسيار آمرزش جويد، نامه عملش بالا رود، در حالى كه مى درخشد.(60)59.آثار ياد خدا در همه حال1- هنگامى كه نام خدا برده مى شود، يك دنيا عظمت ، قدرت ، علم و حكمت در قلب انسان متجلى مى گردد.2- روح انسان را به نيكى ها و پاكى ها سوق مى دهد.3- از بدى ها و زشتى ها پيراسته مى دارد.4- توجه به چنين معبود بزرگى موجب احساس حضور دائم در پيشگاه او است و با اين احساس فاصله انسان از گناه و آلودگى بسيار زياد مى شود.5- ياد او يادآورى مراقبت اوست ، ياد حساب و جزاى اوست ، ياد دادگاه عدل او و بهشت و دوزخ اوست و چنين يادى است كه جان را صفا و دل را نور و حيات مى بخشد.(61)60.محافظت از شر شيطانعلى (ع ) فرمود: ذكر الله عصمة من الشيطان ذكر خدا نگهدارنده از شر شيطان است .(62)61.زنده بودن دلهاعلى (ع ) فرمود: فى الذكر حياة القلوب ياد خدا سبب زندگى دلهاست .(63)62.آثار ترك ذكر الهىقرآن مجيد سزاى كسانى كه از ياد خدا روى مى گردانند، چنين ذكر مى كند:1- تنگى معيشت در اين جهان فان له معيشة ضنكا2- روز قيامت نابينا محشور مى شود: و نحشره يوم القيامة اعمى (64)3- شيطان بر انسان مسلط مى گردد: نقيض له شيطانا فهو له قرين .(65)امام صادق (ع ) فرمود: خانه اى كه در آن تلاوت قرآن و ياد خدا نباشد:1- بركتش كم خواهد بود،2- فرشتگان از آن هجرت مى كنند،3- و شياطين در آن حضور دائم دارند.(66)63.بصيرت در كارهاعلى (ع ) فرمود: من ذكر الله استبصر هر كس كه ياد خدا كند (در كارها) بصيرت پيدا مى كند.(67)64.محبوب پيش مردمعلى (ع ) فرمود: هر كس به ذكر خدا مشغول باشد، خداوند ياد و نام او را (در نزد مردم ) نيكو و پاكيزه دارد.(68)65.دائما ياد خدا بودنعلى (ع ) فرمود: مداومة الذكر خلصان الاولياء دائما به ياد خداى بودن بهترين دوست اولياء خداست .(69)66.زيانكارانقرآن مجيد مى فرمايد: اى كسانى كه ايمان آورده ايد، اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نكنند و كسانى كه چنين كنند، زيان كارانند.(70)67.حسرت در قيامتامام صادق (ع ) فرمود: هرگاه عده اى ، چه نيك و چه بد، در مجلس جمع شوند و به غير ياد خدا بپردازند، در روز قيامت افسوس و حسرت مى خورند.3.ذكر بسم الله الرحمن الرحيم68.عوامل فلاح و رستگارىخداى سبحان عامل فلاح و رستگارى و پيروزى و نجات انسان را سه چيز مى شمرد: قد افلح من تزكى ، و ذكر اسم ربه فصلى مسلما رستگار مى شود كسى كه خود را تزكيه كند و نام پروردگارش را به ياد آورد و نماز بخواند.(71)69.نجات از شعله هاى نوزده گانه آتشعبدالله بن مسعود گويد: هر كه خواهد از شعله هاى نوزده گانه آتش دوزخ نجات يابد، بسم الله الرحمن الرحيم گويد، زيرا بسم الله الرحمن الرحيم نوزده حرف است و خداوند تعالى هر حرفى را سپرى در برابر يكى از آن شعله ها قرار مى دهد.(72)70.آغاز هر كار با نام خدارسول اكرم (ص ) فرمود: هر امر خطيرى اگر با بسم الله الرحمن الرحيم آغاز نشود، آن امر ناقص و ناتمام خواهد ماند.(73)71.جواز بهشترسول اكرم (ص ) فرمود: هيچ كس به بهشت در نيايد مگر با پروانه و جواز بسم الله الرحمن الرحيم به اين گونه بسم الله الرحمن الرحيم اين نوشته اى است از سوى خداوند ويژه فلان پسر فلان ، او را در بهشت به جايگاه بلندى وارد سازيد كه شاخه هاى ميوه آن آويخته و نزديك و در دسترس ‍ باشد.(74)72.اسم اعظم خداوندامام رضا (ع ) فرمودند: بسم الله الرحمن الرحيم به اسم اعظم (خداوند) از سياهى چشم به سفيدى آن نزديكتر است .(75)73.معنى بسمعلى بن حسن بن فضال به نقل از پدرش مى گويد: از حضرت امام رضا (ع ) تفسير بسم الله الرحمن الرحيم را پرسيدم .حضرت فرمود: گوينده كه مى گويد: بسم معنايش اين است كه : سمه اى از سمه هاى خداى را كه همان عبادت است بر خود مى گذارم . گفت : عرض ‍ كردم : سمه چيست ؟ فرمود: يعنى علامت و نشانه .(76)74.تفسير بسم اللهحضرت امام حسن عسكرى (ع ) در تفسير اين سخن خداى عزوجل بسم الله الرحمن الرحيم فرموده است : اوست خدايى كه تمام آفريدگان در مواقع نيازمندى ها و گرفتارى ها و شدايد به هنگام قطع اميد و گسستن اسباب از همه آنان كه پايين از او، و غير اويند، او را معبود خويش گرفته و به نيايش وى آهنگ مى كنند و مى گويند: بسم الله الرحمن الرحيم يعنى در تمام امور و كارهايم از خدايى كه عبادت و پرستش تنها شايسته و سزاوار اوست ، كمك و يارى مى طلبم خدايى كه چون دست فريادرس خواهى به سويش گشوده گردد، به فرياد رسد. ذات مقدسى كه چون (از سر صدق ) خوانده شود اجابت فرمايد.(77)75.ترك نام خدااز ابن عباس (ره ) منقول است كه گفت : هر كس بسم الله الرحمن الرحيم را ترك كند، محققا آيه اى از كتاب خداى تعالى را ترك گفته است .(78)76.نشانه هاى مؤ منامام حسن عسكرى (ع ) فرمودند: علامات مؤ من پنج چيز است :1- نماز پنجاه و يك ركعت در شبانه روزى از فريضه و نافله گزاردن ،2- انگشتر بر دست راست كردن ،3- بعد از نماز جبين را به خاك در سجده گذاشتن ،4- بسم الله الرحمن الرحيم را بلند گفتن ،5- زيارت اربعين را خواندن .(79) معرفی 5 ذکر مجرب و آثارشان مجموعه: زندگینامه بزرگان دینی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: ذکر «سبحان الله و الحمد الله و لا اله الاّ الله و الله اکبر» را زیاد بگوئید.چون در قیامت این اذکار با گروهی از فرشتگان و محافظ از پیش رو و پشت سر خواهند آمد. و این اذکار باقیات و صالحات می باشند. در حالی که اهل دنیا دائم به ذکر دنیا مشغول اند و در لذت های دنیوی غوطه می خورند،اهل ایمان تمام لذت شان از یاد خدا است و در اطاعت خدا غوطه ورند. ذکر از بهترین وسایل برقراری ارتباط با حضرت حق جلّ شأنه می باشد. یاد الهی از نزدیکترین مسیرهای قرب و نزدیکی به پروردگار این عالم است. اوقات اشتغال به ذکر خداوند متعال نیز از شیرین ترین حالتها و لذّتهای بندگان مؤمن است. ذکر نیز مانند تمام امور مهم شرعی دارای تقسیمات، ضوابط و شرایط خاصی است که رعایت این امور برای بهره بردن صحیح لازم است. معنای حقیقی ذکر و یاد خدا آن است که انسان در هر موقعیتی که هست در حال اطاعت و بندگی خداوند باشد و خدا را فراموش ننماید. تمام اعمال و آداب بندگی خداوند یاد خدا به معنای وسیع و حقیقی کلمه محسوب می شود و مهم هم این است که انسان در تمام زندگی خود اهل ایمان و بنده خدا باشد. ذکر زبانی هم در صورتی موثر است که به معنای وسیع کلمه انسان ذاکر خدا و بنده واقعی حق تعالی و مطیع او باشد. آثار ذکر بر روح و روان یكی از زیباترین جلوه های ارتباط عاشقانه با خدا و اساسی ترین راه های سیر و سلوك ، ذكر است؛ یعنی مترنّم بودن زبان و قلب انسان به اسماء حُسنای الهی و شاداب نگه داشتن گل روح در زیرباران یاد حق. ذكرخدا، از یادبردن هستی محدود خویش در رهگذر یاد اسمای الهی است و تداوم و استمرار آن زنگار گناهان را از روی دل می زداید؛ زیرا غفلت و فراموشی حق تعالی ، ساحت دل را مكدّر می كند.ذكر خداوند آثار و ثمرات اعجاب آور و باشكوهی دارد كه هریك از آنها در سازندگی روحی و اخلاقی انسان تأثیر به سزایی دارد. این آثار عبارتنداز: 1- یاد خدا نسبت به بنده اولین اثر یاد خدا این است كه خدای متعال نیز انسان را یاد می كند. «مرا یادكنید تا شمارا یادكنم ». 2- روشنی دل خداوند؛ ذكرخویش راموجب نورانی شدن و بیداری دل ها می داند. مردن دل وافسردگی ازهولناك ترین سیه روزی هاست. یكی از موثرترین عوامل علاج مرگ دل و احیای دوبارة آن، پناه بردن به ذكر خداست؛ ذكرحق نور است و مداومت درآن ، قلب را از تاریكی و ناامیدی و قساوت نجات می دهد. 3- آرامش قلب به تعبیر قرآن طمأنینه و سكون قلب از جمله آثار مستقیم یاد خداست. «كسانی كه ایمان آورده اند و دل هایشان به یاد خداست، بدانید تنها با یاد خدا دل ها آرام می گیرد.» 4- خشیت و ترس از خدا از جمله آثار یاد خدا برای مومنان، خداترسی و خشیت می باشد. قرآن در این زمینه می فرماید: «تنها مومنان هستند كه هرگاه یاد خدا به میان آید، دل هایشان ترسان شود». یكی از موثرترین عوامل علاج مرگ دل و احیای دوبارة آن، پناه بردن به ذكر خداست؛ ذكرحق نور است و مداومت درآن ، قلب را از تاریكی و ناامیدی و قساوت نجات می دهد 5- بصیرت یافتن و شناخت شیطان یكی از عوامل اصلی سقوط انسان و سیه روزی او، افتادن به دام های ناپیدای شیطان است و ذكر حق به انسان بصیرتی می دهد كه وسوسه های پنهان و دام های ناپیدای شیطان را به سهولت بشناسد و در دام او نیفتد. 6- بخشش گناهان از آثار و ثمرات اخروی یاد خداوند ، مغفرت الهی می باشد كه شامل حال یادكنندگان خدا می گردد و اضافه برآن ، خداوند وعده اجر و پاداش بزرگ نیز به ایشان داده است. 7- حكمت و علم یكی دیگر از ثمرات ذكر ، پختگی عقل و كمال و حكمت است. ذكر باعث فروزان شدن قوه ادراك انسان و جوشش فكر و اندیشه می شود. جان فرد شایستگی این را پیدا می كند كه منعكس كننده حقایق غیبی در خود گردد و خداوند به اندیشه و عقل این افراد مدد رساند. در روایات و احادیث ما به جایگاه مهم ذکر و برخی اذکار شریف و آثار مهم آنها تصریح شده است که به برخی از آنها اشاره می نمائیم. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به اصحابشان فرمودند: آیا می خواهید شما را به بهترین و پاکیزه ترین کارهایتان نزد پروردگارتان، و رفعت دهنده ترین اعمال در درجات معنویات، و آنچه برای شما بهتر از درهم و دینار است، و آنچه بهتر از روبرو شدن با دشمنان و مقابله با آنهاست، راهنمایی کنم؟ همگی گفتند: آری ای رسول خدا صلی الله علیه و آله، ایشان فرمودند: آن ذکر کثیر خداوند متعال است. 1 1-ذکر تسبیحات اربعه: 1ـ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: پنج چیز است که چقدر در میزان سنگین اند؛ گفتن سبحان الله و الحمد الله و لا اله الاّ الله و اللّه اکبر و فرزند شایسته ای است که از مسلمانی بمیرد و او در مرگ آن فرزند دامن صبر از دست ندهد و به حساب خداوند منظور بدارد. 2 2ـ امام صادق علیه السّلام فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: ذکر «سبحان الله و الحمد الله و لا اله الاّ الله و الله اکبر» را زیاد بگوئید. چون در قیامت این اذکار با گروهی از فرشتگان و محافظ از پیش رو و پشت سر خواهند آمد. و این اذکار باقیات الصالحات می باشند.3 2- تسبیح (سبحان الله) 1ـ شخصی از امام علی علیه السّلام درباره تفسیر «سبحان الله» پرسید. امام فرمودند: این ذکر تعظیم و منزه دانستن خداوند است از آنچه مشرکین می گویند. و اگر بنده ای آن را بگوید؛ تمام ملائکه بر او صلوات می فرستند. 2ـ امام صادق علیه السّلام فرمودند: ابلیس گفت: پنج کار است که در آنها من هیچ حیله ای ندارم و سایر مردم در قبضه من هستند:...و کسی که زیاد در روز و شب تسبیح سبحان الله می گوید و ...4 3ـ امیرالمؤمنین علیه السّلام: هرکس روزی سی مرتبه تسبیح ( سبحان الله) بگوید: خداوند هفتاد نوع بلا که کمترین آنها فقر است را از وی دفع می نماید.5 3- تهلیل(لا اله الاّ الله) 1ـ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: خداوند فرمود: (لا اله الاّ الله) قلعه من است و هرکس در آن داخل شود، از عذاب من در امان است.6 2- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: کلمه (لا اله الاّ الله)بهاء و قیمت بهشت است.7 3 ـ امام صادق علیه السلام فرمودند: ذکر (لا اله الله و الله اکبر) را زیاد بگوئید، چون در نزد پروردگار چیزی از این دو ذکر محبوبتر نیست.8 امام صادق علیه السّلام فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: ذکر «سبحان الله و الحمد الله و لا اله الاّ الله و الله اکبر» را زیاد بگوئید. چون در قیامت این اذکار با گروهی از فرشتگان و محافظ از پیش رو و پشت سر خواهند آمد. و این اذکار باقیات و صالحات می باشند تحمید(الحمد الله) 1 ـ از ائمه سفارش به زیاد گفتن (الحمد الله) در همه حالات اعم از نعمت یا مصیبت شده است.9 2ـ امام باقر و صادق علیهماالسّلام فرمودند: هر کس(الحمد الله کما هو اهله) بگوید، نویسندگان آسمانها مشغول می گردند.10 ذکر(لا حول و لا قوّة الاّ بالله العلی العظیم) در فضیلت این ذکر آمده است که آن از گنجهای بهشت است. و شفای از نود و نه بیماری و درد است که کمترین آنها همّ و گرفتاری است. امام صادق علیه السّلام فرمودند: اگر غمها پیوسته به تو روی آورد، پس بگو (لا حول و لا قوّة الاّ بالله). و نیز روایت شده است فرزند یکی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله به اسارت دشمن در آمد. وی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و از این غم شکایت نمود. رسول خدا صلی الله علیه و آله به او امر کردند که زیاد و در همه حال ذکر (لا حول و لا قوّة الاّ بالله) بگوید او نیز اطاعت کرد و پس از مدّتی پسرش به همراه صد شتر در هنگامی که مشرکان از وی غافل شده بودند، بازگشت.11 استغفار : یکی دیگر از ذکرهای بسیار مهم استغفار است که مشهورترین صیغه آن (استغفر الله ربی و اتوب الیه) که از آثار آن بخشش گناهان، گشایش در رزق و حتّی سبب بچه دار شدن است.12 یکی دیگر از اذکار مهّم دعاء مکروب یا ذکر یونسیّه است و آن ذکر (لا اله الاّ انت سبحانک انّی کنت من الظالمین) است. که برای این ذکر آثار فراوانی ذکر شده است که ما در مبحثی جداگانه به طور مفصل به آن پرداخته ایم . که قابل مراجعه برای شما عزیزان هست
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 توسط 

در قرآن مجيد بيش از ده آيه در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرم وجود دارد. يکي از اين آيات، آيه 59 سوره احزاب است:« يا ايهاالنبي قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلک ادني ان يعرفن فلا يوذين و کان الله غفورا رحيما» (اي پيامبر، به زنان و دخترانت و نيز به زنان مومنين بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذيت قرار نگيرند. و خداوند بخشنده مهربان است( جلاب به معناي يک پوشش سراسري است؛ يعني زن بايد همه اندامش پوشيده باشد تا همچون گلي لطيف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد. در سوره نور آيه 31 نيز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به ميان آمده است. مفهوم و ابعاد حجاب در قرآن حجاب در لغت به معناي مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال اين کلمه، بيش‎تر به معني پرده است. اين کلمه از آن جهت مفهوم پوشش مي‎دهد که پرده، وسيله‎ي پوشش است، ولي هر پوششي حجاب نيست؛ بلکه آن پوششي حجاب ناميده مي‎شود که از طريق پشت پرده واقع شدن صورت ‎گيرد. حجاب، به معناي پوشش اسلامي بانوان، داراي دو بُعد ايجابي و سلبي است. بُعد ايجابي آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبي آن، حرام بودن خودنمايي به نامحرم است؛ و اين دو بُعد بايد در کنار يکديگر باشد تا حجاب اسلامي محقق شود؛ گاهي ممکن است بُعد اول باشد، ولي بُعد دوم نباشد، در اين صورت نمي‎توان گفت که حجاب اسلامي محقق شده است. اگر به معناي عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بناميم، حجاب مي‎تواند اقسام و انواع متفاوتي داشته باشد. يک نوع آن حجاب ذهني، فکري و روحي است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامي، مانند توحيد و نبوت، از مصاديق حجاب ذهني، فکري و روحي صحيح است که مي‎تواند از لغزش‎ها و گناه‎هاي روحي و فکري، مثل کفر و شرک جلوگيري نمايد. علاوه بر اين، در قرآن از انواع ديگر حجاب که در رفتار خارجي انسان تجلي مي‎کند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصيه شده‎اند. هدف و فلسفه حجاب هدف اصلي تشريع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسيله‌ي تزکيه‌ي نفس و تقوا به دست مي‎آيد: إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ (حجرات؛13) بزرگوار و با افتخارترين شما نزد خدا با تقواترين شماست. -=هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَکِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ؛ اوست خدايي که ميان عرب امّي (قومي که خواندن و نوشتن هم نمي‎دانستند) پيغمبري بزرگوار از همان قوم برانگيخت، تا بر آنان وحي خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوي و حکمت الهي بياموزد؛ با آن که پيش از اين، همه در ورطه‌ي جهالت و گمراهي بودند.=- از قرآن کريم استفاده مي‎شود که هدف از تشريع حکم الهي، وجوب حجاب اسلامي، دست‌يابي به تزکيه‌ي نفس، طهارت، عفت و پاکدامني است. آياتي هم‎چون: قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ؛ اي رسول ما مردان مؤمن را بگو تا چشم‎ها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، که اين بر پاکيزگي جسم و جان ايشان اصلح است.  حجاب چشم قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ )نور؛30) اي رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند. قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ(نور؛31) اي رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند. حجاب در گفتار نوع ديگر حجاب و پوشش قرآني، حجاب گفتاري زنان در مقابل نامحرم است: فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ(احزاب؛32) پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگوييد؛ مبادا آن که دلش بيمار (هوا و هوس) است به طمع افتد. حجاب رفتاري نوع ديگر حجاب و پوشش قرآني، حجاب رفتاري زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونه‎اي راه نروند که با نشان دادن زينت‎هاي خود باعث جلب توجه نامحرم شوند وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ(نور؛31) و آن طور پاي به زمين نزنند که خلخال و زيور پنهان پاهايشان معلوم شود. از مجموع مباحث طرح شده به روشني استفاده مي‎شود که مراد از حجاب اسلامي، پوشش و حريم قايل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحاي مختلف رفتار، مثل نحوه‌ي پوشش، نگاه، ‌حرف زدن و راه ‎رفتن است. بنابراين، حجاب و پوشش زن نيز به منزله‌ي يک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حريم ناموس ديگران را دارند. همين مفهوم منع و امتناع در ريشه‌ي لغوي عفت نيز وجود دارد؛ حجاب و عفت دو واژه‌ي «حجاب» و «عفت» در اصل معناي منع و امتناع مشترک‎اند. تفاوتي که بين منع و بازداري حجاب و عفت است، تفاوت بين ظاهر و باطن است؛ يعني منع و بازداري در حجاب مربوط به ظاهر است، ولي منع و بازداري در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت يک حالت دروني است، ولي با توجه به اين که تأثير ظاهر بر باطن و تأثير باطن بر ظاهر، يکي از ويژگي‌هاي عمومي انسان است؛ بنابراين، بين حجاب و پوشش ظاهري و عفت و بازداري باطني انسان، تأثير و تأثّر متقابل است؛ بدين ترتيب که هرچه حجاب و پوشش ظاهري بيش‌تر و بهتر باشد، اين نوع حجاب در تقويت و پرورش روحيه‌ي باطني و دروني عفت، تأثير بيش‌تري دارد؛ و بالعکس هر چه عفت دروني و باطني بيش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهري بيش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم مي‎گردد. حجاب زنان سالمند قرآن مجيد به شکل ظريفي به اين تأثير و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه مي‎دهد که بدون قصد تبرّج و خودنمايي، لباس‎هاي رويي خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولي در نهايت مي‎گويد: اگر عفت بورزند، يعني حتي لباس‎هايي مثل چادر را نيز بر ندارند، بهتر است. وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِي لا يَرْجُونَ نِکاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.(نور؛60( علاوه بر رابطه‌ي قبل، بين پوشش ظاهري و عفت باطني، رابطه‌ي علامت و صاحب علامت نيز هست؛ به اين معنا که مقدار حجاب ظاهري، نشانه‎اي از مرحله‌ي خاصي از عفت باطني صاحب حجاب است. البته اين مطلب به اين معنا نيست که هر زني که حجاب و پوشش ظاهري داشت، لزوماً از همه‌ي مراتب عفت و پاکدامني نيز برخوردار است. آيا حجاب مانع همه بزهکاري هاي اجتماعي است؟ با توجه به همين نکته، پاسخ اين اشکال و شبهه‌ي افرادي که براي ناکارآمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهري، تخلفات بعضي از زنان با حجاب را بهانه قرار مي‎دهند آشکار مي‎گردد؛ زيرا مشکل اين عده از زنان، ضعف در حجاب باطني و فقدان ايمان و اعتقاد قوي به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهري است و قبلاً گذشت که حجاب اسلامي ابعادي گسترده دارد و يکي از مهم‌ترين و اساسي‏ترين ابعاد آن، حجاب دروني و باطني و ذهني است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقايد و ايمان راسخ دروني برخوردار مي‌کند؛ و اساساً اين حجاب ذهني و عقيدتي، به منزله‎ي سنگ بناي ديگر حجاب‎ها، از جمله حجاب و پوشش ظاهري است؛ زيرا افکار و عقايد انسان، شکل دهنده‌ي رفتارهاي اوست. البته، همان‎گونه که حجاب و پوشش ظاهري، لزوماً به معناي برخورداري از همه‌ي مراتب عفاف نيست، عفاف بدون رعايت پوشش ظاهري نيز قابل تصور نيست. نمي‎توان زن يا مردي را که عريان يا نيمه عريان در انظار عمومي ظاهر مي‎شود عفيف دانست؛ زيرا گفتيم که پوشش ظاهري يکي از علامت‎ها و نشانه‎هاي عفاف است، و بين مقدار عفاف و حجاب، رابطه‌ي تأثير و تأثّر متقابل وجود دارد. بعضي نيز رابطه‌ي عفاف و حجاب را از نوع رابطه‌ي ريشه و ميوه دانسته‌اند؛ با اين تعبير که حجاب، ميوه‌ي عفاف، و عفاف، ريشه‌ي حجاب است. برخي افراد ممکن است حجاب ظاهري داشته باشند، ولي عفاف و طهارت باطني را در خويش ايجاد نکرده باشند. اين حجاب، تنها پوسته‌ و ظاهري است. از سوي ديگر، افرادي ادعاي عفاف کرده و با تعابيري، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلب‌ها کار دارد»، خود را سرگرم مي‌کنند؛ چنين انسان‎هايي بايد در قاموس انديشه‌ي خود اين نکته‌ي اساسي را بنگارند که درون پاک، بيروني پاک مي‌پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن ميوه‌ي ناپاکِ بي‌حجابي نخواهد شد. 
 

آیات مربوط به موضوع حجاب در دو سوره از قرآن آمده است: یکی سوره " نور " و دیگر سوره " احزاب ". در سوره نور آیه ای که مربوط به مطلب است آیه 31 می باشد. چند آیه قبل از آن آیه متعرض وظیفه اذن گرفتن برای ورود در منازل است و در حکم مقدمه این آیه می باشد. تفسیر آیات را از آنجا شروع می کنیم: «یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوتا غیر بیوتکم حتی تستانسوا و تسلموا علی اهلها ذلکم خیر لکم لعلکم تذکرون* فان لم تجدوا فیها احدا فلا تدخلوها حتی یؤذن لکم و ان قیل لکم ارجعوا فارجعوا هو ازکی لکم و الله بما تعملون علیم* لیس علیکم جناح ان تدخلوا بیوتا غیر مسکونة فیها متاع لکم و الله یعلم ما تبدون و ما تکتمون* قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک ازکی لهم ان الله خبیر بما یصنعون * و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن و لایبدین زینتهن الا ما ظهر منها و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن و لایبدین زینتهن الا لبعولتهن او آبائهن او آباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بنی اخوانهن او بنی اخواتهن او نسائهن او ما ملکت ایمانهن او التابعین غیر اولی الاربة من الرجال او الطفل الذین لم یظهروا علی عورات النساء، و لا یضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن و توبوا الی الله جمیعا ایها المؤمنون لعلکم تفلحون»؛ ای کسانی که ایمان آوردید! به خانه دیگران داخل نشوید مگر آنکه قبلا آنان را آگاه سازید. و بر اهل خانه سلام کنید. این برای شما بهتر است. باشد که پند گیرید. اگر کسی را در خانه نیافتید داخل نشوید تا به شما اجازه داده شود. اگر گفته شد باز گردید، بازگردید که پاکیزه تر است برای شما. خدا بدانچه انجام می دهید داناست. باکی نیست که در خانه هائی که محل سکنا نیست و نفعی در آنجا دارید (بدون اجازه) داخل شوید. خدا آنچه را آشکار می کنید و آنچه را نهان می دارید آگاه است. به مردان مؤمن بگو دیدگان فرو خوابانند و دامنها حفظ کنند. این برای شما پاکیزه تر است. خدا بدانچه می کنید آگاه است. به زنان مؤمنه بگو دیدگان خویش فرو خوابانند و دامنهای خویش حفظ کنند و زیور خویش آشکار نکنند مگر آنچه پیدا است، سرپوشهای خویش بر گریبانها بزنند، زیور خویش آشکار نکنند مگر برای شوهران، یا پدران، یا پدر شوهران، یا پسران، یا پسر شوهران، یا برادران، یا برادر زادگان، یا خواهرزادگان، یا زنان، یا مملوکانشان، یا مردان طفیلی که حاجت به زن ندارند، یا کودکانی که از راز زنان آگاه نیستند (یا بر کامجوئی از زنان توانا نیستند) و پای به زمین نکوبند که زیورهای مخفیشان دانسته شود. ای گروه مؤمنان همگی به سوی خداوند توبه برید، باشد که رستگار شوید. (نور/ 27-31)
مفاد آیه اول و دوم اینست که مؤمنین نباید سرزده و بدون اجازه به خانه کسی داخل شوند. در آیه سوم مکانهای عمومی و جاهائی که برای سکونت نیست از این دستور استثناء می گردد. سپس دو آیه دیگر مربوط به وظائف زن و مرد است در معاشرت با یکدیگر که شامل چند قسمت است:
1 - هر مسلمان، چه مرد و چه زن، باید از چشم چرانی و نظر بازی اجتناب کند.
2 - مسلمان، خواه مرد یا زن، باید پاکدامن باشد و عورت خود را از دیگران بپوشد.
3 - زنان باید پوشش داشته باشند و آرایش و زیور خود را بر دیگران آشکار نسازند و در صدد تحریک و جلب توجه مردان برنیایند.
4 - دو استثناء برای لزوم پوشش زن ذکر شده که یکی با جمله «و لا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها» بیان شده است و نسبت به عموم مردان است و دیگری با جمله «و لا یبدین زینتهن الا لبعولتهن الخ» ذکر شده و نداشتن پوشش را برای زن نسبت به عده خاصی تجویز می کند.

آیات مربوط به حجاب در دو سوره از قرآن (نور و احزاب) آمده است.

آیه 30 سوره نور: ای رسول ما، به مردان مؤمن بگو تا چشمها بپوشند [نگاه‏هایشان را کوتاه کنند یعنی هنگام نگاه به یکدیگر به صورت خیره به هم نگاه نکنند. از نگاه به گونه وراندازی پرهیز کنند] و فروج و اندامشان را (از کار زشت با زنان) محفوظ دارند که این بر پاکیزگی (جسم و جان) شما اصلح است و البته خدا به هر چه می کنید آگاه است.

آیه 31 سوره نور: ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشمها را (از نگاه ناروا) بپوشند و فروج و اندامشان را از عمل زشت محفوظ دارند و زینت و ارایش خود را جز آنچه قهرا ظاهر می شود بر بیگانه آشکار نسازند و باید روسری (مقنعه) خود را بر روی سینه و گریبان خویش قرار دهند و زینت و جمال خود را آشکار نسازند جز برای شوهران خود و پدران و پدران شوهر و پسران خود و پسران شوهر و برادران خود و پسران برادر و خواهران خود و زنان خود (یعنی زنان مسلمه) و کنیزان ملکی خویش و اتباع (خانواده که رغبت به زنان ندارند) از زن و مرد یا طفلی که هنوز بر عورت و محارم زنان آگاه نیستند (و از غیر این اشخاص مذکور احتجاب و احتراز کنند) و آن طور پا به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود [بگونه ای راه نروند که جلب توجه کنند] و ای اهل ایمان همه به درگاه خدا توبه کنید باشد که رستگار شوید.

آیه 33 احزاب: و در خانه هایتان بنشینید و آرام بگیرید [و بی حاجت و پرورت از منزل بیرون نروید] و مانند دوره جاهلیت پیشین آرایش و خود آرایی نکنید و نماز به پا دارید و از امر خدا و رسول اطاعت کنید.

آیه 59 احزاب: ای پیامبر به زنان و دختران خود و زنان مؤمن بگو که به زنان مؤمن بگو که جلباب‏های (روسری) خویش را به خود نزدیک سازند [روشن است که وقتی به زن بگویند روسری ات را به خود نزدیک کن مقصود این است آن را رها نکن، آن را جمع و جور کن و خود را با آن بپوشان] که این کار برای اینکه آنها شناخته شوند از تا از تعریض و جسارت آزار نکشند بر آنان بسیار بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است.

شأن نزول آیات حجاب را در ادامه مطلب بخوانید (خیلی جالبه)


شأن نزول آیه حجاب: آیاتی از جمله آیه 59 و 33 احزاب و آیه 30 و 31 نور مربوط به حجاب است. در سوره احزاب ابتدا خداوند موقعیت و مسئولیت سنگین دینی، اجتماعی، اخلاقی و رفتاری همسران پیامبر اکرم(ص) را به عنوان این که همسر شخصیت اوّل نظام هستی می باشند، ‌متذکر می شود و هفت دستور مهم به آنان می دهد. نخست در مقدمه کوتاهی می فرماید: شما هم چون زنان عادی نیستید، اگر تقوا پیشه کنید، زیرا به خاطر انتساب تان به پیامبر (ص) از یک سو و قرار گرفتن تان در کانون وحی و شنیدن آیات از سوی دیگر دارای موقعیت خاصی هستید، که می توانید الگوی همة زنان باشید. به دنبال این مقدمه نخستین دستور در زمینة عفت را صادر می کند و می فرماید: هنگام سخن گفتن با مردان به گونه ای هوس انگیز سخن نگویید که بیمار دلان در شما طمع کنند (کیفیت و آهنگ سخنان). سپس به محتوای سخنان آنان اشاره دارد و می فرماید: گفتار نیک و شایسته داشته باشید، مبادا کسی تصور کند برخورد زنان پیامبر(ص) با مردان بیگانه، دور از ادب است. در قسمت بعدی می فرماید: "در خانه های خود بمانید و همانند جاهلیت نخستین میان جمعیت ظاهر نشوید و اندام و وسایل زینت خود را در معرض تماشای دیگران قرار ندهید". بدون شک این یک حکم عمومی و همگانی است و تکیه آیات بر زنان پیامبر (ص) برای تأکید بیشتر است. شأن نزول آیات حجاب سورة‌ نور:در کتاب کافی از امام محمد باقر(ع) نقل شده که جوانی از انصار در مسیر خود با زنی روبرو شد (در آن روز زنان مقنعة خود را پشت گوش ها قرار می دادند و طبعاً گردن و مقدار از سینة آن ها نمایان می شد). چهرة زن نظر جوان را جلب کرد و چشم خود را به او دوخت. هنگامی که زن گذشت جوان هم چنان با چشمان خود او را بدرقه می کرد و به راه خود ادامه می داد تا این که وارد کوچة تنگی شد و هم چنان به پشت سر خود نگاه می کرد. ناگهان صورتش به دیوار خورد و تیزی استخوان یا قطعة شیشه ای که در دیوار بود صورتش را شکافت. هنگامی که زن گذشت، جوان به خود آمد و سخت ناراحت شد و با خود گفت: به خدا سوگند! به خدمت پیامبر(ص) می روم و این ماجرا را بازگو می کنم. هنگامی که چشم رسول خدا(ص) به صورت و لباس خون آلود او افتاد،‌ فرمود:‌ چه شده است؟ جوان با صداقت ماجرا را نقل کرد. در این هنگام جبرئیل نازل شد و آیة فوق را آورد.


 

نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام فروردین 1392 توسط 

اسامی قرآن، از جمله امتیازاتش این است که چه اسم‌های خود قرآن و چه اسم‌هایی که قرآن برای اشخاص یا برای بلاد معین کرده‌است، دارای معانی خاص و مناسب با مسمّایش می‌باشد. برخلاف اسمایی که صرفاً از نظر لفظی اسم است ولی از نظر معنوی اسم نیست. چون اسم به معنای علامت است. علامت یا یک بعدی است مثل زید، که فلان شخص است، اما معنای زیدیّت در او اصلاً مطرح نیست. گاهی اوقات، هم از نظر لفظی اسم است و هم از نظر معنوی، مثل الله، اِله، رحمن، رحیم، اسماء ذات، اسماء صفات، اسماء فعل که تماماً هم از نظر لفظی، اشاره و علامت است و هم از نظر معنوی. سایر اسماء قرآن ـ که حدود چهل اسم در قرآن آمده ـ همه چنین است. از جمله:کتاب، قرآن، فرقان، مبین، بیان، تبیان، برهان، عظیم، عزیز، کریم، صراط مستقیم، حکم، ذکر، موعظه، نور، روح، مبارک، نعمت، بصائر، رحمت، حق، فصل، هادی، شفا، هدی، تنزیل، مُهین، قیّوم، بشیر، نذی
یاسین =لقب پیامبر ،اسم یکی از سوره های قرآن

مبینا =آشکار و روشن،از اسامی کلام وحی

نور =معنیش روشه،از اسامی خدا(نور آسمانها و زمین)

نورا=درخشان ،تابان(از نور میاد)

مهنا(mohanna) =گوارا و خوش

حنیفا= حق ،راست(لقب ادیان توحیدی و مسلک حضرت ابراهیم)

حنیفه=حق ،راست(لقب ادیان توحیدی و مسلک حضرت ابراهیم)

مهدی(مهدا خونده میشه،دخترونست)=هدایت شده ،(اگه موضع ظهور بچه دار شدین بذارین ،هدایت شده بدست مهدی)


حورا=حور،حور بهشتی

حورانه=مثل حور زیبا

فاطمیا=اسم حضرت فاطمه به زبان عبری ،حضرت فاطمه با همین نام بر شهری از مردم پرتقال ظاهر شد و خود را صدیقه کبرا معرفی کرد که دوازده فرزند داشت و ...(این ماجرا مورد تایید پاپ و تمام کلیساییان است)

سنا=روشنایی

حره= دختر آزاده ،از اسامی حضرت زهرا، از القاب بانوان اشرافی،(حر اسم اولین شهید کربلا هم هست)


حامده= سپاسگزار،حمدکننده خدا

حدیث=سخنی که از پیامبر(ص) یا بزرگان دین نقل می کنند ، داستان، سرگذشت، سخن

حدیثه= نو و تازه
عارفه= زن عالم و عارف

عفاف= پاکدامنی

عفیف=پاک دامن

عفیفه=زن پاک دامن

علیا (elia) = بانوی والا،رفیع ، فکر کنم مونث "علی" باشه

عهدیه= پای بند به عهد و پیمان

غدیره= گیسوی بافته شده، مونث شده کلمه (غدیر)

غانیه=دختر جوان پاکدامن

فائزه= نائل ،رستگار،از اسامی قرانی

فارهه=دختر زیبا و با نمک

فائقه=پیروز شده

فریضه=عمل واجب

فصیحه= فصیح و گویا،بانوی فهمیده

لیالی=شبها

ماریه= زن سپید و درخشان، نام یکی از همسران پیامبر


حکیمه=زن حکیم و دانشمند،از القاب حضرت زهرا

مکرمه (mokrame) = مورد احترام واقع شده،بانوی محترم

یسنا=حمد و ستایش،نماز

یامین=اسم مادر حضرت یوسف،(مادر بنیامین)

راحیل=نام یک فرشته،راحیل عربی شدهٔ لغت عبری رَجِل به معنای بی گناه است. راحیل همسر دوم و محبوب یعقوب و مادر یوسف و بنیامین است. نام او در کتاب پیدایش در تورات ذکر گشته‌است. راحیل دختر لابان و خواهر کوچک تر لیاه است. مادر یعقوب، ربقاه ، خواهرلابان بوده‌است. راحیل در نزدیکی بیت‌لحم یهودیه مدفون است.

سوره=سوره قرآن

تبسم =لبخند

ابتسام= تبسم،لبخندزدن

اکلیل= تاج


آیه =نشانه ،نشانه خدا

آیات= جمع آیه، اسم دختر شاعر شیعه بحرینی که بدست آل سعود شهید شد
http://www.askdin.com/showthread.php?t=11997&p=111071

بشری =بشارت ،از القاب قرآن،(بشارت برای مومنین)

هدی =هدایت ،از القاب قرآن،(هدایت برای مومنین)

این دوتا اسم دوتا خواهرن که یکیشون دوست منه:

اسماء الهدی= نامهای هدایت،از اسامی قرآنی(نامهای هدایت خداوند)

اسماءالحسنی=نامهای نیکو،از اسامی قرآنی(نامهای نیکوی خداوند)

حسنی= نیکو،پسندیده

حسنا= زن زیبا

حمراه(hamraah)= حوری لقا، در کمال زیبایی (سفید)

حمرا= سرخ

حسانه=

رمیصا= بانوی دلیر و جنگجوی صدر اسلام که از زنان دیگر و همچنین خیمه پیامبر دفاع کرد تا اینکه پس از مقاومت و دلیری بسیار شهید شد(ام سلیم ، دختر ملحان بن خالد بن زید یکی از صحابه معروف رسول الله،همچنین نام یکی از دو ستاره ای که بر ذراع است)

حنا=نام گیاهی بهشتی

حنان = بسیار مهربان ،یکی از نام های خداوند ،در دعای جوشن کبیر می تونید ببینید

آمال= ارزوها

آنسه= مانوس، همنشین نیکو

خضرا=سبز ،تازه

درا(dorra)= دختر زیبا و ارزشمند ،مانند در

ردا=عقل و خرد

ساهره=چشمه روان

سالمه= بدون عیب، در کمال سلامت

سامره= نام شهری در عراق که مرقد امام دهم و یازدهم در آن واقع شده است

سامیرا= سمیرا، زن بزرگوار، نام محلی در نزدیکی مکه،نام عمه شیرین در داستان خسرو و شیرین ترجمه عربی مهین بانو است

راحل=دختر مهاجر

رافعه=اوج دهنده، رفیع کننده (باعث افتخار)

رایان= اسم کوهی در حجاز

رایحه=عطر خوش(رایحه الجنت) ،عطر حضرت زهرا

زوفا=گیاهی معطر از خانواده نعنا

زیتون= از اسامی قرآنی و یکی از میوه هایی که در قران به آن سوگند خورده شده،نماد فلسطین و همچنین صلح و انسان دوستی

زیتونه= یک دانه زیتون

ساعده=دختر مددیار، یاری کننده


رحمه= نام همسر حضرت ایوب

رضیه= اسم بانوی پادشاهی که بر هند در زمان سلطنت مسلمانان سلطنت کرد

رمان= انار ،میوه بهشتی در قرآن

رمانه=دختری که مانند انار لطیف است

ریحان=گیاه و گل خوشبو و معطر، در حدیثی از امام علی (ان المرئه ریحانه و... ترجمه: زن (دختر و ...) مانند گل خوشبویی است،پس به انجام کارهای سخت وادارشان نکنید)

ریحانه=گل خوشبو و معطر (مثل اسم قبل،نام مادر امام رضا،از القاب حضرت زهرا

رانیا=قریب و نزدیک

سلوی(بر وزن حلوا)=کبوتر بهشتی در قرآن

ضحی=سپیده صبح،در قرآن بهش قسم خورده شده

سدن (saden) =پارچه ای که روی کعبه می کشند،خدمتکارکعبه

سندس (sandas)= پارچه ای ابریشمی و لطیف ، در قرآن آمده است که لباس ابرار از جنس سندس ساخته شده استدمعنی دیگرش میشه دختری که پوشاننده بهشتیان است

شریفه= زن شرافتمند

شعری (shera)= نام ستاره ای ،در قرآن هم آمده

شفیعه= زن شفاعت کننده

شمسا= دختری که مانند خورشید است،درخشان و پرتوافشان

شمیس= خورشید کوچک

صونا= دوری از گناه ،خویشتنداری از گناه

صبرا=بردباری

اسمهای ترکیبی عربی فارسی:


حور آسا=حور(عربی) + آسا(فارسی) آن که چون حور زیباست

حور آفرین= حور( عربی) + افرین (فارسی)= آفریننده حور یعنی زنی که دختر زیبا بدنیا میاورد


حوردیس= انکه چون حور زیباست

حور رخ= همانند حور

حورزاد= زاده حور ،از شدت کمال زیبایی انگار از نسل حور است

حوری دخت

حوروش= آنکه چون حور زیباست

حور بانو

حوریا =آنکه چون حور زیباست

حلیا= آنچه در چشم خوش میدرخشد (حلی+ا)

سدنا= سجده کننده بر خانه خدا - مرکب از سدن(عربی) به معنای سجده کردن به کعبه + ابف فاعلی (فارسی

حسیبا=مرکب از حسیب به معنای پاک نژاد و پاکزاد و الف نسبت ، دختر با اصل و نسب

الیسا=دختری که مانند گل انار لطیف است + مرکب از الیس(عربی)به معنای گل انار و الف تانیث فارسی

عرشیان= عرش(عربی) + ی(فارسی) + ان(فارسی) ملائکه، فرشتگان

آینور= اسم ترکیبی ترکی_عربی به معنی نور ماه ، نورانی مثل ماه ، روشنایی ماه ، دختری که چهره اش مانند ماه زیبا و درخشان است.



حلیه= زینت ،زیبا و خوش اندام، دیبای بهشتی

آتیه= آینده

الحان=نواهای خوش ، نغمه های دلکش ، صدای موزون و خوش آیند

اسنا= بانوی بزرگوار و بلندمرتبه

امیرا= بانوی حاکم

امانه=اطمینان و آرامش قلب ، دختری که وجودش مایه قوت قلب است


اصیلا= بانوی با اصالت

ارون= شاد و شادمان


ایما= اشاره

اسراء =اسم یکی از سوره های قران، به معنی معراج پیامبر

صالحه =دختر و زن نیکوکار

ملیکا =اسم رومی مادر امام مهدی

شکرانه= معنیش روشه

سما =آسمان

سمانه=سمانی بلدرچین


حلما =دختر صبور ،از صفات حضرت زینب

یسری

جنان= بهشتها ،باغها،از اسامی قرانی

آلاء= نعمتها ،از اسامی قرآنی


تسنیم=رودی در بهشت (سوره مطففین)


محیا =یکی از صفات خدا ،زنده و پویا

تبارک =یعنی مبارک شد ،از صفات خدا

کوثر = نیکی بسیار، نام یک سوره قرآن که درباره حضرت زهراست

عطیه= هدیه عطا شده (از طرف خداوند)

رضوانه

میثاق =از القاب امام مهدی به معنی عهد و وفا

سلاله=یعنی نسل، از القاب حضرت زهرا

طهورا =پاکیزه،پاک کننده ،از اسامی قرانی (شرابا طهورا)

عابده=زن عبادت کننده

عادله

عاتکه= نام دختر عبدالمطلب(جد پیامبر(ص) ) در واقع نام عمه پیامبر

عادیات=اسم سوره ای از قرآن

عالیه=عنوانی احترام آمیز برای بانوان،به روایتی نام دختر امام علی النقی(ع)

عامره=آبادکننده


ایمان=از اسامی مشترک بین دختر و پسر

عرفان=از اسامی مشترک بین دختر و پسر (دانایی و معرفت)

کاملیا=

عسل= از اسامی قرآنی، در قرآن دربارش گفته شده: در ان نوعی شفاست.

وفا

ترنم= زمزه یک نغمه

زمزم= نام چشمه ای که به خاطر دعای مادر حضرت اسماعیل در مکه نمایان شد

تکتم= نام چاه زمزم،نام مادر امام رضا ،بانوی رازدار و رازنگهدار

تالیا=تلاوت کننده قرآن

ثمر=ثمره، میوه

ثمره=میوه

ثمینا=گرانبها و ارزشمند (ترکیبی عربی -فارسی)

ثمینه= گرانبها

ثمین = گرانبها

حماسه=دلیری و شجاعت،کار افتخارآفرین

طنان= پرطنین، بلندآوازه، مشهور

سلوا (سلوی) =نوعی پرنده(بلدرچین) در قرآن که در بهشت هم هست

دینا= اسم خواهر حضرت یوسف ،به معنی دین هم هست

متینا= دختر متین و باوقار

سامیه= یعنی بانوی بلندمرتبه و از القاب حضرت زینب

سجده=معنیش روشه

دعاء=دعا،راز و نیاز و درخواست

ساجده=دختر سجده کننده(عبادت کننده خدا)

راکعه=رکوع کننده،(در قرآن آمده:وارکعوا مع الراکعین)

سلنا

ستیا (setia) :زن با حیا . بانوی بلند مرتبه . نام حضرت معصومه که دختر حضرت موسی ابن جعفر هستند

ستیلا (satila) :نام دختر امام موسی کاظم و لقب حضرت مریم

هدیه زهرا=دختری که هدیه و عطیه از طرف حضرت زهراست
ر، حدیث، نجوم، حبل، مثانی و... .

نام های زیبای قرآنی و اسلامی برای فرزندان

 

http://s1.picofile.com/file/7563565157/63354124120.jpg


نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام فروردین 1392 توسط 

قبر و برزخ در قرآن

«برزخ» به معنی چیزی است که در میان دو شیء حایل شود، سپس این معنی توسعه یافته و به هر امری که در میان دو چیز یا دو مرحله قرار گیرد، اطلاق شده است.

در اینجا منظور از «برزخ»، جهانی است که میان دنیا و عالم آخرت قرار دارد، یعنی هنگامی که روح از بدن جدا می‌شود، پیش از آنکه بار دیگر در قیامت به بدن اصلی باز گردد، در عالمی که میان این دو عالم است و برزخ نامیده می‌شود قرار خواهد داشت.

قرآن مجید گرچه بحث زیادی در مورد برزخ ندارد، و نسبتاً از کنار این مسئله، ساده گذشته است، ولی با این حال، تعبیرات صریح و روشنی در آیات متعدد در این زمینه دارد که می‌تواند اصول کلی مربوط به جهان برزخ را برای ما روشن سازد.

 

بهشت و دوزخ برزخی در آیات و روایات

از جمله آیاتی که بر وجود بهشت و جهنم و ثواب و عقاب در دوزخ اشاره دارد، آیات یکصد و پنجم تا یکصد و هشتم ، از سوره هود می‌باشد که می‌فرماید: «روزی می‌رسد که هیچ صاحب نفس و جانداری بدون اذن خدا نمی‌تواند تکلم کند؛ و در آن روز مردم به دو گروه سعید و شقی قسمت می‌شوند. اما آن کسانی که شقی و بد عاقبتند، آنان در آتش خواهند بود و زفیر و شهیق آتش که همان شعله های فروزان و لهیب و زبانه های افروخته آنست آنان را فرا خواهد گرفت . (و ممکن است گفته شود که زفیر و شهیق جهنم، از خود جهنمیان است چنانکه لفظ لهم بر آن دلالت دارد) .

مراد از بهشت و جهنم دنیوی ، بهشت و جهنم برزخی است ؛ و چون عالم برزخ از تتمه عالم دنیاست و در آنجا از صورت و کم و کیف وجود دارد لذا از آن به دنیا نیز تعبیر کنند

آنان در میان آتش تا هنگامی‌که آسمان و زمین بر پاست جاودانه زیست خواهند نمود مگر اینکه پروردگار تو بخواهد؛ و حقاً که پروردگار تو به هر کاری که اراده کند تواناست . و اما آن کسانی که سعید و پیروزند، آنان در بهشت خواهند بود و در آنجا تا هنگامی‌که آسمان و زمین بر پاست مخلد و جاوید خواهند بود مگر آنکه پروردگار تو بخواهد؛ و این عطای غیر مقطوعی است که به آنان خواهد رسید .

علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش گوید: این آیات راجع به برزخ است ، قبل از بر پا شدن قیامت .

خلود در آتش ، خلود در آتش دنیاست تا وقتی که آسمان‌ها و زمین هستند؛ و خلود در بهشت ، یعنی بهشت دنیوی که ارواح مؤمنان بدان جا انتقال می‌یابند و مراد از غیر مقطوع بودن عطای بهشتیان ، آنست که این بهشت برزخی متصل می‌شود به بهشت قیامتی . و این آیات رد کسانی است که عذاب قبر را منکرند، و عقاب و ثواب را در برزخ دنیا قبل از قیام قیامت قبول ندارند (تفسیر علی بن ابراهیم، طبع سنگی 1313، ص 315-314).

و همان طور که در کلام این مرد بزرگ ظاهر است مراد از بهشت و جهنم دنیوی ، بهشت و جهنم برزخی است ؛ و چون عالم برزخ از تتمه عالم دنیاست و در آنجا از صورت و کم و کیف وجود دارد لذا از آن به دنیا نیز تعبیر کنند.

خدای تعالی :النارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوا وَ عَشِیا؛ هر صبح و شام بر آتش عرضه می‌شوند» (غافر/46). چون غُدُو و عَشی، که همان چاشتگاه و شبانگاه است که مشرکین را عرضه بر آتش می‌دارند، در دار دنیا و عالم برزخ است ؛ و اما در قیامت ، دیگر چاشتگاه و شبانگاهی وجود ندارد.

و دیگر، گفتار خدای تعالی : «وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهَا بُکْرَةً وَ عَشِیا؛ و صبح و شام روزیشان در آنجا برقرار است» (مریم/62). چون بُکْرَة و عشی ـ که به معنای صبح و شب است و در آن هنگام روزی بهشتیان به آن‌ها می‌رسد ـ در عالم بهشت دنیا و برزخ است ، که ارواح مؤمنین بدان جا منتقل می‌شوند، و اما در بهشت‌های خلد، در آنجا صبح و شبی وجود ندارد.

عذاب جهنم

و دیگر، گفتار خدای تعالی :وَ مِن وَرَآنءِهِم بَرْزَخٌ إِلَی" یَوْمِ یُبْعَثُونَ؛ و پشت سرشان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند» (المؤمنون/100). چون این آیه راجع به عذاب و ثواب برزخ است ، و حضرت صادق علیه‌السلام گفته‌اند: مراد از برزخ ، قبر است که در آنجا ـ که بین دنیا و آخرت است ـ ثواب و عذاب به اهلش می‌رسد. و دلیل بر این مدعی همچنین قول ایشان است که فرمود

وَ اللَهِ مَا نَخَافُ عَلَیْکُمْ إلا الْبَرْزَخَ؛ سوگند به خدا که ما بر شما نگران نیستیم مگر از عالم برزخ» (و اما در قیامت چون در آنجا شفاعت بدست ماست پس ما اولی هستیم به شفاعت نمودن از شما.

 

تفاوت‌های اساسی بین بهشت برزخ و آخرت

1. بهشت برزخ موقت، ولی بهشت آخرت دائمی است. (...قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یَــلَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُون...) (1) سرانجام او را شهید کردند و[ به او گفته شد: «وارد بهشت شو!» گفت: «ای کاش قوم من می‌دانستند.»

 این بهشت و بهشتی که در آیه 169آل عمران، شهیدان بعد از شهادت در آن وارد می‌شوند بهشت برزخ است و این بهشت موقت خواهد بود، چون از آیات و روایات این‌طور فهمیده می‌شود که بهشت جاویدان در قیامت، نصیب مؤمنان خواهد شد. (إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقَام أَمِین * فِی جَنَّـت وَ عُیُون....لاَ یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلاَّ الْمَوْتَةَ الاُْولَی...) (2) پرهیزکاران در جایگاه امن و امانی هستند. در میان باغ‌ها و چشمه‌ها...هرگز جز همان مرگ اول که در دنیا چشیده اندنخواهد چشید.

2. بهشت برزخ نمونه کوچکی از بهشت آخرت است.

امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: القبر اما روضة من ریاض الجنه او حفرة من حفر النیران(3) قبر، یا باغی از باغ‌های بهشت، یا حفره ای از حفره های دوزخ است.

از جمله کسانی که پاداش برزخی خود را دیدند سلمان فارسی است که او را سلمان محمدی هم می‌گویند ویکی از سابقین در اسلام و از کسانی بوده است که برای به دست آوردن حق و حقیقت رنج‌ها و سختی هارا متحمل شد تا آخرالامر به مقصود خود رسید

3. نعمت‌های بهشت برزخی به بدنی از غیر بدن عنصری (بدن مادی دنیایی) تعلق می‌گیرد; بدنی که متناسب با حیات برزخی است که به اصطلاح متکلمان به آن، بدن یا قالب «مثالی» گویند فقط آرایش و رنگ ماده را دارد ولی نعمت‌ها در بهشت آخرت، شامل بدن و روح هر دو می‌شود .آیات بسیاری از جمله آیات سوره شریفه الرحمن بر این مطلب دلالت دارد.(4)

 

پاداش برزخی نیکوکاران

افرادی بودند که در این جهان اعمال و کردارشان نیک بوده و در برزخ پاداش آن را گرفتند. به چند نمونه از آنان اشاره می‌کنم .

پاداش برزخی سلمان

از جمله کسانی که پاداش برزخی خود را دیدند سلمان فارسی است که او را سلمان محمدی هم می‌گویند ویکی از سابقین در اسلام و از کسانی بوده است که برای به دست آوردن حق و حقیقت رنج‌ها و سختی هارا متحمل شد تا آخرالامر به مقصود خود رسید .

ایشان در اثر ایمان کامل و رأی درست و و فداکاری که راجع به اسلام و پیامبر(صلی الله علیه و آله) و احکام داشت، پاداش عظیمی در عالم برزخ به او دادند .ابن عباس می‌گوید: بعد از مرگ سلمان، او را به خواب دیدم . در حالی که تاجی از یاقوت بر سر و حلّه های بهشتی بر تن و زر و زیور بر اعضای بدن خود داشت و مانند پادشاهان بر تختی نشسته بود .  از روی تعجب گفتم :تو سلمانی ؟! جواب داد : آری ، گفتم تو همان آزاد شده‌ی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) هستی ؟ گفت : بلی ، گفتم : ای سلمان ! آیا این پاداش و منزلت نیک را  خداوند به تو عنایت فرموده است ؟ گفت : بلی . گفتم : ای سلمان ! در بهشت بعد از ایمان ، چه چیزی فضیلتش از همه بیشتر است ؟ گفت : ای ابن عباس ! بعد از ایمان به خدا و رسولش ، چیزی با فضیلت‌تر در بهشت از دوستی امیرالمؤمنین (علیه السلام) و اقتدا کردن به آن حضرت ندیدم .

«ميان آن دو دريا فاصله‏اى است كه به حدود يكديگر تجاوز نمى‏كنند و به هم نمى‏آميزند».
آيه سوم: «لعلى اعمل صالحا فيما تركت كلا انها كلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون‏» (5).
«گناهكاران گويند تا شايد به تدارك و جبران گذشته كردار نيك انجام دهم و به آن خطاب شود كه هرگز چنين نخواهد شد و گناهكاران كلمه «ارجعننى‏» را كه از سر حسرت بر زبان رانند و نتيجه‏اى نگيرند، كه از عقب آنها عالم برزخ است تا روزى برانگيخته شوند.
غير از اين آيه، آيات ديگرى نيز در قرآن ذكر شده كه از مجموع مطالب آنها استفاده مى‏شود كه عالم برزخ واسطه بين عالم دنيا و عالم آخرت است از جمله آنها:
«و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون‏» (6).
«(اى پيامبر) هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده‏اند و نزد پروردگارشان (در عالم برزخ) روزى داده مى‏شوند».
در آيه 171 سوره آل عمران مى‏فرمايد:
«و از نعمت‏خدا و فضل او (نسبت‏به خودشان در عالم برزخ) مسرورند و (مى‏بينند كه) خداوند پاداش مؤمنان را ضايع نمى‏كند (نه پاداش شهيدان و نه پاداش مجاهدان را كه شهيد شدند)».
«يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت في الحيوة الدنيا و في‏الآخرة...» (7).
خداوند كسانى را كه ايمان آوردند، به خاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان، استوار مى‏دارد هم در اين جهان و هم سراى ديگر (در عالم برزخ و سراى آخرت).
از همه اين آيات استفاده مى‏شود كه بعد از مرگ، عالم برزخ است تا روزى كه مبعوث شوند و اين برزخ عالم قيامت نيست‏ يعنى انسان پس از مرگ بلافاصله به روز قيامت منتقل نمى‏شود.
شخصى به امام صادق عليه السلام عرض كرد: چه مى‏فرماييد در آيه «النار يعرضون عليها غدوا و عشيا...» (8). «آتش است كه هر صبح و شام كه آنان بر آن عرضه مى‏شوند؟» فرمود: «ديگران چه مى‏گويند؟» عرض كرد: «مى‏گويند آن آتش جهنم جاويد (آخرت) است و گويند كه بين صبح و شام عذابى نباشد». فرمود: «پس اينها خوشبخت‏اند «كه بخشى از روز را در آسايش بسر مى‏برند». عرض كرد: «پس چگونه است؟» فرمود: «اين، در دنيا است كه مربوط به عالم برزخ است. و اما جهنم جاويد محتواى اين آيه است: «... و يوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشد العذاب‏» (9).
«روزى كه قيامت‏برپا شود (مى‏فرمايد:) آل فرعون را در سخت‏ترين عذابها وارد كنيد».
در احاديث معتبر از پيامبر و ائمه عليهم السلام در توضيح عالم برزخ چنين وارد شده است:
«البرزخ هو امر بين امرين و هو الثواب و العقاب بين الدنيا و الآخرة و هو قول الصادق عليه السلام و الله ما اخاف عليكم الا البرزخ‏» (10).
«برزخ همان امر بين دو امر ثواب و عقاب بين دنيا و آخرت است و آن قول امام صادق عليه السلام است كه مى‏فرمايد: «به خدا سوگند من بر شما (شيعيان) نمى‏ترسم جز از مرحله برزخ بين دنيا و آخرت‏».
در مورد آيه «و من ورائهم برزخ..» امام صادق عليه السلام فرمود: «هو القبر و ان لهم فيه لمعيشة ضنكا و الله ان القبر لروضة من رياض الجنة او حفرة من حفر النار».
«مراد از برزخ همان قبر مى‏باشد و البته براى كافران هر آينه زندگى سختى در آنجا مى‏باشد به خدا سوگند كه قبر هر آينه باغى از باغهاى بهشتى (براى مؤمنين) و ياحفره‏اى از حفره‏هاى آتش جهنم (براى كافران و..). مى‏باشد (11).
از اينرو امام صادق عليه السلام خطاب به شيعيان آن زمان مى‏فرمايد:
«والله اتخوف عليكم في البرزخ. قلت ما البرزخ؟ فقال: القبر منذ حين موته الى يوم القيامة‏». من بر شما (شيعيان) در عالم برزخ مى‏ترسم، راوى مى‏گويد: من به امام صادق عليه السلام گفتم كه عالم برزخ كجا است؟ فرمود: قبر است، زندگى در آن از زمان مرگ تا روز رستاخيز ادامه دارد».
امام صادق عليه السلام به جمعى از شيعيان خود فرمود: به خدا قسم كه تنها خطرى كه من بر شما احساس مى‏كنم، برزخ است و چون قيامت‏شود و كار به دست ما برسد، ما بر كار شما از خودمان اولويت داريم (12).
از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت‏شده است كه فرمود: «ارواح مؤمنان عالم در برزخ به كنار چشمه‏اى از بهشت‏به نام «سلمى‏» زندگى مى‏كنند (13).
«ابوبصير» مى‏گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم ارواح مؤمنين پس از مرگ در چه وضعند؟ فرمود: «در برزخ در ميان غرفه‏هايى از بهشت‏بسر مى‏برند، از خوراك بهشتى مى‏خورند و از آب آن مى‏نوشند و منتظر انجاز وعده پروردگار خود هستند» (14).
پس عالم برزخ حائل بين دو شى‏ء يعنى مابين دنيا و آخرت از هنگام مرگ تا روز بعثت است پس كسى كه مى‏ميرد، داخل برزخ مى‏شود كه واسطه و حائل بين دنيا و آخرت است (15

برزخ در قرآن

چرا در قرآن در زمينه برزخ بجز دو يا سه آيه بيشتر توضيح داده نشده است؟ و چرا در مورد برزخ همانند جهنم و بهشت آيه وجود ندارد تا بتوان بهتر با برزخ آشنا شد؟

در پاسخ به مطالب ذیل توجه کنید :
1- برزخ در سر تکاملی و صعودی انسان منزل میانه و توقفگاه موقت است و با عالم آخرت که منزلگاه دائم و جاوید است تفاوت دارد به همین خاطر آگاهی ما در باره قیامت و آخرت باید بیش از عالم آخرت باشد و شاید به همین دلیل آیات برزخ کمتر از ایات آخرت و بهشت و جهنم است .
2- در آیات و روایت معصومین و نیز با استدلات عقلی و فلسفی عالم برزخ تا حدودی تشریح شده و نظام حاکم بر ان تبیین شده است و در این باره کناب های فراوانی تالیف شده است .
3- برزخ چيزي است که ميان دو شيء حايل شود. از اين رو به جهاني که ميان دنيا و آخرت واقع مي شود برزخ اطلاق مي گردد؛ چنان که در دو سورة «فرقان»، آية 53 و سورة «الرحمن»، آية 20 بيانگر فاصلة ميان دو درياست. از ديدگاه قرآن و روايات، برزخ و قبر يک چيز است که گاهي از آن به «عالم قبر» و گاهي از آن به «جهان برزخ» ياد مي شود. قرآن کريم در آياتي از جهان برزخ خبر داده است؛ مانند: 1ـ «حتي إذا جاء أحدهم الموت قال ربّ ارجعون لعلّي أعمل صالحاً فيما ترکتُ کلاّ إنّها کلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ إلي يوم يبعثون» مؤمنون/99ـ100 ؛ [زماني که مرگ يکي از تبه کاران فرا رسد گويد: پروردگار من! مرا باز گردان، شايد در آنچه ترک و کوتاهي کردم عمل صالحي انجام دهم، ولي به او گفته مي شود: چنين نيست و هرگز بر نخواهي گشت. اين درخواست و وعده سخني است که بر زبان مي آورد و اگر بازگردد همان کردار سابق را تکرار کند، و پشت سر آنان برزخ است تا روزي که بر انگيخته مي شوند.] برخي از تفاسير برزخ را عين ثواب يا عقاب بين دنيا و آخرت دانسته است؛ زيرا امام صادق(ع) فرمود: برزخ همان قبر (در اصطلاح قرآن) است: البرزخ هو القبر وهو الثّواب و العقاب بين الدّنيا و الآخرة والدّليل علي ذلک قول العالم: «والله ما نخاف عليکم إلاّ البرزخ» ؛(نر الثقلين 3/553.) امام صادق(ع) جهان برزخ را فاصلة ميان زمان مردن تا زمان قيام قيامت معرفي کرده است. عمر بن يزيد از آن حضرت(ع) پرسيد: برزخ چيست؟ آن حضرت فرمود: «القبر منذ حين موته إلي يوم القيامة» ؛(همان 3/554) ؛ [از هنگام مرگ آدمي وارد برزخ مي گردد؛ خواه او را در زمين دفن کنند يا وي را با آتش بسوزانند يا غذاي درندگان شود يا در دريا غرق گردد.] حق تعالي دربارة بت پرستان زمان حضرت نوح(ع) مي فرمايد: «ممّا خطيئاتهم أُغرقوا فأُدخلوا ناراً» نوح/25 ؛ بر اثر خطا کاري‎ها غرق شدند و به مجرد غرق شدن به آتش وارد شدند. البتّه اين سخن غير از تشريفات فقهي مانند لزوم غسل دادن، حنوط و کفن کردن و نماز خواندن و خاک سپاري و نيز نماز ليلة الدّفن است. اگر ميّت را دفن نکنند نيز برزخ و سؤال و جواب قبر دارد. از اين رو برزخ را قيامت صغرا مي نامند. برزخ قيام و زندگي جديد و جهاني نو است؛ خواه گودالي از گودال‎هاي دوزخ باشد، يا باغي از باغ‎هاي بهشت. پس برزخ معبر و دالان ورودي به قيامت و حشر اکبر است و انسان در ادامة مسير زندگي دنيا وارد جهان برزخ مي شود، که سراسر آگاهي و حيات است: «النّاس نيام فإذا ماتوا انتبهو»؛ (بحار 4/42) در برزخ حقايق جهان هستي تا حدّي بر او منکشف و از خواب چندين ساله بيدار مي شود و نتيجة کردارش را با شگفتي تمام مي نگرد؛ خواه بدن او بپوسد يا سالم بماند يا بسوزد يا طعمه حيوانات گردد؛ يعني انسانيت انسان که تمام حقيقت انسان را تشکيل مي دهد وارد جهان برزخ مي شود البته در آن عالم داراي بدن خواهد بود، هر چند بدن آن عالم مناسب با عقيده، اخلاق و اعمال اوست، از يک سو و مناسب با برزخ است، از سوي ديگر. 2ـ «قالوا ربّنا أمتّنا اثنتيْن وأحْييتَنا اثنتين» مؤمن/11 ؛ [پروردگارا ما را دوبار ميراندي و دو بار زنده کردي.] 3ـ «ولا تقولوا لمن يُقتل في سبيل الله أموات بل أحياءٌ ولکن لا تشعرون» بقره/154 ؛ [کسي را که در راه خدا کشته شد مرده نپنداريد، بلکه او زندة ابدي است، ليکن شما اين حقيقت را در نمي يابيد.] مفسران اين حيات را برزخي دانسته اند؛ گرچه اختصاصي به آن ندارد. يونس بن ظبيان از حضرت صادق(ع) نقل مي کند: خداوند هر گاه روح مؤمني را قبض کند، روح او را در قالبي همگون قالب دنيوي او قرار مي دهد و هر گاه کسي بر آنان وارد گشت، او را به همان صورتي که در دنيا داشته است مي شناسند: «يا يونس المؤمن إذا قبضه الله تعالي صيّر روحه في قالب کقالبه في الدّنيا فيأکلون و يشربون، فإذا قدم عليهم القادم عرفوه بتلک الصّورة الّتي کانت في الدنيا» ؛(مجمع البيان 1/434؛ نور الثقلين 1/142) 4ـ «ولا تحسبنّ الّذين قتلوا في سبيل الله أمواتاً بل أحياءٌ عند ربّهم يُرزقون» آل عمران/169 ؛ [البته نپنداريد که شهيدان راه خدا مردەاند، بلکه زنده و در نزد خدا متنّعم خواهند بود.] پيامبر اکرم(ص) ذيل اين آية بياني نزديک به روايت يونس دارد. سپس مي افزايد: جعفر بن ابي طالب را که در جنگ موته شهيد شد، در حالي مشاهده کردم که با دو بال همراه فرشتگان در پرواز بود (مجمع البيان 2/883.) بنابراين، شهيدان نخواهند مرد و نمردە وارد بهشت برزخي مي شوند؛ گرچه از لحاظ قوانين حاکم بر طبيعت مي ميرند و مردەاند. 5ـ «ممّا خطيئاتهم أُغرقوا فأُدخلوا ناراً» نوح/25؛ [از کثرت گناه در دريا غرق شدند و به آتش در افتادند.] مفسران، اين آتش را همانند آتشي که در آيه بعد مطرح است، برزخي مي دانند و چنان که قبلاً گذشت، اين گونه از آتش‎ها در درون آب هم موجود است؛ زيرا مربوط به خود شخص تبه کار است. 6ـ «النّار يُعرضُون عليها غدوّاً وعشيّاً» غافر/46 [صبحگاهان و شامگاهان بر آتش عرضه مي شوند.] پيامبر(ص) فرمود: هرگاه يکي از شما از دنيا برود، اگر از اهل بهشت باشد از بهشت، و اگر از اهل آتش باشد از جهنّم هر صبح و شام جايگاهش به او عرضه مي شود؛ و به او گفته مي شود: اين موقف معين، جايگاه توست وقتي در قيامت خداوند تو را مبعوث کرد، به اين جا منتقل مي شوي (بحار 6/275؛ مجمع البيان 8/818.) امام صادق(ع) در تفسير آيه مزبور فرمودەاند: اين رخداد پيش از قيامت است؛ زيرا در قيامت صبح و شام نيست. پس اگر کافران هر صبح و شام معذّب مي شوند معلوم مي شود در برزخ و پيش از قيامت است (مجمع البيان 8/818.) 7ـ «و مَن أعرض عن ذکري فإنّ له معيشةً ضَنکاً ونحشره يومَ القيمة أعمي» طه/124 ؛ [هر که از ياد من (خدا) روي برتابد زندگيش تنگ و روز قيامت نابينا محشور مي شود]، که معيشت ضنک را برخي بر برزخ تطبيق کردەاند. 8ـ «يثبّت الله الّذين امنوا بالقول الثّابت في الحيوة الدّنيا و في الاخرة» ابراهيم/27 اين آيه و آيات بعد، بر بهشت برزخي دلالت دارد. 9ـ «والّذين‎هاجروا في سبيل الله ثمّ قُتِلوا أو ماتوا ليَرزقنّهم الله رزقاً حسناً» حج/58 ؛ [آنان که در راه رضاي خدا از وطن خود هجرت کردند و در اين راه کشته شدند، يا مرگشان فرا رسيد البتّه خدا رزق و روزي نيکويي نصيبشان مي گرداند.] 10ـ «قيل ادخل الجنّة قال يا ليت قومي يعلمون بما غفَرلي ربّي و جعَلَني من المُکرمين» يس/26ـ27 ؛ [به او گفته شد داخل بهشت شو. گفت: اي کاش قبيله من از اين نعمت بزرگ آگاه بودند که خدا چگونه در حقّ من مغفرت فرمود و مرا مورد لطف و کرم خود قرار داد. آية الله جوادي آملي،تفسير موضوعي قرآن ج 4 (معاد در قرآن) .
4- ما با اینکه در همین عالم مادّه زندگی می کنیم ، هنوز بسیاری از اسرار و رموز آن برایمان مکشوف نیست و روزی نیست که بشر کشف تازه ای درباره ی جهان نداشته باشد. برای مثال ما هنوز نمی دانیم حقیقتاً جسم از چه چیزی درست شده و الکترونها و پروتونها و کوارکها از چه ساخته شده اند؟ هنوز نمی دانیم ماهیّت نور چیست؟ حتّی بدن خود انسان برایش معمّایی است ناگشوده. هنوز حقیقت عقل و خیال و عواطف و ... برای ما مکشوف نیست. از همه مهمّتر روح ما که حقیقت ماست ، ماهیّتش برایمان روشن نیست. و این در حالی است که طبق روایات ، عالم مادّه با تمام عظمتش ، در مقابل عالم برزخ ، چون انگشتری است در وسط یک بیابان وسیع. پس چگونه انتظار داشته باشیم که خداوند متعال تمام اسرار برزخ را برای ما بیان نماید؟
البته مخفی نماند که هم حقیقت عالم برزخ ، تا حدود زیادی برای حکما الهی روشن است ؛ امّا آنچه آنان می دانند از راه مطالعه ی کتب سطح پایین ، به چنگ کسی نمی آید. برای کسب این حقایق باید زحمت تحصیل حکمت را به خود داد و بعد از یادگیری علوم مقدّماتی ، حدّ اقلّ باید ده سال زحمت مداوم کشید تا راهی به سوی حکمت گشود. امّا فراتر از حکما آنان که حقیقت عالم برزخ را دریافته اند عرفای حقیقی می باشند ـ نه صوفیّه ی فریبکار ـ . لکن علم آنها از راه الفاظ و مفاهیم نیست ؛ بلکه آنان در سایه شهود ، به دیدار آن حقایق بار یافته اند.
پس چنین نیست که راه برای فهم حقایق غیبی بسته باشد ؛ امّا باید توجّه داشت که روزی هر کسی در فهم حقیقت این امور ، به اندازه ی تلاش علمی و عملی اوست. بنا بر این ، اگر حضرت عالی چنین یافته اید که عالم برزخ به اندازه ی کافی شناسانده نشده ، باید از خود سوال کنید که: آیا حقیقتاً حقایق کم گفته شده اند یا من از آنها کمتر اطّلاع یافته ام؟ اگر حضرت عالی این پرسش را از بنده می کردید ، پاسخ بنده این بود که شما بزرگوار کم در پی این حقایق بوده اید. بلی ممکن است شما بسیار گشته باشید ؛ امّا مهمّ این است که کجا گشته اید؟! یقیناً اگر کسی در وسط کوچه دنبال سنگ طلا بگردد نمی یابد. چون جای سنگ طلا ، معدن طلاست نه وسط کوچه. معدن علوم نیز کتابهای بزرگان علم و سینه ی اهل شهود است نه کتب سطح پایین.
2ـ در قرآن کریم و روایات نیز مطالب فراوانی درباره ی عالم برزخ و آخرت مطرح شده ؛ بلکه منبع اصلی علما و حکما و عرفا نیز همین آیات و روایات می باشند. امّا باید توجّه داشت که بهره برداری هر کسی از این منابع به اندازه ی اطّلاعات علمی و طهارت درونی اوست ؛ و چنین نیست که میزان فهم و برداشت همگان از این منابع یکسان باشد. قرآن کریم به صراحت می فرماید: « ... وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ ــــــ و نازل نمودیم بر تو اين كتاب را كه بيانگر همه چيز است »(النحل:89 ) ؛ امّا کیست که حقیقت همه چیز را از این کتاب به ظاهر کم حجم بتواند استخراج نماید؟ آنکه به تمام آن آگاه است انسان کامل می باشد و بعد از او هر انسانی به اندازه ی راهی که طیّ نموده از حقایق موجود در قرآن کریم بهرمند می باشد.
پس باید توجّه داشت که برزخ شناسی و آخرت شناسی ، به معنی حقیقی کلمه ، با خواندن چند کتاب عامیانه و صرف وقت اندک ممکن نیست. هر متاعی قیمت شایسته ی خود را دارد ؛ پس برای برزخ شناسی و آخرت شناسی باید عمر گذاشت و زحمت تحصیل و تحقیق و مطالعه را تمحّل نمود. و البته حتماً باید چنین نمود ؛ چرا که ما را جز برای همین نیافریده اند. ما را برای دنیا نساخته اند که عمر خود را صرف آن کنیم ، ما را برای زندگی اخروی ساخته اند ، پس باید عمر خود را صرف شناخت و تحصیل آن کنیم تا ضرر نکرده باشیم.
5- در مورد جزئیّات مرگ و عالم برزخ ، اگر مایلید که اطّلاعاتی به دست آورید ، پیشنهاد می شود کتاب « معاد یا بازگشت بسوی خدا » نوشته ی استاد محمّد شجاعی را مطالعه فرمایید. این کتاب که در اصل دو جلد می باشد ، تا حدودی دشوار می باشد ؛ لذا توسّط محمّد رضا کاشفی در چندین جلد کوچک تلخیص و ساده نویسی شده است. لذا اگر موفّق به استفاده از اصل کتاب نشدید ، می توانید از صورت ساده شده ی آن استفاده نمایید.


نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام فروردین 1392 توسط 

ترتیل قرآن با قرائت استاد شاطری به تفکیک 30 جزء
ترتیل قرآن با قرائت استاد شاطری به تفکیک 30 جزء
ردیف

جزء

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 جزء اول 3,865 0:49:57
2 جزء دوم 5,801 0:47:09
3 جزء سوم 5,898 0:47:57
4 جزء چهارم 6,331 0:51:28
5 جزء پنجم 6,070 0:49:21
6 جزء ششم 5,824 0:47:21
7 جزء هفتم 6,432 0:52:18
8 جزء هشتم 6,338 0:51:32
9 جزء نهم 5,902 0:47:59
10 جزء دهم 5,868 0:47:42
11 جزء یازدهم 6,738 0:54:47
12 جزء دوازدهم 6,881 0:55:57
13 جزء سیزدهم 6,579 0:53:29
14 جزء چهاردهم 6,231 0:50:39
15 جزء پانزدهم 6,092 0:49:32
16 جزء شانزدهم 6,486 0:52:44
17 جزء هفدهم 6,309 0:51:18
18 جزء هجدهم 4,171 0:53:55
19 جزء نوزدهم 4,115 0:53:12
20 جزء بیستم 6,480 0:52:41
21 جزء بیست و یکم 5,951 0:48:23
22 جزء بیست و دوم 6,366 0:51:45
23 جزء بیست و سوم 7,197 0:58:31
24 جزء بیست و چهارم 6,223 0:50:35
25 جزء بیست و پنجم 6,750 0:54:53
26 جزء بیست و ششم 6,416 0:52:10
27 جزء بیست و هفتم 6,056 0:49:14
28 جزء بیست و هشتم 6,378 0:51:51
29 جزء بیست و نهم 6,113 0:49:42
30 جزء سی ام 5,830 0:47:23

برای دانلود کردن جزء های قرآن، روی آیکون  کلیک راست نموده
و  گزینه ...Save Target As را انتخاب نمایید.


برچسب‌ها: ترتیل قرآن با قرائت استاد شاطری به تفکیک 30 جزء

نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام فروردین 1392 توسط 

ساعت عاشقی

شرحی بر دعای کمیل

دعا

 

ساعت عاشقی، مجموعه‌ای است که شبهای جمعه، به وقت چشمهای خیس شما، به حوالی دلهای تنگتان خواهد آمد.

ساعت عاشقی شما را از خیابان تا نخلستان خواهد برد برای فریادی که در گلویتان بغضیده است.

ساعت عاشقی، لحظه‌‌ای است برای شرح ناله‌های سینه‌ای شرحه شرحه از فراق.

ساعت عاشقی، دمی است برای همدمی با کمیل، با علی!

 

قسمت اول - کمیل و شب جمعه

شب جمعه

روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام شب جمعه را براى دعا از بهترین و مناسب ترین شبها مى‌داند ، و شب جمعه را در ارزش و عظمت هم پایه‌ى شب قدر به حساب مى‌آورد .

بزرگان دین و اهل بصیرت و راه یافتگان به حریم قدس مى‌گویند : اگر بتوانید شب جمعه را به نماز و دعا و ذکر و استغفار به صبح برسانید ، از انجامش غفلت نورزید ، زیرا خداى مهربان براى افزودن کرامت اهل ایمان ، فرشتگان را در شب جمعه به آسمان اول مى فرستد ، تا حسناتشان را بیفزایند ، و گناهانشان را محو کنند .

در حدیث معتبر از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده : چه بسا مؤمن براى حاجتى دعا مى کند و خداى تعالى قضاى حاجتش را به تأخیر مى اندازد ، تا در ظرف جمعه حاجتش را روا کند. 1

و از آن حضرت روایت شده : هنگامى که برادران یوسف از حضرت یعقوب درخواست کردند براى آمرزش گناهانشان از خدا طلب مغفرت کند ، پاسخ داد : به زودى از پروردگارم براى شما درخواست آمرزش مى کنم و درخواست آمرزش را تا سحر شب جمعه به تأخیر انداخت تا دعایش براى فرزندانش مستجاب شود.2

حضرت باقر (علیه السلام) مى فرماید : خداى تعالى هر شب جمعه به فرشته اى دستور مى دهد از اوّل شب تا آخر شب از جانب ربّ اعلى ندا دهد که : آیا بنده ى مؤمنى هست که پیش از طلوع صبح مرا براى دنیا و آخرتش بخواند تا من دعاى او را مستجاب کنم ؟ آیا بنده ى مؤمنى هست که پیش از طلوع صبح از گناهش توبه کند تا توبه اش را بپذیرم ؟ آیا بنده ى مؤمنى هست که من روزى او را تنگ کرده باشم و از من بخواهد پیش از طلوع صبح روزى او را زیاد کنم ، پس روزى او را وسعت دهم ؟ آیا بنده ى مؤمن بیمارى هست که از من درخواست کند پیش از طلوع صبح او را شفا دهم ، تا او را عافیت بخشم ؟ آیا بنده ى مؤمن غمگین محبوسى هست که پیش از طلوع صبح از من بخواهد او را از زندان رهایى بخشم و اندوهش را برطرف کنم ، تا دعایش را به اجابت برسانم ؟ آیا بنده ى مؤمن مظلومى هست که پیش از صبح از من بخواهد براى دفع ستم ستمکار به خاطر او از ستمکار انتقام گیرم و حقش را به او برگردانم ؟ فرشته ى حق پیوسته تا طلوع صبح این ندا را سر مى دهد.3

امام صادق (علیه السلام) فرمود: از ارتکاب گناه در شب جمعه بپرهیزید که کیفر گناهان در آن شب دو چندان است ، چنانچه ثواب حسنات چند برابر است ، و کسى که در شب جمعه معصیت خدا را ترک کند ، خدا گناهان گذشته ى او را بیامرزد و هر که آشکارا در شب جمعه مرتکب گناه شود ، حق تعالى او را به گناهان همه‌ى عمرش عذاب کند و عذاب گناه آشکار شب جمعه را «به کیفر شکستن حرمت شب جمعه» بر او دو چندان کند.4

براى شب جمعه نمازها و دعاها و اوراد و اذکار زیادى نقل شده ، که از میان آنها دعاى کمیل جایگاه خاصّى دارد .

 

کمیل بن زیاد نخعى

دانشمندان و علماى بزرگ چه شیعه مسلک و چه سنى مذهب ، کمیل را به قوت ایمان و قدرت روح و اندیشه پاک و خلوص نیت و متخلق به اخلاق حمیده و آراسته به اعمال شایسته ستوده‌اند.

بزرگان هر دو مسلک بر عدالت و جلالت و عظمت و کرامت او اتفاق نظر دارند .

کمیل از خواصّ و بزرگان اصحاب امیرالمؤمنین و حضرت مجتبى علیهما السلام است.5

امیرالمؤمنین علیه السلام کمیل را یکى از ده یار مورد اطمینانش به حساب آورده است. 6

مسائل و سفارشات و وصایایى که امیرالمؤمنین به کمیل داشته از ایمان عظیم و معرفت فوق العاده کمیل حکایت دارد .

اهل سنت نیز، کمیل را در همه‌ى امور مورد اطمینان معرفى کرده‌اند.7

عرفا و صاحب دلان و اهل سیر و سلوک و مشتاقان لقاى محبوب ، کمیل را صاحب سرّ امیرالمؤمنین علیه السلام و خزانه‌ى معارف معنوى مولى الموحدین مى‌شناسند .

کمیل، هجده سال روزگار نورانى و عصر بابرکت پیامبر بزرگ اسلام صلى الله علیه وآله وسلم را دریافت و از انوار ملکوتى مقام نبوّت بهره‌مند شد .

امام صادق (علیه السلام) فرمود: از ارتکاب گـنـاه در شب جمـعه بپرهیزید که کیفر گناهان در آن شب دو چندان است ، چنانچه ثواب حسنات چند بـرابر است ، و کسى که در شب جمعه معصیت خدا را ترک کند ، خدا گناهان گذشته ى او را بیامرزد

کمیل، انسان بزرگوار، و موجودى شریف و پاک است ، که به خاطر لیاقتش به دست حجاج بن یوسف ثقفى به شرف شهادت نایل آمد، شهادتى که محبوبش على علیه السلام از وقوعش به او خبر داد .

حجاج بن یوسف خونخوار ، زمانى که از جانب حاکم ستمگر اموى والى عراق شد به جستجوى کمیل برخاست تا او را به جرم محبت اهل بیت علیهم السلام و به گناه شیعه بودن که در فرهنگ بنى امیه بالاترین گناه بود به قتل برساند .

کمیل خود را از حجاج پنهان داشت ، حجاج حقوق منسوبان و اقوام کمیل را از بیت المال قطع کرد ، زمانى که کمیل از قطع حقوق اقوامش آگاه شد گفت : از عمر من چیزى نمانده ، شایسته نیست وجود من سبب قطع رزق و روزى گروهى شود . از محلّی که پنهان بود درآمد و  نزد حجاج رفت.

حجاج گفت: براى به کیفر رساندنت در جستجوى تو بودم .

کمیل گفت : آنچه از دستت برآید انجام ده ، از عمر من جز زمانى اندک نمانده ، بازگشت من و تو به زودى به سوى خداست ، مولاى من به من خبر داده قاتل من تویى .

آنگاه حجاج فرمان داد تا سر مقدس آن مرد الهى و چهره‌ى ملکوتى را در سن نود سالگى از بدن جدا کردند . مرقد مطهر او در منطقه‌ى ثویه بین نجف و کوفه، معروف خاص و عام و زیارتگاه اهل دل است.

 

دعاى کمیل
دست به دعا

عارفان عاشق و عاشقان عارف ، بیدار دلان منصف و شایستگان به حقایق متّصف ، جایگاه دعاى کمیل را در میان همه‌ى دعاها چون جایگاه انسان در میان همه‌ى موجودات مى دانند ، چنان که انسان را اشرف خلایق به حساب مى‌آورند ، دعاى کمیل را اشرف همه‌ى دعاها مى‌شمارند و از آن تعبیر به «انسان الأدعیه» مى‌کنند .

مجلسى بزرگوار در کتاب « زاد المعاد » ، به نقل از کتاب « اقبال » سید بن طاوس مى نویسد : کمیل گفته : روزى در شهر بصره خدمت مولایم على علیه السلام نشسته بودم ، سخن از شب پانزدهم شعبان به میان آمد . حضرت فرمود: هر که آن شب را به عبادت اِحیا بدارد و دعاى حضرت خضر را بخواند یقیناً دعایش مستجاب مى‌شود . وقتى حضرت به منزل بازگشت خدمتش مشرف شدم ، چون مرا دید فرمود: براى چه کارى آمده اى؟ گفتم : به طلب دعاى خضر به حضورت آمده‌ام . فرمود : بنشین. سپس به من خطاب کرد : اى کمیل ! هنگامى که این دعا را حفظ کنى در هر شب جمعه یا ماهى یک بار ، یا سالى یک بار ، یا در طول عمر یک بار بخوان ، خواندن این دعا تو را از شرّ دشمنان کفایت مى‌کند و یارى مى‌شوى و روزیت مى‌دهند و گناهانت آمرزیده مى‌شود .

اى کمیل! طول مصاحبت و خدمتت سبب شد که تو را به چنین نعمت و کرامتى سرافراز کنم . سپس فرمود : بنویس. و دعا را به من تلقین فرمود .

مرحوم کفعمى در کتاب با عظمت « مصباح » مى نویسد : امیرالمؤمنین علیه السلام این دعا را در حال سجده قرائت مى‌کرد !! 8

خواننده‌ى این دعا در شب جمعه پس از رعایت شرایط دعا ، بهتر است دعا را به سوى قبله و با بدنى فروتن و دلى خاشع و نیتى خالص و چشمى اشکبار و صدایى محزون قرائت کند; بدون شک دعا با چنین کیفیت به مقام اجابت نزدیکتر و ظهور آثارش حتمى است.9

چشم اشکبار در پیشگاه حضرت حق از اعتبارى عظیم و ارزشى والا برخوردار است و اشک چشم و گریه‌‌ى با سوز ، سبب آمرزش گناه و خاموش شدن آتش غضب ربّ و عامل جذب رحمت حق به سوى گریه کننده است.10

از حضرت صادق علیه السلام روایت شده: چیزى نیست مگر این که براى آن پیمانه و وزنى است جز گریه، قطره‌اى از آن دریاهایى از آتش را خاموش کند; هنگامى که چشم اشکین شود، چهره تیرگى و خوارى نبیند و چون اشک روان گردد خدا آن را بر دوزخ حرام گرداند; به راستى اگر در امّتى یک گریان باشد همه مورد ترحم قرار گیرند11

و نیز آن حضرت فرموده: هر دیده‌اى در قیامت گریان است مگر سه دیده:

دیده‌اى که از آنچه خدا حرام کرده بر هم نهاده شده،

دیده‌اى که در راه خدا بیدارى کشیده ،

دیده‌اى که در دل شب از بیم خدا گریسته است

اشاره:

طی دیداری که در شب میلاد بابرکت امیرالمؤمنین علیه السلام، با خطیب دانشمند و توانا جناب حجة الاسلام والمسلمین انصاریان دست داد، با عنایت به این که ایشان عمری را در دریای معارف اسلام به خصوص مضامین عالیه قرآن صاعد یعنی ادعیه ماثوره و بالاخص در دریای عرفان و چشمه حیات پاکان، دعای کمیل، دل سپرده و با زمزمه عاشقانه اش هزاران هزار دل پاک در مکتب دعا با خدا پیوند داده است، پیشنهاد گردید، عصاره دریافتهایشان از این خزانه معرفت را برای بهره مندی بیشتر امت «پاسدار اسلام » به رشته تحریر درآورند، باشد تا با تذکر و تعمق بیشتر در مضامین آسمانی این دعای ملکوتی هرچه بیشتر در راه عبودیت حق و عروج به عالم حقیقت با امیرمومنان و مقتدای سالکان همراه شویم ان شاء الله .

(پاسدار اسلام)

××××

بسم الله الرحمن الرحیم

«دعا» اظهار احتیاج و نیاز، به پیشگاه حضرت بی نیاز است، دعا بیان تهیدستی و فقر و مسکنت و نداری به محضر غنی مطلق، و مالک جهان هستی است .

دعا درخواست گدائی بی نوا، از کریمی با وفا، و مددخواهی ناتوانی از توانائی شکست ناپذیر است .

دعا کمک خواستن بنده ای ضعیف، مسکینی ذلیل، مستکینی بیچاره، از پروردگاری رحیم، خدایی مهربان، حکیمی لطیف، و سمیعی بیناست .

دعا نشان دادن فروتنی و تواضع، خاکساری و خشوع، انکسار و خضوع، به درگاه سلطانی قدوس، عزیزی مقتدر، غفوری ودود، معبودی یکتا، و دانائی قوی است .

دعا محبوب خدا، و معشوق سالکان، و نور چشم عارفان، و راز و نیاز مشتاقان، و چراغ شب دردمندان، و تکیه گاه مستمندان، و نور قلب نیازمندان است .

دعا در قرآن

منبع فیض بی نهایت، دریای بی ساحل کرامت، فراهم آورنده فضای هدایت، نازل کننده سفره دانش و حکمت، حضرت رب العزة در قرآن مجید می فرماید: «قل ما یعبا بکم ربی لولا دعاؤکم; (1) ای پیامبر رحمت به مردم بگو: اگر دعای شما نباشد، پروردگارم هیچ اعتنا و نظری به شما نکند .»

دعا وسیله جلب اعتنای خدا، و زمینه جذب رحمت الهی به سوی دعاکننده است، اعتنا و نظری که سفره شقاوت را از خیمه حیات انسان برمی چیند، و مائده سعادت و خوشبختی را برای دعاکننده پهن می کند .

محبوب محبان، معشوق عاشقان، انیس ذاکران، جلیس شاکران، یاور بندگان، تکیه گاه صاحبدلان در قرآن مجید می فرماید:

«واذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان; (2) هنگامی که بندگانم در رابطه با من از تو سؤال کنند، پاسخش این است که من یقینا نزدیکم، دعای دعا کننده را چون مرا بخواند مستجاب می کنم .»

آری جز خدا هیچ کس به بندگان نزدیک نیست، او نزدیکی است که انسان را به وجود آورده، و او را در رحم مادر، پرورش داده، و از رحم مادر به دنیا انتقال داده، و در دنیا سفره مادی و معنویش را برای این میهمان با کرامت گسترده، و انبیا را برای هدایت او به سعادت دنیا و آخرت برانگیخته، و نعمت بی نظیری چون قرآن، و امامان معصوم را برای او قرار داده، درد تشنگی را با آب زلال و صاف درمان می کند، رنج گرسنگی اش را با غذای مناسب و گوارا برطرف می سازد، بیماری هایش را به درمان می رساند، تنهائیش را با زن و فرزند و دوستان و یاران جبران می کند، برهنگی اش را با انواع لباس ها می پوشاند، محبتش را در دلها می نهد، مشکلاتش را هر چند شدید و سخت باشد می گشاید، سلامتش را تداوم می بخشد، به ارزش و اعتبار و آبرویش می افزاید، و این همه را جز خدا چه کسی می تواند برایش فراهم آورد، و چه کسی چون خدا به تمام احوالات و نیازمندیها و حاجات او آگاهی دارد؟

آری او از همه به انسان نزدیک تر است، تا جایی که در قرآن مجید فرموده:

«ولقد خلقنا الانسان ونعلم ما توسوس به نفسه ونحن اقرب الیه من حبل الورید; (3) هر آینه انسان را به وجود آوردیم، و آنچه را نفس او به آن وسوسه می کند می دانیم، و ما از رگ گردن به او نزدیک تریم .»

انبیا که از نظر عقل و درایت، و بصیرت و کرامت از تمام انسانها برترند، و جان و قلب آنان از همه جانها و قلب ها نورانی تر است، و آگاهی آنان به حقایق غیب و شهود کامل ترین آگاهی است، و واقعیات را آنچنان که هست می دانند، جان و دلی وابسته به دعا داشتند، و با همه وجود به این رشته استوار و محکم متصل بودند، و شب و روزی نبود که بخشی از عمر خود را صرف دعا نکنند، و از راه دعا به محضر محبوب حاضر نشوند .

آنان دعا را مایه رشد جان، تصفیه دل، زدودن غبار مادیت از باطن، شستشوی خیمه حیات از کدورت هجران، و عامل حل مشکلات می دانستند، و یقین داشتند هیچ خواننده از درگاه ربوبی بدون رسیدن به مقصد، و منهای روا شدن حاجت بر نمی گردد، به همین خاطر به استجابت دعا مؤمن بودند، و در این زمینه هیچ شک و تردیدی به خود راه نمی دادند، و در تمام دعاها قبولی دعا را خاضعانه از حضرت حق درخواست می کردند، و اطمینان صد در صد داشتند که دعای نیازمند در پیشگاه حضرت بی نیاز به اجابت می رسد .

قرآن مجید این حقیقت را روشن تر از روز از زبان پاک، و دل تابناک ابراهیم حکایت می کند:

«الحمد لله الذی وهب لی علی الکبر اسماعیل واسحق ان ربی لسمیع الدعاء; (4) همه سپاس و ستایش ویژه خداست که مرا در سن پیری و سالخوردگی دو فرزند برومند چون اسماعیل و اسحاق بخشید، یقینا پروردگارم اجابت کننده دعاست » .

دعا نیرو و قدرتی است که حضرت زکریا در سن سالخوردگی از پروردگار مهربان درخواست فرزند کرد، و خدای عزیز درخواستش را اجابت فرمود و به او و همسرش که در سن نازائی قرار داشت، یحیی را عطا کرد . (5)

مسیح علیه السلام به دنبال تقاضای یارانش، به وسیله دعا از حضرت حق، درخواست نزول مائده آسمانی کرد، و خدای عزیز دعایش را مستجاب فرمود، و برای او و یارانش سفره ای از غذاهای مطبوع از آسمان نازل فرمود . (6)

وجود مبارک حضرت حق، بندگان را در تمام حالات، به دعا کردن فرمان داده، و از آنان خواسته در خوشی ها و ناخوشی ها به پیشگاه عزتش روی ذلت سایند، و به درگاه رحمتش دست به دعا بردارند، و با دلی فروتن، و اشکی مایه گرفته از قلب شکسته نیازهایشان را از او بخواهند، و به وعده قطعی و حتمی و یقینی او در رابطه با استجابت دعا امیدوار باشند، و قاطعانه اعلام کرده، آن را که از دعا تکبر ورزد، خوار و ذلیل و سرافکنده و علیل، و پست و فرومایه به دوزخ درآورد، و این همه را در ظاهر و باطن یک آیه در سوره مؤمن بیان فرموده:

«وقال ربکم ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین .» (7)

دعا در روایات

احسان و فضل حق نسبت به همه موجودات به ویژه انسان فراگیر، و سفره رحمت بی نهایتش گسترده، و لطف و مهربانی و کرمش برای همگان آماده است .

درگاهش درگاه نومیدی نیست، و پیشگاهش پیشگاه بخل و طرد کردن نمی باشد .

فضل وجودش، و کرم و بخششش دائمی است، و دست عطایش برای عطا کردن به همگان باز، و چشم انتظاریش برای روی آوردن بندگانش به درگاهش همیشگی است .

به حضرت داود خطاب فرمود: زمینیان را بگو: چرا با من دوستی نمی کنید که سزاوار دوستی منم! من خدائی هستم که با من بخل نیست، با دانائیم جهل نیست، با صبرم ناتوانی نیست، در صفتم تغییر نیست، در گفته ام تبدیل نیست، رحمتم فراگیر است، از فضل و کرم برنگردم، در ازل بر خود رحمت نوشتم، عود محبت سوختم، دل بندگانم به نور معرفت افروختم، من دوست آنم که مرا دوست است، رفیق آنم که مرا رفیق است، هم نشین آنم که در خلوت ذکر با من است، مونس آنم که به یاد من انس دارد .

داود هر که مرا جوید، مرا یابد، و او که مرا یابد سزاوار است که مرا نبازد، داود نعمت از ماست، شکر دیگری می کنند، دفع بلا از ماست، از دیگری می بینند، پناهگاهشان حضرت ماست به دیگران پناه می برند، می گریزند ولی عاقبت باز می گردند! !

چنین متن زیبا و پرمعنائی در کتاب های با ارزش اسلامی، فراوان به چشم می خورد، اینگونه متن ها به انضمام آیات قرآن مژده عظیمی از جانب خداست، که بندگان به فضل و احسانش امید بندند، و برای روا شدن حاجاتشان دست گدایی به سوی او بردارند، و بدانند که راه رسیدن به مقاصد و مطالبشان دعاست، و کمتر اتفاق می افتد که مهمی از مهماتشان، و حاجتی از حاجاتشان بدون دعا برآورده می شود، به همین خاطر روایات اسلامی به ویژه روایات صادر شده از اهل بیت عصمت و طهارت (ع) برای دعا جایگاهی خاص، و ارزشی ویژه، و اعتباری کم نظیر و حسابی بخصوص باز کرده اند .

از رسول بزرگوار اسلام روایت شده:

«ان الدعا هو العبادة; (8) یقینا دعا عبادت است .»

و از آن حضرت نقل شده:

«الدعا مخ العبادة; (9) دعا مغز عبادت است .»

از حضرت باقر علیه السلام روایت شده:

«افضل العبادة الدعا; (10) برترین عبادت دعاست .»

و از آن حضرت روایت شده:

«. . . ما من شی ء افضل عندالله من ان یسئل و یطلب مما عنده و ما احد ابغض الی الله ممن یستکبر عن عبادته و لایسئل ما عنده; (11) چیزی نزد خدا برتر از خواستن و درخواست فیوضاتی که نزد اوست نیست، و کسی در پیشگاه او مبغوض تر از آن که از دعا به درگاهش تکبر ورزد، و از فیوضات حضرتش درخواست نکند نمی باشد .»

از امیرمؤمنین علیه السلام روایت شده:

«احب الاعمال الی الله تعالی فی الارض الدعا; (12) محبوبترین کارها به سوی خدا در همه روی زمین دعاست .»

و نیز آن حضرت فرمود:

«الدعا مفاتیح النجاح، و مقالید الفلاح، و خیر الدعا ما صدر عن صدر نقی و قلب تقی، و فی المناجاة سبب النجاة و بالاخلاص یکون الخلاص; (13) دعا کلیدهای پیروزی، و مخازن کامیابی است، بهترین دعا، دعایی است که از سینه صاف، و دل پاک درآید، در مناجات وسیله نجات، و رهائی به اخلاص است .»

از امام صادق علیه السلام روایت شده:

«. . . فاذا نزل البلاء فعلیکم بالدعاء والتضرع الی الله; (14) هنگامی که بلا نازل شود، حتما به دعا و زاری به درگاه خدا روی آورید .»

و آن حضرت فرمود:

«علیک بالدعا، فان فیه شفاء من کل داء; (15) بر تو باد به دعا، زیرا دعا درمان از هر دردی است .»

ارزش دعا به صورت اجتماع

اهل دعا هنگامی که به صورت اجتماع به دعا می نشینند، و به شکل دسته جمعی به تضرع و انابه اقدام می کنند، و به پیشگاه حضرت حق ناله و زاری می برند، و همگان دست گدائی به درگاهش دراز می کنند، یقینا دعایشان به اجابت نزدیک تر است، زیرا در جمعیت دعاکننده، بدون شک دردمندی دل سوخته، مستمندی از راه مانده، بیچاره ای درمانده، عاشقی وارسته، عارفی دلداده، مخلصی ارزنده قرار دارد . که دعا و حالش، و زاری و اخلاصش، و اضطرار و ناله اش عامل جلب رحمت، و جذب رافت و مایه اجابت، و سبب جوشش عفو و مغفرت است . و چه بسا بنابر آنچه که در معارف الهیه آمده، خدای مهربان به خاطر او دعای دیگران را هم مستجاب کند، و به زاری و ناله آنان رحمت آرد، و خواسته ها و حاجاتشان را برآورد، و آنان را مشمول عفو و مغفرت قرار دهد، و کشکول خالی آنان را از فیوضات خاصه اش پر کند .

در این زمینه روایات بسیار مهمی از منابع وحی و منازل علم، و خزانه های معرفت، و ابواب رحمت رسیده که به پاره ای از آنها اشاره می شود:

عن ابی عبدالله قال: «ما اجتمع اربعة قط علی امر واحد، فدعوا الا تفرقوا عن اجابة; (16) امام صادق علیه السلام فرمود: هرگز چهار نفر بر کار واحدی جهت دعا به خاطر گشایش آن کار اجتماع نمی کنند مگر اینکه با مستجاب شدن آن دعا از یکدیگر جدا می شوند .»

«قال النبی لایجتمع اربعون رجلا فی امر واحد، الا استجاب الله تعالی لهم حتی لو دعوا علی جبل لازالوه; (17) پیامبر (ص) فرمود: چهل مرد جهت دعا برای گشایش کاری واحد اجتماع نمی کنند، مگر این که خدای تعالی دعایشان را مستجاب می کند، تا جائی که اگر بر ضد کوهی دعا کنند، آن را از میان برمی دارند .»

عالم ربانی، عارف عاشق ابن فهد حلی بنا به روایت کتاب وسائل الشیعه در کتاب با ارزشش عدة الداعی روایت می کند:

«ان الله اوحی الی عیسی علیه السلام یا عیسی تقرب الی المؤمنین و مرهم ان یدعونی معک; (18) خدا به عیسی (ع) وحی فرمود: ای عیسی! به جمع مؤمنین بپیوند، و آنان را فرمان ده همراه تو به درگاه من دعا کنند .»

عن ابی عبدالله علیه السلام: «قال کان ابی علیه السلام اذا حزنه، امر جمع النساء والصبیان، ثم دعا و امنوا; (19) امام صادق (ع) می فرماید: پدرم همواره چنین بود، هنگامی که کاری او را محزون و غصه دار می کرد، زنان و کودکان را به حال اجتماع گرد می آورد، آنگاه دعا می کرد و آنان آمین می گفتند .

نا امیدی و یاس حال کافران به خداست

دعاکننده باید به این حقیقت آگاه باشد، که خدای مهربان او را به دعا دعوت فرموده، و مستجاب شدن دعا را ضامن شده، و اجابت دعا بر حضرت او کاری بسیار سهل و آسان است، زیرا تمام موجودات هستی در سایه فرمانروایی مطلق اویند، و او با یک فرمان و با به کارگیری یک دستور تمام زمینه های اجابت را برای بنده دعاکننده اش فراهم می کند .

بنابراین ابدا سزاوار نیست، کسی در پیشگاه خدای مهربانی که قدرت و بصیرت و کرم و لطف و مغفرت او، و فیض و رحمتش بی نهایت است، و به بنده اش به ویژه به هنگام دعا و مناجات، و راز و نیاز محبت خاص دارد ناامید و مایوس باشد، ناامیدی و یاس به فرموده قرآن مجید حال کافران به خداست:

«انه لا ییاس من روح الله الا القوم الکافرون .» (20)

قرآن مجید اکیدا سفارش می کند از رحمت خدا مایوس و ناامید مباشید:

«لا تقنطوا من رحمة الله » . (21)

رسول خدا می فرماید:

«الفاجر الراجی لرحمة الله تعالی اقرب منها من العابد المقنط; (22) بدکار امیدوار به رحمت خدای بزرگ، از عابد ناامید به حمت خدا، نزدیکتر است .»

امام صادق (ع) فرمود: «الیاس من روح الله اشد بردا من الزمهریر; (23) سردی ناامیدی از رحمت خدا از سرمای شدید سردتر است .»

در روایات و معارف اسلامی، ناامیدی و یاس از رحمت خدا، از گناهان کبیره به حساب آمده، و به ناامید از رحمت خدا وعده قطعی عذاب داده شده .

دعاکننده از اینکه دعایش به سرعت به هدف اجابت نرسد، نباید دچار یاس و ناامیدی شود، بنا به آیات و روایات، شاید اجابت دعایش مصلحت نبوده، احتمالا موقع و زمان ظرف اجابت نرسیده، و ممکن است برای اینکه دعا ومناجات را ادامه دهد از اجابتش مانع شده اند، یا خواسته اند برای اینکه نصیبی ابدی، و بهره ای همیشگی عاید او شود، زمان اجابت دعایش را قیامت قرار داده اند، در هر صورت ناامیدی از رحمت حق به هیچ صورت، عقلی و شرعی و اخلاقی و انسانی نیست، و مؤمن به حضرت حق، هرگز به ناامیدی نمی گراید، و یاس و دلسردی به خود راه نمی دهد .

در زمینه مطالب و مسائل مربوط به دعا و اجابت آن، روایاتی بس مهم در کتابهای با ارزش اسلامی ثبت شده که ذکر پاره ای از آنها بی مناسبت با موضوع نیست:

عن ابی عبدالله علیه السلام قال: «ان العبد لیدعو فیقول الله عزوجل للملکین قد استجبت له، ولکن احبسوه بحاجة فانی احب ان اسمع صوته، و ان العبد لیدعو فیقول الله تبارک و تعالی عجلوا له حاجته، فانی ابغض صوته! ; (24) به راستی عبد دعا می کند، پس خدای عزوجل به دو فرشته می فرماید: من دعایش را مستجاب کردم، ولی حاجتش را نگاهدارید تا دعا را ادامه دهد زیرا من دوست دارم صدایش را بشنوم، و عبدی دعا می کند خدای تبارک و تعالی می فرماید شتابانه حاجتش را برآورده کنید، زیرا من از صدایش نفرت دارم .»

عن منصور الصیقل قال: «قلت لابی عبدالله علیه السلام ربما دعا الرجل بالدعا فاستجیب له ثم اخر ذلک الی حین قال: فقال: نعم قلت: و لم ذاک لیزداد من الدعا؟ قال نعم; (25) منصور صیقل می گوید: به حضرت صادق (ع) عرضه داشتم: چه بسا مردی دعا می کند، و مستجاب می شود، سپس تا مدتی ظهور اجابت به تاخیر می افتد، فرمود: آری! گفتم: برای چیست؟ برای این است که بیشتر دعا کند؟ ! فرمود: آری .

شرایط دعا

دعاکننده اگر بخواهد دعایش مستجاب شود، لازم است پیش از ورود به عرصه دعا شرایطی را رعایت کند، این شرایط در روایات نقل شده از اهل بیت در معتبرترین کتابها چون کتاب باارزش اصول کافی، محجة البیضاء، وسائل الشیعه، جامع احادیث الشیعه و . . . ثبت است .

شرایط دعا بدون تفسیر و توضیح عبارت است از: طهارت شرعیه از قبیل وضو، غسل، تیمم، پاکی از حق الناس، اخلاص، صحیح خواندن متن دعا، حلال بودن کسب، صله رحم، صدقه قبل از دعا، مطیع خدا بودن، اجتناب از معصیت، اصلاح عمل، دعا در سحر، دعا در نماز وتر، دعا وقت فجر صادق، دعا در طلوع آفتاب، دعا در چهارشنبه بین ظهر و عصر، صلوات پیش از دعا . (26)

شب جمعه

روایات اهل بیت عصمت و طهارت شب جمعه را برای دعا از بهترین و مناسب ترین شبها می داند، و شب جمعه را در ارزش و عظمت هم پایه شب قدر به حساب می آورد .

بزرگان دین و اهل بصیرت، و راه یافتگان به حریم قدس می گویند: اگر بتوانید شب جمعه را به نماز و دعا، و ذکر و استغفار به صبح برسانید، از انجامش غفلت نورزید، زیرا خدای مهربان فرشتگان را در شب جمعه برای افزودن کرامت اهل ایمان به آسمان اول می فرستد، تا حسناتشان را بیفزایند، و گناهانشان را محو کنند .

در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت شده: چه بسا مؤمن برای حاجتی دعا می کند و خدای تعالی قضای حاجتش را به تاخیر می اندازد، تا در ظرف جمعه حاجتش را روا کند .

و از آن حضرت روایت شده: هنگامی که برادران یوسف از حضرت یعقوب در خواست کردند برای آمرزش گناهانشان از خدا طلب مغفرت کند، پاسخ داد به زودی از پروردگارم برای شما درخواست آمرزش می کنم، و درخواست آمرزش را تا سحر شب جمعه به تاخیر انداخت تا دعایش برای فرزندانش مستجاب شود .

حضرت باقر علیه السلام می فرماید: خدای تعالی هر شب جمعه فرشته ای را دستور می دهد، از اول شب تا آخر شب از جانب رب اعلی ندا دهد : آیا بنده مؤمنی هست که پیش از طلوع صبح از گناهش توبه کند تا توبه اش را بپذیرم؟ آیا بنده مؤمنی هست که پیش از طلوع صبح مرا برای دنیا و آخرتش بخواند تا من دعای او را مستجاب کنم؟ آیا بنده مؤمنی هست که من روزی او را تنگ کرده باشم، و از من بخواهد پیش از طلوع صبح روزی او را زیاد کنم، پس روزی او را وسعت دهم؟ آیا بنده مؤمن بیماری هست از من درخواست کند پیش از طلوع صبح او را شفا دهم، تا او را عافیت بخشم؟ آیا بنده مؤمن غمگین محبوسی هست که پیش از طلوع صبح از من بخواهد او را از زندان رهائی بخشم و اندوهش را برطرف کنم، تا دعایش را به اجابت برسانم؟ آیا بنده مؤمن مظلومی هست که پیش از صبح از من بخواهد برای دفع ستم ستمکار به خاطر او از ستمکار انتقام گیرم، و حقش را به او برگردانم؟ فرشته حق پیوسته تا طلوع صبح این ندا را سر می دهند .

امام صادق علیه السلام فرمود: از ارتکاب گناه در شب جمعه بپرهیزید، که کیفر گناهان در آن شب دوچندان است، چنانچه ثواب حسنات چند برابر است، و کسی که در شب جمعه معصیت خدا را ترک کند خدا گناهان گذشته او را بیامرزد، و هر که آشکارا در شب جمعه مرتکب گناه شود حق تعالی او را به گناهان همه عمرش عذاب کند، و عذاب گناه آشکار شب جمعه را «به کیفر شکستن حرمت شب جمعه » بر او دو چندان کند .

برای شب جمعه نمازها و دعاها، و اوراد و اذکار زیادی نقل شده، که از میان آنها دعای کمیل جایگاه خاصی دارد .

کمیل بن زیاد نخعی

دانشمندان و علمای بزرگ چه شیعه مسلک، و چه سنی مذهب کمیل را به قوت ایمان، و قدرت روح، و اندیشه پاک، و خلوص نیت، و متخلق به اخلاق حمیده، و آراسته به اعمال شایسته ستوده اند .

بزرگان هر دو مسلک بر عدالت و جلالت و عظمت و کرامت او اتفاق نظر دارند .

کمیل از خواص و بزرگان اصحاب امیرالمؤمنین و حضرت مجتبی علیه السلام است . (27)

امیرالمؤمنین علیه السلام کمیل را یکی از ده نفر یاران مورد اطمینانش به حساب آورده . (28)

کمیل از بهترین شیعیان و عاشقان ، و محبان ، و علاقه مندان به امیرالمؤمنین علیه السلام بوده . (29)

مسائل و سفارشات و وصایایی که امیرالمؤمنین به کمیل داشته از ایمان عظیم و معرفت فوق العاده کمیل حکایت دارد . (30)

حتی اهل سنت، کمیل را در همه امور مورد اطمینان معرفی کرده اند . (31)

عرفا و صاحبدلان، و اهل سیر و سلوک، و مشتاقان لقای محبوب کمیل را صاحب سر امیرالمؤمنین، و خزینه معارف معنوی مولی الموحدین می شناسند .

کمیل هیجده سال روزگار نورانی، و عصر بابرکت پیامبر بزرگ اسلام را دریافت و از انوار ملکوتی مقام نبوت بهره مند شد .

کمیل انسان بزرگوار، و موجودی شریف و پاک است، که به خاطر لیاقتش به دست حجاج بن یوسف ثقفی به شرف شهادت نایل آمد، شهادتی که محبوبش علی علیه السلام از وقوعش به او خبر داد .

حجاج بن یوسف خونخوار، زمانی که از جانب حاکم ستمگر اموی والی عراق شد به جستجوی کمیل برخاست تا او را به جرم محبت اهل بیت، و به گناه شیعه بودن که در فرهنگ بنی امیه بالاترین گناه بود به قتل برساند .

کمیل خود را از حجاج پنهان داشت، حجاج حقوق منسوبان و اقوام کمیل را از بیت المال قطع کرد، زمانی که کمیل از قطع حقوق اقوامش آگاه شد، گفت از عمر من چیزی نمانده، شایسته نیست وجود من سبب قطع رزق و روزی گروهی شود، از محل و مرکزی که پنهان بود درآمد و به نزد حجاج رفت، حجاج گفت برای به کیفر رساندنت در جستجوی تو بودم، کمیل گفت : آنچه از دستت برآید انجام ده، از عمر من جز زمانی اندک نمانده، در این نزدیکی بازگشت من و تو به سوی خداست، مولای من به من خبر داده، قاتل من توئی، آنگاه حجاج فرمان داد تا سر مقدس آن مرد الهی، و چهره ملکوتی را در حالی که در سن نود سالگی قرار داشت ، از بدن جدا کردند، مرقد مطهر او در منطقه ثویه بین نجف و کوفه معروف خاص و عام، و زیارتگاه اهل دل است .

دعای کمیل

عارفان عاشق، و عاشقان عارف، بیدار دلان منصف، و شایستگان به حقایق متصف، جایگاه دعای کمیل را در میان همه دعاها چون جایگاه انسان در میان همه موجودات می دانند، چنانکه انسان را اشرف خلایق به حساب می آورند، دعای کمیل را اشرف همه دعاها می شمارند و از آن تعبیر به انسان الادعیه می کنند .

نظر و رای دقیق علامه کم نظیر، محقق خبیر، حدیث شناس آگاه حضرت مجلسی بر این است که دعای کمیل بهترین دعاست .

مجلسی بزرگوار در کتاب «زادالمعاد» ، به نقل از کتاب «اقبال » سید بن طاوس می نویسد: کمیل گفته: روزی در شهر بصره خدمت مولایم علی علیه السلام نشسته بودم، سخن از شب پانزدهم شعبان به میان آمد، حضرت فرمود: هر آن که شب را به عبادت احیا بدارد، و دعای حضرت خضر را بخواند یقینا دعایش مستجاب می شود، وقتی حضرت به منزل بازگشت، خدمتش مشرف شدم، چون مرا دید فرمود: برای چه کاری آمده ای؟ گفتم به طلب دعای خضر به حضورت آمده ام . فرمود: بنشین، سپس به من خطاب کرد: ای کمیل هنگامی که این دعا را حفظ کنی در هر شب جمعه یا ماهی یکبار، یا سالی یکبار، یا به عمر یکبار بخوان، خواندن این دعا تو را از شر دشمنان کفایت می کند، و یاری می شوی، و روزیت می دهند، و گناهانت آمرزیده می شود .

ای کمیل طول مصاحبت و خدمتت سبب شد که تو را به چنین نعمت و کرامتی سرافراز کنم، سپس فرمود بنویس و دعا را به من تلقین فرمود .

عالم ربانی، مناجاتی عارف، مرحوم کفعمی، در کتاب باعظمت مصباح صفحه 555 می نویسد: امیرالمؤمنین علیه السلام این دعا را در حال سجده قرائت می کرد! !

خواننده این دعا در شب جمعه پس از رعایت شرایط دعا بهتر است دعا را به سوی قبله، و با بدنی فروتن، و دلی خاشع، و نیتی خالص و چشمی اشکبار ، و صدایی محزون قرائت کند، بدون شک دعا با چنین کیفیت به مقام اجابت نزدیک، و ظهور آثارش حتمی است . (32)

چشم اشکبار در پیشگاه حضرت حق از اعتباری عظیم، و ارزشی والا برخوردار است، و اشک چشم، و گریه با سوز، سبب آمرزش گناه، و خاموش شدن آتش غضب رب، و عامل جذب رحمت حق به سوی گریه کننده است . (33)

از حضرت صادق علیه السلام روایت شده: چیزی نیست مگر اینکه برای آن پیمانه و وزنی است جز گریه، قطره ای از آن دریاهائی از آتش را خاموش کند، هنگامی که چشم اشکین شود، چهره تیرگی و خواری نبیند، و چون اشک روان گردد، خدا آن را بر دوزخ حرام گرداند، به راستی اگر در امتی یک گریان باشد، همه مورد ترحم قرار گیرند . (34)

و نیز آن حضرت فرموده: هر دیده ای در قیامت گریان است مگر سه دیده، دیده ای که از آنچه خدا حرام کرده بر هم نهاده شده، و دیده ای که در راه خدا بیداری کشیده، و دیده ای که در دل شب از بیم خدا گریسته . (35)

دعای کمیل  

از دعاهاى بسیار معروف است،علاّمه مجلسى رحمة اللّه فرموده:این دعا از بهترین دعاهاست و دعاى خضر پیمبر است.امیر المؤمنین علیه السّلام‏ آن را به کمیل که از خواصّ اصحاب آن حضرت بود آموخت و نیز فرموده:در شبهاى نیمه شعبان و در هر شب جمعه خوانده مى‏شود،و براى‏ کفایت از گزند دشمنان و گوشده شدن درهاى روزى و آمرزش گناهان سودمند است.شیخ طوسى و سیّد ابن طاووس‏ آن را در کتابهاى دعاى خود آورده‏اند و من متن این گنجینه ملکوتى را از«مصباح المتهجه»روایت مى‏نمایم و آن دعاى شریف این است: 



خدایا از تو درخواست مى‏کنم،به رحمت که همه‏چیز را فرا گرفته،و به نیرویت که با آن بر هرچیز چیره‏ گشتى و در برابر آن هرچیز فروتنى نموده و همه‏چیز خوار شده و به جبروتت که با آن بر همه‏چیزى فائق‏ آمدى و به عزّتت که چیزى در برابرش تاب نیاورد و به بزرگى‏ات که همه‏چیز را پر کرده و به پادشاهى‏ات‏ که برتر از همه‏چیز قرار گرفته،و به جلوه‏ات که پس از نابودى همه‏چیز باقى است و به نامهایت که پایه‏هاى‏ همه‏چیز را انباشته و به علمت که بر همه‏چیز احاطه نموده،و به نور ذاتت که همه‏چیز در پرتو آن‏ تابنده گشته، 


یا نُورُ یا قُدُّوسُ یا اَوَّلَ الاْوَّلِینَ وَ یا اخِرَ الاْ خِرینَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَهْتِکُ الْعِصَمَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ النِّقَمَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُغَیِّرُ النِّعَمَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ الدُّعاَّءَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ الْبَلاَّءَ  


اى نور،اى پاک از هر عیب،اى آغاز هر آغاز،و اى پایان هر پایان،خدایا!بیامرز براى من آن گناهانى را که پرده حرمتم مى‏درد،خدایا!بیامرز براى من آن گناهانى را که کیفرها را فرو مى‏بارند،خدایا! بیامرز برایم گناهانى را که نعمتها را دگرگون مى‏سازند،خدایا!بیامرز برایم آن گناهانى را که دعا را باز مى‏دارند،خدایا! بیامرز برایم گناهانى که بلا را نازل مى‏کند، 


اَللّهُمَّ اغْفِرْلى کُلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتُهُ وَ کُلَّ خَطَّیئَةٍ اَخْطَاْتُها اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ بِذِکْرِکَ وَ اَسْتَشْفِعُ بِکَ اِلى نَفْسِکَ وَ اَسْئَلُکَ بِجُودِکَ اَنْ تُدْنِیَنى مِنْ قُرْبِکَ وَ اَنْ تُوزِعَنى شُکْرَکَ وَ اَنْ تُلْهِمَنى ذِکْرَکَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ سُؤ الَ خاضِعٍ مُتَذَلِّلٍ خاشِعٍ اَنْ تُسامِحَنى وَ تَرْحَمَنى وَ تَجْعَلَنى بِقَِسْمِکَ راضِیاً قانِعاً وَ فى جَمیعِ الاْحْوالِ مُتَواضِعاً  


خدایا!بیامرز برایم همه گناهانى را که مرتکب شدم،و تمام خطاهایى که به آنها آلوده گشتم،خدایا!با یاد تو به سویت نزدیکى مى‏جویم،و از ناخشنودى تو به درگاه خودت شفاعت میطلبم،و از تو خواستارم‏ به جودت مرا به بارگاه قرب خویش نزدیک گردانى و سپاس خود را نصیب من کنى،و یادت را به من الهام نمایى،خدایا!از تو درخواست مى‏کنم،درخواست بنده‏اى فروتن،خوار و افتاده،که با من مدارا نمایى و به من رحم کنى و به آنچه روزى‏ام نموده‏اى‏ خشنود و قانع بدارى و در تمام حالات در عرصه تواضعم بگذارى، 


اَللّهُمَّ وَ اَسْئَلُکَ سُؤالَ مَنِ اشْتَدَّتْ فاقَتُهُ وَ اَنْزَلَ بِکَ عِنْدَ الشَّدآئِدِ حاجَتَهُ وَ عَظُمَ فیما عِنْدَکَ رَغْبَتُهُ اَللّهُمَّ عَظُمَ سُلْطانُکَ وَ عَلا مَکانُکَ وَ خَفِىَ مَکْرُکَ وَ ظَهَرَ اَمْرُکَ وَ غَلَبَ قَهْرُکَ وَ جَرَتْ قُدْرَتُکَ وَ لا یُمْکِنُ الْفِرارُ مِنْ حُکُومَتِکَ 

 
خدایا!از تو درخواست مى‏کنم درخواست کسى‏که سخت تهیدست‏ شده و بار نیازش را به هنگام گرفتاریها به آستان تو فرود آورده و میلش به آنچه نزد توست فزونى یافته،خدایا!فرمانروایى‏ بس بزرگ و مقامت والا و تدبیرت پنهان،و فرمانت آشکار،و قهرت چیره،و قدرتت‏ نافذ،و گریز از حکومتت ممکن نیست، 


اَللّهُمَّ لا اَجِدُ لِذُنُوبى غافِراً وَ لا لِقَبائِحى ساتِراً وَ لا لِشَىْءٍ مِنْ عَمَلِىَ الْقَبیحِ بِالْحَسَنِ مُبَدِّلاً غَیْرَکَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ وَ بِحَمْدِکَ ظَلَمْتُ نَفْسى وَ تَجَرَّأتُ بِجَهْلى وَ سَکَنْتُ اِلى قَدیمِ ذِکْرِکَ لى وَ مَنِّکَ عَلَىَّ اَللّهُمَّ مَوْلاىَ کَمْ مِنْ قَبیحٍ سَتَرْتَهُ وَ کَمْ مِنْ فادِحٍ مِنَ الْبَلاَّءِ اَقَلْتَهُ وَ کَمْ مِنْ عِثارٍ وَقَیْتَهُ وَ کَمْ مِنْ مَکْرُوهٍ دَفَعْتَهُ وَ کَمْ مِنْ ثَناَّءٍ جَمیلٍ لَسْتُ اَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ  


خدایا!آمرزنده‏اى براى گناهانم و پرده‏پوشى براى‏ زشتکاریهایم و تبدیل کننده‏اى براى کار زشتم به زیبایى،جز تو نمى‏یابم معبودى جز تو نیست،پاک و منزّهى و به ستایشت برخاسته‏ام،به خود ستم کردم و از روى نادانى جرأت نمودم و به یاد دیرینه‏ات از من و بخششت بر من به آرامش نشستم‏ خدایا!اى سرور من چه بسیار زشتى مرا پوشاندى و چه بسیار بالاهاى سنگین و بزرگى که از من برگرداندى و چه بسیار لغزشى که مرا از آن‏ نگهداشتى و چه بسیار ناپسند که از من دور کردى و چه بسیار ستایش نیکویى که شایسته آن نبودم و تو در میان مردم پخش کردى، 


اَللّهُمَّ عَظُمَ بَلاَّئى وَ اَفْرَطَ بى سُوَّءُ حالى وَ قَصُرَتْ بى اَعْمالى وَ قَعَدَتْ بى اَغْلالى وَ حَبَسَنى عَنْ نَفْعى بُعْدُ اَمَلى وَ خَدَعَتْنِى الدُّنْیا بِغُرُورِها وَ نَفْسى بِجِنایَتِها وَ مِطالى یا سَیِّدى فَاَسْئَلُکَ بِعِزَّتِکَ اَنْ لا یَحْجُبَ عَنْکَ دُعاَّئى سُوَّءُ عَمَلى وَ فِعالى وَ لا تَفْضَحْنى بِخَفِىِّ مَا اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنْ سِرّى وَلا تُعاجِلْنى بِالْعُقُوبَةِ عَلى ما عَمِلْتُهُ فى خَلَواتى مِنْ سُوَّءِ فِعْلى وَ اِساَّئَتى وَ دَوامِ تَفْریطى وَ جَهالَتى وَ کَثْرَةِ شَهَواتى وَ غَفْلَتى وَ کُنِ  


خدایا!بلایم‏ بزرگ شده و زشتى عالم از حدّ گذشته و کردارم خوارم ساخته و زنجیرهاى گناه مرا زمین‏گیر نموده و دورى آرزوهایم مرا زندانى ساخته و دنیا با غرورش و نفسم با جنایتش و امروز و فردا کردنم در توبه مرا فریفته،اى سرورم از تو درخواست مى‏کنم به عزّتت که مانع نشود از اجابت دعایم به درگاهت،بدى عمل و زشتى کردارم‏ و مرا با آنچه از اسرار نهانم مى‏دانى رسوا مسازى و در کیفر آنچه در خلوتهایم انجام دادم‏ شتاب نکنى،از زشتى کردار و بدى رفتار و تداوم تقصیر و نادانى و بسیارى شهواتم‏ و غفلتم،شتاب نکنى، 


اللّهُمَّ بِعِزَّتِکَ لى فى کُلِّ الاْحْوالِ رَؤُفاً وَ عَلَىَّ فى جَمیعِ الاُْمُورِ عَطُوفاً اِلهى وَرَبّى مَنْ لى غَیْرُکَ اَسْئَلُهُ کَشْفَ ضُرّى وَالنَّظَرَ فى اَمْرى. 

 خدایا!با من در همه احوال مهرورز و بر من در هر کارم به دیده لطف‏ بنگر،خدایا،پروردگارا،جز تو که را دارم؟تا برطرف شدن ناراحتى و نظر لطف در کارم را از او درخواست کنم 


اِلهى وَ مَوْلاىَ اَجْرَیْتَ عَلَىَّ حُکْماً اِتَّبَعْتُ فیهِ هَوى نَفْسى وَ لَمْ اَحْتَرِسْ فیهِ مِنْ تَزْیینِ عَدُوّى فَغَرَّنى بِما اَهْوى وَ اَسْعَدَهُ عَلى ذلِکَ الْقَضاَّءُ فَتَجاوَزْتُ بِما جَرى عَلَىَّ مِنْ ذلِکَ بَعْضَ حُدُودِکَ وَ خالَفْتُ بَعْضَ اَوامِرِکَ فَلَکَ الْحَمْدُ عَلَىَّ فى جَمیعِ ذلِکَ  


خداى من‏ و سرور من،حکمى را بر من جارى ساختى که هواى نفسم را در آن پیورى کردم و از فریبکارى آرایش دشمنم‏ نهراسیدم،پس مرا به خواهش دل فریفت و بر این امر اختیار و اراده‏ام یاریش نمود،پس بدینسان و بر پایه‏ گذشته‏هایم از حدودت گذشتم،و با برخى از دستوراتت مخالفت نمودم،پس حجت تنها از ان تواست‏ در همه اینها، 


وَ لا حُجَّةَ لى فیما جَرى عَلَىَّ فیهِ قَضاَّؤُکَ وَ اَلْزَمَنى حُکْمُکَ وَ بَلاؤُکَ وَ قَدْ اَتَیْتُکَ یا اِلهى بَعْدَ تَقْصیرى وَ اِسْرافى عَلى نَفْسى مُعْتَذِراً نادِماً مُنْکَسِراً مُسْتَقیلاً مُسْتَغْفِراً مُنیباً مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً لا اَجِدُ مَفَرّاً مِمّا کانَ مِنّى وَ لا مَفْزَعاً اَتَوَجَّهُ اِلَیْهِ فى اَمْرى غَیْرَ قَبُولِکَ عُذْرى وَ اِدْخالِکَ اِیّاىَ فى سَعَةِ رَحْمَتِکَ اَللّهُمَّ فَاقْبَلْ عُذْرى وَارْحَمْ شِدَّةَ ضُرّى وَ فُکَّنى مِنْ شَدِّ وَ ثاقى  


و مرا هیچ حقى نیست در انچه بر من از سوى قضایت جارى شده و فرمان و آزمایشت ملزمم نموده،اى‏ خداى من اینک پس از کوتاهى در عبادت و زیاده‏روى در خواهشهاى نفس عذرخواه،پشیمان،شکسته‏دل،جویاى گذشت‏ طالب آمرزش،بازگشت‏کنان با حالت اقرار و اذعان و اعتراف به گناه،بى‏آنکه گریزگاهى از آنچه از من سرزده بیابم و نه پناهگاهى که به آن رو آورم‏ پیدا کنم،جز اینکه پذیراى عذرم باشى،و مرا در رحمت فراگیرت بگنجایى،خدایا! پس عذرم را بپذیر،و به بدحالى‏ام رحم کن و رهایم ساز از بند محکم گناه، 


یا رَبِّ ارْحَمْ ضَعْفَ بَدَنى وَ رِقَّةَ جِلْدى وَ دِقَّةَ عَظْمى یا مَنْ بَدَءَ خَلْقى وَ ذِکْرى وَ تَرْبِیَتى وَ بِرّى وَ تَغْذِیَتى هَبْنى لاِبْتِدآءِ کَرَمِکَ وَ سالِفِ بِرِّکَ بى یا اِلهى وَ سَیِّدى وَ رَبّى اَتُراکَ مُعَذِّبى بِنارِکَ بَعْدَ تَوْحیدِکَ وَ بَعْدَ مَا انْطَوى عَلَیْهِ قَلْبى مِنْ مَعْرِفَتِکَ وَ لَهِجَ بِهِ لِسانى مِنْ ذِکْرِکَ وَاعْتَقَدَهُ ضَمیرى مِنْ حُبِّکَ وَ بَعْدَ صِدْقِ اعْتِرافى وَ دُعاَّئى خاضِعاً لِرُبُوبِیَّتِکَ  


پروردگارا!بر ناتوانى جسمم و نازکى پوستم و نرمى استخوانم رحم کن.اى که آغازگر آفرینش و یاد و پرورش و نیکى بر من و تغذیه‏ام بوده‏اى،اکنون مرا ببخش به همان کرم نخستت،و پیشینه احسانت بر من،اى خداى من و سرور و پروردگارم، آیا مرا به آتش دوزخ عذاب نمایى،پس از اقرار به یگانگى‏ات و پس از آنکه دلم از نور شناخت تو روشنى گرفت و زبانم در پرتو آن به ذکرت گویا گشت و پس از آنکه درونم از عشقت لبریز شد و پس از صداقت در اعتراف و درخواست خاضعانه‏ام در برابر پروردگارى‏ات، 


هَیْهاتَ اَنْتَ اَکْرَمُ مِنْ اَنْ تُضَیِّعَ مَنْ رَبَّیْتَهُ اَوْ تُبْعِدَ مَنْ اَدْنَیْتَهُ اَوْ تُشَرِّدَ مَنْ اوَیْتَهُ اَوْ تُسَلِّمَ اِلَى الْبَلاءِ مَنْ کَفَیْتَهُ وَ رَحِمْتَهُ وَ لَیْتَ شِعْرى یا سَیِّدى وَ اِلهى وَ مَوْلاىَ اَتُسَلِّطُ النّارَ عَلى وُجُوهٍ خَرَّتْ لِعَظَمَتِکَ ساجِدَةً وَ عَلى اَلْسُنٍ نَطَقَتْ بِتَوْحیدِکَ صادِقَةً وَ بِشُکْرِکَ مادِحَةً وَ عَلى قُلُوبٍ اعْتَرَفَتْ بِاِلهِیَّتِکَ مُحَقِّقَةً  


باور نمى‏کنم چه آن بسیار بعید است و تو بزرگوارتر از آن هستى که پرورده‏ات را تباه کنى یا آن را که به‏ خود نزدیک نموده‏اى دور نمایى یا آن را که پناه دادى از خود برانى یا آن را که خود کفایت نموده‏اى و به او رحم کردى به موج بلا واگذارى؟!اى کاش مى‏دانستم‏ اى سرورم و معبودم و مولایم،آیا آتش را بر صورتهایى که براى عظمتت سجده‏کنان بر زمین نهاده شده مسلطّ مى‏کنى و نیز بر زبانهایى که صادقانه به توحیدت و به سپاست مدح‏کنان گویا شده و هم بر دلهایى که بر پایه تحقیق به خداوندیت اعتراف‏ کرده 


وَ عَلى ضَماَّئِرَ حَوَتْ مِنَ الْعِلْمِ بِکَ حَتّى صارَتْ خاشِعَةً وَ عَلى جَوارِحَ سَعَتْ اِلى اَوْطانِ تَعَبُّدِکَ طاَّئِعَةً وَ اَشارَتْ بِاسْتِغْفارِکَ مُذْعِنَةً ما هکَذَا الظَّنُّ بِکَ وَ لا اُخْبِرْنا بِفَضْلِکَ عَنْکَ یا کَریمُ یا رَبِّ وَ اَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفى عَنْ قَلیلٍ مِنْ بَلاَّءِ الدُّنْیا وَ عُقُوباتِها وَ ما یَجْرى فیها مِنَ الْمَکارِهِ عَلى اَهْلِها عَلى اَنَّ ذلِکَ بَلاَّءٌ وَ مَکْرُوهٌ قَلیلٌ مَکْثُهُ یَسیرٌ بَقاَّئُهُ قَصیرٌ مُدَّتُهُ،  


و بر نهادهایى که معرفت به تو آنها را فرا گرفته تا آنجا که در پیشگاهت خاضع شده و به اعضایى که‏ مشتاقانه به سوى پرستشگاههایت شتافته‏اند و اقرارکنان جویاى آمرزش تو بوده‏اند،شگفتا این همه را به آتش بسوزانى!هرگز چنین‏ گمانى به تو نیست و از فضل تو چنین خبرى داده نشده.اى بزرگوار،اى پروردگار و تو از ناتوانى‏ام در برابر اندکى از غم و اندوه دنیا و کیفرهاى آن و آنچه که زا ناگواریها بر اهلش مى‏گذرد آگاهى،با آنکه این غم و اندوه و ناگوارى درنگش کم بقایش اندک و مدّتش کوتاه است، 


فَکَیْفَ احْتِمالى لِبَلاَّءِ الاْخِرَةِ وَ جَلیلِ وُقُوعِ الْمَکارِهِ فیها وَهُوَ بَلاَّءٌ تَطُولُ مُدَّتُهُ وَ یَدُومُ مَقامُهُ وَ لا یُخَفَّفُ عَنْ اَهْلِهِ لاِنَّهُ لا یَکُونُ اِلاّ عَنْ غَضَبِکَ وَاْنتِقامِکَ وَ سَخَطِکَ وَ هذا ما لا تَقُومُ لَهُ السَّمواتُ وَالاَْرْضُ یا سَیِّدِى فَکَیْفَ لى وَ اَنَا عَبْدُکَ الضَّعیفُ الذَّلیلُ الْحَقیرُ الْمِسْکینُ الْمُسْتَکینُ یا اِلهى وَ رَبّى وَ سَیِّدِى وَ مَوْلاىَ لاِىِّ الاُْمُورِ اِلَیْکَ اَشْکُو  


پس چگونه خواهد بود تابم در برابر بلاى آخرت،و فرود آمدن ناگواریها در آن جهان بر جسم و جانم و حال انکه زمانش طولانى و جایگاهش ابدى است و تخفیفى براى‏ اهل آن بلا نخواهد بو،چرا که مایه آن بلا جز از خشم و انتقام و ناخشنودى تو نیست و این چیزى است که تاب نیاورند در برابرش آسمانها و زمین،اى سرور من تا چه رسد به من؟و حال آنکه من بنده ناتوان،خوار و کوچک،زمین‏گیر و درمانده توأم.اى خداى من و پروردگارم و سرور و مولایم،براى کدامیک از دردهایم به حضرتت شکوه کنم 

وَ لِما مِنْها اَضِجُّ وَ اَبْکى لاِلیمِ الْعَذابِ وَ شِدَّتِهِ اَمْ لِطُولِ الْبَلاَّءِ وَ مُدَّتِهِ فَلَئِنْ صَیَّرْتَنى لِلْعُقُوباتِ مَعَ اَعْدآئِکَ وَ جَمَعْتَ بَیْنى وَ بَیْنَ اَهْلِ بَلاَّئِکَ وَ فَرَّقْتَ بَیْنى وَ بَیْنَ اَحِبّاَّئِکَ وَ اَوْلیاَّئِکَ فَهَبْنى یا اِلهى وَ سَیِّدِى وَ مَوْلاىَ وَ رَبّى صَبَرْتُ عَلى عَذابِکَ فَکَیْفَ اَصْبِرُ عَلى فِراقِکَ وَ هَبْنى صَبَرْتُ عَلى حَرِّ نارِکَ فَکَیْفَ اَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ اِلى کَرامَتِکَ اَمْ کَیْفَ اَسْکُنُ فِى النّارِ وَ رَجاَّئى عَفْوُکَ ،  


و براى کدامین گرفتاریم‏ به درگاهت بنالم و اشک بریزیم.آیا براى دردناکى عذاب و سختى‏اش،یا براى طولانى شدن بلا و زمانش،پس اگر مرا در عقوبت و مجازات با دشمنانت قرار دهى،و بین من و اهل عذابت جمع کنى،و میان من و عاشقان و دوستانت جدایى اندازى، اى خدا و آقا و مولا و پروردگارم،بر فرض که بر عذابت شکیبائى ورزم،ولى بر فراقت چگونه صبر کنم و گیرم اى خداى من‏ بر سوزندگى آتشت صبر کنم،اما چگونه چشم‏پوشى از کرمت را تاب آورم یا چگونه در آتش،سکونت‏ گزینم و حال آنکه امید من گذشت و عفو تواست. 


فَبِعِزَّتِکَ یا سَیِّدى وَ مَوْلاىَ اُقْسِمُ صادِقاً لَئِنْ تَرَکْتَنى ناطِقاً لاَضِجَّنَّ اِلَیْکَ بَیْنَ اَهْلِها ضَجیجَ الاْ مِلینَ وَ لاَصْرُخَنَّ اِلَیْکَ صُراخَ الْمَسْتَصْرِخینَ وَ لاََبْکِیَنَّ عَلَیْکَ بُکاَّءَ الْفاقِدینَ وَ لاَُنادِیَنَّکَ اَیْنَ کُنْتَ یا وَلِىَّ الْمُؤْمِنینَ یا غایَةَ امالِ الْعارِفینَ یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ یا حَبیبَ قُلُوبِ الصّادِقینَ وَ یا اِلهَ الْعالَمینَ  


پس به عزّتت اى آقا و مولایم سوگند صادقانه مى‏خورم،اگر مرا در سخن گفتن آزاد بگذارى‏ در میان اهل دوزخ به پیشگاهت سخت ناله سر دهم همانند ناله آرزومندان و به درگاهت بانگ بردارم،همچون بانگ آنان‏که خواهان دادرسى هستند و هر آینه به آستانت گریه کنم چونان که مبتلا به فقدان عزیزى مى‏باشند و صدایت مى‏زنم:کجایى اى سرپرست مؤمنان،آرى کجایى اى نهایت‏ آرزوى عارفان،اى فریادرس خواهندگان فریادرس،اى محبوب دلهاى راستان و اى معبود جهانیان‏  


اَفَتُراکَ سُبْحانَکَ یا اِلهى وَ بِحَمْدِکَ تَسْمَعُ فیها صَوْتَ عَبْدٍ مُسْلِمٍ سُجِنَ فیها بِمُخالَفَتِهِ وَ ذاقَ طَعْمَ عَذابِها بِمَعْصِیَتِهِ وَ حُبِسَ بَیْنَ اَطْباقِها بِجُرْمِهِ وَ جَریرَتِهِ وَ هُوَ یَضِجُّ اِلَیْکَ ضَجیجَ مُؤَمِّلٍ لِرَحْمَتِکَ وَ یُنادیکَ بِلِسانِ اَهْلِ تَوْحیدِکَ وَ یَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِرُبُوبِیَّتِکَ یا مَوْلاىَ فَکَیْفَ یَبْقى فِى الْعَذابِ وَ هُوَ یَرْجُوا ما سَلَفَ مِنْ حِلْمِکَ اَمْ کَیْفَ تُؤْلِمُهُ النّارُ وَ هُوَ یَأمُلُ فَضْلَکَ وَ رَحْمَتَکَ  


آیا این چنین است،اى خداى منزّه،و ستوده که در دوزخ بشنوى صداى بنده مسلمانى که براى مخالفتش با دستورات تو زندانى شده و مزه عذابش را به خاطر نافرمانى چشیده و میان درکات دوزخ به علّت جرم و جنایتش محبوس شده،و حال آنکه در درگاهت سخت ناله‏ مى‏زند،همچون ناله آن‏که آرزومند رحمت توست،و با زبان اهل توحیدت تو را مى‏خواند،و به ربوبیّتت به پیشگاهت توسّل مى‏جوید، اى مولاى من،چگونه در عذاب بماند و حال آنکه امید به بردبارى گذشته‏ات دارد یا آتش چگونه او را به درد آورد درحالى‏که بخشش و رحمت تو را آرزو دارد 


اَمْ کَیْفَ یُحْرِقُهُ لَهیبُها وَ اَنْتَ تَسْمَعُ صَوْتَهُ وَ تَرى مَکانَهُ اَمْ کَیْفَ یَشْتَمِلُ عَلَیْهِ زَفیرُها وَ اَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفَهُ اَمْ کَیْفَ یَتَقَلْقَلُ بَیْنَ اَطْباقِها وَ اَنْتَ تَعْلَمُ صِدْقَهُ اَمْ کَیْفَ تَزْجُرُهُ زَبانِیَتُها وَ هُوَ یُنادیکَ یا رَبَّهُ اَمْ کَیْفَ یَرْجُو فَضْلَکَ فى عِتْقِهِ مِنْها فَتَتْرُکُهُ فیها هَیْهاتَ ما ذلِکَ الظَّنُ بِکَ وَ لاَالْمَعْرُوفُ مِنْ فَضْلِکَ وَ لا مُشْبِهٌ لِما عامَلْتَ بِهِ الْمُوَحِّدینَ مِنْ بِرِّکَ وَ اِحْسانِکَ  


یا چگونه شعله آتش او را بسوزاند درحالى‏که فریادش را مى‏شنوى و جایش را مى‏بینى‏ یا چگونه آتش او را دربر بگیرد و حال آنکه از ناتوانى‏اش خبر دارى،یا چگونه در طبقات دوزخ به این سو و آن سو کشانده شود درحالى‏ که راستگوى‏اش را مى‏دانى،یا چگونه فرشته‏هاى عذاب او را با خشم برانند و حال آنکه تو را به پروردگاریت مى‏خواند،یا چگونه ممکن است بخششت را در آزادى از دوزخ امید داشته باشد و تو او را در انجا به همان حال واگذارى؟همه این امور از بنده‏نوازى تو بس دور است،هرگز گمان ما به تو این نیست و نه از فضل تو چنین گویند و نه به آنچه که از خوبى و احسانت با اهل توحید رفتار کرده‏اى شباهتى دارد، 


فَبِالْیَقینِ اَقْطَعُ لَوْ لا ما حَکَمْتَ بِهِ مِنْ تَعْذیبِ جاحِدیکَ وَ قَضَیْتَ بِهِ مِنْ اِخْلادِ مُعانِدیکَ لَجَعَلْتَ النّارَ کُلَّها بَرْداً وَ سَلاماً وَ ما کانَ لاِحَدٍ فیها مَقَرّاً وَ لا مُقاماً لکِنَّکَ تَقَدَّسَتْ اَسْماَّؤُکَ اَقْسَمْتَ اَنْ تَمْلاَها مِنَ الْکافِرینَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ اَجْمَعینَ وَ اَنْ تُخَلِّدَ فیهَا الْمُعانِدینَ وَ اَنْتَ جَلَّ ثَناؤُکَ قُلْتَ مُبْتَدِئاً وَ تَطَوَّلْتَ بِالاِْنْعامِ مُتَکَرِّماً:  

پس به یقین مى‏دانم که اگر فرمانت در به‏ عذاب کشیدن منکران نبود و حکمت به همیشگى بودن دشمنانت در آتش صادر نمى‏شد،هر آینه سرتاسر دوزخ را سرد و سلامت مى‏کردى و براى احدى در انجا قرار و جایگاهى نبود،امّا تو که مقدّس است نامهایت‏ سوگند یاد کردى که دوزخ را از همه کافران چه پرى و چه آدمى پر سازى و ستیزه‏جویان را در انجا همیشگى و جاودانه بدارى‏ و هم تو-که ثنایت برجسته و والا است-به این گفته ابتدا کردى و با نعمتهایت کریمانه تفضّل فرمودى که 


اَفَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ اِلهى وَ سَیِّدى فَاَسْئَلُکَ بِالْقُدْرَةِ الَّتى قَدَّرْتَها وَ بِالْقَضِیَّةِ الَّتى حَتَمْتَها وَ حَکَمْتَها وَ غَلَبْتَ مَنْ عَلَیْهِ اَجْرَیْتَها اَنْ تَهَبَ لى فى هذِهِ اللَّیْلَةِ وَ فى هذِهِ السّاعَةِ کُلَّ جُرْمٍ اَجْرَمْتُهُ وَ کُلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتُهُ وَ کُلَّ قَبِیحٍ اَسْرَرْتُهُ وَ کُلَّ جَهْلٍ عَمِلْتُهُ کَتَمْتُهُ اَوْ اَعْلَنْتُهُ اَخْفَیْتُهُ اَوْ اَظْهَرْتُهُ وَ کُلَّ سَیِّئَةٍ اَمَرْتَ بِاِثْباتِهَا الْکِرامَ الْکاتِبینَ  


«آیا مؤمن همانند فاسق‏ است؟نه،مساوى نیستند»اى خدا و سرور من،از تو خواستارم به قدرتى که مقدّر نمودى و به فرمانى که حتمیتش دادى و بر همه استوارش نمودى و بر کسى‏که بر او اجرایش کردى چیره ساختى که در این شب و در این ساعت بر من ببخشى هر جرمى‏ که مرتکب شدم و هر گناهى که به آن آلوده گشتم و هر کار زشتى را که پنهان ساختم و هر نادانى که آن را بکار گرفتم‏ خواه پنهان کردم یا آشکار،نهان ساختم یا عیان و هر کار زشتى که دستور ثبت آن را به نویسندگان بزرگوار دادى 


الَّذینَ وَکَّلْتَهُمْ بِحِفْظِ ما یَکُونُ مِنّى وَ جَعَلْتَهُمْ شُهُوداً عَلَىَّ مَعَ جَوارِحى وَ کُنْتَ اَنْتَ الرَّقیبَ عَلَىَّ مِنْ وَراَّئِهِمْ وَالشّاهِدَ لِما خَفِىَ عَنْهُمْ وَ بِرَحْمَتِکَ اَخْفَیْتَهُ وَ بِفَضْلِکَ سَتَرْتَهُ وَ اَنْ تُوَفِّرَ حَظّى مِنْ کُلِّ خَیْرٍ اَنْزَلْتَهُ اَوْ اِحْسانٍ فَضَّلْتَهُ اَوْ بِرٍّ نَشَرْتَهُ اَوْ رِزْقٍ بَسَطْتَهُ اَوْ ذَنْبٍ تَغْفِرُهُ اَوْ خَطَاءٍ تَسْتُرُهُ یا رَبِّ یا رَبِّ یا رَبِّ  


آنان‏که بر ضبط آنچه از من سر زند گماشتى و آنان را نیز گواهانى بر من قرار دادى علاوه بر اعضایم و خود فراتر از آنها مراقب من بودى و شاهد بر آنچه که از آنان پنهان ماند و به یقین با رحمتت پنهان ساختى و با فضلت‏ پوشاندى و اینکه از تو مى‏خواهم از هرچیزى‏که نازل کردى یا احسانى که تفضّل نمودى یا برّ و نیکى که گستردى‏ یا رزقى که پراکندى یا گناهى که بیامرزى یا خطایى که بپوشانى،پرورگارا،پروردگارا،پروردگارا! 


یا اِلهى وَ سَیِّدى وَ مَوْلاىَ وَ مالِکَ رِقّى یا مَنْ بِیَدِهِ ناصِیَتى یا عَلیماً بِضُرّى وَ مَسْکَنَتى یا خَبیراً بِفَقْرى وَ فاقَتى یا رَبِّ یا رَبِّ یا رَبِّ اَسْئَلُکَ بِحَقِّکَ وَ قُدْسِکَ وَ اَعْظَمِ صِفاتِکَ وَ اَسْماَّئِکَ اَنْ تَجْعَلَ اَوْقاتى مِنَ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ بِذِکْرِکَ مَعْمُورَةً وَ بِخِدْمَتِکَ مَوْصُولَةً  


اى خداى من‏ اى سرور من،اى مولاى من و اختیار دارم،اى کسى‏که مهارم به دست اوست،اى آگاه از پریشانى و ناتوانى‏ام‏ اى داناى تهیدستى و نادارى‏ام،پروردگارا!پروردگارا!پروردگارا!از تو درخواست مى‏کنم به حقّت و قدست و بزرگ‏ترین‏ صفات و نامهایت که همه اوقاتم را از شب و روز به یادت آباد کنى و به خدمتگزاریت‏ پیوسته بدارى 


وَ اَعْمالى عِنْدَکَ مَقْبُولَةً حَتّى تَکُونَ اَعْمالى وَ اَوْرادى کُلُّها وِرْداً واحِداً وَ حالى فى خِدْمَتِکَ سَرْمَداً یا سَیِّدى یا مَنْ عَلَیْهِ مُعَوَّلى یا مَنْ اِلَیْهِ شَکَوْتُ اَحْوالى یا رَبِّ یا رَبِّ یا رَبِّ قَوِّ عَلى خِدْمَتِکَ جَوارِحى وَاشْدُدْ عَلَى الْعَزیمَةِ جَوانِحى وَ هَبْ لِىَ الْجِدَّ فى خَشْیَتِکَ وَالدَّوامَ فِى الاِْتِّصالِ بِخِدْمَتِکَ حَتّى اَسْرَحَ اِلَیْکَ فى مَیادینِ السّابِقینَ 

 
و اعمالم را در پیشگاهت قبول فرمایى تا آنکه اعمال و اورادم هماهنگ،همسو و همواره باشد و حالم در خدمت تو پاینده گردد،اى سرور من،اى آن‏که بر او تکیه دارم،اى آن‏که شکوه حالم را تنها به سوى او برم،اى پروردگارم،اى پروردگارم،اى پروردگارم اعضایم را در راه خدمتت نیرو بخش و دلم را بر عزم و همّت محکم کن،و کوشش در راستاى پروایت و دوام در پیوستن به خدمتت را به من ارزانى دار تا به سویت برانم در میدانهاى‏ پیشتازان 


وَ اُسْرِعَ اِلَیْکَ فِى الْبارِزینَ وَ اَشْتاقَ اِلى قُرْبِکَ فِى الْمُشْتاقینَ وَ اَدْنُوَ مِنْکَ دُنُوَّ الْمُخْلِصینَ وَ اَخافَکَ مَخافَةَ الْمُوقِنینَ وَ اَجْتَمِعَ فى جِوارِکَ مَعَ الْمُؤْمِنینَ اَللّهُمَّ وَ مَنْ اَرادَنى بِسُوَّءٍ فَاَرِدْهُ وَ مَنْ کادَنى فَکِدْهُ وَاجْعَلْنى مِنْ اَحْسَنِ عَبیدِکَ نَصیباً عِنْدَکَ وَ اَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةً مِنْکَ وَ اَخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَیْکَ فَاِنَّهُ لا یُنالُ ذلِکَ اِلاّ بِفَضْلِکَ وَ جُدْلى بِجُودِکَ وَاعْطِفْ عَلَىَّ بِمَجْدِکَ 

 
و به سویت بشتابم در میان شتابندگان و به کوى قربت آیم در میان مشتاقان و همانند مخلصان به تو نزدیک شوم و چون یقین آوردگان از جاه تو بهراسم و با اهل ایمان در جوارت گرد آیم.خدایا! هرکس مرا به بدى قصد کند تو قصدش کن،و هرکس با من مکر ورزد تو با او مکر کن،و مرا از بهره‏مندترین بندگانت نزد خود،و نزدیک‏ترینشان در منزلت به تو و مخصوص‏ترینشان در رتبه به پیشگاهت بگردان،زیرا این همه به دست نیاید جز به فضل تو،خدایا! با جودت به من جود کن و با بزرگواریت به من نظر کن 


وَاحْفَظْنى بِرَحْمَتِکَ وَاجْعَلْ لِسانى بِذِکْرِکَ لَهِجاً وَ قَلْبى بِحُبِّکَ مُتَیَّماً وَ مُنَّ عَلَىَّ بِحُسْنِ اِجابَتِکَ وَ اَقِلْنى عَثْرَتى وَاغْفِرْ زَلَّتى فَاِنَّکَ قَضَیْتَ عَلى عِبادِکَ بِعِبادَتِکَ وَ اَمَرْتَهُمْ بِدُعاَّئِکَ وَ ضَمِنْتَ لَهُمُ الاِْجابَةَ فَاِلَیْکَ یا رَبِّ نَصَبْتُ وَجْهى وَ اِلَیْکَ یا رَبِّ مَدَدْتُ یَدى فَبِعِزَّتِکَ اسْتَجِبْ لى دُعاَّئى وَ بَلِّغْنى مُناىَ وَ لا تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِکَ رَجاَّئى وَاکْفِنى شَرَّ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنْ اَعْدآئى

 
و با رحمتت مرا نگاهدار و زبانم را به ذکرت گویا کن،و دلم را به محبتت شیفته و شیدا فرا و بر من منّت گذار با پاسخ نیکویت و لغزشم را نادیده انگار و گناهم را ببخش،زیرا تو بندگانت را به بندگى فرمان دادى و به دعا و درخواست از خود امر کردى و اجابت دعا را براى آنان ضامن شدى،پس اى‏ پروردگار من تنها روى به سوى تو داشتم و دستم را تنها به جانب تو دراز کردم،پس تو را به عزّتت سوگند مى‏دهم که دعایم را اجابت کنى‏ و مرا به آرزویم برسانى،و امیدم را از فضلت ناامید نکنى،و شرّ دشمنانم را از پرى و آدمى از من کفایت کنى، 


یا سَریعَ الرِّضا اِغْفِرْ لِمَنْ لا یَمْلِکُ اِلا الدُّعاَّءَ فَاِنَّکَ فَعّالٌ لِما تَشاَّءُ یا مَنِ اسْمُهُ دَوآءٌ وَ ذِکْرُهُ شِفاَّءٌ وَ طاعَتُهُ غِنىً اِرْحَمْ مَنْ رَأسُ مالِهِ الرَّجاَّءُ وَ سِلاحُهُ الْبُکاَّءُ یا سابِغَ النِّعَمِ یا دافِعَ النِّقَمِ یا نُورَ الْمُسْتَوْحِشینَ فِى الظُّلَمِ یا عالِماً لا یُعَلَّمُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى رَسُولِهِ وَالاْئِمَّةِ الْمَیامینَ مِنْ الِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً کَثیراً  


اى‏ خدایى که زود از بنده‏ات خشنود مى‏شوى،بیامرز آن را که جز دعا چیزى ندارد،همانا تو هرچه بخواهى انجام مى‏دهى،اى آن‏که نامش دوا و یادش‏ شفا و طاعتش توانگرى است،رحم کن به کسى‏که سرمایه‏اش امید و سازوبرگش اشک‏ریزان است،اى فروریزنده نعمتها اى دورکننده بلاها،اى روشنى‏بخش وحشت‏زدگان در تاریکیها،اى داناى ناآموخته بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و با من چنان کن تو را شاید،و درود و سلام فراوان خدا بر پیامبرش و بر امامان‏ خجسته از خاندانش.

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتى وَسِعَتْ کُلَّ شَىْءٍ وَ بِقُوَّتِکَ الَّتى قَهَرْتَ بِها کُلَّشَىْءٍ وَ خَضَعَ لَها کُلُّ شَىْءٍ وَ ذَلَّ لَها کُلُّ شَىْءٍ وَ بِجَبَرُوتِکَ الَّتى غَلَبْتَ بِها کُلَّ شَىْءٍ وَ بِعِزَّتِکَ الَّتى لا یَقُومُ لَها شَىْءٌ وَ بِعَظَمَتِکَ الَّتى مَلاَتْ کُلَّ شَىْءٍ وَ بِسُلْطانِکَ الَّذى عَلا کُلَّشَىْءٍ وَ بِوَجْهِکَ الْباقى بَعْدَ فَناَّءِ کُلِّشَىْءٍ وَ بِأَسْمائِکَ الَّتى مَلاَتْ اَرْکانَ کُلِّشَىْءٍ وَ بِعِلْمِکَ الَّذى اَحاطَ بِکُلِّشَىْءٍ وَ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذى اَضاَّءَ لَهُ کُلُّشىْءٍ  


نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام فروردین 1392 توسط 

خاطرات خداوند

یک فنجان شعر داغ /همراه با کیک داستان

لیست مقتول هایت را

آماده کن

دنیا

کُشتارگاه شده است

و تو...

نه...

تو جلاد نیستی

تو برق چاقویی هستی

که بر گلوی مقتول کشیده می شود

ای عشق...

هر که با طوفان دوست شود

خوابش

آشفته ترین خواب جهان

خواهد شد

من نژاد پرست نیستم

من از سیاه ها

از هرچه به رنگ سیاه است

خوشم می آید

از چشمانت

موهایت

دست خطت

و کلاغی که

آمدن تو را

خبر می دهد...

بی تو شاپری شهر ما اسیر می شود

بی تو هر کسی برای ما امیر می شود

بی تو تازگی چه کهنه می شود ناگهان

بی تو دخترک درون تابلو پیر می شود

عید روزه عید عاشقانه ایست عشق من

توی این زمان که نان ما فطیر می شود

بی تو نان ما که جان ما حراج در حراج

وای که ذره ذره فرش ما حصیر می شود

زورمان به آسمان نمی رسد چاره کو؟؟؟؟؟

زیر این فشار داغ زمین خمیر می شود

ای روان آب و  روح سبز باغ ای بهار

وای که بی تو زندگی چقدر حقیر می شود

 

بی توزیبایی توی آینه ها پیر می شود

دلم از این همه انتظاردلگیر می شود

قد تمام غزل های فراقی ام بلند

گاهی به دور گردنم زنجیرمی شود

کی  آمدنی هستی بگو بگو

بی تو هر کسی برای من امیر میشود

نویسنده : مریم(زنی شبیه درخت) - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۳
 

برای خودم می نویسم

برای سی سالگی ام

چشم روشنی تولدم را همین چند واژه کافی است:

«مریم ، مریم را بغل می کند - یعنی خودش را - و از ارتفاع این شعر پایین می پرد».

 

 

از دهان باد افتادن

با برگ های پاییز

و خش خش رنگ  های خسته در تن

عبور پاییز از وسط سی سالگی

و ناگهان

 تکه تکه از شانه های اتفاق افتادن....

از قضا نامم مریم بود

با شباهتی عجیب به لبخند کودکان جزامی

و ترانه های زیادی در چشم

در دهان

که هر کدامشان را از مورچه ای کارگر

در زیر دانه ای سنگین یاد گرفتم

همه مشغول زندگی بودند

هیچ کس آواز هایم را نشنید

 در یک روز شدید

زیر باران عاقل شدم

با تصمیمی که صدایم را بخشید به دستفروشی چروک

که جوان تر جار بزند: هندوانه

حالا فرصت دارم فکر کنم

راستی!

مورچه های کارگر را کار خواهد کشت

یا مرگ؟

 
 

خدا هست!

God does exist!

مردی برای اصلاح سر و صورت اش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت.

A man went to have his hair cut and his beard trimmed. As the barber start to work, they had begun to have a good conversation.  

آنها در مورد موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند و وقتی به موضوع "خدا" رسیدند، آرایشگر گفت: "من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد."

They talked about so many things and various topics. When they eventually touched on the topic of “God”, the barber said: “I don’t believe on God’s existence.”

مشتری پرسید: " چرا باور نمی کنی؟"

“Why do you say that?” said the customer.

او گفت: "کافی است به سرک بروی تا بیبینی، چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شدند؟ اگر خدا وجود میداشت، نباید درد و رنجی وجود داشت. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میدهد این چیزها وجود داشته باشد."

“Well, you just have to go out in the street to realize that God doesn’t exist. Tell me, if God exists, would there be so many sick people? Would there be abandoned children? If God existed there would be neither suffering nor pain. I can’t imagine a loving God who would allow all of these things.”

مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت.

The customer thought for a moment, but didn’t respond because he didn’t want to start an argument. The barber finished his job and the customer left the shop.

به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در سرک مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود. مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: "می دانی چیست؟ به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند."

Just after he left the barbershop, he saw a man in the street with long, stringy, dirty hair and on untrimmed beard. He looked dirty and unkempt. The customer turned back and entered the barber shop again. He said to the barber: “ You know what? I think “barbers” do not exist, too.”

آرایشگر با تعجب گفت: "چرا چنین حرفی میزنی؟ من این جا هستم، من آرایشگرم. من همین حالا موهای ترا کوتاه کردم."

“How can you say that?” asked the surprised barber. “I am here, and I am a barber. I just worked on you!”

مشتری با اعتراض گفت: "نه! آرایشگر ها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موی بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد."

“No!” The customer exclaimed. “Barbers don’t exist because if they did, there would have been no people with dirty long hair and untrimmed beards, just like that man outside.”

"نه، ولا، آراشگر ها وجود دارند! موضوع این است ه مردم به ما مراجعه نمی کنند."

“Aha, but barber do exist! What happens is people do not come to us.”

مشتری تائید کرد: "دقیقا! نکته همین جا است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد."

“Exactly!” Affirmed the customer. “That’s the main point! God, too, does exist! What happens is people don’t turn to Him and do not look for Him. That’s why there is so much pain and suffering in the world.”

 

 

 

 

من مرده ام و شعر هایم

که به لعنت تو هم نمی ارزند

میراث خواب های روشنم شدند

سهم خودت را بردار

این واژه های ناخلف تو را ازمن گرفتند

زبانم از تکرار مشک های تهی

ترک بر داشت

و نفرین شمر توی حنجره ام گندید

من مرده بودم و داشتم در تنهایی عمیقم غرق می شدم

که باد

تو را روی حوصله ام پهن کرد

آفتاب که بتابد

داغ تو تازه می شود

و مه غلیظ آهت

از حوصله ی نمور من بلند می شود

می خواهم صدایت کنم

اما لهجه ام را به خاطر نمی آورم

شیهه می کشم و می گریزم از خودم

با تیر هایی در پهلو

که بی عشق به قبیله ام بر نگشته باشم

من مرده ام و نامم را گم کرده ام

آب بودم یا آتش؟

یا زنی خمیده که بار اندوه می کشید؟

از حافظه ی کلمات بیرون افتاده ام

و شعر هایم که به لعنت تو هم نمی ارزند

نامم را به یاد نمی آورند

فردا که طبل سینه ها به صدا در آید

و گیسوی پریشان زنجیر ها به رقص

تو باز متولد می شوی

اما من

از شرم لبانت می میرم

بی هیچ واژه ای

که تو را سیراب کند



نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام فروردین 1392 توسط 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

اَلْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمينَ، وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْليماً، اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى ما جَرى بِهِ قَضاؤُكَ فى أَوْلِيائِكَ الَّذينَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَ دينِكَ، إِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزيلَ ما عِنْدَكَ ، مِنَ النَّعيمِ الْمُقيمِ، الَّذى لا زَوالَ لَهُ وَ لَا اضْمِحْلالَ، بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فى دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْيا الدَّنِيَّةِ، وَ زُخْرُفِها وَ زِبْرِجِها، فَشَرَطُوا لَكَ ذلِكَ، وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفاءَ بِهِ، فَقَبِلْتَهُمْ وَ قَرَّبْتَهُمْ، وَ قَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّكْرَ الْعَلِىَّ، وَالثَّناءَ الْجَلِىَّ، وَ أَهْبَطْتَ عَلَيْهِمْ مَلائِكَتَكَ، وَ كَرَّمْتَهُمْ بِوَحْيِكَ

 

ستايش و سپاس مخصوص خداست كه آفريننده جهانست و درود و تحيّت كامل بر سيّد ما و پيغمبر خدا، حضرت محمد مصطفى و آل اطهارش باد. پروردگارا ترا ستايش مىكنم براى هر چه (از بلا و نعمت و رنج و راحت) كه در قضا و قدر تقدير كردى بر خاصّان و محبانت، يعنى بر آنان كه وجودشان را براى (شهود) حضرتت خالص و براى (تبليغ) دينت مخصوص گردانيدى. چون بزرگ نعيم باقى بى زوال ابدى را كه نزد تست بر آنان اختيار كردى، بعد از آنكه زهد در مقامات و لذات و زيب و زيور دنياى دون را بر آنها شرط فرمودى. آنها هم بر اين شرط متعهد شدند و تو هم مى دانستى كه به عهد خود وفا خواهند كرد. پس آنان را مقبول و مقرّب درگاه خود فرمودى و علوّ ذكر، يعنى قرآن با بلندى نام و ثناى خاص و عام بر آنها از پيش عطا كردى و فرشتگانت را بر آنها فرو فرستاده و با وحي خودت آنها را کرامت بخشيدي.

 

وَ رَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِكَ، وَ جَعَلْتَهُمُ الذَّريعَةَ إِلَيْكَ، وَالْوَسيلَةَ إِلى رِضْوانِكَ، فَبَعْضٌ أَسْكَنْتَهُ جَنَّتَكَ، إِلى أَنْ أَخْرَجْتَهُ مِنْها، وَ بَعْضٌ حَمَلْتَهُ فى فُلْكِكَ، وَ نَجَّيْتَهُ وَ مَنْ آمَنَ مَعَهُ مِنَ الْهَلَكَةِ بِرَحْمَتِكَ، وَ بَعْضٌ اتَّخَذْتَهُ لِنَفْسِكَ خَليلاً، وَ سَأَلَكَ لِسانَ صِدْقٍ فِى الْآخِرينَ، فَأَجَبْتَهُ وَ جَعَلْتَ ذلِكَ عَلِيّاً، وَ بَعْضٌ كَلَّمْتَهُ مِنْ شَجَرَةٍ تَكْليماً، وَ جَعَلْتَ لَهُ مِنْ أَخيهِ رِدْءاً وَ وَزيراً، وَ بَعْضٌ أَوْلَدْتَـهُ مِنْ غَـيْـرِ أَبٍ، وَ آتَـيْـتَـهُ الْبـَيِّـنـاتِ، وَ أَيَّـدْتَـهُ بِـرُوحِ الْـقُـدُسِ وَ كُلٌّ شَرَعْتَ لَهُ شَريعَةً، وَ نَهَجْتَ لَهُ مِنْهاجاً، وَ تَخَيَّرْتَ لَهُ أَوْصِياءَ، مُسْتَحْفِظاً بَعْدَ مُسْتَحْفِظٍ، مِنْ مُدَّةٍ إِلى مُدَّةٍ، إِقامَةً لِدينِكَ، وَ حُجَّةً عَلى عِبادِكَ

 

و آنها را واسطه و وسيله دخول به رضوان و بهشت و رحمت خود گردانيدى. پس بعضى از آنها را در بهشت منزل دادى تا هنگامى كه او را از بهشت بيرون كردى. برخى را در كشتى نشانده، با هر كس ايمان آورده و در كشتى با او در آمده بود همه را از هلاكت، به رحمت خود نجات دادى. بعضى را به مقام خلّت خود برگزيده، درخواستش را كه وى لسان صدق در اممّ آخر باشد (يا نبى و ولىّ حق در فرزندانش تا قيامت باقى ماند) اجابت كرده و به مقام بلند رسانيدى. بعضى را از شجره طور با وى تكلّم كرده و برادرش را وزير و معاون وى گردانيدى. بعضى را بدون پدر و تنها از مادر ايجاد كردى و به او معجزات عطا فرموده، او را به روح قدس الهى مـؤيّـد داشتى. و همه آن پيمبران را شريعت و طريقه و آيينى عطا كردى. و براى آنان وصى و جانشينى، براى آنكه يكى بعد از ديگرى مستحفظ دين و نگهبان آيين و شريعت و حجّت بر بندگان تو باشد از مدّتى تا مدّت معين، قرار دادى.

 

وَ لِئَلّا يَزُولَ الْحَقُّ عَنْ مَقَرِّهِ وَ يَغْلِبَ الْباطِلُ عَلى أَهْلِهِ، وَلا يَقُولَ أَحَدٌ لَوْلا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولاً مُنْذِراً، وَ أَقَمْتَ لَنا عَلَماً هادِياً، فَنَتَّبِعَ آياتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزى، إِلى أَنِ انْتَهَيْتَ بِالْأَمْرِ إِلى حَبيبِكَ وَ نَجيبِكَ، مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَكانَ كَمَا انْتَجَبْتَهُ، سَيِّدَ مَنْ خَلَقْتَهُ، وَ صَفْـوَةَ مَنِ اصْطَفَيْتَهُ، وَ أَفْضَلَ مَنِ اجْتَبَيْتَهُ، وَ أَكْرَمَ مَنِ اعْتَمَدْتَهُ ، قَدَّمْتَهُ عَلى أَنْبِيائِكَ، وَ بَعَثْتَهُ إِلَى الثَّقَلَيْنِ مِنْ عِبادِكَ، وَ أَوْطَأْتَهُ مَشارِقَكَ وَ مَغارِبَكَ، وَ سَخَّرْتَ لَـهُ الْـبُـراقَ وَ عَرَجْتَ بِرُوحِهِ إِلى سَمائِكَ، وَ أَوْدَعْتَهُ عِلْمَ ما كـانَ وَ مـا يَكُـونُ إِلَى انْقِضاءِ خَلْقِكَ، 

 

تا آنكه دين حق از قرارگاه خود خارج نشود و اهل باطل غلبه نكنند. و تا كسى  نتواند گفت كه: اى خدا چرا رسول به سوى ما نفرستادى كه ما را از جانب تو به اندرز و نصيحت ارشاد كند؟ و چرا پيشوا و رهبرى نگماشتى كه ما از آيات و رسولانت پيروى كنيم پيش از آنكه به گمراهى و ذلّت و خذلان در افتيم؟ لذا در هر دوره­اى رسول فرستادى، تا آنكه امر رسالت به حبيب گراميت محمّد صلى اللَّه عليه و آله منتهى گرديد. او چنانكه تو او را به رسالت برگزيدى سيد و بزرگ خلايق بود و خاصه و خلاصه پيمبرانى كه به رسالت انتخاب فرمودى و افضل از هر كس كه برگزيده تست و گرامى تر از تمام رُسُلى كه معتمد تو بودند. بدين جهت او را بر همه رسولانت مقدّم داشتى و بر تمام بندگانت از جن و انس مبعوث گردانيدى و شرق و غرب عالمت را زير قدم فرمان رسالتش گستردى و براق  را مسخّر او فرمودى و روح پاك وى را به سوى آسمان خود به معراج بردى و علم گذشته و آينده، تا انقضاء خلقت را به او به وديعت سپردى.

 

ثُمَّ نَصَرْتَهُ بِالرُّعْبِ، وَ حَفَفْتَهُ بِجَبْرَئيلَ وَ ميكائيلَ، وَالْمُسَوِّمينَ مِنْ مَلائِكَتِكَ، وَ وَعَدْتَهُ أَنْ تُظْهِرَ دينَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ، وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ وَ ذلِكَ بَعْدَ أَنْ بَوَّأْتَهُ مُبَوَّأَ صِدْقٍ مِنْ أَهْلِهِ، وَ جَعَلْتَ لَهُ وَ لَهُمْ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ، لَلَّذى بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمينَ، فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً، وَ قُلْتَ:إِنَّما يُـريـدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الـرِّجْسَ أَهْـلَ الْبَيْتِ، وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً، ثُمَّ جَعَلْتَ أَجْرَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، مَوَدَّتَهُمْ فى­كِتابِكَ، فَقُلْتَ: قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً، إِلَّا­الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى وَ قَلْتَ:­ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ

 

آنگاه او را به واسطه رعب و ترس دشمن از او، بر دشمنان مظفّر و منصور گردانيدى و جبرئيل و ميكائيل و ديگر فرشتگان با اسم و رسم و مقام را گرداگردش فرستادى. و به او پيروزى دينش را بر تمام اديان عالم به رغم مشركان وعده فرمودى و اين ظفر پس از آن بود كه رسول اكرم را (بعد از هجرت) باز، تو او را با فتح و ظفر به خانه كعبه مكان صدق اهل بيت باز گردانيدى و براى او و اهل بيتش، آن خانه مكه را اول بيت و نخستين خانه براى عبادت بندگان مقرر فرمودى. و (خاندانش را) وسيله هدايت عالميان گردانيدى. اين خانه آيات و نشانه­هاى آشكار ايمان و مقام ابراهيم خليل بود و محل امن و امان بر هر كس كه در آن داخل مى شد. و درباره خاندان رسول فرمودى: البته خدا از شما اهل بيت رسول هر رجس و ناپاكى را دور مى سازد و كاملاً پاك و مبرّا مى گرداند. سپس مُزد محمد که درود تو بر او خاندانش باد؛ را دوستي آنان مقرّر کردي و در کتاب خود فرمودي: بگو من از شما مُزدي نمي خواهم، الا مودّت خويشانم. باز فرمودى: بگو همان اجر رسالتى را كه خواستم؛ باز به نفع شما خواستم.

 

وَ قُلْتَ: ما أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ­، إلّا مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى رَبِّهِ سَبيلاً، فَكانُوا هُمُ السَّبيلَ إِلَيْكَ، وَالْمَسْلَكَ إِلى رِضْوانِكَ، فَلَمَّا­انْقَضَتْ أَيّامُهُ، أَقامَ وَلِيَّهُ عَلِىَّ بْنَ أَبى طالِبٍ، صَلَواتُكَ عَلَيْهِما وَ آلِهِما، هادِياً إِذْ كانَ هُوَ الْمُنْذِرَ، وِ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ، فَقالَ وَالْمَلَأُ أَمامَهُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ، وَعادِ مَنْ عاداهُ، وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ، وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ، وَ قالَ: مَنْ كُنْتُ أَنَا نَبِيَّهُ فَعَلِىٌّ أَميرُهُ، وَ قالَ: أَنَا وَ عَلِىٌّ مِنْ شَجَرَةٍ واحِدَةٍ، وَ سائِرُ ­النّاسِ مِنْ شَجَرٍ شَتّى، وَ أَحَلَّهُ مَحَلَّ هرُوْنَ مِنْ مُوسى، فَقالَ لَهُ: أَنْتَ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هرُوْنَ مِنْ مُوسى، إِلّا أَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى،

 

و باز فرمودى: بگو من از شما امّت اجر رسالتى نمى خواهم، جز آنكه شما راه خدا را پيش گيريد. پس (مي­توان فهميد) اهل بيت رسول، طريق و رهبر به سوى تواند در راه بهشت رضوان تواند. و هنگامى كه دوران عمر پيغمبرت سپرى گشت، وصى و جانشين خود على بن ابى طالب (صلوات اللَّه عليهما وآلهما) را به هدايت امت برگماشت. چون او  منذر و براى هر قوم هادى امّت بود. پس رسول اكرم در حالى كه امّت همه در پيش بودند؛ فرمود: هر كس كه من پيشوا و دوست و ولىّ او بودم؛ پس از من، على مولا و امام و پيشواى او خواهد بود. بارالها دوست بدار هر كه على را دوست بدارد و دشمن بدار هر كه على را دشمن بدارد و يارى كن هر كه على را يارى كند و خوار ساز هر كه على را خوار سازد. باز فرمود: هر كس من پيغمبر او هستم؛ على امير و فرماندار اوست. باز فرمود: من و على هر دو شاخه­هاى يك درخـتـيـم و سـايـريـن از درختهـاى مختلفند. و پيغمبر على را نسبت به خود، به مقام هارون نسبت به موسى نشاند؛ جز آنكه فرمود: پس از من پيغمبرى نيست.

 

وَ زَوَّجَهُ ابْنَتَهُ سَيِّدَةَ نِساءِ الْعالَمينَ، وَ أَحَلَّ لَهُ مِنْ مَسْجِدِهِ ما حَلَّ لَهُ، وَ سَدَّ الْأَبْوابَ إِلّا بابَهُ، ثُمَّ أَوْدَعَهُ عِلْمَهُ وَ حِكْمَتَهُ، فَقالَ: أَنَا مَدينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِىٌّ بابُها، فَمَنْ أَرادَ الْمَدينَةَ وَالْحِكْمَةَ فَلْيَأْتِها مِنْ بابِها، ثُمَّ قالَ: أَنْتَ أَخى وَ وَصِيّى وَ وارِثى، لَحْمُكَ مِنْ لَحْمى، وَ دَمُكَ مِنْ دَمى، وَ سِلْمُكَ سِلْمى، وَ حَرْبُكَ حَرْبى، وَالْإيمانُ مُخالِطٌ لَحْمَكَ وَ دَمَكَ كَما خالَطَ لَحْمى وَ دَمى، وَ أَنْتَ غَداً عَلَى الْحَوْضِ خَليفَتى، وَ أَنْتَ تَقْضى دَيْنى، وَ تُنْجِزُ عِداتى، وَ شيعَتُكَ عَلى مَنابِرَ مِنْ نُورٍ، مُبْيَضَّةً وُجُوهُهُمْ حَوْلى فِى الْجَنَّةِ، وَ هُمْ جيرانى، وَ لَوْلا أَنْتَ يا عَلِىُّ لَمْ يُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدى،

 

باز رسول اكرم دختر گراميش كه سيّده زنان عالم است، را به على تزويج فرمود. باز حلال كرد بر على آنچه بر خود پيغمبر حلال بود (از آنكه با حال جنابت تنها بر رسول و على به مسجد پيغمبر درآمدن حلال بود و بر غيرشان حرام). و باز تمام درهاى منازل اصحاب را كه به مسجد رسول باز بود، به حكم خدا بست غير در خانه على. آنگاه رسول اسرار علم و حكمتش را نزد على به وديعه گذاشت و فرمود: من شهر علم هستم و على دَرِ آن شهر. پس هر كه بخواهد در اين مدينه علم و حكمت وارد شود، از درگاهش بايد وارد گردد. آنگاه فرمود: تو برادر من، وصىّ من و وارث من هستى. گوشت و خون تو، گوشت و خون من است. صلح و جنگ با تو، صلح و جنگ با من است و ايمان چنان با گوشت و خون تو آميخته شده كه با گوشت و خون من آميخته­اند. تو فردا جانشين من بر حوض كوثر خواهى بود و پس از من، تو اداء قرض من مى كنى و وعده­هايم را انجام خواهى داد. شيعيان تو در قيامت بر كرسيهاى نور با روى سفيد در بهشت ابد، اطراف من قرار گرفته­اند و آنها همسايه من هستند. اگر تو يا على بعد از من ميان امتم نبودى، اهل ايمان به مقام معرفت نمى رسيدند.

 

وَ كانَ بَعْدَهُ هُدىً مِنَ الضَّلالِ، وَ نُوراً مِنَ الْعَمى، وَ حَبْلَ اللَّهِ الْمَتينَ، وَ صِراطَهُ الْمُسْتَقيمَ، لا يُسْبَقُ بِقَرابَةٍ فى رَحِمٍ، وَ لا بِسابِقَةٍ فى دينٍ، وَلا يُلْحَقُ فى مَنْقَبَةٍ مِنْ مَناقِبِهِ، يَحْذُو حَذْوَ­الرَّسُولِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِما وَآلِهِما، وَ يُقاتِلُ عَلَى التَّأْويلِ، وَلا تَأْخُذُهُ فِى اللَّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ، قَـدْ وَتَـرَ فيهِ صَناديدَ الْعَرَبِ، وَ قَتَلَ أَبْطالَهُمْ، وَ ناوَشَ ذُؤْبانَهُمْ، فَأَوْدَعَ قُلُوبَهُمْ أَحْقاداً، بَدْرِيَّةً وَ خَيْبَرِيَّةً وَ حُنَيْنِيَّةً وَ غَيْرَهُنَّ، فَأَضَبَّتْ عَلى عَداوَتِهِ، وَ أَكَبَّتْ عَلى مُنابَذَتِهِ، حَتّى قَتَلَ النّاكِثينَ وَ الْقاسِطينَ وَالْمارِقينَ وَ لَمّا قَضى نَحْبَهُ، وَ قَتَلَهُ أَشْقَى الْآخِرينَ، يَتْبَعُ أَشْقَى الْأَوَّلينَ،

 

 همانا على بود كه بعد از رسول اكرم؛ امت را از ضلالت و گمراهى و كفر و نابينايى، به مقام هدايت و بصيرت مى رسانيد. او حبل­اللَّه متين در راه مستقيم حق براى امت است. هيچ كس به قرابت با رسول، بر او سبقت نيافته و در اسلام و ايمان بر او سبقت نگرفته. و نه كسى به او در مناقب و اوصافِ كمال خواهد رسيد. تنها قدم به قدم از پى رسول اكرم، على راه پيمود كه درود خدا بر هر دو و بر آل اطهارشان باد. و على است كه بر تأويل (و حقايق و مقاصد اصلى قرآن) جنگ مى كند و در راه رضاى خدا از ملامت و سرزنش بدگويان باك ندارد. و در راه خدا، خونهاى صناديد و گردنكشان عرب را به خاك ريخت و شجاعان و پهلوانانشان را به قتل رساند و سركشان را مطيع و منقاد كرد. در نتيجه دلهايشان پر از حقد و كينه، از واقعه جنگ بدر و حنين و خيبر و غيره گرديد و بازماندگانشان كينه على را در دل گرفتند. و در اثر آن كينه پنهانى، بر دشمنى او قيام كردند و به مبارزه و جنگ با او هجوم آوردند. تا آنكه ناگزير او هم با عهد شكنان امّت (طلحه و زبير) و با ظالمان و ستمكاران (معاويه و ياران او) و با خوارج مرتد از دين در نهروان به قتال برخاست. و چون نوبت اجلش فرا رسيد و شقى­ترين خلق (اول و) آخر عالم؛ پيروى از شقى­ترين خلق اول نمود.

 

لَمْ يُمْتَثَلْ أَمْرُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ،فِى الْهادينَ بَعْدَ الْهادينَ، وَالْأُمَّةُ مُصِرَّةٌ عَلى مَقْتِهِ، مُجْتَمِعَةٌ عَلى قَطيعَةِ رَحِمِهِ، وَ إِقْصاءِ وُلْدِهِ، إِلَّا الْقَليلَ مِمَّنْ وَفي لِرِعايَةِ الْحَقِّ فيهِمْ، فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ، وَ سُبِىَ مَنْ سُبِىَ، وَ أُقْصِىَ مَنْ أُقْصِىَ، وَ جَرَى الْقَضاءُ لَهُمْ بِما يُرْجى لَهُ حُسْنُ الْمَثُوبَةِ، إِذْ كانَتِ الْأَرْضُ لِلَّهِِ، يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ، وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ، وَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً، وَ لَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ، فَعَلَىالْأَطائِبِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِىٍّ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِما وَ آلِهِما، فَلْيَبْكِ الْباكُونَ، وَ إِيّاهُمْ فَلْيَنْدُبِ النّادِبُونَ،

 

در نتيجه فرمان رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله را درباره هاديان خلق، يكى بعد از ديگرى امتثال نكردند و امت همه  كمر بر دشمنى آنها بسته و بر قطع رحم پيغمبر و دور كردن اولاد طاهرينش متفق شدند. جز قليلى از مؤمنان حقيقى كه حقّ اولاد و رسول را رعايت كردند. تا آنكه به ظلم ستمكاران امت، گروهى را كشته و جمعى اسير و فرقه­اى هم دور از وطن خود شدند. و قلم قضا بر آنها جارى شد به چيزى كه اميد از آن، حسن ثواب و پاداش نيكو است. چون زمين ملك خداست و هر كه از بندگان را بخواهد، وارث ملك زمين خواهد كرد و عاقبت نيك عالم با اهل تقوى است. و پروردگار ما از هر نقص و آلايش پاك و منزه است و وعدة او قطعى و محقق­الوقوع است و ابداً در وعده پروردگار خلاف نيست و در هر كار در كمال اقتدار و علم و حكمت است. پس بايد گريه کنندگان، بر پاكان اهل بيت پيغمبر و على صلى اللَّه عليهما وآلهما گريه كنند و بر آن مظلومان عالم، ندبه و فغان نمايند.

 

وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتَذْرِفِ الدُّمُوعُ ، وَلْيَصْرُخِ الصّارِخُونَ، وَ  يَضِجَّ الضّاجُّونَ، وَ يَعِجَّ الْعاجُّونَ،

 

 أَيْنَ الْحَسَنُ أَيْنَ الْحُسَيْنُ؟ أَيْنَ أَبْناءُ الْحُسَيْنِ؟

 

 صالِحٌ بَعْدَ صالِحٍ، وَ صادِقٌ بَعْدَ صادِقٍ،

 

 أَيْنَ السَّبيلُ بَعْدَ السَّبيلِ؟ أَيْنَ الْخِيَرَةُ بَعْدَ الْخِيَرَةِ؟ أَيْنَ الشُّمُوسُ الطّالِعَةُ؟ أَيْنَ الْأَقْمارُ الْمُنيرَةُ؟ أَيْنَ الْأَنْجُمُ الزّاهِرَةُ؟ أَيْنَ أَعْلامُ الدّينِ، وَ قَواعِدُ الْعِلْمِ؟أَيْنَ بَقِيَّةُ اللَّهِ الَّتى لا تَخْلُوا مِنَ الْعِتْرَةِ الْهادِيَةِ؟

 

و براى مثل آن بزرگواران؛ اشك از ديدگان بارند و ناله و زارى و ضجّه و شيون از دل بركشند كه [ اى پروردگار ] كجاست حسن بن على؟ كجاست حسين بن على؟آن پاكان و راستگويان عالم كجايند آنها که يکي بعد از ديگرى، رهبر راه خدا و برگزيده از خلق خدا بودند؟ كجا رفتند تابان خورشيدها؟ کجايند آن فروزان ماهها؟ كجا رفتند ستارگان درخشان ؟كجا رفتند آن رهنمايان دين و اركان علم و دانش؟ كجاست حضرت بقية اللَّه كه عالم خالى از عترت هادى امت نخواهد بود؟

 

 أَيْنَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دابِرِ الظَّلَمَةِ؟ أَيْنَ الْمُنْتَظَرُ لِإِقامَةِ الْأَمْتِ وَالْعِوَجِ؟ أَيْنَ الْمُرْتَجى لِإِزالَةِ الْجَورِ وَالْعُدْوانِ؟ أَيْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْديدِ الْفَرائِضِ وَالسُّنَنِ؟ أَيْنَ الْمُتَخَيَّرُ لِإِعادَةِ الْمِلَّةِ وَالشَّريعَةِ؟ أَيْنَ الْمُؤَمَّلُ لِإِحْياءِ الْكِتابِ وَ حُدُودِهِ؟ أَيْنَ مُحْيى مَعالِمِ الدّينِ وَ أَهْلِهِ؟ أَيْنَ قاصِمُ شَوْكَةِ الْمُعْتَدينَ؟  أَيْنَ هادِمُ أَبْنِيَةِ الشِّرْكِ وَالنِّفاقِ؟ أَيْنَ مُبيدُ أَهْلِ الْفُسُوقِ وَالْعِصْيانِ وَالطُّغْيانِ؟ أَيْنَ حاصِدُ فُرُوعِ الْغَىِّ وَالشِّقاقِ؟

 

كجاست آنكه براى بركندن ريشه ظالمان و ستمگران عالم  مهيا گرديده؟ كجاست آنكه منتظريم اختلاف و كج رفتاريهاى اهل عالم را به راستى و اصلاح كند؟ كجاست آنكه اميدواريم اساس ظلم و عدوان را از عالم براندازد؟ كجاست آنكه براى تجديد فرائض و سنن اسلام كه محو و فراموش گرديده؛ ذخيره است؟ كجاست آنكه براى برگردانيدن ملّت و شريعت مقدّس اسلام اختيار گرديده؟ كجاست آنكه آرزومنديم كتاب و حدود آن را احيا سازد؟ كجاست آنكه دين، ايمان و اهل ايمان را زنده گرداند؟ كجاست آنكه شوكت ستمكاران و متعديان را در هم مى شكند؟ كجاست آنكه بنا و سازمانهاى شرك و نفاق را ويران مى كند؟ كجاست آنكه فسق و عصيان و طغيان را هلاك و نابود مى گرداند؟ كجاست آنكه براي کندن ريشة گمراهى و دشمنى مهياست؟

 

أَيْنَ طامِسُ آثارِ الزَّيْغِ وَالْأَهْواءِ؟ أَيْنَ قاطِعُ حَبائِلِ الْكِذْبِ وَالْاِفْتِراءِ؟ أَيْنَ مُبيدُ الْعُتاةِ وَالْمَرَدَةِ؟ أَيْنَ مُسْتَأْصِلُ أَهْلِ الْعِنادِ وَالتَّضْليلِ وَالْإِلْحادِ؟ أَيْنَ مُعِزُّ الْأَوْلِياءِ، وَ مُذِلُّ الْأَعْداءِ؟ أَيْنَ جامِعُ الْكَلِمَةِ عَلَى التَّقْوى؟ أَيْنَ بابُ اللَّهِ الَّذى مِنْهُ يُؤْتى؟ أَيْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذى إِلَيْهِ يَتَوَجَّهُ الْأَوْلِياءُ؟ أَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الْأَرْضِ وَالسَّماءِ؟ أَيْنَ صاحِبُ يَوْمِ الْفَتْحِ وَ ناشِرُ رايَةِ الْهُدى؟ أَيْنَ مُؤَلِّفُ شَمْلِ الصَّلاحِ وَالرِّضا؟ أَيْنَ الطّالِبُ بِذُحُولِ الْأَنْبِياءِ وَ أَبْناءِ الأَنْبِياءِ؟

 

كجاست آنكه انديشه باطل و هواهاى نفسانى را نابود مى سازد؟كجاست آنكه ريسمان دروغ و افتراء را قطع خواهد كرد؟ كجاست آنكه متكبرانِ سركش را هلاك و نابود مى گرداند؟ كجاست آنكه مردم ملحد، معاند و گمراه كننده را بيچاره کند؟ كجاست آنكه دوستان را عزيز و دشمنان را ذليل خواهد كرد؟ كجاست آنكه مردم را بر وحدت كلمه و تقوى مجتمع مى سازد؟ كجاست باب الهى كه از آن وارد مى شوند؟ كجاست آن وجه الهى كه دوستان به سوى او روى آوردند؟ كجاست آن وسيله كه بين آسمان و زمين پيوسته است؟ كجاست صاحب روز فتح و برافرازنده پرچم هدايت در عالم؟ كجاست آنكه پريشانيهاى خلق را اصلاح و دلها را خشنود مى سازد؟ كجاست آنکسي كه از ظلم امتّ بر انبياء و اولاد انبياء دادخواهى مى كند؟

 

أَيْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِكَرْبَلاءَ؟ أَيْنَ الْمَنْصُورُ عَلى مَنِ اعْتَدى عَلَيْهِ وَافْتَرى؟ أَيْنَ الْمُضْطَرُّ الَّذى يُجابُ إِذا دَعي؟ أَيْنَ صَدْرُ الْخَلائِقِ ذُوالْبِرِّ وَالتَّقْوى؟ أَيْنَ ابْنُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفى؟ وَابْنُ عَلِىٍّ الْمُرْتَضى؟ وَابْنُ خَديجَةَ الْغَرّاءِ؟ وَابْنُ فاطِمَةَ الْكُبْرى؟ بِأَبى أَنْتَ وَ أُمّى وَ نَفْسى لَكَ الْوِقاءُ وَالْحِمى، يَابْنَ السّادَةِ الْمُقَرَّبينَ، يَابْنَ النُّجَباءِ الْأَكْرَمينَ، يَابْنَ الْهُداةِ الْمَهْدِيّينَ، يَابْنَ الْخِيَرَةِ الْمُهَذَّبينَ

 

کجاست آنکه انتقام خون شهيد کربلا را خواهد گرفت؟ كجاست آنكه خدا بر ستمكاران و تهمت زنندگان، او را پيروز مى گرداند؟ كجاست آنكه دعاى خلق پريشان را اجابت مى كند؟ كجاست آن بالاترين خلايق و صاحب نيكوكارى و تقوى؟ كجاست فرزند پيغمبر محمد مصطفى؟ و فرزند على مرتضى ؟ و فرزند خديجه بلند مقام ؟ و فرزند فاطمه زهرا بزرگترين زنان عالم؟ پدر و مادرم فداى تو؛ جانم نگهدار و حامى ذات پاك تو باد اى فرزند بزرگان مقربان خدا. اى فرزند اصيل و شريف بزرگوارترين اهل عالم؛ اى فرزند هاديان هدايت يافته؛ اي فرزند بهترين مردان مهذّب؛

 

يَابْنَ الْغَطارِفَةِ الْأَنْجَبينَ، يَابْنَ الْأَطائِبِ الْمُطَهَّرينَ، يَابْنَ الْخَضارِمَةِ الْمُنْتَجَبينَ، يَابْنَ الْقَماقِمَةِ الْأَكْرَمينَ، يَابْنَ الْبُدُورِ الْمُنيرَةِ، يَابْنَ السُّرُجِ الْمُضيئَةِ، يَابْنَ الشُّهُبِ الثّاقِبَةِ، يَابْنَ الْأَنْجُمِ الزّاهِرَةِ، يَابْنَ السُّبُلِ الْواضِحَةِ، يَابْنَ الْأَعْلامِ اللّائِحَةِ، يَابْنَ الْعُلُومِ الْكامِلَةِ، يَابْنَ السُّنَنِ الْمَشْهُورَةِ، يَابْنَ الْمَعالِمِ الْمَأْثُورَةِ، يَابْنَ الْمُعْجِزاتِ الْمَوْجُودَةِ، يَابْنَ الدَّلائِلِ الْمَشْهُودَةِ، يَابْنَ الصِّراطِ الْمُسْتَقيمِ، يَابْنَ النَّبَأِ الْعَظيمِ، يَابْنَ مَنْ هُوَ فى أُمِّ الْكِتابِ لَدَى اللَّهِ عَلِىٌّ حَكيمٌ، يَابْنَ الْآياتِ وَالْبَيِّناتِ، يَابْنَ الدَّلائِلِ الظّاهِراتِ، يَابْنَ الْبَراهينِ الْواضِحاتِ الْباهِراتِ، يَابْنَ الْحُجَجِ الْبالِغاتِ، يَابْنَ النِّعَمِ السّابِغاتِ، يَابْنَ طه وَالْمُحْكَماتِ،

 

اى فرزند مهتران شرافتمندان خلق؛ اى فرزند نيكوترين پاكان عالم؛ اى فرزند جوانمردان و برگزيدگان؛ اى فرزند گرامي­ترِ مهتران؛ اى فرزند تابان ماه­ها و فروزان چراغها و درخشان ستارگان؛ اى فرزند راههاى روشن خدا؛ اى فرزند نشانهاى آشكار حق؛ اى فرزند علوم (و معارف) كامل الهى؛ اى فرزند سنن و قوانين معروف آسمانى؛ اى فرزند معالم و آثار ايمان كه مذكور است (در تمام كتب انبياء و غيره)؛ اى فرزند معجزات محقق و موجود؛ اى فرزند راهنمايان آشکار و مشهود خلق؛ اى فرزند صراط مستقيم خدا؛ اى فرزند خبر عظيم؛ اى فرزند كسى كه در امّ الكتاب (علم حق) نزد خدا على و حكيم است؛ اى فرزند حجّتهاى واضح الهى؛ اى فرزند ادلّه روشن حق؛ اى فرزند برهانهاى واضح و آشكار خدا؛ اى فرزند حجّتهاى بالغه الهى؛ اى فرزند نعمتهاى عام الهى؛ اى فرزند طه و محكمات قرآن

 

يَابْنَ يس وَالذّارِياتِ، يَابْنَ الطُّورِ وَالْعادِياتِ، يَابْنَ مَنْ دَني فَتَدَلّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى، دُنُوّاً وَاقْتِراباً مِنَ الْعَلِىِّ الْأَعْلى، لَيْتَ شِعْرى أَيْنَ اسْتَقَرَّتْ بِكَ النَّوى، بَلْ أَىُّ أَرْضٍ تُقِلُّكَ أَوْ ثَرى، أَبِرَضْوى أَوْ غَيْرِها أَمْ ذى طُوى؛ عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ أَرَى الْخَلْقَ وَلا تُرى، وَلا أَسْمَعُ لَكَ حَسيساً وَلا نَجْوى، عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ تُحيطَ بِكَ دُونَىِ الْبَلْوى، وَلا يَنالُكَ مِنّى ضَجيجٌ وَلا شَكْوى بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ مُغَيَّبٍ لَمْ يَخْلُ مِنّا، بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ نازِحٍ ما نَزَحَ عَنّا،

 

 و اي فرزند ياسين و ذاريات؛ اى فرزند سوره طور و عاديات؛ اى فرزند آنکه خداوند در حقّش فرمود: دنى فتدلى فكان قاب قوسين او ادنى كه نسبت به حضرت على اعلاى الهى مقرت ترين مقام است. كاش مى دانستم كجا دلها به ظهور تو قرار و آرام خواهد يافت؟ آيا به كدام سرزمين اقامت دارى؟ آيا به زمين رضوان يا غير آن؛ يا به ديار ذوطوى متمكن گرديده­اى؟ بسيار سخت است بر من كه خلق را همه ببينم و ترا نبينم و هيچ از تو صدايى حتى آهسته هم بگوش من نرسد. بسيار سخت است بر من بواسطه فراق تو؛ و اينکه تو به تنهايي گرفتار باشي و نالة من نيز به حضرتت نرسد و شكوه به تو نتوانم. به جانم قسم كه تو آن حقيقت پنهانى كه دور از ما نيستى. به جانم قسم تو آن شخص جدا از مايى، كه ابداً جدا نيستى.

 

بِنَفْسى أَنْتَ أُمْنِيَّةُ شائِقٍ يَتَمَنّى، مِنْ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ ذَكَراً فَحَنّا بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ عَقيدِ عِزٍّ لا يُسامى بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ أَثيلِ مَجْدٍ لا يُجارى بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ تِلادِ نِعَمٍ لا تُضاهى

 

بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ نَصيفِ شَرَفٍ لا يُساوى إِلى مَتى أَحارُ فيكَ يا مَوْلاىَ وَ إِلى مَتى، وَ أَىَّ خِطابٍ أَصِفُ فيكَ وَ أَىَّ نَجْوى عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ أُجابَ دُونَكَ وَ أُناغى عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ أَبْكِيَكَ وَ يَخْذُلَكَ الْوَرى عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ يَجْرِىَ عَلَيْكَ دُونَهُمْ ما جَرى

 

به جانم قسم كه تو، همان آرزوى قلبى و مشتاق اليه مرد و زنِ اهل ايمانى كه هر دلى از زيادت شوق او نالة مى زند. به جانم قسم تو آن عزّتي هستي که هم طرازي ندارد. به جانم قسم تو آن عظمتي هستي که هم قطاري ندارد. از آن نعمتهاى خاص عالى خداوندي، كه مثل و مانند نخواهد داشت. به جانم قسم كه تو از آن خاندان عدالت و شرفى كه احدى برابرى با شما نتواند كرد. اى مولاى من؛ تا كى در (انتظار) شما حيران و سرگردان باشيم؟ تا به كى و به چگونه خطابى درباره تو توصيف كنم و چگونه راز دل گويم؟ اى مولاى من بر من بسى سخت است كه پاسخ، از غير تو يابم. سخت است بر من از تو بگويم  و خلق تو را واگذارند. سخت و مشكل است بر من كه بر تو ماجراي ديگرى (غيبت ممتد) پيش آمد.

 

هَلْ مِنْ مُعينٍ فَأُطيلَ مَعَهُ الْعَويلَ وَالْبُكاءَ؟ هَلْ مِنْ جَزُوعٍ فَأُساعِدَ جَزَعَهُ إِذا خَلا؟ هَلْ قَذِيَتْ عَيْنٌ فَساعَدَتْها عَيْنى عَلَى الْقَذى؟ هَلْ إِلَيْكَ يَابْنَ أَحْمَدَ سَبيلٌ فَتُلْقى؟ هَلْ يَتَّصِلُ يَوْمُنا مِنْكَ بِعِدَهٍ فَنَحْظى؟ مَتى نَرِدُ مَناهِلَكَ الرَّوِيَّةَ فَنَرْوى؟ مَتى نَنْتَقِعُ مِنْ عَذْبِ مائِكَ فَقَدْ طالَ الصَّدى؟  مَتى نُغاديكَ وَ نُراوِحُكَ فَنُقِرُّ عَيْناً؟  مَتى تَرانا وَ نَراكَ وَ قَدْ نَشَرْتَ لِواءَ النَّصْرِ تُرى؟ أَتَرانا نَحُفُّ بِكَ وَ أَنْتَ تَأُمُّ الْمَلَأَ، وَ قَدْ مَلَأْتَ الْأَرْضَ عَدْلاً؟

 

آيا كسى هست كه مرا يارى كند تا بسى نالة فراق و فرياد و فغان طولانى از دل بركشم؟ كسى هست كه جزع و زارى كند؟ آيا چشمى مى گريد تا چشم من هم با او مساعدت كند و زار زار بگريد؟ اى پسر پيغمبر آيا به سوى تو راه ملاقاتى هست؟ آيا امروز به فردايى مى رسد كه به ديدار جمالت بهره مند شويم؟ آيا كى شود كه بر جويبارهاى رحمت درآييم و سيراب شويم؟ كى شود در چشمه آب زلال (ظهور) تو، ما غرقه شويم؛ كه عطش ما طولانى گشت؟ كى شود كه ما با تو صبح و شام كنيم تا چشم ما به جمالت روشن شود؟ كى شود كه تو ما را و ما تو را ببينيم، هنگامى كه پرچم نصرت و پيروزى در عالم برافراشته­اى؟  آيا خواهيم ديد كه ما به گرد تو حلقه زده و تو با سپاه تمام روى زمين را پر از عدل و داد كرده باشى؟

 

وَ أَذَقْتَ أَعْداءَكَ هَواناً وَ عِقاباً، وَ أَبَرْتَ الْعُتاةَ وَ جَحَدَةَ الْحَقِّ، وَ قَطَعْتَ دابِرَ الْمُتَكَبِّرينَ، وَاجْتَثَثْتَ أُصُولَ الظّالِمينَ، وَ نَحْنُ نَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِِ رَبِّ الْعالَمينَ اَللّهُمَّ أَنْتَ كَشّافُ الْكُرَبِ وَالْبَلْوى، وَ إِلَيْكَ أَسْتَعْدى فَعِنْدَكَ الْعَدْوى، وَ أَنْتَ رَبُّ الْآخِرَةِ وَالدُّنْيا، فَأَغِثْ يا غِياثَ الْمُسْتَغيثينَ. عُبَيْدَكَ الْمُبْتَلى، وَ أَرِهِ سَيِّدَهُ يا شَديدَ الْقُوى، وَ أَزِلْ عَنْهُ بِهِ الْأَسى وَالْجَوى، وَ بَرِّدْ غَليلَهُ يا مَنْ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى، وَ مَنْ إِلَيْهِ الرُّجْعى وَالْمُنْتَهى، اَللّهُمَّ وَ نَحْنُ عَبيدُكَ التّائِقُونَ إِلى وَلِيِّكَ، الْمُذَكِّرِ بِكَ وَ بِنَبِيِّكَ، خَلَقْتَهُ لَنا عِصْمَةً وَ مَلاذاً، وَ أَقَمْتَهُ لَنا قِواماً وَ مَعاذاً، وَ جَعَلْتَهُ لِلْمُؤْمِنينَ مِنّا إِماماً، فَبَلِّغْهُ مِنّا تَحِيَّةً وَ سَلاماً،

 

و دشمنانت را كيفر خوارى و عقاب بچشانى و سركشان و كافران و منكران خدا را نابود گردانى و ريشه متكبّران عالم و ستمكاران جهان را از بيخ بركنى، تا با خاطر شاد ما به الحمد لله رب العالمين لب برگشاييم. اى خدا تو برطرف كننده غم و اندوه دلهايى، من از تو داد دل مى خواهم كه تويى دادخواه و تو خداى دنيا و آخرتى. بارى به داد ما برس اى فريادرس فرياد خواهان. بندة ضعيف بلا و ستم رسيده را درياب و سيّد او را براى او ظاهر گردان. اى خداى بسيار مقتدر و توانا؛ لطف كن و ما را به ظهورش از غم و اندوه و سوز دل بِرَهان و حرارت قلب ما را فرو نشان. اى خدايى كه بر عرش، استقرار ازلى دارى و رجوع همه عالم به سوى تست و منتهى به حضرت تست. اى خدا ما بندگان حقيرت، مشتاق ظهور ولىّ توييم كه او ياد آور تو و رسول تست. او را براى عصمت و نگهدارى و پناه دين و ايمان ما آفريده­اى و او را برانگيخته­اى تا قوام و حافظ و پناه خلق باشد و او را براى اهل ايمان از ما بندگانت، امام و پيشوا قرار دادى. پس تو از ما به آن حضرت سلام و تحيت برسان .

 

وَ زِدْنا بِذلِكَ يا رَبِّ إِكْراماً، وَاجْعَلْ مُسْتَقَرَّهُ لَنا مُسْتَقَرّاً وَ مُقاماً، وَ أَتْمِمْ نِعْمَتَكَ بِتَقْديمِكَ إِيّاهُ أَمامَنا، حَتّى تُورِدَنا جِنانَكَ، وَ مُرافَقَةَ الشُّهَداءِ مِنْ خُلَصائِكَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى  مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ، وَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ جَدِّهِ وَ رَسُولِكَ السَّيِّدِ الْأَكْبَرِ، وَ صَلِّ عَلى أَبيهِ السَّيِّدِ الْأَصْغَرِ، وَ جَدَّتِهِ الصِّدّيقَةِ الْكُبْرى، فاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ، وَ عَلى مَنِ­اصْطَفَيْتَ مِنْ آبائِهِ الْبَرَرَةِ، وَ عَلَيْهِ أَفْضَلَ وَ أَكْمَلَ وَ أَتَمَّ وَ أَدْوَمَ وَ أَكْثَرَ وَ أَوْفَرَ ما صَلَّيْتَ عَلى أَحَدٍ مِنْ أَصْفِيائِكَ وَ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ، وَ صَلِّ عَلَيْهِ صَلاةً لا غايَةَ لِعَدَدِها، وَ لا نِهايَةَ لِمَدَدِها، وَ لا نَفادَ لِأَمَدِها اَللّهُمَّ وَ أَقِمْ بِهِ الْحَقَّ

 

 و بدين واسطه مزيد كرامت ما گردان و قرارگاه آن حضرت (آنچه باعث قرار و آرامش او مي­شود) را قرارگاه و آرام بخش شيعيان قرار ده و به واسطه پيشوايى او بر ما نعمت را تمام گردان. تا آن بزرگوار به هدايتش، ما را در بهشتهاى تو داخل سازد و با شهيدان راه تو و دوستانِ خاص تو رفيق گرداند. اى خدا درود فرست بر محمد و آل محمد و باز هم درود فرست بر محمد، جدّ امام زمان كه رسول تو،  سيّد و بزرگترين پيغمبران است و بر على جدّ ديگرش كه سيّد سلحشور حمله­ کننده در راه جهاد توست. و بر جدّه او صديقه كبرى فاطمه دختر حضرت محمد و بر آنان كه تو برگزيدى از پدران نيكوكار او بر همه آنان و بر او فرست بهتر و كاملتر و پيوسته و دائمى و بيشتر و وافرترين درود و رحمتى كه بر احدى از برگزيدگان و نيكان خلقت چنين رحمتى كامل عطا كردى. و باز رحمت و درود فرست بر او رحمتى كه شمارش بى حدّ و انبساطش بي­انتها و جاوداني و همچنين زمانش بى پايان باشد و تمام نگردد. اى خدا به آن حضرت، دين حق را پاينده دار.

 

وَ أَدْحِضْ بِهِ الْباطِلَ، وَ أَدِلْ بِهِ أَوْلِياءَكَ، وَ أَذْلِلْ بِهِ أَعْداءَكَ، وَ صِلِ اللّهُمَّ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُ، وُصْلَةً تُؤَدّى إِلى مُرافَقَةِ سَلَفِهِ وَاجْعَلْنا مِمَّنْ يَأْخُذُ بِحُجْزَتِهِمْ، وَ يَمْكُثُ فى ظِلِّهِمْ، وَ أَعِنّا عَلى تَأْدِيَةِ حُقُوقِهِ إِلَيْهِ، وَالْاِجْتِهادِ فى طاعَتِهِ، وَاجْتِنابِ مَعْصِيَتِهِ، وَامْنُنْ عَلَيْنا بِرِضاهُ، وَ هَبْ لَنا رَأْفَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ، وَ دُعاءَهُ وَ خَيْرَهُ، ما نَنالُ بِهِ سَعَةً مِنْ رَحْمَتِكَ، وَ فَوْزاً عِنْدَكَ، وَاجْعَلْ صَلاتَنا بِهِ مَقْبُولَةً، وَ ذُنُوبَنا بِهِ مَغْفُورَةً، وَ دُعاءَنا بِهِ مُسْتَجاباً؛ وَاجْعَلْ أَرْزاقَنا بِهِ مَبْسُوطَةً، وَ هُمُومَنا بِهِ مَكْفِيَّةً،

 

و (بوسيله او) اهل باطل را محو و نابود ساز و دوستانت را با آن حضرت (به راه معرفت و سعادت) هدايت فرما و دشمنانت را به واسطه او ذليل و خوار گردان. اى خداى منان ما او را پيوند و اتصالى كامل ده كه منتهى شود به رفاقت ما با پدرانش (در دنيا و آخرت) و ما را از آن كسان قرار ده كه چنگ به دامان آن بزرگواران زده است و در سايه آنان زيست مى كنند. و ما را در اداء حقوق آن حضرت و جهد و كوشش در طاعتش و دورى از عصيانش يارى فرما. و بر ما به رضا و خشنودى آن حضرت منّت گذار و رأفت و مهربانى و دعاى خير و بركت وجود مقدس را به ما موهبت فرما. تا بدين واسطه ما به رحمت واسعه و فوز سعادت نزد تو نائل شويم و به واسطه (توسل) به آن حضرت، نماز (و طاعات) ما را مقبول و گناهان ما را آمرزيده و دعاى ما را مستجاب ساز؛ و همّ و غمّ ما را بواسطه او برطرف و کفايت فرما.

 

وَ حَوائِجَنا بِهِ مَقْضِيَّةً، وَ أَقْبِلْ إِلَيْنا بِوَجْهِكَ الْكَريمِ، وَاقْبَلْ تَقَرُّبَنا إِلَيْكَ، وَانْظُرْ إِلَيْنا نَظْرَةً رَحيمَةً، نَسْتَكْمِلُ بِهَا الْكَرامَةَ عِنْدَكَ، ثُمَّ لا تَصْرِفْها عَنّا بِجُودِكَ، وَاسْقِنا مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، بِكَأْسِهِ وَ بِيَدِهِ رَيّاً رَوِيّاً، هَنيئاً سائِغاً، لا ظَمَاَ بَعْدَهُ، يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ.

 

و روزي هاى ما را به واسطه او وسيع و حاجتهاى ما را برآورده گردان. و بر ما به وجه كريم (و رحمت با كرامت) اقبال و توجه فرما و تقرّب و توسل ما را به سوى خود بپذير و بر ما به رحمت و لطف نظر فرما تا ما بدان نظر لطف كرامت نزد تو را به حدّ كمال رسانيم. آنگاه ديگر هرگز نظر لطف را از ما به كرامت باز مگير و ما را از حوض كوثر جدّ پيغمبر صلى اللَّه عليه وآله به كاسه او و به دست او سيراب كن. سيرابى كامل گوارايى كه بعد از آن سيراب شدن، ديگر تشنه نشويم اى مهربان ترين مهربانان

راز نهفته در ساختار این دعا:

این ساختار دعا که در برخی دعاهای مختص به حضرت ولیعصر(عج) مانند زیارت آل یاسین نیز دیده می شود، تداعی کننده سنتی بزرگ از اصحاب اهل بیت (علیهم السلام) می باشد. همانگونه که سید عبدالعظیم حسنی (علیه السلام) در هر فرصتی خدمت امام خود می رسید و اعتقادات خود را بیان می داشت تا صحت آن را به تاييد امام برساند و به سبب این عمل به مقامات رفیعی نائل شد،گویا معصومین از انشای این دعا اینگونه خواسته اند که هرهفته سالک در محضر امام زمان خود این اعتقادات را مرور نماید باشد تا صاحب مقامات رفیع گردد.

حتی بزرگانی همچون حضرت آیت الله بهجت (ره) این راه را دریچه بی قید و شرط ارتباط با امام زمان علیه السلام دانسته و می فرمایند:

((همه می‌دانیم زعیم ما در این زمان غیبت، دست بسته و زندانى است و حق ندارد در میان جمعیت، خود را معرفى كند و نشان دهد. .... آیا با وجود این می‌شود در این زمان غیبت كارى كرد؟! ... آیا راهى جهت حفظ خود از فساد و اصلاح فاسدهاى قابل اصلاح در جامعه وجود دارد یا خیر؟

به گمان بنده یك راهى است كه هیچ كس نمی‌تواند انكار كند كه نشدنى است، و یا این كه پیش نمی‌رود و بى نتیجه و بى فایده است. و در عین حال، اشكالاتى و معذوراتى را كه راه هاى دیگر دارند، ندارد.

آن راه این است كه هر شخصى باید برنامه اصلاحیه اى براى خود تهیه كند؛ به این صورت كه مشخص كند این ها اصول اعتقاداتى است كه من به آن ها یقین دارم، در زمینه توحید و نبوت و امامت و... و این ها معتقدات بنده است و از روى دلیل بدان عقیده دارم خواه اظهار بكنم یا نكنم، و خواه چیزى اتفاق بیفتد، یا نیفتد، حتى اگر حكومت، دست سفیانى بیفتد و من مجبور شوم كه از روى تقیه به او بگویم: «أَلْحَق مَعَك»؛ (حق با تو است.) ـ چون اگر نگویم كشته می‌شوم، و یا نزدیكان و دوستانم كشته می‌شوند ـ اشكالى نداشته باشد.

پس از آن كه انسان برنامه خود را درست كرد، باید اول خودش به آن التزام عملى داشته و به آن متعهد شود تا از ناحیه آخرتى خاطر جمع گردد، و پس از آن كه خود را با این برنامه اصلاحى اصلاح كرد، می‌تواند دیگران را، هر چند افراد مُنصِف را، با خود هم عقیده كند، و تدریجا به افراد بگوید كه این عقیده من است و این هم دلیل من.

به این ترتیب، هر كس می‌تواند كم و بیش دیگران را در برنامه صحیح خود داخل كند. آن افرادى كه به این برنامه عمل می‌كنند اول خود را اصلاح می‌كنند .... اگر كسى در این كار جدى باشد، گمان نمی‌كنم پشیمان شود .... ))

 

اشعار دعوتنامه دعای ندبه:

فراخوانده توراهرصبح جمعه

وليِّ صبح وظهروعصرجمعه

بياتابهرتعجيل ظهورش

به ياري سردهيم آواي ندبه

دعاندبه فردا طلوع آفتاب

-----------------

 

ای غائب از نظر ، نگهت نگاه دار

بر قلب و جان مریدان مادرت

هنگامهء قرائت ندبه فرا رسید

چشمم به راه توست بیا جان مادرت

------------------

انتظار عاشقان را صبح جمعه ندبه است

جمعه ها را منتظر در انتظار جرعه است

دور گردون برده و می آورد سوی تو باز

فرصتی دیگر ندای ندبه و این جمعه است

-----------------------

 

هزارجمعه بيايم به ديدنت تونيايي

دوباره باز ميآيم چه بيايي چه نيايي

چگونه من بتوانم قرارگيرم صبح

چگونه صبرکنم من زدست تنهايي

وعده ما------------- 6:30 صبح

 

 

 

دعا خوانان ، دعا از نو بخوانیم

به شوق کوی او مرکب برانیم

به آن عهدی که با جانان نهادیم

دراین جمعه رفیقان ندبه خوانیم

------------------

گر ملک دعا گیری ، با ندبه و این جمعه

شب رفته به مهجوری ، جان یافته ای تازه

این رسم دعا بگذار، تا روشنی صبح ات

بهر تو شود شمعی ، آن جان وتو پروانه

--------------------

جمعه را عهدی است بامستی ما      ندبه و اشک و دعا،هستی  ما

دعوت ساقی لبان تشنه را      می پذیرد گرچه باسستی ما


نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام فروردین 1392 توسط 

ذکر خدا

            این الرجبیون

ذکر خدا را می توان نقطه شروع حرکت باطنی و سیر و سلوک به سوی قرب پروردگار جهان دانست، انسان سالک به وسیله ذکر به تدریج از افق ماده بالاتر می رود و به عالم صفا و نورانیت قدم می گذارد، کامل و کاملتر می شود تا به مقام قرب حق تعالی نائل گردد.

        یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا            احزاب/۴۱

        واذکر ربک کثیرا و سبح بالعشی و الابکار        آل عمران/۴۱

حضرت صادق (ع) فرمود: هر کس که ذکر خدای را زیاد گوید خدا او را در بهشت در سایه لطف خودش قرار خواهد داد.

امام صادق (ع) فرمود: خدای متعال به حضرت موسی فرمود در طول شب و روز زیاد ذکر مرا بگو. به هنگام ذکر خاشع و به هنگام بلا صابر و به هنگام یاد من آرامش و سکون داشته باش . مرا پرستش کن و برایم شریک قرار مده. بازگشت همه به سوی من خواهد بود. ای موسی مرا ذخیره خودت قرار بده و گنجهای باقیات الصالحات را نزد من بگذار.

رسول خدا (ص) به ابوذر فرمود: قرآن را تلاوت کن و ذکر خدا را بسیار بگو که سبب ذکر تو در آسمانها می باشد و در زمین برای تو نور خواهد بود.

امام حسن (ع) از پیامبر اکرم نقل کرده که فرمود: به سوی باغستانهای بهشت سبقت بگیرید. اصحاب عرض کردند: باغهای بهشت کدامند؟ فرمود: حلقه های ذکر.

امام صادق (ع) فرمود: کسی که در بین غافلین ذاکر خدا باشد مانند مجاهد است در بین فرار کنندگان، بهشت برای چنین مجاهدی واجب است.

 

 


علاوه بر لبخندهای زیبا و واکنش های نی نی گل عزیزم، چیز دیگه ای که خیلی به من انرژی می ده و محرک خوبی برای فعالیت های روزانه ام است
فکر کردن به فانتزی هایم است

و اینکه اگر خدا بخواهد
این فانتزی ها در حال نزدیک شدن به من هستن
خدا کنه این بار مثل دفعه های پیشین ...
ای خــــــــــــــدا


زن وبهشت

هنگامی که خدا زن را آفرید به مرد گفت: "این زن است. وقتی با او روبرو شدی، مراقب باش که ..." اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ مکار سخن او را قطع کرد و چنین گفت: "بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نکنی. سرت را به زیر افکن تا افسون افسانة گیسوانش نگردی و مفتون فتنة چشمانش نشوی که از آنها شیاطین می بارند. گوشهایت را ببند تا طنین صدای سحر انگیزش را نشنوی که مسحور شیطان میشوی. از او حذر کن که یار و همدم ابلیس است. مبادا فریب او را بخوری که خدا در آتش قهرت میسوزاند و به چاه ویل سرنگونت میکند.... مراقب باش...." و من بی آنکه بپرسم پس چرا خداوند زن را آفرید، گفتم: "به چشم." شیخ اندیشه ام را خواند و نهیبم زد که: "خلقت زن به قصد امتحان تو بوده است و این از لطف خداست در حق تو. پس شکر کن و هیچ مگو...." گفتم: "به چشم." در چشم بر هم زدنی هزاران سال گذشت و من هرگز زن را ندیدم، به چشمانش ننگریستم و آوایش را نشنیدم. چقدر دوست می داشتم بر موجی که مرا به سوی او می خواند بنشینم، اما از خوف آتش قهر و چاه ویل باز می گریختم. هزاران سال گذشت و من خسته و فرسوده از احساس ناشی از نیاز به چیزی یا کسی که نمی شناختم اما حضورش را و نیاز به وجودش را حس می کردم . دیگر تحمل نداشتم. پاهایم سست شد بر زمین زانو زدم و گریستم. نمی دانستم چرا؟ قطره اشکی از چشمانم جاری شد و در پیش پایم به زمین نشست. به خدا نگاهی کردم مثل همیشه لبخندی با شکوه بر لب داشت و مثل همیشه بی آنکه حرفی بزنم و دردم را بگویم، می دانست. با لبخند گفت: این زن است. وقتی با او روبرو شدی مراقب باش که او داروی درد توست. بدون او تو غیرکاملی. مبادا قدرش را ندانی و حرمتش را بشکنی که او بسیار شکننده است. من او را آیت پروردگاریم برای تو قرار دادم. نمی بینی که در بطن وجودش موجودی را می پرورد؟ من آیات جمالم را در وجود او به نمایش درآورده ام. پس اگر تو تحمل و ظرفیت دیدار زیبایی مطلق را نداری به چشمانش نگاه نکن، گیسوانش را نظر میانداز و حرمت حریم صوتش را حفظ کن تا خودم تو را مهیای این دیدار کنم." من اشک ریزان و حیران خدا را نگریستم. پرسیدم: "پس چرا مرا به آتش قهر و چاه ویل تهدید کردی؟" خدا گفت: "من؟!!!!" فریاد زدم: "شیخ آن حرف ها را زد و تو سکوت کردی. اگر راضی به گفته هایش نبودی چرا حرفی نزدی؟" خدا بازهم صبورانه و با لبخند همیشگی گفت: "من سکوت نکردم، اما تو ترجیح دادی صدای شیخ را بشنوی و نه آوای مرا." و من در گوشه ای دیدم شیخ دارد همچنان حرفهای پیشینش را تکرار میکند و خدا زن را آفرید و بهشت را


 یكی از مسایل دیرینه در میان متكلمان اسلامی كه همواره مورد بحث و گفتگو بوده است بحث خلقت بهشت و جهنم است و این كه آیا این دو هم اكنون خلق شده‌اند و وجود دارند و یا این كه خداوند بعداً این دو را خلق می‌كند و نیكوكاران را به بهشت و بدكاران را به جهنم می‌فرستد.
  در این زمینه علامه حلّی در كشف المراد احتمال خلقت عالم دیگر غیر از این عالم را به دلیل عقلی و نقلی ممكن دانسته است؛ زیرا عقلاً وقتی این عالم كه ممكن الوجود است به وجود آمده، عالم دیگر نیز كه ممكن الوجود است امكان به وجود آمدن آن به دلیل قاعده عقلی «حکم الامثال فی مایجوز و مالا یجوز واحد» هست. این دو عالم دارای قید امكان هستند بنابراین اگر یكی از این دو عالم كه دنیا است به وجود آمدنش ممكن بود، دیگری كه عالم آخرت و دارای قید امكان هست، ممكن است به وجود بیاید. علاوه بر این كه خداوند نیز در قرآن می‌فرماید: [1]
 
«أَوَ لَیسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ یخْلُقَ مِثْلَهُم بَلَى وَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِیمُ» (یس/81)
«آيا كسى كه آسمانها و زمين را آفريد قدرت ندارد همانند آنها (انسانهاى خاك شده) را بيافريند؟ آرى (مى‏تواند) و او آفريدگار دانا است!»
 
  البته در میان فرق اسلامی دو قول در مورد خلقت بهشت و جهنم وجود دارد؛ یكی قول معتزله و خوارج است كه قائل شده‌اند بهشت و جهنم الآن وجود خارجی ندارند بلكه بهشت و دوزخ بعد از آن كه قیامت بر پا می‌شود خلق می‌شوند و دیگری قول اكثر علمای اسلام خصوصاً امامیه و شیعه است كه قائل هستند به این كه همین حالا بهشت و جهنم خلق شده‌اند و وجود خارجی دارند.[2] از برخی آیات قرآن نیز استفاده می‌شود كه بهشت و جهنم همین حالا خلق شده‌اند و وجود خارجی دارند نه این كه بعد از بر پا شدن قیامت خلق خواهند شد:
  آیاتی كه در آن از آماده شدن بهشت برای نیكوكاران و بدكاران خبر می‌دهد مفاد این آیات این است كه این دو آماده شده‌اند نه این كه بعداً آماده می‌شوند و همین خود می‌تواند گواه بر وجود كنونی آن دو باشد. خداوند در قرآن در مورد بهشت می‌فرماید:
 
«وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ» (آل عمران/133)
«بشتابید به سوی مغفرت پروردگار خود و به سوی بهشتی كه پهنای آن همه آسمان­ها و زمین را فرا گرفته و مهیا برای پرهیزگاران است.»
 
خداوند در مورد آتش دوزخ نیز می‌فرماید:
 
«وَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِینَ» (آل عمران/131)
«بپرهیزید از آتشی كه برای كافران آماده شده است.»[3]
 
  و در برخی از آیات كلمه «اعدّ» به كار رفته یعنی آماده نموده است؛ خداوند در قرآن می‌فرماید:
 
«وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا» (توبه/100)
«و خداوند برای آنان  بهشتی كه از زیر درختانش نهرها جاری است آماده نموده كه تا ابد در آن متنعم باشند.»
 
«وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِینًا» (احزاب/57)
«برای آنان خداوند عذابی خواركننده آماده كرده است.»
 
  مفاد این آیات كه كلمه اعداد در آنها به كار رفته حاكی از آماده بودن بهشت و جهنم است و اگر در زمان نزول وحی وجود نداشت به كار بردن آن نیاز به تأویل دارد و تا دلیلی برای تأویل بردن آیه وجود نداشته باشد باید ظاهر آیه را اخذ كرد.[4]
 
«وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى» (نجم/13-15)
 «پیامبر یك بار دیگر هم جبرائیل را مشاهده كرد در نزد سدرة المنتهی كه  جنة الماوی در آنجاست.»
 
  جنة الماوی همان بهشت است، مفاد آیه این است كه پیامبر اكرم جبرائیل را در یك نزول در كنار سدرة المنتهی كه در كنار آن بهشت قرار دارد مشاهده كرده است. از آیه به روشنی استفاده می‌شود كه الان بهشت وجود خارجی دارد زیرا اگر بهشت خلق نشده بود، نشانه دادن بهشت خارج از فصاحت و بلاغت بود.[5]
 
«كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَینَ الْیقِینِ» (تكاثر/5-7)
«چنین نیست، اگر شما علم یقین داشتید قطعاً شما جهنم را خواهید دید و سپس به چشم یقین می‌بینید.»
 
 آیه گواه است بر این كه صاحبان علم­الیقین در همین دنیا دوزخ را مشاهده می‌كنند، پس اگر دوزخ هم اكنون خلق نشده بود و آفریده نشده بود دیدنی نبود، پس معلوم می‌شود كه جهنم همین الان هست لكن ما نمی‌توانیم آن را ببینیم.
 
«فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِینَ» (بقره/24)
«بپرهیزید از آتشی كه هیزمش مردم بدكار و سنگ­های خار است كه برای كافران مهیا شده است.»
 
  مفاد آیه از آماده بودن آتش است در اینجا تعبیر اعدت شده نه تُعَدُّ یا تُخلَقُ و واژه اعدّت چنان كه در برخی از كتاب‌های كلامی نیز به آن اشاره شد نشانه مخلوق بودن بالفعل بهشت و دوزخ است.[6]
 
«و بُرزِتِ الحجیم لمن یری» (نازعات/36)
«و دوزخ برای بینندگان آشكار شود.»
 
  یعنی این كه آن روز جهنم را نشان می‌دهند؛ و این دلیل بر این است که الان جهنم مستتر و پنهان است نه اینكه معدوم باشد.
 
«وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ» (شعراء/90)
«و بهشت به متقیان نزدیك شود.»
 
  یعنی اینكه بهشت را نزدیك اهل تقوی می‌آورند. زلفا به معنی قرب است أزلاف نزدیك كردن و نزدیك آوردن است پس معلوم می‌شود كه بهشت همین حالا است ولی ما از آن دور هستیم و نمی‌توانیم آن را مشاهده كنیم.
 
«وَ جِیءَ یوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یوْمَئِذٍ یتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى» (فجر/23)
«جهنم آورده شود و همان روز انسان یادآور شود و كجاست برای او یادآوری»
 
  مفاد آیه این است كه هم اكنون جهنم هست؛ زیرا جهنم در آن روز آورده می­شود نه اینکه خلق می­شود.[7]
  علاوه بر آیات ذكر شده برخی روایات نیز دلالت دارد بر اینكه بهشت و جهنم هم اكنون خلق شده‌اند نه اینكه بعداً در روز قیامت خلق می‌شوند و منكران آن به شدت مورد نكوهش قرار گرفته‌اند؛ به عنوان نمونه روایت ذیل را كه مردی از امام رضا(ع) در مورد خلقت بهشت و دوزخ سؤال می­كند ذكر می‌كنیم:
عن الهروی قال قلت للرضا (ع) یابن رسول الله أخبرنی مِن الجّنه والنّار أهما الیوم مَخلوقتان؟ نقال نعم وان رسول الله قد دخل الجّنه و رأی النّار لمّا عرج به الی السّماء قال فقلتُ له فانّ قوماً یقولونَ انّهما الیوم مقدرتان غَیر مخلوقَتَین فقال، ما اولئك منّا ولا نحن منهم مَن انكر خَلقَ الجنّه والنّار نقد كذب النّبی وكذّبنا ولیس مِن ولاتینا علی شیء...[8]
مردی می‌گوید: از امام رضا (ع) پرسیدم ای فرزند رسول خدا به من خبر بده از بهشت و جهنم آیا الان این دو خلق شده‌اند. امام رضا(ع) فرمود: بله همانا رسول خدا زمانی كه به معراج رفته بود داخل بهشت شد و جهنم را مشاهده كرد. سپس مرد می‌گوید: به امام عرض كردم برخی از مردم قائل هستند كه بهشت و جهنم مقّرر می‌باشند و هنوز خلق نشده‌اند. امام در جواب فرمودند: آنها از ما نیستند و ما از آنها نیستیم كسی كه خلقت بهشت و جهنم را انكار كند به پیامبر نسبت دروغ داده و ما را تكذیب كرده است و بر ولایت ما نیست...
 
دلایل منكران
  منكران خلقت بهشت و دوزخ با دلیل نقلی و عقلی بر مدّعای خود استدلال نموده‌اند:
1. دلیل نقلی
این استدلال مبنی بر دو مطلب است:
الف: آیات قرآنی حاكی از آن است كه بهشت جایگاه دائمی و همیشگی است آنجا كه بهشت را به «جنّة ‌الخلد» (فرقان/15) و دوزخ را به «دار الخلد» (فصلت/28) توصیف می‌كند و در برخی از آیات نعمت‌های بهشتی را دایمی توصیف می‌كند؛ بنابراین بهشت و دوزخ از لحظه آفرینش باید به صورت یك بنای جاویدان و مستمر باقی بماند و دستخوش نابودی و ویرانی نگردد.
ب: آیه قرآن حاكی از این است كه قبل از برپایی رستاخیز (نفخ صور نخست) همه چیز جز ذات خداوند نابود می‌شود.
  اكنون با توجه به این دو مطلب باید گفت بهشت و دوزخ آفریده نشده‌اند زیرا بر فرض آفرینش باید روز برپایی قیامت نابود گردند در حالی كه نابودی آنها با جاودانگی آن دو كه آیات نخست از آن حكایت می‌كرد منافات دارد.
   
2. دلیل عقلی منكران
  از میان دلایل عقلی منكران، مسأله عبث و بیهوده بودن آفرینش بهشت و دوزخ قابل ملاحظه است. هدف از آفرینش بهشت و دوزخ این است كه نیكوكاران و گنهكاران در آنجا به سزای اعمال خود برسند و این كار پس از برپایی قیامت انجام می‌گیرد بنابراین آفرینش آنها قبل از قیامت بیهوده خواهد بود.
  در جواب این نوع استدلال باید این جمله را گفت كه مستدل به عقل و خرد بیش از حدّ بها و ارزش داده و عدم درك مصلحت را به جای نبود آن فرض كرده است. هرگز برای ما همه جوانب مسأله روشن نیست و شاید در آفرینش بهشت و جهنم مصلحت باشد كه از درك ما بیرون است. گذشته از این آماده كردن یك چنین مكان نعمت و یا نقمت در روح انسان مطیع تأثیر شگرفی می‌گذارد و او را به اطاعت و پیروی از تعالیم الهی بیشتر سوق می‌دهد و به یك معنی در لطف الهی نسبت به بندگان تأثیر به سزایی دارد[9]
 بهشت وجهنم
 

اعتقاد به روز قیامت و عالم پس از مرگ از موثرترین عوامل و سازنده ترین  اسباب تربیت و تکامل انسان است . زیرا اگر واقعآ انسان به پاداش و کیفر اعمال عقیده داشته باشد و روز حساب را باور کند طبعآ در زندگی مواظب و مراقب رفتار و کردار خود خواهد شد و خویشتن را برای آن روز آماده خواهد ساخت . حال چند ویژگی از عالم آخرت را یار آور می شویم که در روح و عقیدهُ همه ما تاُثیر می گذارد و ما را از سعادتمندان و نجات یافتگان آن روز و ساکنان بهشت قرار خواهد داد . عالن آخرت همیشگی است و پایان ندارد . در آن جبران خطاها و اشتباهات به هیچ وجه امکان ندارد . آن روز پرده ها کنار می رود و همه شناخته می شوند . آن روز روز حسرت و ندامت است . در عالم آخرت خوبان از بدان ، موُمنان از کافران و صالحان از فاسدان جدا می گردند و طبآ در عرصهُ محشر دو دسته تشکیل می شود (گروهی در بهشت و گروهی در آتش سوزان جهنم) از جمله سوُالاتی که همواره مطرح بوده و است این است که اساسآ چه ضرورتی دارد که بهشتی و جهنمی باشد و خداوند حکیم این گونه به این سوُال پاسخ می گویند: (( لِیَمیزَ اللهُ الخَبیثَ مِنَ الطّیَبِ وَ یَجعَل الخَبیثَ بَعضَهُ علیً بَعضٍ خَیَرکُمَهُ جَمیعاً فَیَجعَلَهُ فی جَهَنَّمَ اُلئِکَ هُمُ الحاسِروُنَ ))  (اینها همه) به خاطر آن است که خداوند می خواهد ناپاک را از پاک جدا سازد و ناپاکها را روی هم بگذارد و تراکم سازد و یک جا در دوزخ قرار دهد . اشاره به یک سنت الهی که برای همیشه پاک و ناپاک ناشناخته نمی مانند خبیث و ناپاک در هر شکل و لباس سرانجام شکل واحدی دارند و پایان کار همه آنها خسران خواهد بود پس فرمانبرداران را در جوار رحمت جای دهد و در بهشت جاویدان قرار دهد و بهترین پاداش ها را به آنها دهد و گناهکاران را در بدترین منزلگاه درآورد ، جایگاهی که هرگز از آن خارج نگردند و جامه های آتشین بر بدنشان پوشاند و مدتی نیز برای عذاب آن تعیین نشده تا پایان پذیرد همچنان که در آیه ای آمده است (( حُلوَةُ الدُنیا مُدَّةُ الآخِرَةِ وَ مُدَّةُ الدُّنیا حُلوَةُ الآخِرَةِ )) شیرینی دنیا تلخی آخرت است و تلخی دنیا شیرینی آخرت است .

 

بهشتیان

 

حال باید دید بهشتیان کیانند و دوزخیان کدامند و چه کسانی داخل بهشت می شوند و چه کسانی وارد دوزخ می گردند،به عبارت دیگر بهشتیان چه علامت و نشانه هایی دارند و دوزخیان را با چه چیز می توان شناخت . این دو گروه از دیدگاه قرآن دسته بندی شده اند و هر یک را با نشانه های قرآن معرفِ می نمایئم ، باید توجه داشت که ایمان شرط اول بهشتی بودن است و بدون آن هیچ عملی نمی تواند صاحب خود را بهشتی کند اگر چه از بهترین اعمال باشد.

 

توصیف بهشتیان :

اولین گروه بهشتیان کسانی می باشند که به یگانگی خداوند متعال و روز قیامت و انبیاءِ الهی ایمان داشته باشند . ایمان روشن ترین راهها و نورانی ترین چراغ هاست ، با ایمان می توان بهاعمال صالح راه برد، اما درست است که ایمان اصل و ریشه تمام اعمال صالح و کارهای پسندیده است و بدون ایمان هیچ یک از اعمال مورد پذیرش قرار نخواهد گرفت اما باید توجه داشت که ایمان در صورتی منشأ آثار خیر است که پایدار باشد و انسان مؤمن در کشاکش روزگار و بر.ز حوادث و پیشامدهای ناگوار و در برابر عوامل گمراه کننده و هوس انگیز ثابت قدم باشد و ایمانش متزلزل نگردد و در آیات قرآنی گفته شده است که فرشتگان بر آنان نازل می شوند ، می گویند که نترسید و غمگین نباشید و بشارت باد بر شمایان به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است ما یاران و مددکاران شما در زندگی دنیا و آخرت هستیم و برای شمایان هرچه بخواهید در بهشت فراهم است و هر چه طلب کنید به شما داده می شود و این پاداش اعمالی است که انجام داده اند و نیز گفتند وسعت بهشت به اندازه آسمانها و زمين است اگر چه ما از وسعت آسمانها و زمين اطلاعی نداريم ولی اين تعبير عظمت بهشت را براي ما مجسم مي کند و از وسعت زياد آن حکايت مينمايد،بهشتی که سرشار از انواع نعمت های بی پايان الهی است: )) ألا إنَّ عَمَلَ أَهل الجَنَّتِه حَزنُبَرِبوَهًٍ ألا إِنَّ عَمَلَ أهلِ النّارِ سَهلً سَبِهوَهٌٍ  (((ح47) بدانید که حال بهشتیان مانند این است که کسی از راهی سخت به بالای تپه ای رسیده است و حال دوزخیان مانند این است که کسی در راهی آسان و سراشیب راه پیموده است . در سورة حج آیة 23 و 24 آمده است : البته خداوند ، داخل می کند کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند به بهشتی که از درختانش نهرها جاری است در آنجا با دستبند های طلایی و لؤلؤ زینت داده می شوند و لباسهایشان در آنجا حریر است ، و به سوی گفتار پاکیزه و راه پسندیده هدایت می شوند .

رسول خدا فرمودند : من بهشت و نعمتهای آن و جهنم و عذابهای آن را دیدم . بهشت هشت در و جهنم هفت در داشت که بر هریک از آنها چهار کلمه نوشته شده بود که هر کلمة آن از دنیا و آنچه در آن است با ارزش تر بود و هرکس باید از آن آگاه باشد و به آن عمل کند .

 

درهای بهشتی :

بر هریک از درهای بهشت نوشته شده بود : 1-در اول : برای هر چیزی دلیل است و دلیل خوب زیستن در دنیا چهار چیز است : قناعت ، انفاق در راه خدا ، ترک عقده و معاشرت با اهل خیر -2- در دوم : دلیل و برهان خوشی در آخرت چهار چیز است : دست کشیدن بر سر یتیمان ، مهربانی و مهرورزی زنان بی شوهر ، سعی و کوشش در برآورده کردن حاجتهای مؤمنان و جویا شدن حال فقرا و مساکین.

-3- در سوم: دلیل سلامتی در دنیا ، چهار چیز است: کم سخن گفتن ، کم خوابیدن ، کم راه رفتن و کم خوردن.-4- در چهارم: هرکس به خدا و روز آخرت ایمان دارد ، به همسایة خود احترام بگذارد ، به پدر و مادر خود نیکی کند و به آنها احترام بگذارد ، نیکو سخن بگوید یا اینکه ساکت شود.-5-در پنجم: هرکس دوست ندارد به او ظلم شود ، به دیگران ظلم نکند. هرکس دوست ندارد به او تهمت بزنند ، به دیگران تهمت نزند . هرکس دوست ندارد خوار و ذلیل شود ، دیگران را خوار و ذلیل نکند . هرکس می خواهد در دنیا و آخرت به (( عروهٌ الوثقی )) چنگ بزند ، بگوید : لا اِله اِلاَ الله ، محمّد رسول الله و علی ولی الله .-6-در ششم: هرکس دوست دارد قبرش وسیع شود ، مساجد را بنا کند. هرکس دوست ندارد حشرات زیر زمین بدنش را بخورند ، مساجد را جارو کند . هرکس دوست دارد بدنش نپوسد و سالم بماند ، برای مساجد لوازم بخرد . هرکس دوست دارد جایگاه خودش را در بهشت ببیند ، برای مسجد فرش بخرد .-7-در هفتم: جلا دهندة قلب چهار چیز است: عیادت کردن مریض ، راه رفتن پشت جنازه ها ، خریدن کفن و پرداخت دِین و قرض.

 

-8-در هشتم: هرکس می خواهد از این درها وارد شود باید به چهار چیز چنگ بزند: سفاوت ، حوش اخلاقی ، صدقه دادن و دوری جستن از آزار و اذیت دیگران.

هنگامی که پرهیزکاران در برار دربهای بهشتی قرار می گیرند . ناگهان درها باز می شوند و بهشت برای ورود پرهیزکاران آماده می گردد . روایت شده روزی از پیامبر اکرم (ص) سؤال شد که بهشت چگونه است؟ایشان فرمودند : آجرش از طلا و نقره ، ملات آن از مشک زرد و خاک آن زعفران و سنگ ریزه هایش مروارید و یاقوت است ، هرکس وارد آن شود از نعمتهای فراوان آن بهرمند خواهد شد و در آن ابدی زندگی خواهد کرد و هرگز نخواهد مُرد و لباس و جوانی اش ازبین نخواهد رفت و همیشه جوان و خوش سیما خواهد ماند . رسول خدا فرمودند : به خدا قسم هر وجب از بهشت ، از دنیا و آنچه در دنیا است با ارزش تر و بهتر است .

 

درختان بهشتی :

ایشان فرمودند : درختی در بهشت وجود دارد که نامش طوبی است و هیچ مکانی در بهشت نیست مگر این که ساقه ای از آن درخت در آنجا است و میوة آن درخت شیرین تر از عسل و نرم تر از کره است و اصل آن درخت در اتاق من و تنة آن در منزل امام علی (ع) است . طوبی درختی است که خداوند تبارک و تعالی آن را با (( یَدِ )) قدرت خویش کاشت و از روح خود در آن نفخ نمود و میوه و ثمرة این درخت ، پارچه ها و جامه های رنگارنگ و میوه های گوناگون است و ساقه های آن درخت در منازل اهل بهشت است . هرگاه اهل بهشت اراده کنند که میوه ای از آن درخت بچینند ، ساقة آن درخت پایین می آید تا اهل بهشت از آن بچشند و میل کنند ، هرگاه چیزی از آن برداشته شود به اذن خدای تبارک و تعالی دوباره مثل همان چیز به جای آن قرار می گیرد و اگر پرندة تیز پروازی از ریشة آن پرواز کند هرگز به انتهای آن نمی رسد تا وقتی که از دنیا رود و بر هر برگ آن فرشته ای ذکر می گوید و هیچ منزل و قصر و اتاقی در بهشت نیست مگر ایتکه ساقه یا شاخه ای از آن درخت در آن است و زیر درخت طوبی نهری است که سرچشمة چهار نهر دیگر است .

 

 

 

رودهای بهشتی :

روزی از رسول خدا (ص) در مورد عرض هر رود بهشتی سؤال شد . ایشان جواب دادند : عرض هرکدام از رودهای بهشتی پانصد سال راه است که از زیر قصرها و منازل و سراها و درختان بهشتی جاری می شود و موج های آن آواز می خوانند ، همانند آواز در دنیا و پر آب ترین رود بهشتی نهر ک.ثر است که هیچ چیزی در ساحل آن نیست مگر زنان بهشتی و اولیای خدا آنها را زیارت می کنند و هرکه را دوست داشته باشند با خود می برند .

 

چشمه های بهشتی :

همچنین در بهشت چشمه های متعددی به نامهای مختلف وخود دارد.  یکیاز آنها چشمة سلسبیل است که مخصوص نیکان است. آبش روان و خوشگوار ، سبک و لذیذ و برنده است . (( عیإً فیها تُسَمی سَلسَبیلاً ))از چشمه ای در بهشت که نامش سلسبیل است سیراب می شوند . سلسبیل به معنی نوشیدنی بسیار لذیذی است که به راحتی در دهان و گلو جاری می شود و کاملاً گوارا است .

 

نوشیدنی های بهشتی :

روایت می شود از رسول خدا ، پرسیدند اولین نوشیدنی اهل بهشت چیست ؟ فرمودند : اولین چیزی که می خورند جگر ماهی است و اولین نوشیدنی آب سلسبیل است .

پرهیزکاران در بهشت از انواع آشامیدنی استفاده می کنند ، آبهبی بهشتی که به هیچ وجه کهنه نمی شود ، رنگ وبویش تغییر پیدا نمی کند و همچنین شیر بهشتی که هرگز بدطعم و فاسد نمی شود ، شرابهای طهور و عسل مصفا ، شرابی که با زنجبیل آمیخته است و عطرش مشام جان را تازه می کند و برخلاف شرابهای دنیا نه مستی می آود و نه خماری .

 

میوه های بهشتی :

در آیاتی به ذکر نام بعضی از میوه ها پرداخته ده (( فیها فاکِهَتهُ و النَّخلُ ذاتُ الاکمامِ )) و در آن میوه ها و نخل های پرشکوفه است ، در آنجا از هر نوع میوه ای دو نوع آماده شده ، تابستانی و زمستانی ، خشک و تر ، نوعی که در دنیا دده بود و نوعی که ندیده بود ( الله اعلم ) بیشتر به میوه خرما و انگور و انار اشاره می شود .

 

لباس بهشتیان :

نیکوکاران در بهشت از انواع گوناگون لباس های بهشتی بهرمند می شوند . در سورة انسان آیة 21 آمده است : و بر اندام آنان لباس هایی است از حریر نازک ، سبز رنگ و از دیبای ضخیم و پرهیزکاران لباسهای حربر و دیباج لطیف و ظریف را به تن می کنند ، لباسی که چشم دنیایی آن را ندیده و گوش متدی توصیف آنرا نشنیده است .

 

حوریان بهشتی :

کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند  ، خداوند برای آنها در بهشت همسرانی را وعده داده است که با صفت (( مطهّره )) آنها را توصیف فرموده است . منظور از طهارت پاکی از همة آلودگی ها از نظر روح و جسم است . و در جای دیگر می فرماید : (( وَحُرُعینٍ کَاَمَثالِ اللُؤلُؤ المَکنُون )) ( سورة بقره آیة 25 ) و همسرانی از حورالعین دارند همچون مروارید در صدف پنهان . حورالعین نام زنان بهشتی است در آیة دیگر داریم : (( فیهِنَُ قاصِراتُ الطَرفِ لَم یَطمِثهُنَّ اِنسُ قَبلَهُم و لاجالّ )) (سورة رحمن آیه 56 ) در آنجا همسرانی هست که چشم جز به شوهران نیفکنده نه انسی قبلاً با آنان تماس گرفته و نه جنی . همسران بندگان زبدة الهی حوریان شوهر دوستی هستند با چشمانی درشت ، زیبا با بدن لطیف که به شوهران خود اکتفامی کنند و چشم داشتی به دیگران ندارند .از رسول خدا (ص) پرسیدند آیا در بهشت آوازی برای شنیدن وجود دارد ؟ ایشان فرمودند : به راستی که در بهشت نهری است که در اطراف آن زنانی که از نور هستند آواز می خوانند ، آوازی که هیچ آفریده ای مانند آن نشنیده است و آن آواز بهترین چیز در بهشت است و آن اواز با آلات شیطانی خوانده نمی شود بلکه با تمجید و تقدیس خداوند تبارک و تعالی همراه است .

آری بهشت را به بها می دهند نه به بهانه ، همة این نعمتهای مادی و معنوی جزای اعمال بهشتیان است .

 همچنان که می فرماید : (( کُلُوا وَ اَشرَبوُا هَنیاً بِما اَسلَفتُم فیِ الاَیّام الخالِیَهِ )) (سورة الحاقهً آیة 24 ) بخورید و بیاشامید که گوارایتان باد به خاطر آن اعمال نیکی که در ایام گذشته کرده بودید .

 

دوزخیان

 

گروه دوم دوزخیان (جهنمی ها ) هستند . همچنان که ایمان پایة همة خوبی ها و اعمال شایسته و پسندیده است ، کفر نیز زیربنای تمامی بدی ها و اعمال ناشایست می با شد . انسان با ایمان اگر مرتکب گناه و خلافی باشد چون به عذاب الهی در صورت ادامة گناه و عفو و گذشت پروردگار در صورت توبه معتقد است توبه می کند و اعمال گذشته را با انجام دادن کارهای خیر جبران می سازد .

بدیهی است انسان دارای هوا و هوس و نفس اماره اگر از قید ایمان نیز رها شده باشد طباً در گرداب گناهان و انحرافات فساد اخلاق غرق خواهد شد و چنین افرادی جز به جهنم و چشیدن عذابهای آن سرنوشتی نخواهند داشت .

 

ویژگی های جهنم :

بعضی از ویژگی های جهنم در طی آیاتی با تعابیر گوناگون بیان گردیده . در سورة بقره آیة 39 : و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند ، همانان اران آتشند و در آن جاویدان . و نیز در سورة هود آیة 15و 16 آمده است :کسانی که زندگی دنیا و زینت آنرا طالب باشند . اعمالشان را در این جهان بی کم و کاست به آنان می دهیم ولی در آخرت جز آتش سهمی نخواهند داشت و آن چه را در دنیا ( برای غیر خدا ) انجام داده اند هدر می رود ، همة انچه انجام داده اند باطل می گردد و در این صورت از اعمال خود فقط به نتیجة مادی و دنیوی می رسد ، مسلماً در آخرت دستش از همة نعمت های آن جا خالی خواهد ماند . همچنین امام صادق (ع) فرمودند : به راستی که اهل جهنم آتش جهنم را بزرگ می پندارند و اهل بهشت نیز بهشت و نعمتهایش را با عظمت می پندارند . وقتی اهل حهنم وارد حهنم شوند به مدت هفتاد سال پایین می روند و هرگاه پس از هفتاد سال بالا بیایند ، فرشتگان مسؤل با گرزهای آهنی بر سر آنها می کوبند و آنها دوباره به پایین حهنم پرتاب می شوند . خداوند می فرماید : (( کُلَّما أرادو أن یَخرُجُوا مِنها مِن عَمَّ اُعیدُوا فیها وُذُوقُوا عذابَ الحَریق )) سپس پوست هایشان به پوست های دیگر تبدیل می شود تا عذاب را بچشند . عذاب گافران دائمی و همیشگی است و یکی از تفاوتهای عذاب دنیا و عذاب آخرت در همین است که عذاب دنیا با لاخره پایان پذیر است ولی عذابهای جهنم تمام شدنی نیست . نه مرگی در آنجا هست که با مردن عذاب پایان پذیرد و نه حتی وسیله ای برای تخفیف عذاب وجود دارد .

رسول خدا فرمودند : هنگامی که در معراج با جبرئیل بودم ، صدایی شنیدم که من را پریشان کرد . از جبرئیل سؤال کردم : این صدای وحشتناک از چه بود ؟ فرمود : این صدای سنکی است که من هفتاد سال پیش در آتش جهنم انداخته بودم و اکنون به ته جهنم برخورد کرد ، سپس فرمودند : فرشته ای را دیدم که خیلی از او ترسیدم و به جبرئیل گفتم : ای جبرئیل ! این چه فرشته ای است که من را پریشان کرده است ؟ جبرئیل امین فرمود : به راستی که تمام جهانیان و فرشتگان از آن می ترسند و از او به خدای تبارک و تعالی پناه می برند این فرشته ، مسؤل جهنم است و نامش (( مالک )) است . در مورد آمدن جهنم از ایشان سؤال کردند ، فرمودند : همان جبرئیل به من خبر داد و فرمود : هرگاه خدای تبارک و تعالی تمام آفریده ها را جمع کرد در آن هنگام می فرماید : جهنم را بیاورید . سپس در آن لحظه جهنم را می آورند ، در حالی که هزار دستگیره و هر دستگیره صدهزار زنجیر نسوز دارد و هر زنجیر در دست یکی از فرتگان بزرگ قرار دارد و نیز صدایی وحشت ناک و حرارتی سوزان دارد و اگر خدای تبارک و تعالی به او به اندازة یک نوک سوزن اجازة نفس کشیدن بدهد ، تمام آفریده ها از بین خواهد رفت . سپس آنها را روی پل صراط قرار می دهد که پل صراط ، باریک تر از مو و تیز تر از تیغ شمشیر است و از سه قسمت تشکیل شده است ، یکی برای امانت و گذشت ، دیگری برای نماز و قسمت آخر برای پروردگار جهانیان است که هیچ معبودی جز او نیست . آنگاه خدای تبارک و تعالی امر می فرماید که خلایق از پل صراط عبور کنند و آنها می روند تا به قسمت امانت و گذشت می رسند ، سپس اگر نجات یافتند به قسمت نماز می روند و اگر از آن نیز نجات یافتند به قسمت پروردگار جهانیان می رسند که تفسیر این آیة شریفه است : (( اِنَّ رَبُّکَ لَبِالمِرصاد )) به راستی که پروردگار تو در کمینگاه است . فرشتگان در اطراف پل صراط ایستاده اند و ندا می زنند : پروردگارا ! ای بردبار ! ای مهربان ! ای بخشنده ! به فضل خودت گذشت کن و آنها را نجات بده و به سلامت برسان . آنگاه مردم مانند فرش هایی که روی هم انباشته ده اند وارد جهنم می شوند و بعضی ها مانند برق و بعضی ها مانند نور و بعضی ها مانند اسب تیزرو و بعضی ها با دویدن و بعضی با راه رفتن و بعضی ها چهار دست و پا و بعضی ها معلق ، از پل صراط عبور می کنند و هرکس از آن عبور کند می گوید : حمد و سپاس مخصوص خدایی است که مرا از تو نجات داد ، درحالی که من از تو مأیوس بودم .

در آیه ای از قرآن آمده است : دوزخ حرام است به چشمی که از ترس خدا گریسته وچشمی که برای خدا نخوابیده است و چشمی که از حرام خدا بسته است و چشمی که برای خدا از میان رفته است . در آیه ای دیگر گفته شده : (( إنَّ لِجَهَنَّمَ با بأ لا یَد خُلُهُ إلّا مَن شَفی غَیظَهُ بَمَصِیَتهِ الله )) دوزخ را دروازه ای است که تنها کسانی از آن می گذرند که خشم خویش را با گناه فرو نشانده اند .

 

آتش جهنم :

 از رسول خدا روایت شده است : به راستی که آتش دنیا یک هفتادم آتش جهنم است و آنرا هفتاد بار با آب خاموش کرده اند تا به این صورت درآمده است و اگر این طور نبود انسان نمی توانست به آن نزدیک شود و طاقت حرارت آنرا نیز نمی داشت و انسان را در روز قیامت می آورند ، وارد آتش جهنم می کنند .

 

رسول خدا به جبرئیل فرمودند : از لحظه ای برایم بگو که خداوند آتش جهنم را آفرید و جبرئیل امین فرمود : وقتی خدای تبارک تعالی آنرا آفرید امر فرمود که بر آن دمیده شود ، پس هزار سال به آن دمیده شد تا وقتی که سفید شد ، سپس بار دیگر امر فرمود و هزار سال بر آن دمیده شد تا وقتی که قرمز شد و بار سوم امر فرمود بر آن دمیده شود ، پس بر آن هزار سال دمیده شد تا وقتی که سیاه شد و شعله های آن آرام نمی گیرد و حرارتش از بین نمی رود ، سپس فرمود : قسم به آن خدایی که تورا به حق مبعوس کرد ! اگر خداوند به او به اندازه یک نوک سوزن اجازه دهد که نفس بکشد تمام اهل زمین و اهل آسمان از شدت حرارتش به هلاکت خواهند رسید .

 

 

 

 

زنجیرهای جهنم :

 

اگر یک حلقه از همان زنجیری که خدای متعال در قرآن به آن اشاره کرده روی زمین قرار بگیرد ، زمین از شدت حرارتش ذوب خواهد شد ، این همان زنجیری است که کافران با آن در جهنم زندانی می شوند و اگر یک جامه از جامه های جهنم به اهل زمین عرضه شود ، تمام اهل زمین از بوی گند آن به هلاکت خواهند رسید .

 

لباسهای جهنمیان:

خداوند درباره لباس های دوزخیان می فرماید : (( وَ قُطِّعَت لَهُم ثِیاتُ مِن نارِ )) کسانی که کافر شدند لباسهایی از آتش برای آنها بریده می شود .

 

طعام و نوشیدنی های جهنم :

در قرآن آیاتی چند به خوردنی ها و آشامیدنی های جهنمیان اشاره دارد . )) وَ لا طعام اِلاّ مِن غِسلینٍ)) و به جز چرک و خون دوزخیان هیچ طعامی ندارند. این طعام آبی است که از شستشوی بدن کفار در دوزخ می ریزد و نوشابة داغی که کافران را با آن پذیرایی می کنند چرک ، خونابه و کثافاتی است که از سوختن اهل جهنم حاصل می شود .

غذای دیگر دوزخیان زقوم است ، زقوم گیاهی است تلخ ، بد بو ، بد طعم و شیره ای دارد که وقتی به بدن انسان می رسد وَرم می کند .

روایت شده ؛ اگر یک قطره از آب زقوم بر کوه های زمین بیفتد ، تمام کوه ها متلاشی می شوند و این همان آبی است که دوزخیان باید از آن بخورند .

و این بود اوصافی از جهنم که عذاب شدید جهنم را به ما یاد آوری می کند ، پس خداوندا به تو پناه می بریم از عذاب جهنم و آتش دوزخ .

 

کوهی به نام سکران :

شیخ طبرسی در امالی با استناد از رسول خدا (ص) روایت کرده است : حبیبم جبرئیل امین (ع) به من فرمود : خدای تبارک و تعالی در جهنم ، کوهی به نام (( سکران )) آفریده است و در دامنة آن کوه ، سرزمینی به نام (( غضبان )) قرار دارد . در آن سرزمین ، دره ای است که عمق آن صد سال راه است . در آن دره صندوق هایی از آتش وجود دارد و در آن صندوق ها ، جامه ها و زنجیرها و دست بندهایی از آتش برای اهل جهنم وجود دارد که در آنجا ساخته می شوند .

 

عقابت زناکار :

شیخ راوندی در نوادر با استناد از رسول خدا (ص) روایت کرده است : زناکار را در جهنم ، بالای اهل جهنم می آورند ، آن گاه قطره ای از فرجش بر اهل جهنم می افتد و اهل جهنم از بوی گند آن بیزار می شوند . سپس اهل جهنم با صدای بلند به فرشتگان مسئول جهنم می گویند : این چه بوی گندی است که ما را آزار می دهد ؟ آن گاه به آنها گفته می شود : این بوی گند برای شخص زناکار است .

 

آسانترین عذاب در جهنم :

شیخ راوندی در نوادر با استناد از امام موسی کاظم (ع) از رسول خدا (ص) روایت است : به راستی که آسانترین عذاب اهل جهنم (( ابن جذعان )) است . از رسول خدا (ص) سؤال شد : ابن جذعان در دنیا چه کاری کرد که عذابش آسان است ؟ ایشان فرمودند : به راستی که او اطعام می داد .

هرکس به اندازة عملش حساب می شود :

از رسول خدا (ص) سؤال شد : ای رسول خدا (ص) آیا از دوستان شما در جهنم خواهند رفت ؟ ایشان فرمودند کسی که گناهکار استدر محشر آورده می شود ، پس به او می گویم : ای مرد ! به راستی تو گناهکار هستی و نمی توانی با نیکان همنشینی کنی و نیز نمی توانی با حورالعین باشی تا وقتی که از گناه پاک شوی ، آنگاه بعضی ها بوسیلة فشار قبر و بعضی ها با فشار روز محشر و بعضی ها در دنیا به بیماری مبتلا می شوند و پاک می شوند و بعضی ها در برزخ ، عذاب می شوند تا گناهان آنها پاک شود و کسانی که گناهشان زیاد باشد ، در روز قیامت در جهنم عذاب داده می شوند تا گناهانشان پاک شود ، سپس وارد بهشت می شوند و این افراد از شیعیان ما نیستند ؛ بلکه از دوستان و محبان ما هستند ؛ زیرا شیعان ما کسانی هستند که پایشان را جای پای ما می گذارند و هر کاری که ما انجام می دهیم انجام می دهند .

 

    در رستاخیز اکبر، حضرت رسول اکرم به جناب امیرالمومنین می گویند: یا علی، به فاطمه بگو که برای شفاعت و نجات امت من در فزع اکبر چه تدبیری دارد؟

پس از ابلاغ پیام، آن بانو می فرمایند:و

    ای امیرمومنان، برای ما در مقام شفاعت، دو دست بریده پسرم عباس بسنده و کافی است

  

    کل احمد آقا گاهی می فرمودند:و

    وادی امام حسین، بین المللی است. هر کس که وارد شود، یا علی از تو مدد.و

لیکن مقامات این مسیر را طبقه بندی مخصوصی می کردند:و

    وادی محبت امام حسین علیه السلام سه مرحله دارد. اولین آنها، مرحله اقرار محبت به قلب و زبان است. این درجه همگانی است؛ و اکثریت افراد در این مسیر حرکت می کنند.و

 

دومین مرحله، همان متصف شدن به صفات خداوندی است، که هر کسی، در این زاویه قدم بر نمی دارد. اطعام، بخشش، احسان به خلق، آراسته شدن به صفات حمیده و دوری از رذایل اخلاقی، همه و همه وادی دوم است که افراد کمتری را نسبت به گروه قبل در خود شامل می شود.و

 

اما مرحله سوم، وادی سوختن است که وصف ناشدنی است؛ و باید با ذره ذره وجود، آنرا لمس کرد. سلوک در این مسیر، برای افراد انگشت شماری میسر است و هر کسی، بنیه ریز ریز شدن در آن را ندارد. اما اولین کسی که در این وادی قدم برداشت، قمر بنی هاشم بود که با تمام وجود سوخت؛ و گلبانگ بندگی زد.

نتیجه گیری :

در آخر از آنچه گفته شد نتیجه می گیریم که در روز قیامت هیچ چیز به سود انسان نخواهد بود مگر عمل صالح و صالحان نیکوکارترین افراد هستند که در عالی ترین رتبه و مقامند و قرآن کریم نیز ویژگی مؤمنان و صالحان را دوری از آتش قلمداد می نماید و آنان از کیفر و عذاب در امانند و از سرزنش ها آسوده و از آتش دوراند و در خانه های امن الهی از جایگاه خود خوشنودند و لایق ملکی جاودانه و نعمتهایی پایدار می با شند و گناه کاران نیز در جایگاهی تنگ و در آتشی فرو می روند که صدای زبانه هایش وحشت زا ، شعله هایش بلند و گدازنده است ، پس باید دانست که دنیا خانة آرزوهایی است که زود نابود می شوند ، دنیا شیرین و خوش منظره است که به سرعت به سوی خواهانش می رود و بیننده را می فریبد بنابراین باید سعی کرد با بهترین توشه از آن کوچ کرد و همواره از مرگ ترسید . نکند زمانی سوراغ تو را گیرد که در حال گناه یا در انتظار توبه کردن باشی و مرگ مهلت ندهد و بین تو و توبه فاصله اندازد ، که در این صورت خود را تباه کرده ای . به یاد مرگ باش به امید آنکه ما نیز جزء بندگان صالح خداوند متعال باشیم .


نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام فروردین 1392 توسط 

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ