شیطان
چرا خداوند شيطان را آفريد؟
پاسخ:
ابليس از آفريدگان خداوند واز جنيان است و مدتهاى طولانى خداوند را عبادت كرده بود، و به واسطه نافرمانى از خداوند، از درگاه او رانده شد و از اين پس به نام شيطان شناخته مىشود. شيطان بر هر موجودى گفته مىشود كه انسان را فريب دهد، خواه از جنيان باشد يا از انسانها، بنابراين، شيطان از ابتدا شيطان آفريده نشد. او در ابتدا پاك بود. او مخلوقى چون ساير مخلوقات خدا در اطاعت پروردگار و از مقربين درگاه ربوبى بود، اما در مقابل يك دستور الهى كه سجده و تعظيم در مقابل انسان بود ، لغزيد (1) و از درگاه الهى رانده شد.(2) شيطان در برابر آن همه عبادت، از خداوند تقاضاى زنده ماندن تا روز قيامت را نمود و خداوند او را تا آن روز مهلت داد.شيطان آفريده نشد تا خلايق را بفريبد. او فريب نفس خويش را خورد و از خداوند مهلت خواست تا دنيا هست، او نيز باشد، و از آن پس قسم خورد تا انسانها را بفريبد مگر كسانى را كه مؤمن باشند.(3) و خداوند نيز اين مهلت را به شيطان داد .اما چرا اين مهلت را از طرف خداوند يافت ، مىتوان گفت فلسفه وجود شيطان براى انسان، همانند وجود قواها و غرايز و نفس اماره درون انسان است كه انسانها را به سوى بدى و دور شدن ا ز خدا امر مىكنند. از طرف ديگر گرايش به سوى كمال و نيكى و خرد و رسولان و پيامبران الهى، در مقابل آنها قرار مىگيرند تا انسانها را به كمال و خوشبختى سوق دهند. تنها در صورت وجود هر دو نيرو در انسان است كه وى مىتواند با اختيار خود، يكى از دو راه را انتخاب كند تا به سعادت يا شقاوت برسد. بنابراين اگر نفس اماره و نيروهاى سركش و شيطانها نبودند، انسان نمىتوانست در معرض آزمون الهى قرار گيرد و با نفى و طرد و مبارزه با آنها، موجب شكوفا شدن استعدادهاى عالى انسانى و سير در مسير كمال و خوشبختى و سعادت ابدى شود، پس شيطان شر مطلق نيست."علامه طباطبايى" فرموده است: "اگر شيطانى نبود، نظام عالم انسانى هم نبود، و وجود شيطانى كه انسان را به شر و معصيت دعوت كند، از اركان نظام عالم بشريت است، و نسبت به صراط مستقيم، او به منزله كناره و لبه جاده است و معلوم است كه تا دو طرفى براى جاده نباشد، متن جاده هم فرض نمىشود".(4)
به تجريه و تحقيق ثابت شده است كه فلزات براى آن كه از ناخالصى و زوائد پاك شوند، بايد در كورههاى داغ قرار گيرند تا پس از آن به شكل فلزى با ارزش درآيند. انسان نيز براى خالص شدن، نيازمند امتحانى سخت است تا جوهره اصلى اش نمايان شود كه در نتيجه وارد مرحله استحقاق و محبت الهى گردد و با خطاب "ارجعى" لايق ديدار پروردگارش شود. دنيا ميدان آزمايش است و انسان هدف اين آزمايش، پس حريف قدرى چون شيطان لازم است تا انسان بتواند در مصاف با او، استعدادهاى خارقالعاده خود را شكوفا كند.بنابراين ماهيت وجود انسانى ، ماهيت موجود داراى اختيارو انتخاب است و چون مسئله انتخاب به ميان آيد ، بايد دو طرف نيك و بد فرض شود تا انتخاب و اختيار معنا داشته باشد.
پس خداوند چون انسان را موجود داراى اختيار آفريد ، نمى توان گفت چرا راههاى گناه ( و از جمله وجود شيطان ) بسته نشد و چون راههاى گناه بسته نشد ،راه دوزخ هم بسته نيست. بله خداوند انسان را آفريد و هدف اين است كه او به بهشت دست يابد ، اما با اختيار و انتخاب خود او و طبعا انسان هائى وجود دارند كه با سوء اختيار خود راه بهشت و رحمت الهى را انتخاب نمى كنند ، بلكه جايگاه دوزخ را انتخاب مى كنند.بنابراين وجود بهشت و دوزخ ، بنابر انتخاب و اختيار انسان ها است و انتخاب و اختيار انسان ها ، لازمه وجود موجود داراى اختيار است. پس نمى توان گفت چرا خداوند فقط بهشت را نيافريد . هم چنين بايد دانست كه شيطان (چه شيطان جنى و چه شيطان انسى) با انواع حيلهها و القاها و زينت دادنها به زمينه گناه كه در نفس انسان است، ترغيب مىكند، امّا شيطان، علّت تامه گناه نيست به اين معنا كه غرائز نفسانى در وجود انسان، باعث و علّت گناه است و شيطان هم با ترفندهاى خود به آن كمك مىكند. بنابراين، اگر شيطان هم خلق نمىشد، انسان به وسيله همان غريزى كه در وجودش هست، گناه مىكرد، بله اگر شيطان نبود، انسان، كمتر گناه مىكرد، چون تحريكات شيطانى نبود. قلمرو قدرت شيطان در حد وسوسه است. "يوسوس فى صدور النّاس" لذا پيامبر(ص) در خطبه آخر شعبان فرمود: "يغلّ فيه الشياطين؛ يعنى در ماه مبارك رمضان شياطين در غل و زنجيرند و قدرت بر وسوسه ندارند". اما معصيت و گناه انسان ها در اين ماه بسته و ختم نمى شود ، اگر چه كمتر مى شود. در مقابله وجود شيطان ونفس اماره در جود انسان ، عقل و خرد وى و فطرت خداجوى و پيامبران الهى قرار دارند .پس در يك طرف نيروهاى خير و در طرف ديگر نيروهاى شر وجود دارند .
حديثى را از امام صادق(ع) نقل مىكنيم كه فرمود: "اصول الكفر ثلاثة: الحرص و الاستكابر و الحسد، فامّا الحرص، فانّ آدم(ع) حين نهى عن الشجرة حمله الحرص على أن أكل منها و امّا الاستكبار فابليس حيث امر بالسجود لآدم(ع) فأبى و امّا الحسد فابنا آدم حيث قتل احدهما صاحبه؛ امام صادق(ع) فرمود: ريشههاى كفر سه چيز است: حرص و استكبار و حسد، امّا حرص، باعث شد كه آدم از درختى كه خوردن از آن ممنوع شده بود، بخورد و از بهشت رانده شد و اما استكابر، باعث شد كه ابليس وقتى كه خدا به او امر كرد كه بر آدم سجده كن، سجده نكرد و باعث كفر او شد و امّا حسد باعث شد كه قابيل، برادرش هابيل را بكشد.(5)در اين روايت ريشههاى گناه را همان غرايز موجود در نفس انسان دانسته است. فريب شيطان از طريق همين نيروها در وجود انسان است و اگر كسى بتواند نيروهاى وجود خود را در كنترل خود قرار دهد و عقل و خرد بر هواهاى نفسانى غالب كند ، فريب شيطان را نخواهد خورد.
در پاسخ مى توان گفت : اولا، خداوند شيطان را از آغاز آفرينش انسان نيافريد، چون خلقت او از اول پاك و بى عيب بود و به همين دليل ساليان درازى در ميان صف فرشتگان مقرب خدا جاى گرفته بود. اگر چه از نظر خلقت و آفرينش جزء آنان نبود، ولى بعدا با سوء استفاده از آزادى ، بنا را بر طغيان و سركشى گذاشت و رانده درگاه خداوند و فرشتگان گرديد و لقب شيطان گرفت .
ثانيا؛ اگر اندكى فكر كنيم خواهيم دانست كه وجود شيطان ، اين دشمن خطرناك نيز كمكى است به پيشرفت و تكامل انسان ها و براى آن كسانى كه ايمان دارند و مى خواهند راه حق را بپيمايند وجود او مضر و زيان آور نيست ، بلكه پيشرفت و تكامل آنان است .
راه دور نرويم هميشه نيروهاى مقاوم در برابر دشمنان سرسخت ، جان مى گيرند و سير تكاملى خود را مى پيمايند، وجود يك دشمن قوى در مقابل انسان باعث پرورش و ورزيدگى او مى گردد. هم چنين هميشه در ميان تضادها بالندگى و رشد معنا پيدا مى كند، هيچ موجودى راه كمال را نمى پويد مگر اين كه در مقابل دشمن نيرومندى قرار گيرد.
به عبارت ديگر، انسان تا در برابر دشمن نيرومند و با قدرت قرار نگيرد هرگز نيرو و نبوغ خود را بروز نمى دهد و به كار نمى اندازد، همين وجود دشمن مايه جنبش هر چه بيشتر انسان و ترقى او خواهد بود. مثلا فرماندهان و سربازان ورزيده و نيرومند، كسانى هستند كه در جنگ هاى بزرگ ، با دشمنان سخت در گير بوده اند. سياست مداران با تجربه و پر قدرت ، آنهايى هستند كه در بحران هاى سخت سياسى با دشمنان نيرومند دست و پنجه نرم كرده اند.
قهرمانان بزرگ ، كسانى هستند كه با حريفان نام آور و سخت ، زور آزمايى كرده اند؛ بنابراين ، چه جاى تعجب كه بندگان بزرگ خدا با مبارزه مستمر و پى گير در برابر شيطان ، روز به روز قوى تر و نيرومندتر شوند. دانشمندان امروز در مورد فلسفه وجود ميكرب هاى مزاحم مى گويند: اگر آنها نبودند، سلول هاى بدن انسان در يك سستى و بى حالى فرو مى رفتند و احتمالا رشد و نمو انسان از 80 سانتى متر تجاوز نمى كرد و همگى به صورت آدم هايى كوتوله بودند و به اين ترتيب ، انسانهاى كنونى با مبارزه جسمانى با ميكرب هاى مزاحم ، نيرو و نمو بيشترى كسب كرده اند.
هم چنين است روح انسان در مبارزه با شيطان ، گر چه او در برابر اعمال خلاف و زشت خود مسئول است ، ولى وسوسه هاى او براى بندگان خدا و آنهايى كه مى خواهند در راه حق قدم بردارند ضرر و زيانى نخواهد داشت ، بلكه به طور غير مستقيم براى آنها ثمر بخش خواهد بود
سوال:
چرا خدا شیطان را آفرید؟ و اساسا علت تسلط شیطان بر ما چیست؟
پاسخ:
در جهان بینی اسلامی اساساً جهان و موجودات جهان به دو دسته خیر و شر تقسیم نمیگردد؛ در جهان، آفریدهای كه نبایست آفریده شده باشد و یا بد آفریده شده باشد وجود ندارد، همه چیز زیبا و به جا آفریده شده و همه چیز مخلوق ذات احدیّت است.
شیطان از نظر قرآن مصداق: «الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ»1 و همچنین مصداق: «رَبُّنَا الَّذِی أَعْطی كُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی»2 است.
وجود شیطان و شیطنت و اِضلال او خود مبنی بر حكمت و مصلحتی است، و به موجب همان حكمت و مصلحت، شیطان شرّ نسبی است نه شرّ حقیقی و مطلق.
مرحوم علامه طباطباییقدس سره درباره علت خلقت شیطان میفرمایند:
1. باید دانست تمامی اشیایی كه متعلق خلق و ایجاد قرار گرفته و یا ممكن است قرار بگیرد، وجود نفسی شان (وجود شان بدون این كه اضافه به چیزی شود) خیر است. به طوری كه اگر به فرض محال، فرض كنیم شری از شرور، متعلق خلقت و ایجاد قرار گرفته و موجود شود پس از موجود شدنش حالش حال سایر موجودات خواهد بود، یعنی دیگر اثری از شر و قبح در آن نخواهد بود، مگر این كه وجودش اضافه و ارتباط به چیز دیگری داشته باشد، و در اثر این ارتباط، نظامی از نظامیهای عادلانه عالم وجود را فاسد و مختل سازد، و یا باعث شود عدهای دیگر از موجودات از خیر و سعادت خود محروم شوند، اینجاست كه شرهایی در عالم پدید میآید.
و این كه در بالا گفتیم: «بدون این كه وجودشان اضافه به چیزی شود» مقصودمان همین معنا بود. بنابراین اگر موجودی از قبیل مار و عقرب دیدیم كه از نظر اضافهای كه به ما دارند مضر به حال ما است باید بدانیم كه به طور مسلّم منافعی دارد كه از ضررش بیشتر است و گرنه حكمت الهی اقتضای وجود آن را نمیكرد و در این صورت وجود چنین موجودی هم خیر خواهد بود.
این آن معنایی است كه آیه شریفه «الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ»3 و آیه «تَبارَكَ اللَّه رَبُّ الْعالَمِینَ»4 و آیه «وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ»5 نیز به آن اشاره دارد.
2. عالم خلقت با همه وسعتی كه در آن است تمامی اجزایش به یكدیگر مربوط و مانند یك زنجیر، اول و آخرش به یكدیگر متصل میباشد، به طوری كه ایجاد جزئی از آن مستلزم ایجاد و ساخت همه آن است (مانند ساخت ساعت)، و اصلاح جزئی از اجزای آن به اصلاح همه آن مربوط است، همچنان كه فرمود: «وَ ما أَمْرُنا إِلاَّ واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ»6 و این ارتباط لازمهاش این نیست كه جمیع موجودات مثل هم و ربط شان به یكدیگر ربط تساوی و تماثل باشد، زیرا اگر همه اجزای عالم مثل هم بودند عالمی به وجود نمیآمد بلكه تنها یك موجود تحقق مییافت، و لذا حكمت الهی اقتضا دارد كه این موجودات از نظر كمال و نقص، و مراتب وجود و فقدان آن، و قابلیت رسیدن به آن مراتب و محرومیت از آن مختلف باشند.
آری، اگر در عالم، شر، فساد، تعب، فقدان، نقص، ضعف و امثال آن نبود به طور مسلّم خیر، صحت، راحت، كمال و قوت نیز مصداقی یافت نمی شد، و عقل ما پی به معانی آن نمیبرد؛ چون به طور كلی عقل هر معنایی را از مصادیق خارجی آن انتزاع میكند.
اگر در عالم، مصداقی از شقاوت، معصیت، قبح، ذم و عقاب و امثال آن نبود، سعادت، اطاعت، حسن، مدح و ثوابی هم تحقق نمییافت، و همچنین اگر دنیایی نبود آخرتی هم وجود نداشت، اگر معصیتی نبود یعنی نافرمانی امر مولی به هیچ وجه ممكن نبود، قهراً انجام خواسته مولی امری ضروری و اجباری میشد، و اگر انجام دادن فعلی ضروری و غیر قابل ترك باشد، دیگر امر مولوی معنا ندارد، و خواستن مولی چنین فعلی را تحصیل حاصل است.
و وقتی امر مولوی معنا نداشت اطاعت هم مصداق نخواهد داشت، و وقتی اطاعت و معصیتی نبود مدح و ذم، ثواب و عقاب، وعد و وعید و انذار و بشارتی هم نخواهد بود، و وقتی اینگونه امور نبود دیگر شریعت و دعوتی هم نخواهد بود، و وقتی دینی در كار نبود نبوت و رسالتی هم نخواهد بود، و وقتی نبوت و رسالتی نباشد قهراً اجتماع و مدنیتی هم نخواهد بود، اجتماع هم كه نباشد انسانیتی نیست و بر همین قیاس، فرض نبود یك چیز، مستلزم فرض نبودن جمیع اجزای عالم است.
خدا شیطان را مخاطب ساخته به وی فرمان میدهد كه: «هر كه را از فرزندان آدم میتوانی بلغزان، با سواره نظام و پیاده نظامت بر آنان بتاز، در ثروت و فرزند شریكشان شو و نویدشان ده؛ و شیطان جز دروغ و فریب نویدشان نمیدهد.»
این معنا كه معلوم شد اینك میگوییم اگر شیطانی نبود نظام عالم انسانی هم نبود. وجود شیطانی كه انسان را به شر و معصیت دعوت كند از اركان نظام عالم بشریت است، و او نسبت به صراط مستقیم، به منزله كناره و لبه جاده است؛ و معلوم است كه تا دو طرفی برای جاده نباشد متن جاده هم فرض نمیشود. اینجاست كه اگر دقت شود معنای آیه «قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِیمَ»7 و آیه قالَ هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ (علیهم السلام) إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِینَ»8 به خوبی روشن گشته و صدق ادعای ما معلوم میگردد. 9

قلمرو فعالیت شیطان «تشریع» است نه «تكوین»، یعنی محدوده فعالیتهای تشریعی و تكلیفی بشر. نفوذ شیطان در وجود بشر نیز محدود است به نفوذ در اندیشه او نه تن و بدن او. و نفوذ در اندیشه او نیز منحصر است به حد وسوسه كردن و خیالِ یك امر باطلی را در نظر او جلوه دادن.
قرآن این معانی را با تعبیرهای «تزیین»، «فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ» «تسویل»، «وسوسه» و امثال اینها بیان میكند؛ و اما این كه [شیطان] چیزی را در نظام جهان بیافریند و یا تسلط تكوینی بر بشر داشته باشد، یعنی به شكل یك قدرت قاهره بتواند بر وجود بشر مسلط شود و او را بر كار بد اجبار و الزام نماید، از حوزه قدرت شیطان خارج است. تسلط شیطان بر بشر محدود است به این كه خود بشر بخواهد دست ارادت به او بدهد:
«إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ (علیهم السلام) إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ...؛ همانا شیطان بر مردمی كه ایمان دارند و به پروردگار خویش اعتماد و اتّكا میكنند تسلّطی ندارد، تسلط او منحصر است به اشخاصی كه خودشان ولایت و سرپرستی شیطان را پذیرفته و میپذیرند.»10
قرآن از زبان شیطان در قیامت نقل میكند كه در جواب كسانی كه به او اعتراض میكنند و او را مسئول گمراهی خویش میشمارند میگوید:
«وَ ما كانَ لِی عَلَیْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ؛ من در دنیا قوّه اجبار و الزامی نداشتم. حدود قدرت من فقط «دعوت» بود. من شما را به سوی گناه خواندم و شما هم دعوت مرا پذیرفته و اجابت كردید، پس مرا ملامت نكنید، خویشتن را ملامت كنید كه به دعوت من پاسخ مثبت دادید.»11
فلسفه و حكمتِ این اندازه تسلط شیطان بر بشر، «اختیار» انسان است. مرتبه وجود انسان ایجاب میكند كه حرّ و آزاد و مختار باشد.
شیطان و قرآن
اگر در حال حمل قرآن باشید،
شیطان دچار درد شدید در سر میشود!
1 ـ شیطان دشمن آدم و فرزندان اوست:
ان الشیطان للانسان عدو مبین (یوسف /5)
همانا شیطان براى انسان دشمنى آشکار است.
2 ـ شیطان اغواگر و گمراه کننده است:
قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین(ص /82)
شیطان گفت: به عزت تو قسم که همه آنها را اغوا خواهم کرد.
3 ـ یعدهم و یمنیهم وما یعدهم الشیطان الاغرورا (نساء /120)
به آنها وعده مى دهد و آنها را به آرزو وادار مى کند و شیطان به آنها جز غرور وعده نمى دهد.
4 ـ شیطان کارهاى زشت را در نظر انسان خوب جلوه مى دهد:
و زین لهم الشیطان اعمالهم فصدهم عن السبیل (نمل /24)
و شیطان اعمال آنها را در نظرشان زینت داد پس آنها را از راه حق باز داشت.
5 ـ شیطان امر به فحشاء و گناه مى کند:
الشیطان یعدکم الفقر و یامرکم بالفحشاء (بقره /268)
شیطان به شما وعده فقر مى دهد و شما را به فحشاء امر مى کند.
6 ـ هر چند که شیطان حیله گر و مکار است ولى کید او ضعیف است:
ان کید الشیطان کان ضعیفا (نساء /76)
همانا کید و حیله شیطان ضعیف است.
7 ـ شیطان باعث فراموشى مى شود:
فانى نسیت الحوت و ما انسانیه الا الشیطان (کهف/63)
من ماهى را فراموش کردم و آن را از یاد من نبرد مگر شیطان.
فانساه الشیطان ذکر ربه (یوسف / 42)
شیطان ذکر خدا را از یاد او برد.
8 ـ شیطان ذریه دارد و زاد و ولد مى کند:
افتتخذونه و ذریته اولیاء من دونى و هم لکم عدوّ (کهف /50)
آیا او (شیطان) و ذریّه او را اولیاء خود قرار مى دهید در حالى که آنها براى شما دشمن هستند.
9 ـ گاهى شیطان با تیرهاى آسمانى (شهابها) هدف قرار مى گیرد:
ولقد زینا السماء الدنیا بمصابیح و جعلناها رجوماً للشیاطین (ملک /5)
همانا آسمان نزدیک را به وسیله چراغها زینت دادیم و آنها را تیرهایى براى شیاطین کردیم.
شیطان در تعابیر قرآنی

از موضوعاتی که در قرآن به صورت گسترده مطرح شده است موضوع شیطان است و در این کتاب مقدس مطالب بی نهایت مهمی پیرامون «شیطان» آمده است که هر عاقلی را سخت تکان می دهد و به تامل جدی وا می دارد.
شیطان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس بود «وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا » (1)
شیطان نسبت به پروردگارش نافرمان بود «إِنَّ الشَّیْطَانَ كَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِیًّا » (2)
شیطان دشمن آشکار انسان است « الشَّیْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ » (3)
شیطان بسیار شکست دهنده و خوار کننده است « وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا » (4)
«فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِیهِ » (5)
شیطان تصمیم دارد بنی آدم را به سرنوشت پدر و مادرشان مبتلاکند پس باید شدیدا از فتنه او برحذر باشید «یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّكُمُ الشَّیْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ » (6)
آنچه ذکر شد نمونه بود از آنچه در قرآن مجید راجع به شیطان آمده است و همین مقدار هم به وضوح ضرورت تحقیق از موضوع شیطان نشان می دهد زیرا طبق آیات قرآن شیطان دشمن آشکار انسان است و شناخت دشمن به حکم عقل و شرع از ضروریات است.
شیطان به حقیقت مانع و سد تکامل انسان، به سوی تقرب خدا است. شیطان از خداوند، مهلت خواسته که تا روز قیامت در انسان ها القای وسوسه کند. شیطان قسم یاد کرده که همه انسان ها را به جز مخلصین به گمراهی بکشاند. همه انسان ها حتی اولیا و متقیان از شر او، ایمن و مصون نیستند و در قرآن کریم شیطان به عنوان مظهر فساد و منشا بدی ها معرفی شده که انسان را از روشنایی ایمان به تاریکی کفر و شرک دعوت می کند و در احادیث، مبارزه با این دشمن درونی که همان نفس اماره می باشد به عنوان جهاد اکبر، معرفی شده است.
انسان دارای ابعاد وجودی مختلفی است و یکی از ابعاد وجودی او، بعد منفی همان بعد شیطان صفتی او است و انسان اگر بخواهد، به هدف متعالی خویش که همان تقرب به خدا است واصل شود باید ابعاد وجودی مثبت و منفی خویش را بشناسد. پس می توان بیان کرد که در واقع شیطان شناسی، یکی از ابعاد وجودی انسان است و در اهمیت انسان شناسی همین بس که در احادیث، مقدمه و زمینه معرفی شده است.
در مورد مسئله شیطان در قرآن در کتاب های زیادی به صورت پراکنده از موضوعات مختلف در این زمینه بحث شده است از جمله کتب تفسیری، کتب روایی، صحیفه سجادیه، کتب اخلاقی، عرفانی، نهج البلاغه و در زمینه پرداختن به مبحث شیطان در قرآن توسط آقای احمد زمردیان کتاب شیطان کیست و آیات شیطان چیست توسط آقای کریم برزگر شیطان شناسی به نگارش در آمده است.
برای نجات از شر این دشمن خطرناک باید «استعاذه» کرد.
خداوند متعال، به حبیبش می فرماید که چون از شیطان رجیم به تو وسوسه ای رسید از خداوند متعال پناه بخواه زیرا او شنوای داناست «وَإِمَّا یَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ »واژه شیطان در قرآن کریم به صورت مفرد هفتاد بار و به صورت جمله شیاطین هجده بار استعمال شده است و شیطان اسم عام است برای هر موجود متمرد شریر و احیانا در روایات بر موجودات موذی و مضر هم اطلاق می شود و این کلمه در واقع وصف است نه اسم علم، اکثر لغت شناسان اصل کلمه شیطان را از «شطن یشطن» به معنای دور شده از خیر می دانند و در مورد عربی بودن با غیر عربی بودن این کلمه میان لغت شناسان اختلاف وجود دارد ولی اکثریت لغت شناسان آن را عربی و مشتق از ابلیس می دانند که به معنای کسی است که از رحمت خدا مایوس شده است و کلمه ابلیس نیز یازده بار در قرآن کریم آمده است . (7) بعضی این کلمه را عربی و مشتق از ابلیس» می دانند و بعضی می گویند عجمی و جامد است که از زبان دیگر وارد عربی شده است ولی رای اکثریت این است که مشتق از «ابلیس» و به معنای کسی است که از رحمت خدا مایوس شده است.
قرآن کریم افعال و کارهایی را به شیطان نسبت داده است برخی از آنها عبارتند از: استکبار، کفر، حرص، حسد، تعصب، جهالت و شیطان در زمره عالمان نبوده و نیست بلکه اهل کشف و شهود محقق است که اهل سفسطه و غلط اندازی است و محور کارش مغالطه و وهم اندازی است، القای وسوسه، امر به فحشا، ایجاد نسیان از ذکر خدا، ایجاد دشمنی وی به مردم، تعلیم سحر و در واقع می توان گفت که محور همه افعال زشت شیطان است که ایجاد وسوسه در دل انسان ها می کند و همچنین ابلیس دارای ذریه است و گروهی ابلیس را از جن و گروهی او را از ملائکه می دانند ولی ابلیس از جن است چون ابلیس دارای اولاد و ذریه است کار شیطان وسوسه است و وسوسه شیطان به قدری قوی است که ابوین ما آدم و حوا (ع) تحت تاثیر قرار گرفتند شیطان ما را به پیروی از امور غیر قرآنی و شرعی و پیروی از افکار بد و سوء ظن به مردم و به پیروی از گذشتگان که خلاف احکام الهی عمل می کرده و می زیسته اند و به تعلیم دروغ و ترس های واهی و بیهوده شدن و به تسلیم شدن به وسوسه های شیطان و پیروی از وحی باطل و به زیاده روی در کارها و زیاده روی در مال و سوء استفاده از صحت و سلامتی و شراب خواری و خوابیدن در اوقات اختصاصی نماز مخصوصا نماز صبح و دزدی و سرقت بویژه از نماز و خشمناک شدن و شوخی بی حد و حصر نمودن و درگوشی سخن گفتن در مجالس و غیبت و بدگویی دیگران در حضورشان و فراموشی یاد و ذکر خداوند متعال و ترسیدن از فقر و در نتیجه کارهای خیر و خوب را انجام ندادن و جدال و کشمکش و حرام کردن حلال های الهی و کاشتن ناامیدی ها و کوچک شمردن مسلمانان و مردم و کوچک پنداشتن گناهان و مایوس و ناامید بودن از رحمت های الهی و اظهار نگرانی شدید درگرفتاری ها و مصائب و جهل و غرور و کبر دعوت می کند.

شیطان در این برنامه ها از ابزار و شیوه هایی مانند خطوات و همزات که در واقع طرق و راه های او به صورت تدریجی می باشد استفاده می کند. در این برنامه ها او به تنهایی عمل نمی کند، بلکه دارای نیروهایی از قبیل ذریه، حزب، اولیاء و جنود می باشد. راه مقابله با شیطان این است که به خداوند متعال پناه برد و استعاذه و توبه کرد و به او توکل نمود زیرا خداوند متعال شنوا و دانا است.
پناه خواهی از خداوند عالی ترین مراحل پناهندگی و بزرگترین ضامن اجرای مقررات اخلاقی است. کسانی که به خدا ایمان دارند و از روی حقیقت او را یگانه معبود شایسته پرستش می دانند بر هواپرستی و مال پرستی و شهوت پرستی و نظائر اینها نمی گرایند.
خداوند شیطان را به سجده کردن در مقابل آدم امر کرد ولی شیطان با عدم اطاعت از فرمان خدا در واقع اولین گناه در عالم را انجام داد و در مقابل خداوند ادعای بزرگی و تکبر کرد و به دلیل استکبار و ادعای استقلال ذاتی خویش از درگاه الهی رانده شد و مشمول لعنت الهی گردید و از زمره کافران محسوب شد.
ابلیس بعد از آنکه بر اثر ابای استکباری از سجده مورد رجم و لعن قرار گرفت درخواست انظار کرد و از خداوند مهلت خواست تا روز قیامت، به منظور بقاء در دنیا و ایجاد انحراف و گمراهی در انسان ها، خداوند تبارک و تعالی نیز با تقاضای او موافقت کرد. برخی از مفسران معتقدند که شیطان ابتدا مومن بوده ولی قبل از اعلان به فرمان خدا به سجده در مقابل آدم کافر گشته ولی این صفت را کتمان کرد تا اینکه هنگام اعلان فرمان خدا این صفت درونی را آشکار. در قیامت همه شیاطین برانگیخته می شوند و خداوند می فرماید: بحق سوگند که جهنم را از تو و پیروانت پر می کنم. جهنم کیفر شماست کیفری فراوان. شیطان به پیروانش در روز قیامت می گوید: من هیچ گونه سلطه ای بر شما نداشته ام جز اینکه شما را دعوت کردم و شما پذیرفتید پس مرا سرزنش نکنید. نه من فریادرس شما هستم و نه شما فریادرس من و من بیزارم از اینکه مرا در دنیا شریک خدا و طاعت قرار دادید و به تحقیق برای ستمکاران عذاب دردناکی است. شیطان رانده شده از درگاه الهی سمبل و مصداق زشتی ها و بدی هایی است که در امیال و خواسته ها و نیات انسانی تجلی کرده و میوه اش رفتار و کردار زشتی است که از آدمی صادر می شود.
خداوند متعال، به حبیبش می فرماید که چون از شیطان رجیم به تو وسوسه ای رسید از خداوند متعال پناه بخواه زیرا او شنوای داناست «وَإِمَّا یَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.»
در همه ادیان مشهور (زردشتی- یهودیت و مسیحیت) مثل اسلام از یک موجود شریر، بدخواه و بدکار که با انسان و مصالح او ستیز نام برده است ولی صنع این موجود از حیث ماهیت، صفات و حدود اختیارات کاملامختلف است، یکی او را در مقابل ذات خداوند نیک ها قرار داده و دیگری در برابر ملائکه و آن دیگری مخلوقی ضعیف در حد کلب معلم (سگ آموخته)
بی شک این اختلاف از ناحیه آن ادیان نیامده است زیرا همه ادیان از صدر عالم تا خاتم یک دین بیش نیستند که در چهره های مختلف ظاهر شده اند «ان الدین عندالله الاسلام» و همه پیامبران یکسان هستند «لانفرق بین احد من رسله» بلکه این اختلاف از آنجا ناشی شده است که کتب اصلی آن ادیان آن طور که وحی مستقیم بوده است از بین رفته است.
عدو شود سبب خیر اگر خدا بخواهد این مطلب واقعا در مورد دشمنی شیطان با انسان صادق است زیرا: ادامه حیات ابلیس برای موجود مختاری مثل انسان که با ایمان به اختیاری به تکامل برسد نه تنها ضرر نداشت بلکه به عنوان یک نقطه منفی برای تقویت نقاط مثبت موثر نیز بود.
خداوند متعال می فرماید: چون کار پایان گیرد شیطان به پیروانش می گوید: خدا به شما وعده حق داد و به من وعده داد و تخلف کردم «و قال الشیطان لما قضی الامران الله وعدکم و عدالحق و وعدتکم فاخلفتکم» من هیچ گونه سلطه بر شما نداشتم جز اینکه شما را دعوت کردم و شما پذیرفتید «و ما کان لی علیکم من سلطان الاان دعوتکم فاستجبتم» پس مرا سرزنش نکنید و خود را سرزنش کنید «فلاتلومونی ولو موالانفسکم»
نه من فریادرس شما هستم و نه شما فریادرس «ما انا بمصرخکم و امانتم بمصرفی» من بیزارم از اینکه مرا در دنیا شریک خدا در طاعت قرار دادید.
وقتى شب شد و تاريكى همه جا را فرا گرفت ، فرعون همه درها را بست و گفت : هيچ كس نبايد داخل شود. از اين درخواست مرد حيران بود كه چه كند؟
شيطان به كاخ او رفت و در زد. فرعون گفت : چه كسى در مى زند؟ شيطان در جواب گفت : فلانم به ريش آن خدايى كه نمى داند چه كسى بر در سراى تو است . تو اگر خدا بودى هر آينه مى دانستى چه كسى پشت در است . فرعون - از اين جسارت و بى باكى - او را شناخت .
| خانه فرعون را شيطان شبى |
| حلقه بر در زد كه دارم مطلبى |
| گفت : فرعون اى فلان ! تو كيستى |
| آدمى يا جن و يا گو كيستى ؟ |
| كيست آيا حلقه بر در مى زدند؟ |
| از چه آيا دست بر سر مى زند؟ |
| كرد شيطان ، بادى از مقعدرها |
| گفت : بادا اين به ريش آن خدا |
| كو نداند در برون خانه كيست |
| حلقه بر در مى زند، از بهر چيست (557) |
گفت : او را به من بده ، تا مشكل تو را حل كنم . انگور را از او گرفت و اسم اعظم را بر او خواند. همان طورى كه آن مرد خواسته بود، بهترين لؤ لؤ و جواهر شد.آن گاه شيطان گفت : اى رفيق عزيز! خودت انصاف بده من با اين همه علم و كمال و قدرت كه دارم مى خواستم بنده اى از بندگان خدا باشم ؛ ولى مرا به عنوان بنده ، قبول نكردند و از درگاه سلطان حقيقى بيرونم كردند.
اما تو با اين نادانى و حماقت كه دارى ، ادعاى خدايى مى كنى و مرتبه بزرگى را مى خواهى .
فرعون گفت : اى شيطان ! چرا بر حضرت آدم سجده نكردى ؟ - كه تو را از بهشت بيرون كنند و ملعون شوى ؟ جواب داد: اى فرعون ! چه مى دانستم ، طينت خبيثى مانند تو در صلب او قرار دارد، از اين رو به او سجده نكردم .(558)
وقتى شب شد و تاريكى همه جا را فرا گرفت ، فرعون همه درها را بست و گفت : هيچ كس نبايد داخل شود. از اين درخواست مرد حيران بود كه چه كند؟
شيطان به كاخ او رفت و در زد. فرعون گفت : چه كسى در مى زند؟ شيطان در جواب گفت : فلانم به ريش آن خدايى كه نمى داند چه كسى بر در سراى تو است . تو اگر خدا بودى هر آينه مى دانستى چه كسى پشت در است . فرعون - از اين جسارت و بى باكى - او را شناخت .
| خانه فرعون را شيطان شبى |
| حلقه بر در زد كه دارم مطلبى |
| گفت : فرعون اى فلان ! تو كيستى |
| آدمى يا جن و يا گو كيستى ؟ |
| كيست آيا حلقه بر در مى زدند؟ |
| از چه آيا دست بر سر مى زند؟ |
| كرد شيطان ، بادى از مقعدرها |
| گفت : بادا اين به ريش آن خدا |
| كو نداند در برون خانه كيست |
| حلقه بر در مى زند، از بهر چيست (557) |
گفت : او را به من بده ، تا مشكل تو را حل كنم . انگور را از او گرفت و اسم اعظم را بر او خواند. همان طورى كه آن مرد خواسته بود، بهترين لؤ لؤ و جواهر شد.آن گاه شيطان گفت : اى رفيق عزيز! خودت انصاف بده من با اين همه علم و كمال و قدرت كه دارم مى خواستم بنده اى از بندگان خدا باشم ؛ ولى مرا به عنوان بنده ، قبول نكردند و از درگاه سلطان حقيقى بيرونم كردند.
اما تو با اين نادانى و حماقت كه دارى ، ادعاى خدايى مى كنى و مرتبه بزرگى را مى خواهى .
فرعون گفت : اى شيطان ! چرا بر حضرت آدم سجده نكردى ؟ - كه تو را از بهشت بيرون كنند و ملعون شوى ؟ جواب داد: اى فرعون ! چه مى دانستم ، طينت خبيثى مانند تو در صلب او قرار دارد، از اين رو به او سجده نكردم .(558)
امير المومنين عليه السلام مى فرمايد: فتنه و فساد از چند چيز بلند مى شود. يكى از آنها از دوستى بى حد به زنان و علاقه و محبت زياد به ايشان است . و آن هم شمشير برانى براى شيطان خواهد بود. كسى كه علاقه و محبت بيش از حد به زنان داشته باشد، بايد بداند كه بهره اى از عيش و زندگى خود نمى برد.(214)
پس شيطان با اين حربه بران :
| عزيزان را كند كيد زنان خوار |
| به كيد زن مبادا كس گرفتار |
از محبت و علاقه به زن بود كه حضرت آدم عليه السلام از بهشت بيرون شد، هنگامى كه شيطان از آدم ، نااميد گشت سراغ حوا رفت و وى را فريفت .(215)
از علاقه و محبت به زن بود كه قابيل كينه برادر را به دل گرفت و سرانجام او را كشت . در بعضى از روايات آمده : حوريه اى براى هابيل و زن جنيه اى براى قابيل آمد و همين باعث نزاع ايشان شد.(216)
و باز از نااهلى زن بود كه نوح پيغمبر همواره ناسزا و زخم زبان هاى مردم را بايد تحمل مى كرد.(217)
از رفتارهاى زن بود كه خانه لوط نبى به خاطر يورش عده اى ناامن مى شود و آن پيغمبر عظيم الشاءن و مظلوم مجبور مى شود به آن مردم پست پيشنهاد دهد كه به خانه و مهمانانش حمله نكنند و دخترانش را با اجراى عقد به آنان بسپارد.(218)
و هم چنين از نيرنگهاى زن بود كه عزيز مصر ((يوسف صديق )) را هفت سال در زندان نگاه داشت و از زندگانى اجتماعى محروم كرد.(219)
از دل دادگى به زن بود كه قدار بن سالف به در خواست آن زن ناباب ، شتر صالح پيغمبر را پى كرد كه عذاب نازل شد و تمام قوم هلاك شدند.(220)
از علاقه به زن بود كه بلعم با عورا به دستور عجوزه خود به كوه رفته و حضرت موسى عليه السلام پيامبر بزرگ الهى را نفرين مى كند كه هم موسى و هم قومش چهل سال در بيابان در ميان سرما و گرما حيران مى شوند و هم عبادات و اعمال صالحش از بين مى رود. تا جايى كه قرآن او را تشبيه به سگ نموده است .(221)
از محبت و علاقه به زن بود كه بايد سر يحياى پيغمبر از بدن جدا شود و مهريه عروس گردد و براى خون به ناحق ريخته آن حضرت هفتاد هزار نفر از مردم آن زمان به دست ((بخت النصر)) قتل عام مى شوند و آن هم خون ريخته شود.(222)
نيز از وسوسه زن بود كه جگر حمزه به دستور ((هند)) جنايت كار و زناپيشه از پهلويش بيرون آورده شود و بدنش مثله گردد.(223)
و به واسطه زن بود كه در خيبر به پيامبر اسلام (ص ) زهرا خوانده مى شود و آن زن ناپاك يهودى از روى هوى و هوس يا به دستور عده اى حضرت را مسموم مى كند.(224)
و با پادر ميانى زن بود كه عبدالرحمن بن ملجم مرادى به دستور قطام ، آن زن بد سيرت ، دست به قتل بزرگ مرد تاريخ اميرالمؤمنين عليه السلام زد و آن جنايت بزرگ را مرتكب شد، و امت پيغمبر را بى امام و رهبر نمود.(225)
از خودخواهى هاى زن بود كه جنگ هاى خونينى در تاريخ بشريت واقع شد و خونهاى زيادى از بى گناهان ، روى زمين ريخته شد، مانند جنگ جمل كه حدود سى هزار نفر از امت اسلامى قتل عام شدند و به دنبال آن جنگ صفين و نهروان پيش آمد و عايشه تعزيه گردان آن و آغازگرش بود.
از ناپاكى هاى زن بود كه فرزند بزرگ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به شهادت رسيد، و معاويه مخفيانه زهر هلاهل با مقدارى پول براى زن امام حسن عليه السلام ((جعده )) ملعونه ، دختر اشعث بن قيس ، مى فرستد كه آن ناپاك زهرا را به فرزند فاطمه داد و جگر آن حضرت را پاره پاره كرد.(226)
از خود محورهاى زن بود كه بدن امام حسن مجتبى عليه السلام تير باران شد و مروان حكم ملعون و مطرود هم ، عايشه را خبر مى كند و او هم دستور مى دهد بدن امام را آماج تير قرار دهند.(227)
از نامباركى زن بود كه بايد به امام محمد تقى (ع ) در سن 25 سالگى زهر خورانده شود و ام الفضل دختر ماءمون عباسى و همسر آن حضرت به دستور عموى خود گرداننده آن مى شود و امام را مسموم نمايد.
و هزاران جنايت و قتل و كشتار كه واقع شده و در همه آنها دست خونين زن آشكارا يا پنهانى در آن ديده مى شود كه پرداختن به همه آنها از حوصله اين كتاب بيرون و تاريخ همه آنها را ضبط كرده است .
هنگامى كه رسول صلى الله عليه و آله و سلم با شيطان ملاقات كرد. از او پرسيد: دشمنان تو از امت من چند طايفه هستند. گفت : 22 طايفه ، و من از ايشان در رنج به سر مى برم و دلم از دست آنها پر از خون است .
1. خود شما؛ اولين و سخت ترين دشمن من تويى . من هم ، از اول با تو دشمن بودم و بعدا هم خواهم بود. دشمنى تو با من هيچ وقت به صلح و صفا و دوستى مبدل نخواهد شد. فرمود: براى چه با من دشمنى ؟ گفت : براى آن كه در قيامت گناه كاران را شفاعت مى كنى و زحمات مرا ضايع و اميد قطع مى نمايى .
2. عالم عامل ؛ آن عالمى كه به علم خود عمل كند، دشمن من است من هم دشمن او هستم . (اما عالمى كه به علم خود عمل نكند دوست شيطان خواهد بود.) در اين باره حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرموده :
عالم و دانش مندى كه به علم خود عمل كند، از هزار عابد براى شيطان خطرناك تر است .(183)
3. حامل قرآن ؛ كسى كه قرآن را فرا گرفته ، و حفظ نموده و به تمام دستورها و احكامى كه در آن آمده عمل مى كند، او دشمن من و من هم دشمن او هستم .(184)
4. مؤ ذن ؛ كسى كه در پنج وقت نماز اذان بگويد و اقرار به شهادتين كند و مردم را از خواب بيدار و متوجه عبادت خدا و نماز نمايد.
5. دوستان فقرا؛ آنها كسانى هستند كه فقرا و مساكين را از ياد نمى برند، دايما متوجه آنها و به فكر آنها هستند. در همه جا و در هر شرايط از آنان دفاع مى كنند و زندگى ايشان را تاءمين مى نمايند.
6. دوستان ايتام ؛ كسانى كه با يتيمان دوست و مهربان هستند، و همانند پدر و مادر دل سوز با آنان رفتار مى نمايند تا رنج يتيمى را احساس نكنند.
7. مهربان ؛ كسى كه دل رحم و دل سوز بندگان خدا باشد و براى كوچك ترين ستمى كه به يكى از بندگان خدا شود ناراحت شده و از او دفاع مى كند و دل داريش مى دهد.
8.ناصح ؛ كسى كه براى رضاى خدا مردم را اندرز مى دهد و به جز رضايت خداوند چيزى در دل ندارد.
9. دائم الوضو؛ كسى كه در تمام حالات با وضو باشد و اگر وضوى او باطل شد فورا تجديد وضو نمايد.
10. بخشنده ؛ آن كه مردم را در مال خود شريك مى كند و مقدارى از دارايى اش را به محرومان اجتماع اهدا مى نمايد و به فكر ذخيره و جمع آورى مال نمى باشد.
11. خوش خلق ؛ آن كه با مردم ، نيك كردار است و با همه انسان ها با رويى گشاده رفتار مى كند و كسى را بازبان و ديگر اعضاء آزار نمى رساند.
از امام باقر عليه السلام نقل شده كه : زنى از جن به نام ((عفراء)) در زمان حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم توبه كرد و ايمان آورد و اسلامش اسلام نيكويى شد. پيش آن حضرت مى آمد و از حرف هاى ايشان استفاده مى كرد. صالحين از جن مى آمدند به دست او مسلمان مى شدند و ايمان مى آوردند.
زن جنى به مدت چهل روز ناپديد شد. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از حال او اطلاع نداشت . از حال او پرسيد. گفتند: آن زن خواهرى داشت كه براى رضاى خدا رفت او را ببيند. آن حضرت فرمودند: خوشا به حال كسانى كه براى رضاى خدا يك ديگر را دوست مى دارند و به ديدار هم مى روند. بعد فرمود: خداوند متعال عمودى در بهشت خلق نموده از ياقوت قرمز، بر آن عمود هفتاد هزار قصر بنا نمود. در هر قصرى هفتاد هزار غرفه وجود دارد. همه اين ها براى كسانى كه براى خدا يك ديگر را دوست مى دارند ساخته شده است .
بعد از مدتى آن جنى آمد. حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:اى ((عفراء))! كجا بودى ؟ عرض كرد: يا رسول الله ! خواهرى داشتم ، به ملاقات او رفته بودم ، فرمود: خوشا به حال كسانى كه براى خدا هم ديگر را دوست مى دارند و به زيارت يكديگر مى روند.
سپس فرمود: اى ((عفراء))! در اين مسافرت چه ديدى ؟ عرض كرد: چيزهاى شگفت آورى ديدم . فرمود: از آن چه ديدى بگو. عرض كرد: ابليس را ديدم در درياى سبز كه دنيا را در بر دارد. بر روى تخته سنگى سفيد، در حالى كه دست هاى خود را به سوى آسمان بلند كرده بود، مى گفت : خدايا! اگر به قسمى كه خوردى جامه عمل بپوشى و مرا داخل آتش كنى ، آن گاه من تو را به حق ((محمد صلى الله عليه و آله و سلم و على و فاطمه و حسن و حسين )) مى خوانم تا مرا از آتش نجات دهى و با آنها محشور گردانى - و از گناه من صرف نظر كنى .
من به او گفتم : اى ابوحارث (لقب شيطان است )! اين اسامى كه خدا را به آنها قسم مى دهى چه كسانى هستند و كجا ديده اى ؟ گفت : هفت هزار سال قبل از خلقت آدم ، آنها را بر ساق عرش ديده ام . دانستم كه آنها گرامى ترين خلايق نزد خدا هستند. پس من هم آنها را يادآور شدم و خدا به حق ايشان قسم دادم كه مرا جهنمى نكند. آن حضرت فرمودند: به خدا قسم اگر اهل آسمانها و زمين خدا را به اين اسامى قسم دهند، خداوندى دعاى آنان را مى پذيرد و حاجات ايشان را بر آورده مى گرداند.(287)
در يك ديدار، حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم چند سؤ ال از او كردند، او همه را جواب داد. يكى از سؤ ال ها اين بود كه حضرت فرمود: اى ملعون ! صدقه دادن امت من نزد تو چگونه است و منافع صدقه چيست ؟ شيطان در جواب حضرت عرض كرد: يا رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم ! در صدقه دادن امت تو شش خصلت و منفعت است .
اول اين كه ، با صدقه و بخشش كردن ، نه تنها مال انسان كم نمى شود، بلكه هر روز بر دارايى صدقه دهنده افزوده مى شود.(349)
دوم اين كه ، به واسطه صدقه دادن ، عمر طرف زياد و مرگ هاى ناگهانى و حوادث ناگوار از او برطرف مى گردد.(350) - حديثى در اين باره وارد شده كه صدقه دادن هفتاد نوع بلا را برطرف مى كند.(351)
سوم ، با صدقه دادن توانگرى پيدا مى شود و فقر و نادارى از بين مى رود.(352)
چهارم ، صدقه به صاحبان و صدقه دهندگان خود تندرستى مى دهد، از دردها و رنج هاى گوناگون نجات مى يابند.
پنجم ، كفه اعمال صدقه دهندگان در روز قيامت سنگين مى شود و به خوبى و بدون ترس از پل صراط مى گذرند.
ششم ، صدقه در روز قيامت ديوارى مى شود بين آتش جهنم و بخشش كنندگان ، به طورى كه آتش جهنم نمى تواند به آنان اذيت رساند.(353)
نيز آن حضرت در اين باره فرمودند: صدقه دادن پشت و كمر شيطان را مى شكند.(
فرمود: پدر من ابراهيم خليل الرحمان است و به ميهمانى دوست مى رويم . پدرم دوستى دارد كه وى ما را دعوت نموده و ما رهسپار آن جا هستيم .
شيطان گفت : پدرت حقيقت را به تو نگفته ، دوست كجا است ، دعوتى در كار نيست ! اى اسماعيل ! پدرت قصد كشتن تو را دارد، او مى خواهد گلوى نازكت را پاره كند سرت را ببرد؟!
گفت : پدرم علاقه زيادى به من دارد، مرا دوست مى دارد و پدرى است مهربان ، مگر مى شود پدرى دل سوز و مهربان فرزند خود را بدون گناه بكشد؟!
وى گفت : مگر نديدى كارد و طناب برداشته ؟ مى گويد: خدا در خواب از او خواسته تا تو را قربانى كند.
اسماعيل گفت : اگر خدا گفته بايد بكشد، و اطاعت نمايد، اگر خدا دستور داده فرمان ، فرمان او است . يك بار سر بريدن سهل و آسان است . اى كاش ! مرا هزار مرتبه در راه دوست سر مى بريدند، باز زنده مى شدم و كشته راه دوست مى شدم .
اسماعيل نيز با او همان كرد كه پدرش كرده بود. اين رفتار عاشقانه حضرت ابراهيم و فرمان بردن از خدا و سنگ زدن به شيطان الگويى شد تا ديگر دين داران ، تا دنيا باقى است به پيروى از حضرتش در مكه شريف و منا، راه و آيينش را بزرگ داشته و به دستور خداوند گردن نهند.
354)