«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي» دنيا مثل استخري است كه در اختيار ما نيست. استخر را ساختند و پر از آبش كردند. ما را هم در اين استخر انداختند. يعني نه زمين دست شماست، نه آسمان، نه حركت كره‌ي زمين به دور خورشيد و به دور خودش. نه باران و نه و نه... ما بالاجبار آفريده شديم. يعني با اختيار خودمان نيامده‌ايم. هنر ما اين است كه حالا كه اينجا آمديم بتوانيم از امكانات دنيا استفاده كنيم. يعني حالا كه در استخر انداختند، حالا قصد غسل جمعه كن. شما الآن دندانت نمي‌تواند غير از رنگ سفيد رنگ ديگري داشته باشد. مجبور هستيد. منتهي حالا كه دندانت هست، با اختيار خودت دندان‌دار نشدي، دندان را خدا به تو داد. اما حالا مي‌تواني از اين دندان استفاده‌ي خوب كني. شما بالاجبار اراده داري كه كار خوب بكني يا كار بد، 1- نقش نيّت در ارزش گذاري كارها منتهي حالا كه خداوند بالاجبار به تو اراده داده است، مي‌تواني از اين اراده استفاده خوب كني. هنر ما در دنيا اين نيت ما است. نيت‌ها به كارها ارزش مي‌دهد. يك حديثي است فكر مي‌كنم حفظ باشيد. مي‌گويد: «إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّات‏» (وسايل‌الشيعه/ج1/ص48) ارزش عمل به نيت شماست. من اگر پايم درد گرفت، بلند شدم ايستادم. خوب اين عبادت نيست. پاي تو درد گرفته و طبيعي است. هركس پايش درد بگيرد، بلند مي‌شود يا پايش را دراز مي‌كند. اما اگر يك استادي وارد شد، من به احترام استاد بلند شدم، ايستادم آن عبادت است. قرآن يك آيه دارد مي‌گويد: استاد كه آمد برپا. «انْشُزُوا فَانْشُزُوا» (مجادله/11)، «انْشُزُوا» يعني برپا. مي‌گوييم: چه خبر است كه برپا؟ مي‌گويد: «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ» (مجادله/11) اگر «آمَنوا و اُوتُوا العِلم» اگر معلمي يا مؤمني وارد شد، «اُنشُز» برپا. پس بلند شدن براي درد پا عبادت نيست. براي احترام معلم عبادت است. از نظر فيزيكي همه بلند مي‌شوند. فيزيك و شيمي‌اش فرق نمي‌كند. آن نيت است كه من نيتم است ايشان استاد است، يك انسان با تقوايي وارد شد، مؤمني وارد شد. يا نه مثلاً پاي من درد گرفت. «وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَة» (بقره/138)، «صبغ» با (ص) و (غ) يعني رنگرزي. صباغ يعني رنگرز. رنگ خدا، رنگ الهي، «صِبْغَةَ اللَّه‏» (بقره/138) يعني رنگ‌آميزي الهي. اگر كسي نيتش خوب باشد، اصلاً شكست ندارد. شما نيتت اين است كه صله رحم بروي. مي‌روي در خانه‌ي عمه، عمو، خاله، دايي، خواهر، برادر، بستگان. در را مي‌زني و مي‌بيني كه ايشان نيستند. كاش نيامده بوديم. وقت ما تلف شد. آن اجري كه با ملاقات عمه و خاله داشتي، آن اجر را به شما مي‌دهند. چه عمه را ببيني، چه نبيني. چه خاله را ببيني، چه نبيني. آدم خوش نيت سوخت ندارد. مي‌رود مسجد نماز بخواند، مي‌گويند: آقا نيامده است. دست مي‌كنم در جيبم به فقير پول بدهم، مي‌بينيم پول در جيبم نيست. ثوابش را دارد. آدم مخلص باخت ندارد. ولذا داريم كه به مردم كمك كن. بعد در روايت مي‌گويد: «قَضَيْت‏» يعني حاجتش را برآوردي. «قُضِيَتْ أَمْ لَمْ تُقْض‏» (بحارالانوار/ج71/ص329) چه مشكلش را حل بكني، چه مشكلش را حل نكني، ثوابش را داري. چون نيت كردي مشكل را حل كني. 2- نيّت الهي، مانع خسارت در زندگي سؤال: چه كنيم نبازيم؟ چه كنيم سوخت نرويم؟ چه كنيم در زندگي ما باختن نباشد؟ هركس مي‌خواهد در زندگي‌اش باخت نباشد، نيتش را خالص كند. اگر براي خدا باشد، باختن در آن نيست. شما براي خدا خواستي صله رحم كني. براي خدا خواستي صدقه بدهي. براي خدا مسجد رفتي. حالا پول در جيبت نبود. آقا در مسجد نبود. خاله در خانه‌اش نبود، باشد و نباشد مهم نيست. آدم مخلص هيچوقت عقده‌اي نمي‌شود. روز عاشورا اين همه مردم حسين حسين مي‌گويند. حسين، حسين، حسين، حسين! اصلاً امام حسن ناراحت نمي‌شود. خوب بي‌انصاف‌ها يكي هم حسن حسن بگويد. خوب ما هم كه امام هستيم. ما هم كه برادر بزرگتر هستيم. كره‌ي زمين حسين حسين بگويند، امام حسن ناراحت نمي‌شود. چون در دنياي اخلاص، حسادت نيست. اما اگر خدا را كنار بگذاريم، به او چاي پر رنگ بدهند، به اين چاي كم رنگ بدهند مي‌گويد: تبعيض! تبعيض! در پرواز حج، اينها كه مهماندار هستند. يكي از اين مسافرها را چون معلمشان بود، خواستند به او احترام كنند. يك ليوان شربت آوردند. يك آب ميوه‌اي آوردند. خوب اين بنده خدا هم گرفت و خورد. يك مرتبه از صندلي پشت گفتند: در راه مكه هم تبعيض! در آسمان هم تبعيض! يك سخنراني عليه اين شربت كرد، كه اين كوفتش شد. (خنده حضار) ببينيد وقتي خدا نباشد، در راه مكه، در آسمان نعره‌ي افراد سر يك ليوان شربت بلند مي‌شود. اما اگر اخلاص باشد هيچ فرقي نمي‌كند. پست‌ها مهم نيست. عروسي مرا دعوت نكردند، لابد جا نداشتند. لابد يادشان رفته، سوغاتي براي ما نياوردند، لابد بارشان سنگين بوده، لابد پول نداشته، يادش رفته. نه مردم معرفت ندارند. حالا چه خبر است، حالا يك روسري نياورد كه نياورد. چرا مثلاً مي‌گويي مردم معرفت ندارند، سر يك روسري؟ آدم مخلص هيچوقت قهر نمي‌كند. بگذاريد بنويسم. يك صلوات بفرستيد. (صلوات حضار) 3- اخلاص در نيّت، مانع بخل و حسادت مخلص قهر نمي‌كند. مخلص باختن ندارد. مخلص عقده‌اي نمي‌شود. مخلص راضي است. مخلص تسليم است. «صِبْغَةَ اللَّه‏» رنگ خدايي كردن. مخلص همه چيزها را خوب مي‌بيند. دل به خدا بسته، مي‌گويد: لابد خدا اينطور مي‌خواهد. تسليم خداست. راضي است به قضا و قدر. بچه، پسر مي‌خواهي يا دختر؟ هركدام خدا مي‌خواهد. مي‌خواهي شوهرت، خانمت اين شغل را داشته باشد. هرچه باشد راضي‌ام. گير نمي‌دهد. مخلص گير خودش نيست. بعضي‌ها گير شرق هستند، بعضي‌ها گير غرب هستند. اينها عددشان كم است. آن كسي كه آمارش از همه بيشتر است، آنهايي هستند كه گير خودشان هستند. گير خودش است. او بايد به من سلام كند. چه خبر است؟ پيغمبر به بچه‌ها سلام مي‌كرد. اين كيه كه حالا بايد به شما سلام كند؟ گير كرده، مي‌گويد: چون او بايد سلام كند، پس حالا كه سلام نكرده پس اهانت كرده، من هم به او محل نمي‌گذارم، حرف هم بزند جوابش را نمي‌دهم. اين خيال مي‌كند كه خيلي مهم است. خيال مي‌كند ديگري بايد به او سلام كند، مي‌گويد: حالا كه سلام نكرده من هم به او محل نمي‌گذارم. يك فتنه‌اي درست مي‌شود. چه كنيم اين گرفتاري‌ها در خانه‌ها هست. 4- شرح صدر، در گرو اخلاص در نيّت مي‌خواهد ازدواج كند، چه چيز من از دختر فلاني كمتر است كه او اينقدر سكه گرفته و من اينقدر بگيرم؟ الگوي او آن مهر بالا است. چه چيز من از آنها كمتر است كه آنها براي عروسي‌شان تالار بگيرند و دختر من نگيرد. چه چيز ما از خواهرش كمتر است، خواهرش اينقدر سكه بود. اين كمتر از خواهرش باشد؟ دائم يا نگاه به او مي‌كند، يا نگاه به او مي‌كند، فقط نگاه كه نمي‌كند، نگاه نمي‌كند رضاي خدا در چيست؟ وقتي وارد جلسه مي‌شود در چشم، نظرش اين است كه برود آنجا بنشيند. بعد آنجا كسي بلند نمي‌شود، صندلي‌اش نمي‌دهند، اين هم قهر مي‌كند. يك عروسي را به هم مي‌زند به خاطر اينكه حالا مثلاً بايد آنجا بنشيند، اينجا نشسته است. يك مشكلات اينطوري داريم. ما مشكلمان در خانواده‌ها، در بازار، در اقتصاد، در سياست، به هم گير مي‌دهيم. جايي كه من خودم ميزبان بودم، گفتند: اگر فلاني بيايد، فلاني نمي‌آيد. گفتم: بابا اجلاس نماز است. حالا فلاني هم بيايد، دندانت كه نمي‌گيرد. مي‌گويد: نه، ما خط سياسي‌مان با ايشان فرق مي‌كند. خيلي روده‌ها تنگ است. چون روده تنگ است، هسته‌ي انار در آن گير مي‌كند. روح كوچك است. روح كه كوچك شد، به هم گير مي‌دهيم. «رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري» (طه/25) خدا به موسي گفت: تو رهبر شدي، گفت: اگر من رهبر هستم، پس خدا روح بزرگ به من بدهد. كه من بتوانم با همه كنار بيايم. تنگ نظر نباشم. «صِبْغَةَ اللَّه‏» رنگ الهي. آدم با نيت مي‌تواند در همه‌ي اجرها شريك شود. پول شما كم است. نيت شما كه كم نيست. مي‌گويند: يك آقا رفت بالاي منبر سخنراني كند، حرف‌هايش يادش رفت. همينطور نشست. گفتند: آقا چرا صحبت نمي‌كني؟ گفت: حرف‌هايم يادم رفت. گفتند: خوب حرف هايت يادت رفته. پله‌هاي منبر كه يادت نرفته، پايين بيا. (خنده حضار) اين مسأله‌ي مهمي است. خدا آيت الله ميرزا جواد آقاي تهراني را رحمت كند. از علماي درجه يك مشهد بود. ايشان بالاي منبر رفت درس بدهد، تمام حرف‌هايش يادش رفت. گفت: آنچه در ذهنم بود پاك شد. هيچي براي گفتن ندارم و پايين آمد. انسان خيلي پوچ است. يكبار امام فرمود: خدا حافظه را از من گرفت. هرچه بلد بودم از ذهنم پاك شد. حتي يادم رفت اسم من روح الله است. شما پولت كم است، ولي نيت تو كم نيست. شما صدقه كه مي‌دهي بگو: براي سلامتي شخص امام زمان(ع)، و دفع بلا از زنده، مرده، زمين، آسمان، دريا و خشكي. دفع بلا از بشريت. بابا نيتت بزرگ باشد. «اللَّهُمَّ أَغْنِ كُلَّ فَقِيرٍ» اصلاً بعضي دعاها مستجاب نمي‌شود. به قرآن قسم، به قرآن قسم، به قرآن قسم، بعضي دعاها مستجاب شدني نيست، اما به ما گفتند: بخوان. چند موردش را بگويم. «اللَّهُمَّ اشْفِ كُلَّ مَرِيضٍ» خدايا همه مريض‌ها را شفا بده. مي‌شود؟ مي‌شود روي كره‌ي زمين مريض نباشد؟ حضرت عباسي نمي‌شود. «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي حَجَّ بَيْتِكَ الْحَرَامِ فِي عَامِي هَذا وَ فِي كُلِّ عَام» خدايا همه مكه برويم، هرسال مكه برويم. يعني خدايا هرسال يك ميليارد و نيم آدم مكه برود. حضرت عباسي مستجاب نمي‌شود. قيف مكه تنگ است، دو سه ميليون بيشتر در آن بروند، خفه مي‌شوند. پس چرا مي‌گوييم: خدايا هرسال همه مردم مكه بروند؟ فكرت بايد ميلياردي باشد، ولو توفيق پيدا نكني. دعا مستجاب نمي‌شود ولي مثل زني كه لباس مي‌شويد، لباس پاك نمي‌شود، لباس پاك نمي‌شود ولي دست خودت كه پاك مي‌شود. عرق بدنت كه در مي‌آيد. غذايت كه هضم مي‌شود. ايام فراغت تو كه پر مي‌شود. اين «صِبْغَةَ اللَّه‏» را من امروز باز كنم، رنگ خدايي، اگر نيت خدا باشد... براي خدا غذا مي‌پزي، هي ميزبان نگاه مي‌كند. مي‌بيند مهمان‌ها هيچ‌كدام نمي‌گويند: دست شما درد نكند. خوب دلش مي‌خواهد يك كسي تعريف كند. مي‌گويد: حاج آقا غذا را دوست نداريد؟ مي‌گويد: نه، دست شما درد نكند، خيلي زحمت كشيديد. يك خرده آرام مي‌شود. دومرتبه مي‌خوريم باز نگاه مي‌كند، مي‌بيند ما هيچي نمي‌گوييم. حاج آقا از غذاي خانه‌ي خودتان هم بازمانديد. خواهش مي‌كنم، زحمت كشيديد. تا اين بشقاب تمام ‌شود سه بار سيخ مي‌زند كه ما از اين غذا تعريف كنيم. هي سيخ مي‌زند كه ما از اين تعريف كنيم. چون دلش مي‌خواهد من غذايش را خوردم، تعريف كنم. امام در هواپيما نشست، دوازده بهمن ايران بيايد. مصاحبه‌گر با ايشان مصاحبه كرد، شما الآن چه احساسي داريد؟ فرمود چه؟ با هم بگوييد... هيچي! اين هيچي يعني چه؟ يعني اگر رفتم جمهوري اسلامي را تشكيل دادم، «الْحَمْدُ لِلَّه‏»، اصلاً هواپيما را سرنگون كردند، مي‌شد هواپيما را سرنگون كنند. چون حكومت دست بختيار و دولت بود. سرنگون شد، شهيد مي‌شويم. هيچي، شد، شد، نشد، نشد. خيلي گير نباشيم. 5- مدارا در زندگي و بهره‌گيري بهتر از عمر نه من گفتم اول شيراز برويم، تو گفتي اول بندرعباس برويم. هيچي زن و شوهر دعوا مي‌كنند كه اول خانه‌ي خاله برويم. دوم خانه‌ي عمه برويم. قصه اين است كه در تحصيل كرده‌ها هم اين است. ما فكر كرديم اگر مردم باسواد باشند اين حرف‌ها را نمي‌زنند. گاهي وقت‌ها مي‌بينيم اوه... باسواد هستند، اما سريع گير مي‌دهند سر يك چيزي. بياييد يك كار بكنيم. هرچه يك تسليم باشيد، «هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُن‏» (بقره/187) قرآن مي‌گويد: زن و شوهر لباس هم هستند. لباس تابع است. تابع همديگر باشيم، گير ندهيد. حالا اگر يك جايي واقعاً به توافق نمي‌رسيم قرعه بكشيم، بگوييد: قرعه. مي‌نويسيم عمه يا خاله؟ اين شهر برويم يا آن شهر برويم؟ اين كار را بكنيم يا آن كار را بكنيم؟ هرچه در قرعه آمد. چانه نزنيم. وقت طلاست. تلف نكنيد، صرفه‌جويي در وقت. ما خيلي وقت‌هايمان آتش مي‌گيرد. داشتيم نهار مي‌خوريم، يك فيلمي بود، خانم آمد گفت كه: اين بچه‌ي من است. خوب معلوم است، كسي كه روي زانوي آدم است بچه‌اش است. خيلي دوستش دارم. خيلي مهم است؟ مي‌گوييم: آب تر است. خوب مادر بچه‌اش را دوست دارد. هشت ماهش است. خوب مردم ايران چه گناهي كردند؟ ياهشت ماهش است، يا نه ماه، يا شش ماه. همين يك بچه را دارم. خوب به مردم ايران چه ربطي دارد؟ يا يكي يا دو تا، يا پنج تا. اسمش را چه گذاشتيم؟ بابا من چه خاكي بر سرم كنم كه وقت من بايد صرف شود، تو بگويي اين بچه‌ي من است. دختر است، شش ماهه است. دوستش دارم. خيلي حرص خوردم كه مردم چگونه عمرشان را آتش مي‌زنند. تمام اينهايي كه پاي تلويزيون مي‌نشينند فيلم ورزش مي‌بينند، من غصه‌شان را مي‌خورم. آقا بلند شو خودت ورزش كن. اين نشسته، او ورزش مي‌كند. (خنده حضار) به تو چه مي‌دهند؟ به تو هيچي. مثل اينكه آدم چهارپايه بگذارد پول‌هاي بانك را ببيند. اگر چهارپايه بگذاري و پول‌هاي بانك را ببيني، به تو هم مي‌دهند؟ چرا اينقدر وقتتان را تلف مي‌كنيد؟ آرايشگاهي آمد ريش‌هاي اميرالمؤمنين را كوتاه كند، لب‌ها تكان مي‌خورد. گفت: يا علي، لبت را نگه دار، موي روي لب را قيچي كنم. فرمود: لبم را نگه دارم، يك «سُبْحَانَ اللَّه‏» عقب مي‌افتم. يعني من بايد از ثانيه‌ي عمرم استفاده كنم. شب يلدا بزرگترين شب سال است، خوب حالا چه كنيم؟ هندوانه بخوريم.خوب حالا ده دقيقه هندوانه بخور. آجيل هم بخوريم، خوب ده دقيقه هم آجيل بخور. پدر بزرگ را هم يك ساعت ببين. بابا هشت ساعت، از غروب مي‌رود تا دو بعد از نصف شب، شب يلدا. هشت ساعت، چرا عمرمان را حرام مي‌كنيم؟ «قُلْ إِنَّ الْخاسِرينَ الَّذينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُم‏» (زمر/15) خاسر كسي نيست كه سكه‌اش ارزان شود. خاسر كسي است كه عمرش مي‌رود و توجه ندارد. خدا مي‌گويد: سيلي كه به بشر مي‌زنم، اول سيلي اين است كه يادش مي‌رود كه عمرش دارد تلف مي‌شود. يك كاري مي‌كنم عمرش تلف شود، و خودش هم نفهمد كه عمرش تلف شده. «نَسُوا اللَّهَ» اينها خدا را فراموش كردند، «فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُم» (حشر/19)‏ حالا كه تو خدا را فراموش كردي، من هم يك كاري مي‌كنم كه تو خودت را فراموش كني. هفته‌اي يك كتاب مطالعه كنيد. كتاب‌هاي خوب مطالعه كنيد. نمي‌دانم پاي سخنراني من حتماً يك افرادي هم نويسنده هستند. نويسندگان عزيز، كم بنويسيد. مختصر بنويسيد. هرچه كتاب كمتر و فشرده‌تر باشد، مشتري‌اش بيشتر است. بروشورش كنيد. حالا اسم نمي‌برم. خانه‌ي يكي از بزرگان كشور رفتيم. بزرگان علمي، يك كتاب نوشته هشتصد صفحه راجع به امام زمان. انصافاً كتاب خوبي است. گفتم: هشتصد صفحه كه حال مطالعه‌اش نيست. مردم الآن ديگر حوصله ندارند. چرا اينقدر ساندويچ فروشي زياد است؟ چون حال پختن ندارند. آقا و خانم مي‌گويند: برويم بيرون ساندويچ بخوريم. ساندويچ مي‌خورند، بعد مي‌گويند: چه كنيم بيكار هستيم؟ خوب از اول در خانه‌ات مي‌نشستي و مي‌پختي، بيكاري‌ات هم حل مي‌شد. ماست را در كيسه مي‌ريزيم، چكيده مي‌كنيم. بعد مي‌بينيم اين ماست سفت شد. مي‌گوييم: خوب آبش كن. خوب اول آب داشت. آب خودش را با كيسه دور مي‌ريزيم، آب شير قاطي آن مي‌كنيم. چربي شير را مي‌گيريم، پنير درست مي‌كنيم. مثل گچ مي‌شود. بعد مي‌بينيم نمي‌شود خورد، مي‌گوييم: خوب يك خرده كره هم قاطي آن كن. خوب اين كره از اول در آن بود. پول داديم كره را بيرون آورديم، دوباره پول داديم كره را سرنوشت شاه است. شاه را اول گفتيم: بي‌حيا، حيا كن، مملكتو رها كن! شاه هم فرار كرد و رفت. بعد گفتيم: شاه بايد برگردد. بالاخره گفت: برويم، برگرديم، چه گيري افتاديم، گير شما افتاديم! اينجا بوديم گفتند فرار كن، حالا كه فرار كرديم مي‌گويند: شاه بايد برگردد، اعدام بايد گردد! البته هردو درست است. هم بايد برود، هم بايد برگردد. يك مقداري برادرها و خواهرها صرفه‌جويي در وقت، تاريخ سفر مي‌نويسيم. سه بعداز ظهر مثلاً وارد فرودگاه كجا شديم. حالا يا سه يا دو. نوشتن ندارد. آنجا 45 دقيقه مانديم. حالا يا 45 دقيقه، يا 40 دقيقه، يا 35 دقيقه. ما چه خاكي بر سرمان كنيم. يك قهوه خورديم. حالا يا قهوه خوردي، يا چاي، يا چيزي نمي‌خوردي، به ما چه؟ گاهي وقت‌ها آدم يك صفحه مي‌خواند مي‌بيند همه كلماتش لغو است. آقا به من بگو: شيخ مفيد، چطور شيخ مفيد شد؟ در يك بروشور. آقاي بروجردي چطور آقاي بروجردي شد؟ امام چه كمالاتي داشت؟ بوعلي سينا چه كمالاتي داشت؟ فشرده بگوييم. يك خرده جمع باشيم. ما خيلي وقتمان تلف مي‌شود. كارهايمان را رنگ خدايي كنيم كه باختن در آن نباشد. 6- توبيخ قرآن نسبت به افراد غافل صرفه‌جويي در وقت كنيم. خودمان را فراموش نكنيم. قرآن چند تا توبيخ تند دارد. مي‌گويد: فلاني مثل گاو است. «كَالْأَنْعام‏» (اعراف/179)، «كَمَثَلِ الْكَلْب‏» (اعراف/176) مثل سگ است. «كَمَثَلِ الْحِمار» (جمعه/5) مثل الاغ است. يك جا خيلي تند است. مي‌گويد: «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَل» (اعراف/179) مي‌گوييم: اوه، اين ديگر كيه كه مي‌گويد از گاو بدتر است؟ مي‌گويد: «أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ» (اعراف/179)‏ كسي كه غافل است، خدا مي‌گويد از چهارپا بدتر است. حالا غفلت از چه؟غفلت از خود، چقدر توان دارم رشد كنم؟ حكومت بهتر از اين نمي‌شد؟ تحصيل بهتر از اين نمي‌شد؟ همسرداري بهتر از اين نمي‌شد؟ اسم بهتر از اين نبود كه روي بچه‌مان بگذاريم؟ از اين بهتر نمي‌شد فيلم ساخت؟ از اين بهتر نمي‌شد كتاب نوشت؟ خودمان را فراموش كرديم. «نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ» (ص/26) معاد را فراموش مي‌كنيم. «أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسيتَها» (طه/126) مكتب را فراموش كنيم. قانون خدا، چرا مي‌گوييم: بين الملل، بين الملل! قانون خدا چه مي‌گويد؟ «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُم‏» (انعام/91) ببين خدا چه مي‌گويد؟ ديگران چه مي‌گويند؟ ديگران هرچه مي‌خواهند بگويند، بگويند. من كار به ديگران ندارم. خدا اين را قبول دارد، من راه خدا را مي‌روم، حالا همه هم نه بگويند. اگر در دست تو طلا است، همه بگويند: سفال است. بگويند تا خسته شوند. برعكسش سفال است، همه بگويند: طلا است. آدم وقتي... خودمان را فراموش نكنيم. معاد را فراموش نكنيم. آيات الهي و قانون الهي را فراموش نكنيم. اولياء خدا را فراموش نكنيم. فاميل‌ها را فراموش نكنيم. حديث داريم پست و مسؤوليت باعث مي‌شود آدم رفيق‌هايش را از دست بدهد. رفيق‌ها را فراموش كند. يك حديث بخوانم. حديث داريم اگر با كسي رفيق هستي، رفيق تو به يك جايي رسيد. حالا خانه، ماشين، تلفن، پستش عوض شد. اگر رفيق شما يك مسؤوليتي پيدا كرد كه مشهور شد، اگر ده درصد، يعني يك دهم، اگر يك دهم رفاقت قبلي‌اش را حفظ كند، «فَلَيْسَ بِصَدِيقِ سَوْء» (بحارالانوار/ج71/ص176) يعني باز هم رفيق خوبي است. يعني چه؟ يعني پست با آدم كاري مي كند كه آدم صد در صد رفيق‌هايش را فراموش مي‌كند. اگر ده درصد رفيق‌هايش را فراموش نكرد، «فَلَيْسَ بِصَدِيقِ سَوْء» باز هم رفيق بدي نيست. باز هم آدم خوبي است. بالاخره ده درصدش مانده است. باز هم آدم خوبي است. انسان رفيق‌هايش را فراموش مي‌كند. چقدر آدم داريم از روستاها به شهرها آمدند و پولدار شدند؟ حضرت عباسي نمي‌توانند كساني كه از روستا آمدند و پولدار شدند دور هم جمع شوند، شب يلداي ما اينطور باشد. ما 37 نفر بوديم از اين روستا آمديم. از اين 37 نفر، 17 نفر وضعشان بدتر شد. مي‌شود 20 تا، 20 تا ده نفرشان مثل همان روستا است. ولي ده نفر از ما در شهر رشد كرديم. همه اينها هم كه در شهر مي‌آيند رشد نمي‌كنند. بعضي‌ها هم در شهر وضعشان بدتر مي‌شود. بعضي‌ها هم مثل قبل مي‌شود. ما از اين 37 نفر، ده نفري كه وضعمان خوب شده، بياييد مشكل روستا را حل كنيم. روستا مسجد ندارد، يك مسجد بسازيم. روستا برق ندارد، آب ندارد. روستا چه دارد، چه دارد. اگر به فكر همديگر باشيم، «اِرحَم، تُرحَم» رحم كني، خدا به تو رحم مي‌كند. 7- برخورد محبت آميز نسبت به ديگران امام صادق تا متوجه شد كه وضع گندم خوب نيست. فرمود: ديگر غذاي گندم نخوريد. گندم و جو را مخلوط كنيد. گفتند: آقا وضع مردم بدتر شد. گفت: پس ديگر، هزينه را پايين بياوريد. روز به روز مي‌پرسيد وضع مردم چطور است؟ هرچه وضع مردم كمرنگ مي‌شد، او هم زندگي‌اش را كمرنگ مي‌كرد. اين سيره‌ي ائمه بوده، سبك زندگي اينطور بوده. ما گاهي وقت‌ها حرص مي‌زنيم. يك كيلو شكر مي‌خواهيم ولي فكر مي‌كنيم شكر در اين ماه نباشد. مي‌گوييم: چهار كيلو بده. تحريم اقتصادي امريكا است. خودمان هم با بي‌رحمي خودمان را تحريم مي‌كنيم. يعني من كه مي‌خواهم نيم كيلو شكر بخرم، ده كيلو بخرم. با نه كيلو و نيم آن حق بيست نفر ديگر را هم از بين ببرم. يعني ما گاهي وقت‌ها به خاطر حرصمان در خط آمريكا قرار مي‌گيريم. انسان مردم را دوست داشته باشد. حديث داريم هركسي را ديدي، دوستش داشته باش. چون يا سنش از تو بيشتر است، بگو: خوب سنش بيشتر است، عبادتش از من بيشتر است. اگر سنش كمتر است، بگو از من بهتر است. چون سنش كمتر است، گناهش كمتر است. اگر هم سن خودت است، بگو: خيلي خوب، ما هم سن هستيم. ولي من لغزش‌هاي خودم را مي‌دانم. گناهان خودم را سراغ دارم. گناهي از او سراغ ندارم. مردم را «الْخَلْقُ عِيَالُ اللَّه‏» (كافي/ج2/ص164) حديث داريم مردم نان خور خدا هستند. روايت داريم بهترين مردم كسي است كه مفيدترين باشد. يك آيه در قرآن داريم «وَ جَعَلَني‏ مُبارَكا» (مريم/31) خدا مرا مبارك قرار داده. آنوقت امام فرمود: مبارك است يعني چه؟ يعني نفاع است. نفعش به ديگران مي‌رسد. مي‌خواهي از طبقه‌ي چهارم زباله‌ها را پايين ببري. همينطور كه از پله‌ها پايين مي‌آيي، مي‌بيني طبقه دوم هم كيسه‌ي زباله‌اش پشت در است. خوب تو كه داري پايين مي‌روي، كيسه زباله‌ي او را هم ببر. مگر من نوكرش هستم. اِ... چشمش كور! بابا اگر كيسه‌ي زباله را بردي بيرون گذاشتي، علاقه‌ي همسايه به تو زياد مي‌شود. خدا جبران مي‌كند. يك كسي هم مشكل تو را حل مي‌كند. رحم كنيم، رحم مي‌شود. در تحريم اقتصادي وقت اين است كه به همديگر رحم كنيم. يكبار ديگر هم اين را گفتم. چند ميليون خانم داريم، خود شما خانم‌ها، حالا نمي‌خواهم آمار بگيرم، چون پشت دوربين است صلاح نيست. اكثر شما پيراهن عروسي‌تان در كمد آويزان است. بابا يكبار عروس شدي تمام شد رفت. حالا اين پيراهن را بده، يك عروس ديگر بپوشد. نه مي‌خواهم يادگاري نگه دارم. آنوقت ما چند ميليون پيراهن عروس در كمدها آويزان است، چند ميليون هم داماد براي خريد پيراهن عروس عزا گرفته است. آخر رحم نمي‌كند، بعد مي‌گوييم: خشكسالي شد. رحم نمي‌كنيم، اين بچه خوب نمي‌شود. رحم نمي‌كنيم چه و چه. هر خانه‌اي حداقل اقل اقل، يك ساك لباس زيادي دارد. من خيلي تعاوني حساب مي‌كنم كه همه مشتري شويد. ممكن است بعضي خانه‌ها يك كاميون لباس و فرش و نمي‌دانم لحاف كرسي و سماور و بخاري و... اگر چيزهايي كه واقعاً ضروري نيست بيرون بكشيم، واقعاً ديگر فقير بي‌بخاري داريم. سرماي بي‌لحاف و كرسي داريم. ديگر نداريم. منتهي هي مي‌گوييم اين را نگه داريم، سماور زغالي داشتيم، سماور نفتي داشتيم، سماور گازي داشتيم، سماور برقي داشتيم. چهار رقم سماور، و همه را همينطور ذخيره مي‌كنيم. يك خانه رفتم ديدم كه حدود نود شيشه است. گفت: اينها آبغوره بوده خورديم و گذاشتيم. گفتيم: خوب مي‌خواهي اين شيشه‌ها را چه كني؟ مي‌خواهي در گور كني؟ آخر نود تا شيشه مي‌خواهي چه كني؟ بالاخره به يك كس ديگر بده استفاده كند. بده خرد كنند در كارخانه‌ي شيشه‌سازي. آخر... ما هي جمع مي‌كنيم. چقدر لباس زيادي، داروي زيادي، دفتر زيادي، كتاب زيادي، كاغذ زيادي، اگر يك سال بچه مدرسه‌اي‌ها كتابشان را سالم نگه دارند. سال بعد هم يك نفر ديگر بخواند. يك سال آموزش و پرورش كتاب جديد چاپ نكند، مي‌دانيد چند صد ميليون كتاب چاپ نمي‌كنيم؟ مي‌دانيد چند صد ميليارد تومان مي‌شود؟ مي‌دانيد چند تا شهرك براي معلمين بي‌خانه ساخته مي‌شود؟ كاغذ را حرام مي‌كنيم. معلم خانه ندارد. معلم هم شغل دوم و سوم مي‌گيرد، اينقدر رفته كار كرده بيرون، كه ديگر سر كلاس خواب است. حال مطالعه ندارد. خودمان هستيم. يعني يك سري از گيرها در خودمان است. مي‌توانيم در زندگي‌مان بازنگري كنيم. زندگي‌مان را بازنگري كنيم. كاري به كسي نداشته باش. مردم خواهند گفت، باسمه تعالي هرچه مي‌خواهند بگويند، بگويند. اين كار را خدا را بسم الله الرحمن الرحيم «الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي» دنيا مثل استخري است كه در اختيار ما نيست. استخر را ساختند و پر از آبش كردند. ما را هم در اين استخر انداختند. يعني نه زمين دست شماست، نه آسمان، نه حركت كره‌ي زمين به دور خورشيد و به دور خودش. نه باران و نه و نه... ما بالاجبار آفريده شديم. يعني با اختيار خودمان نيامده‌ايم. هنر ما اين است كه حالا كه اينجا آمديم بتوانيم از امكانات دنيا استفاده كنيم. يعني حالا كه در استخر انداختند، حالا قصد غسل جمعه كن. شما الآن دندانت نمي‌تواند غير از رنگ سفيد رنگ ديگري داشته باشد. مجبور هستيد. منتهي حالا كه دندانت هست، با اختيار خودت دندان‌دار نشدي، دندان را خدا به تو داد. اما حالا مي‌تواني از اين دندان استفاده‌ي خوب كني. شما بالاجبار اراده داري كه كار خوب بكني يا كار بد، بسم الله الرحمن الرحيم «الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي» بحث اين جلسه‌ي ما بحث اخلاق است. ما خودمان وقتي مي‌خواهيم حرف بزنيم دين را سه قسمت مي‌كنيم. مي‌گوييم: اصول دين، فروع دين، اخلاقيات. يعني اخلاق را مرحله‌ي آخر مي‌گذاريم. اول اصول دين، بعد فروع دين، مثلاً مي‌گوييم: اول فكرش درست باشد، البته درست هم هست. اخلاق را دست كم نگيريد. چون اگر اخلاق فاسد شود، اصول دين هم فاسد مي‌شود. افرادي كه كافر هستند، به خاطر اينكه آدم‌هاي لجبازي هستند. لجبازي اخلاق بد است. ولي به خاطر همين اخلاق بد، خدا را قبول ندارد. پيغمبر را قبول ندارد. 1- يازده سوگند الهي براي اهميت اخلاق در قرآن يك سري چيزها را يكبار قسم خورده است. مثلاً‌ مي‌گويد: «وَ الْعَصْرِ، إِنَّ الْانسَانَ لَفِى خُسْرٍ» (عصر/ 1و2) به عصر و زمان قسم. بعضي جاها دوبار قسم خورده است. بعضي سوره‌ها سه بار قسم خورده، بعضي سوره‌ها چهار بار قسم خورده است. بعضي سوره‌ها پنج بار قسم خورده است. تا آنجايي كه يادم هست، ديگر هفت تا و هشت تا و نه تا نداريم. يك سوره داريم خدا يازده بار قسم خورده است. چه خبر است كه خدا مي‌گويد: به كي قسم، به كي به كي، به كي، به كي، به كي، به كي، به كي، به كي... بعد يك حرف را مي‌زند. چه خبر است؟ مي‌خواهد بگويد: از بس مردم باور نمي‌كنند، خدا يازده تا قسم خورده. گفته: «وَ الشَّمْسِ» (شمس/1) قسم به خورشيد، «وَ ضُحاها» (شمس/1) قسم به نور خورشيد. «وَ الْقَمَرِ» (شمس/2)، «وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّئهَا» (شمس/7)، «وَ الْأَرْضِ وَ مَا طحََئهَا» (شمس/6) قسم به زمين، قسم به آسمان، قسم به خورشيد، قسم به ماه، اين يازده تا قسم خورده، آخرش مي‌گويد: «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّئهَا» (شمس/9) رستگار كسي است كه اخلاقش خوب باشد. اين معلوم مي‌شود ما باور نمي‌كنيم. اين مسأله‌ي اخلاق خيلي مسأله‌ي مهمي است. ببينيد بعضي چيزها كليد است. آدم بي‌همت، كليد همه بدبختي‌هايش است. در دنياي فلسفه يك جمله‌اي هست مي‌گويند: عدم دليل چيزي نمي‌شود. عدم يعني نيست، چيزي كه نيست، خوب نيست. چيزي كه نيست دليل چيزي نمي‌شود. خودش هم نيست. ولي يك كسي مي‌گفت: عدم پول من يعني بي‌پولي من دليل همه بدبختي‌هاي من است. يعني مي‌خواست بگويد: من اين قاعده را قبول ندارم. مي‌گفت: مي‌گويند چيزي كه نيست دليل چيزي نمي‌شود. من پول ندارم، اين نيستي و پول نداشتن من دليل همه بدبختي‌هاي من است. گاهي وقت‌ها يك چيزي اخلاقي است ولي اساسي است. اخلاق هم يك چيزي نيست كه استدلالي باشد. قرآن مي‌گويد: خودتان هم مي‌دانيد. يك سري آيه در قرآن است مي‌گويد: «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (بقره/22) خودت هم مي‌داني، چانه نزن. خودت هم مي‌داني. «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» قرآن مي‌گويد: «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» (شمس/8) خود خداوند در وجود هركسي قرار داده كه خوب چيه و بد چيه؟ اينطور نيست كه بگويي من نمي‌دانستم چيه. يك بچه‌ي دو ساله يك سيب را به شما مي‌دهد و مي‌گويد: اين را نگهدار. من مي‌روم دستم را بشويم. تا مي‌رود دستش را بشويد و برمي‌گردد مي‌بيند، سيبش را خوردي. اين كلمه‌ي امانت و خيانت را بلد نيست. اما با تمام وجودش مي‌گويد: سيب نزد تو امانت بود و تو به امانت خيانت كردي. مي‌فهمد و لذا گريه مي‌كند و عصباني مي‌شود. اين يعني چه؟ يعني خوبي و بدي را هركسي در درون خودش مي‌فهمد. به افرادي كه آرايش كرده، خواهرهايي كه آرايش كرده در خيابان مي‌آيند. خواسته باشي بگويي: حجاب، ممكن است مقاومت كند. ناراحت شود، بگوييم: تمركز بهتر است يا تشتت؟ يعني آدم حواسش يكجا باشد بهتر است يا حواسش پرت باشد. هيچ آدمي نيست كه بگويد: آدم حواسش پرت شود بهتر است. مي‌گويي: خوب اين وضعي كه تو داري به دانشگاه مي‌آيي و در خيابان و در صدا و سيما و در مجالس و هرجا، اين قيافه‌اي كه تو مي‌آيي، حواس مردها را پرت مي‌كني. زندگي ساده بهتر است يا تجملات؟ همان كسي هم كه اهل تجمل است مي‌گويد: زندگي ساده بهتر است. ولي در عين حال نمي‌تواند، مشكل... قرآن مي‌گويد: «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» يا در آيه‌اي كه مي‌گويد: «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» يعني اخلاق خوب و اخلاق بد علمي نيست، فطري است. وجداني است. 2- خطر تكبّر و خود بزرگ بيني در كفر و انكار ما امروز يك مقداري درباره‌ي اخلاق مي‌خواهيم صحبت كنيم. اصلاً ابليس اصول دينش درست بود. خدا را قبول داشت. به خدا مي‌گفت: «خَلَقْتَني‏ مِنْ نار وَ خَلَقْتَهُ» (اعراف/12)، «خَلَقتَهُ» خَلَقَ يعني آفريد. ابليس به خدا گفت: تو مرا خلق كردي. پس پيداست خدا را قبول داشت و مي‌دانست خدا او را خلق كرده است. نبوت را هم قبول داشت چون به خدا گفت: همه را گمراه مي‌كنم جز بندگان مخلص تو را. بندگان مخلص انبيا هستند. پيداست يك عده از انبياء هستند كه شيطان حريف آنها نمي‌شود. معاد هم قبول داشت. چون به خدا گفت: تا روز قيامت به من مهلت بده. پس ببينيد ابليس توحيد داشت. نبوت داشت، معاد هم داشت. آنچه كه نبود اخلاق بود. تكبر داشت، گفت: من به اين سجده كنم! هنوز هم هستند. مي‌گويد: من، به اين سلام كنم؟ اين بايد به من سلام كند. من به اين سجده كنم؟ آدم‌هايي هستند بلد نيستند قرآن بخوانند. در خانه، فاميل، همسايه، مسجد، آدم‌هايي هستند مي‌گويند: من، بعد از فوق ليسانس بروم سر كلاس قرآن؟ مي‌گويد: من شاگرد اين! طوري نيست، حالا يك حجت الاسلام اگر شاگرد يك راننده شد طوري است؟ عوضش رانندگي ياد مي‌گيرد. بيست ساعت شاگردي كن، يك عمري راننده هستي. من نزد يك شاگرد شوفر، من با اين ريش سفيدم، اين سي سالش است، آنوقت من شصت هفتاد ساله، بروم پيش يك سي ساله شاگردي كنم. خوب هيچي! قديم خانزاده‌ها دستشان را به اينجا مي‌گرفتند راه مي‌رفتند. يكي از اينها در چاه افتاد. طناب انداختند گفتند: دستت را به طناب بگير و بالا بيا. گفت: اگر دستم را به طناب بگيرم، خان بودن من به هم مي‌خورد. گفتند: خوب همان‌جا بمان و خان باش!!! خيلي‌ها حاضر نيستند، خودشان را بشكنند. مشكل ما در درون است. بالاترين مقامات ديني ما مراجع تقليد هستند. بالاترين مرجع تقليد در طول تاريخ آقاي بروجردي بوده است. آقاي بروجردي كسي بود كه حتي امام يك مدتي درسش مي‌رفت. همه مراجع فعلي شاكرد آقاي بروجردي هستند، تقريباً همه آنها. يك روز آقاي بروجردي از خانه بيرون مي‌آيد برود درس بدهد. يك پيرمرد روستايي فقير مي‌آيد مي‌گويد: آقا يك كمكي به ما بكن. من فقير و پير هستم، مثلاً از روستا هستم. آقا مي‌گويد: من مي‌روم درس. برمي‌گردم مراجعه كن، كمك مي‌كنم. خيلي خوب، آقا مي‌رود درس. اين روستايي هم پاي درس آقا مي‌رود. آقا مي‌بيند زود آمده، چند دقيقه مي‌نشيند تا وقت شود برود روي منبر درس بدهد. دوباره روستايي جلو مي‌آيد و مي‌گويد: مسأله‌ي فقهي دارم. مسأله‌ي ديني دارم. بروم بپرسم. مي‌آيد مي‌گويد: آقا يك مسأله‌ي ديني دارم، وقتي مي‌نشيند جلوي آقاي بروجردي، آقاي بروجردي نگاهش مي‌كند مي‌بيند: همين فقيري است كه در خانه آمده بود. مي‌گويد: آقا! به شما گفتم: بعد از درس بيا! آقاي بروجردي يك خرده تند مي‌شود. به شما گفتم: بعد از درس. آيت الله صافي كه در گلپايگان بود، اخوي آيت الله صافي كه در قم است. ايشان مي‌گويد: آقا، ايشان الآن آمده سؤال ديني بكند. آقاي بروجردي خيال كرد آمده پول بگيرد، ولي آيت الله صافي گفت: به آقاي بروجردي گفتم: ايشان الآن سؤال ديني دارد. گفت: خوب بپرسد. سوال كرد و جواب گرفت. بعد آقاي بروجردي فكر كرد كه چرا سر اين داد زد؟ من به خيال خودم، اين آمده بود براي سؤال پولي، گفتم: به تو گفتم چرا دوباره تكرار كردي؟ آيت الله صافي مي‌فرمايد: وقتي ايشان درسش تمام شد، از منبر پايين آمد، فقير را كه ديد دست اين روستايي را بوسيد. آن چيزي كه آدم را آقاي بروجردي مي‌كند، اين است. دست يك فقير روستايي را مي‌بوسد، و مي‌گويد: حلال كن من سر تو بي‌خود داد زدم. حالا چند تا از مردها هستند كه اگر در خانه داد بزنند، از خانمشان عذرخواهي كنند. چند تا خانم داريم كه اگر بد اخلاقي كند به شوهرش مي‌گويد: معذرت مي‌خواهم. اين چيزها نيست. ما آدم داريم شاگرد است، از كنار استاد رد مي‌شود، سلامش نمي‌كند. مي‌گوييم: خوب اين استاد است، سلامش كن. مي‌گويد: استاد ما بوده است. ما مشكلمان، بسياري از مشكلات، اگر نگويم همه، بسياري از مشكلات براي اين است كه اخلاق ما فاسد است. 3- خطر تملّق و ستايش بي‌جا حالا، يك سري از گناهان را براي شما بگويم. مثلاً آدم متملقي است. آقا مخلصم، قربانت بروم، چاكرت هستم! در تعريف‌هايي كه مي‌كنند، تمجيد مي‌كنند، چقدر ايشان چنين است. چنين است، چنين است، چه خبر است! چه خبر است؟! حضرت امير مي‌فرمايد: بعضي‌ها به هم نان قرض مي‌دهند. حضرت امير مي‌گويد: ثناء با «ث» يعني ستايش. «يَتَقَارَضُونَ الثَّنَاء» (نهج‌البلاغه/ص307) يعني ستايش را به هم قرض مي‌دهند. او مي‌گويد: ملت قهرمان، او مي‌گويد: نماينده‌ي فلان. هردو هم دروغ مي‌گويند. بعضي جاها همه راست مي‌گويند. يك پدري نشسته بود، بچه‌ها با هم دعوا كرده بودند، يكي گفت: برو تو آدم خري هستي. ديگري ‌گفت: خر خودتي! پدرشان مي‌گفت: هردو درست مي‌گوييد. بعضي جاها هم هر دو دروغ مي‌گويند. تملق، ستايش، چرا اينطور است؟ خودباختگي، اين به خاطر اينكه قبول ندارد كه «فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً» (نساء/139) فكر كنيم، عزت دست خداست. چه آدم‌هاي عزيزي كه ذليل شدند. چه ذليل‌هايي كه عزيز شدند. سه تا جميعاً در قرآن است. «فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً»، «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَميعا» (بقره/165)، «فَلِلَّهِ الْمَكْرُ جَميعا» (رعد/42) جميعا يعني صد در صد. صد در صد عزت دست خداست. يعني يك درصد هم دست اين نيست كه شما كنار رئيس جمهور عكس بگيريد يا نگيريد، رئيس جمهور تعريفت را بكند يا نكند، مقام معظم رهبري تعريفت را بكند يا نكند، پهلويشان عكس بگيريد. اگر يك درصد عزت شما بند به اين بوده كه فرماندار شويد، استاندار شويد، سفير شوي، وكيل شوي، رئيس جمهور شوي، اگر يك درصد عزت دست اين بود خدا دروغگو بود. چون اين كتاب خداست مي‌گويد: تمام عزت دست من است. يعني يك درصد هم دست پست و مقام و پول، چون خيلي از آدم‌ها پول دارند ولي محبوبيت ندارند. خيلي آدم‌ها رئيس هستند، مردم دوستشان ندارند. ممكن است پيش نماز هم باشد، مسجدش هم پر باشد ولي اصلاً نمازش قبول نيست. حديث داريم اگر مردم پيش نماز را دوست نداشته باشند، نماز اينها قبول نيست. صحيح است، قبول نيست. مثل چاي كه در ظرف كثيف است. چاي هست ولي كسي نمي‌خورد. محبوبيت دست اين نيست كه شما پيش نماز باشي يا پس نماز. استاد دانشگاه باشي يا معلم كلاس اول، آيت الله باشي يا طلبه؟ تاجر باشي يا كاسب؟ روستايي باشي يا شهري؟ اگر يك درصد از عزت براي روستايي و شهري و پست و مقام بود، خدا دروغگو بود. 4- عزّت، دست خداست نه مردم خدا در قرآن گفت: عزت صد در صد دست من است. اگر آدم ايمان داشته باشد كه واقعاً عزت، قدرت، دست خداست، «فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً»، «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَميعا»، «فَلِلَّهِ الْمَكْرُ جَميعا»، مكر يعني تدبير... اگر ما ايمان داشته باشيم من براي چه بله قربان بگويم. براي چه من تملق بگويم. يك سري از خودباختگي‌ها و تملق براي اين است كه ما ايمان نداريم كه عزت صد درصدش دست خداست. يك درصدش هم دست ايشان نيست. يا مثلاً باور نداريم. «نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعيشَتَهُم‏» (زخرف/32) رزق دست خداست. نه! ما اگر تهران مي‌رفتيم وضعمان خوب مي‌شد! اينقدر آدم تهران رفت وضعش بدتر شد. حالا چهار نفر هم وضعشان بهتر مي‌شود، خوب چهار نفر هم... نه اگر ما اين زمين را خريده بوديم، اگر چنين شده بود، اگر داماد ما فلاني شده بود، اگر دخترمان را به فلاني مي‌داديم. آن محاسباتي كه ما داريم. اگر چنين بود، اگر چنين بود. دائم در دنياي خيال مي‌گوييم، اگر چنين بود، چنين بود. بابا رزق تو بيش از اين نيست. رزق تو بيش از اين نيست. رزق دست خداست. اگر هم كسي رزقش كم است، به قسمت پر ليوان نگاه كن. ممكن است او پولش بيشتر از شما باشد، ولي شما سالم تر از او هستي. ممكن است او در شهر باشد ولي شما هواي بهتري مي‌خوري. گاهي وقت‌ها مردم تهران بندگان خدا مي‌گويند: دو روز تعطيل، سه روز تعطيل، ولي هوا ندارند بخورند. فلاني آب دارد، يك امكاناتي هم دارد ولي عمري كه هست. من يكبار حساب كردم كساني كه در تهران هستند، همه هشتاد ساله‌هاي تهران عمرشان هفتاد سال مي‌شود. چون يك هشتم عمر انسان در تهران در ماشين است. ميانگين حساب مي‌كنيم. حالا آدم‌هايي هستند بيشتر و آدم‌هايي هستند كمتر. ميانگين يك آدم در تهران سه ساعت در ماشين است. سه ساعت يك هشتم بيست و چهار ساعت است. پس يك هشتم ما در ماشين است. يعني هشتاد سال تهران باشيم، ده سالش در ماشين هستيم. خوب شما ده سال از عمرت را در ماشين هستي. ما اگر باور داشته باشيم كه در دنياي همه هم اينطور است. يك بنده خدايي طلبه بود. از صاحب جواهر، صاحب جواهر يك آيت اللهي است كه تا يك كتابي را نخواند مجتهد نمي‌شوند. مراجع تقليد ما بايد از اين كتاب استفاده كنند. كتاب اصلي فقه ما است. امام هم وقتي مي‌خواست بگويد فقه، مي‌گفت: فقه جواهري. از صاحب جواهر اجازه مي‌خواهد كه ايشان مثلاً چه مقامي دارد؟ ايشان هم مي‌نويسد كه مثلاً ايشان طلبه‌ي فاضل و چنين و چنين، مردم منطقه مي‌توانيد خمس و سهم امام را به ايشان بپردازيد. اين طلبه، اين نامه را كه مي‌گيرد مي‌گويد: آقا بنويس اجتهاد. صاحب جواهر مي‌گويد: نه، من در اجتهاد تو شك دارم. خوب من خودم را مجتهد مي‌دانم. خودت، خودت را مجتهد مي‌داني. ولي صاحب جواهر شك دارد آن اجازه كلمه‌ي اجتهاد... خوب حكم را مي‌گيرد و مي‌رود. اين آقا مي‌گويد: حالا كه صاحب جواهر در اين منطقه نيست. من كه خودم، خودم را مجتهد مي‌دانم. يك كلمه اجتهاد را اضافه كنم. نوشته بود: ايشان داراي دانشمند فلان، و يك اجتهاد را به خودش اضافه مي‌كند و سليقه‌ي خودش را در نامه، يك كلمه اضافه مي‌كند. مي‌آيد در منطقه مي‌بيند هيچ‌كس محلش نگذاشت. بالاخره يك پيرمردي است، پينه‌دوز مي‌گوييم، اين كفش‌هاي كهنه را تعمير مي‌كند. مي‌گويد: مي‌داني مشكل تو چيه؟ تو يك كلمه در حكم آقا اضافه كردي. اين آقا جا مي‌خورد، پينه دوز، مي‌گويد: چه كسي به شما گفت؟ گفت: امام زمان به من خبر داده يك كلمه‌ي سليقه‌اي را به اين اضافه كردي. چنان در منطقه خراب مي‌شود، كه از آن شهر فرار مي‌كند. يعني اين به اسم اجتهاد مي‌خواهد عزيز شود. همين كلمه‌ي اجتهاد او را بگوييد... دكتر نيست مي‌گويد: من دكتر هستم. همان پزي كه به دكتري مي‌داد كه مي‌خواست از كلمه‌ي دكتر عزيز شود، همان كلمه‌ي دكتر او را خراب مي‌كند. خانه مي‌سازد، فكر مي‌كند هركس در خانه بيايد، تعريفش را مي‌كند. به هواي خودش خانه مي‌سازد، اما مردم هركس در خانه مي‌آيد اوه اوه اوه! از كجا آورده؟ دزدي مي‌كند. (خنده حضار) براي خودش نيست! همه ربا است. از كسي است. مال مردم را خورده. يعني هركسي مي‌آيد، يك فحش حواله مي‌كند و مي‌رود. بابا با آجر و آهن و سنگ و سيمان آدم عزيز نمي‌شود. با كلمه‌ي دكتر و آيت الله آدم عزيز نمي‌شود. با شهر تهران... من دامادم كيه... حاج خانم رفته مكه يك پارچه خريده، مثلاً فرض كنيد ده هزار تومان. مي‌پرسند: اين چند است؟ مي‌گويد: پنجاه هزار تومان! آن آقايي كه اين سوغاتي را مي‌گيرد و مي‌رود قيمت مي‌كند، مي‌گويد: آقا اين را پنج هزار تومان خريده و دروغ مي‌گويد. حاجي دروغگو! چرا؟ به خاطر اينكه اين مي‌خواهد با اين پارچه عزيز شود. ما مشكل ايماني داريم. آقا بگو: بلد نيستم. زشت است! نه زشت نيست. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»، بلد نيستم! «قُل» آيه‌ي قرآن است. «قُلْ إِنْ أَدْري‏» (جن/25) بگو بلد نيستم. زشت است، نه زشت نيست. عزت دست خداست. تو بگو بلد نيستم. گاهي وقت‌ها هم بلد نيستي مي‌بافي، طرف مي‌رود وارسي مي‌كند آبرويت مي‌ريزد. 5- ايمان و تقوا، عامل رسيدن به عزّت باور كنيم عزت دست خداست. خيلي از گناه‌ها كم مي‌شود. باور كنيم رزق دست خداست. چرا كم فروشي مي‌كنيم؟ ريشه‌ي مفاسد نداشتن ايمان است. ايمان به چه؟ ايمان به اينكه عزت تماماً دست خداست. رزق تماماً دست خداست. تدبير تماماً دست خداست. نمي‌خواهد خيلي نقشه بكشيد.  چهل سال پيش يك كسي به من رسيد و گفت: تو خيلي سياستمدار هستي. گفتم: نه، من سياسي نيستم. گفت: نه خيلي. چهل سال پيش به ما سياسي گفت. گفتم: ببخشيد چه كار من به سياست مي‌خورد؟ كاشان چند تا بچه جمع كرده بودم. يك مشت بچه ده، سيزده ساله جمع كرده بودم، پاي تخته سياه اصول دين مي‌گفتم. تقريباً چهل سال پيش. گفتم: كجاي كار من سياسي است؟ گفت: اين بچه‌ها چهل سال ديگر تاجر شوند، سهم امامشان را به تو خواهند داد. (خنده حضار) ببينيد وقتي آدم مرض ماليخوليا مي‌گيرد، اصلاً مرض ماليخوليا گرفته بود. چقدر آدم‌ها دخترهايشان را به يك نااهلي دادند، به خاطر اين كه اين نااهل پولدار بود. دل پدر و مادر آب شد. تا ديدند يك چنين خواستگاري دارد، نگفتند: بابا اين داماد نماز مي‌خواند. تقوا دارد. خانواده‌اش چيه، درآمدش حلال است. حرام است. همينطور تا يك ماشيني، خانه‌اي، پولي، شكلي، هيكلي ديدند... چه پسرهايي كه در پارك، سينما، دانشگاه، يك دختري را نگاه مي‌كنند عاشق مي‌شوند. آب مي‌شوند. مي‌روند سراغ او و بعد مي‌بينند چه خاكي بر سرشان شد. رزق دست خداست. همه چيز دست خداست. يكي از وزرا به من مي‌گفت: اول انقلاب، به قدري خسته شدم كه اين رگ‌هاي سرم مي‌خواست پاره شود. مملكت به هم ريخته بود. تازه نظام درست شده بود. گفتم آقا من اينطور كه دارم كار مي‌كنم سكته مي‌كنم. يك 24 ساعت احدي با من تماس نگيرد، من يك خرده خودم را پيدا كنم. به رئيس دفترش گفت: 24 ساعت استراحت مطلق، استراحت مطلق يعني احدي تماس نگيرد مزاحم نشود، گفت: باشد. مي‌گفت: رئيس دفتر آمد گفت: آقا يك نفر است از بندرعباس بوشهر، 24 ساعت با ماشين آمده، 24 ساعت هم مي‌خواهد برود. مي‌گويد: من يك دقيقه با وزير كار دارم. اگر بيش از يك دقيقه بود مرا بيرون كنيد. ولي اگر يك دقيقه به من وقت ندهيد، من بايد بروم مسافرخانه تهران، هم عمرم تلف مي‌شود، هم پول ندارم و غريب هستم. شما به خاطر يك دقيقه 24 ساعت من غريب را الاف نكن. مي‌گفت: دلم سوخت و به آقاي وزير گفتم: آقاي وزير حالا اين يك نفر است و يك دقيقه و قول داده اگر بيش از يك دقيقه مزاحم شد، من بغلش كنم و از اتاق بيرونش كنم. گفت: خيلي خوب اين يك دقيقه بيايد. ولي بعداً استراحت... بگوييد... مطلق! استراحت مطلق يعني صد در صد. استراحت صد در صد! گفت خوب بيا، آمد و گفت: من يك دقيقه بيشتر وقت ندارم. مي‌خواهم يك چيزي به شما بگويم، مي‌ترسم. گفت: نه نترس بگو. گفت: مي‌ترسم. گفت: ببين يك دقيقه‌ات تمام شد. يا بگو يا برو! گفت: آقاي وزير نترسم! گفت: نه. گفت: حالا كه نترسم مي‌گويم. به قدري تو وزير پيش من بدي، كه دلم مي‌خواهد با چاقو تكه تكه‌ات كنم. يك دقيقه من تمام شد. خداحافظ! (خنده حضار) مي‌گفت: بيرون رفت و من هم به او گفته بوديم، نترس يعني كاري نداشته باشيم. مي‌گفت: 24 ساعت آتش گرفتم. يعني وزير مملكت تصميم گرفت كه يك دقيقه استراحت مطلق كند، مي‌گفت: تلخ ترين روز من همان 24 ساعت بود. بنده خداي ديگري مي‌گفت: من امروز مي‌خواهم يك خواب راحت كنم. گفت: اين بچه‌ها را از خانه بيرون ببريد. دو شاخه تلفن را بكشيد. همه سر و صداها را خواباند يك خواب شيرين كند. مي‌گفت: تا خوابم برد، دو تا گربه بالاي سر من آمدند، چنان به هم پريدند كه من از جايم يك متر بلند شدم. اينطور نيست، نصفش را من مي‌گويم، نصفش را شما بگوييد. «فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً». «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَميعا»، «فَلِلَّهِ الْمَكْرُ جَميعا»، يعني يك درصد هم دست اين نيست. 6- تضمين رزق، با پرداخت خمس و زكات مسأله‌ي ديگر اينكه آدم بداند رزقش دست خداست، هرطور خدا گفته، بخر، بفروش، طبق قانون خدا كاسبي مي‌كند. حرص نمي‌زند. گناه ها كم مي‌شود. حرص نمي‌زند، بخل نمي‌كند، مي‌گوييم: آقا خمست را بده. دلم نمي‌آيد بدهم، جان كندم. مي‌گويد: رزق دست خداست بده. امام جواد فرمود: به شيعيان من بگوييد، من امام جواد هستم. ضامن هستم خمس بدهيد مالتان كم نمي‌شود. ولي ما به امام جواد ايمان نداريم. مي‌گوييم: خمس بدهيم، صد ميليون دارم بيست ميليون بدهم، پولم كم مي‌شود. مي‌گويد: نترس، بيست ميليون را بده، كم نمي‌شود جبران مي‌شود. نمي‌دهيم، نمي‌دهيم با صد ميليون يك معامله مي‌كنيم مي‌گوييم: چه خاكي بر سرمان شد!      چند وقت پيش در حرم امام رضا بودم، يك كسي پيش ما آمد و گفت: آقاي قرائتي پودر شدم. فاني شدم، نابود شدم. نگاهش كردم و گفتم: چه شده؟ گفت: تمام سرمايه‌ام آتش گرفت. گفتم: اينجا در برابر امام رضا هستي. من تو را نمي‌شناسم چه كسي هستي. اما يك كلمه، تو را به خدا خمس دادي؟ گفت: نه! گفتم: قول امام جواد است. يا روبروي چشمت آتش مي‌گيرد. يا وارث‌هاي تو آتش مي‌زنند. خيرش را نمي‌بيني. زكات بدهيد. آخر خدا هم سهم دارد. اين گندم تو، خرماي تو، درست است تو كشاورزي كردي، اما خورشيد سهم ندارد؟ هوا سهم ندارد، باران سهم ندارد؟ بابا 15 كيلو، 20 كيلو يك كيلو را به فقرا بده. 19 كيلو براي خودت، يك كيلو براي خدا است. به فقرا زكات بده. خوب آنها هم سهم دارند. درست است تو مالك هستي، ولي باد و خورشيد و طبيعت و زمين‌ها و اينها هم سهم دارند. خوب يك كيلويش را به خدا بده. اگر باور داشته باشيم رزق دست خداست، كم فروشي نمي‌كنيم. باور داشته باشيم كه حساب و كتاب است. قرآن مي‌گويد: چرا كم فروشي مي‌كني؟ پشت سر آيه‌ي كم فروشي اين است. «أَ لا يَظُنُّ أُولئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ لِيَوْمٍ عَظِيمٍ» (مطففين/4 و5) تو فكر نمي‌كني كم فروشي كردي بايد در قيامت جواب پس بدهي. حالا ميوه‌هاي خوب را روي صندوق مي‌گذاري، ميوه‌هاي بد را زير مي‌گذاري. صادر مي‌كني خارجي‌ها مي‌گويند بله. اين ميوه‌هاي خوب باشد رو، زيرش ميوه خراب است. شد؟ مي‌گويد: ديگر با اين آقا معامله نكن.   اينهايي كه سود كم بگيرند، درآمد زياد پيدا مي‌كنند. يكوقت ديگر من اين را گفتم، بگذاريد يك حساب رياضي كنم. كسي كه سود كم گرفت نتيجه‌اش مي‌شود چه؟ نتيجه‌اش اين است كه فروشش كم مي‌شود يا زياد؟ فروشش زياد مي‌شود.  فروشش زياد شد نتيجه‌اش اين است كه سودش هم زياد مي‌شود. تو اول سود كم بگير، اگر سودت كم بود فروشت زياد مي‌شود. فروشت زياد شد، سودت هم زياد مي‌شود. يعني از راه سود كم  به سود زياد بروند. اما اگر سود زياد شد، مردم مي‌گويند: اين آدم بي‌انصاف است. سود كه زياد شد، فروش چه؟ كم مي‌شود. فروش كه كم شد، سود هم كم مي‌شود. فرمول طبيعي است. 7- صداقت با مردم، نه فريب وتزوير حتي ما آخوندها، اگر به مردم بگوييم آقاجان من ديشب مريض بودم. مشكلي پيدا شد نتوانستم مطالعه كنم. چون نتوانستم مطالعه كنم امروز يا صحبت نمي‌كنم، يا ده دقيقه صحبت مي‌كنم. مردم مي‌گويند: خدا پدرت را بيامرزد. خدا مادرت را بيامرزد. اما اگر بي‌مطالعه منبر رفتي، چون مطالعه هم نكردي، هي حرف مي‌زديم. عبارت‌ها را هي شاخ و برگ مي‌دهيم كه نيم ساعت پر شود. مداح كه مي‌آوريم چهل بار حسين حسين مي‌گويد. خوب يك شعري، يك متني، يك نصيحتي، يك خبري، همينطور يك ساعت و نيم حسين حسين مي‌گويد. آخوند هي حرف مي‌زند. معلم سمبل مي‌كند. اينها را مردم مي‌فهمند و مي‌گويند: تو صاف نيستي. صاف باشيد. آيت الله فلسفي از علماي درجه يك مشهد بود. گفتند: منبر برو، گفت: مطالعه نكرده‌ام. گفتند: صلوات ختم كن، گفت: بابا صلوات هم ختم كنيد من مطالعه نكردم. با زور صلوات مي‌گويند: برويد منبر. رفت گفت: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏». بي‌مطالعه سخنراني كردن خيانت به عمر مردم است. پايين آمد. همان كلمه‌ي آقاي فلسفي باعث شد عزت آقاي فلسفي در مشهد بيشتر شود. خدا آيت الله العظمي گلپايگاني را رحمت كند. ما درسش بوديم. يك روز آمد گفت: تمام حرف‌هايي كه ديروز زدم، امروز منصرف شدم. چون ديشب دوباره مطالعه كردم، تجديد نظم كردم، نظر من برگشت. طوري نيست. اگر آدم مخلصي باشي، دم بزنگاه خراب كني، يك آيه در قرآن داريم سوره‌ي محمد. مي‌گويد: تو اگر اخلاقت، ايمانت درست باشد، خراب هم بكني من خرابي‌هايت را، «وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ» (محمد/2) يعني خرابي‌هايت را هم من درست مي‌كنم. درست برو، خرابي‌هايت را هم درست مي‌كنم. پزشكي در اراك يك نسخه‌ي اشتباهي داد به امام جمعه‌ي اراك آيت الله خوانساري كه مرحوم شد. يك مرتبه پزشك ديد يك قرص را اشتباه داده است كه اگر آيت الله خوانساري امام جمعه اراك اين را بخورد فوري از دنيا مي‌رود. استاندار اراك مي‌گفت كه پزشك به من زنگ زد آقاي استاندار دستم به دامانت، من امام جمعه را كشتم. گفت: چه شده؟ گفت: در نسخه‌اي كه دادم يك قرص اشتباه دادم. قرص هم خيلي خطرناك است. چه كنم؟ فرار كنم. چه كنم؟ خودم اقرار كنم. استاندار هم گفت: سريع نزد آيت الله خوانساري رفتم و گفتم: آقا، شما پيش دكتر بودي؟ بله. نسخه‌هايت چيه؟ بياور ببينم. استاندار گفت: قرص‌ها و نسخه‌ها را ديدم و گفتم: همه را خوردي؟ گفت: همه را خوردم، اما اين يكي را خواستم بخورم، به دلم برات شد اين را نخورم. گفتم: تو كه همه را خوردي اين را هم بخور. الهام شد كه اين يكي را نخور. استخاره هم كردم، اين يكي را نخوردم. استاندار مي‌گفت: آن را برداشتم و رفتم آن اتاق و زنگ زدم به آقاي دكتر كه قرص اين است. دكتر گفت: آره همين است، همين است. گفتم: آقا اتفاقاً نخورده! يعني چه؟ يعني اگر براي خدا كار كني، خراب هم كني خدا خرابي‌هايت را درست مي‌كند. اما اگر غرضت خدا نباشد، پز هم بدهي خدا پزت را مي‌‌آورد. بدانيم همه كاره خداست. ايمان به اينكه رزق دست اوست. من خاكم به سر، همه بچه‌هايم دختر هستند. گاهي همه بچه‌هايت دختر هستند، خير مي‌بيني. گاهي همه بچه‌هايت پسر هستند خير نمي‌بيني. گاهي بچه‌هايت متوسط هستند خير مي‌بيني. فلاني همه بچه‌هايش پولدار هستند خير نمي‌بيند. گاهي ماشينت متوسط است تا آخر سفر مي‌روي. گاهي ماشينت سوپردولوكس چند صد ميليوني است، در اولين دره سرنگون مي‌شوي. ما بايد بدانيم يك خبرهاي ديگر هم در اين هستي هست. مشكلي كه خيلي از مشكلاتمان، مشكل ايماني است.   8- اقدام بزرگ‌ترها در جهت رفع مشكلات جوانان ما چقدر پيرمرد داريم، پسرهايش را داماد كرده. دخترهايش را هم عروس كرده. كلي هم سرمايه دارد. پير هم هست، واقعاً مي‌خواهي اين پول‌ها را در گور ببري؟ يك ساختمان مفيد براي جامعه بساز. حالا يكوقتي خيرين مدرسه ساز بود. ما الآن مسجد كم داريم. رويم نمي‌شود بگويم. ولي بگذاريد بگويم. مدير حوزه‌ي علميه مي‌گفت: هزار تا ليسانس و فوق ليسانس آمدند طلبه شدند. ما يك خوابگاه نداشتيم در قم به آنها بدهيم. برگشتند. يعني هزار نفر بعد از تحصيلات دانشگاهي مي‌آيند طلبه شوند، ما يك تختخواب نداريم. يك مرد نيست بلند شود بگويد: آقا من يك مدرسه مي‌سازم. طلبه‌ها بيايند درس بخوانند. دانشگاه كم داريم، دانشگاه. مدرسه كم داريم، مدرسه. درمانگاه كم داريم، درمانگاه. حالا من خيلي هم اصرار ندارم كه چه موضوعي باشد. افرادي هستند كه مثلاً دوست دارند بيمارستان بسازند. خوب هركس هرچه دوست دارد. ولي شما كه دخترهايت شوهر كردند، پسرهايت داماد شدند، وضعت هم خوب است، سِنت هم پير است، يك خدمتي به اين جامعه بكن. مي‌خواهي چه كني؟ چقدر در خانه‌ها قرآن زيادي داريم؟ در بعضي از خانه‌ها ده، پانزده رقم قرآن داريم. بعضي‌ها هم مي‌خواهند قرآن بخوانند، يك قرآن ندارند. تحريم‌هاي اقتصادي ضمن اينكه تلخ است، مثل چوبي كه پشت قالي مي‌خورد، تلخ است اما در عوض گردهايش بيرون مي‌آيد. ما بايد دو سه تا چوب به كمر اقتصادمان بخورد، يك خرده به نفت تكيه نكنيم. يك خرده خودمان به هم رحم كنيم. يك خرده جمع و جور كنيم. يك خرده صرفه‌جويي كنيم كه چه بكاريم؟ اولويت در چيست؟ چطور حفظش كنيم؟ چه چيزي ماندگار تر است؟ چه چيزي ثابت تر است؟ من رفتم خانه‌اي ديدم يك اتاق بزرگ پر از عروسك. يعني واقعاً به اندازه‌ي يك مغازه‌ي عروسك فروشي، اين بچه‌اش كه بزرگ بود، هركس هم آمد يك عروسك برايش آورد. وضعش هم خوب بود. يك اتاق عروسك! يك خرده خانه تكاني كنيم. من فكر كنيم دويست تا كشتي دارو و لباس و لحاف، دويست، سيصد كشتي قطار سماور برقي، سماور زغالي، اينها را بيرون بكشيم و به افرادي كه ندارند بدهيم. احتكار است. شما با يك سماور بخل مي‌كني، آنوقت مي‌گويي: خدايا مرا بيامرز. ما 50 سال گناه كرديم، هيچي. ولي من يك سماور زغالي نمي‌دهم. ببين من نمي‌دهم ولي تو همه را يكجا بده. افرادي هستند مي‌توانند خرجي يك نفر را بدهند، بگويند: آقا تو درس بخوان و دانشمند شو. حالا يا در حوزه، يا در دانشگاه. با پول خودشان يك دانشمند به جمهوري اسلامي اضافه كنند. براي اين كار ندارد. شما شش تا بچه داري، حالا اگر هفت تا داشتي چه مي‌كردي؟ براي هفتمي خرج نمي‌كردي؟ فرض كن اين پسر فقير پسر هفتم تو است. تغييراتي بايد بدهيم. من نگاه مي‌كنم هرچه مي‌بينم اسراف مي‌بينم. از خانه‌ي خودمان گرفته، خانه‌ي خودمان هم هست. كسي نگويد: آقاي قرائتي تو خودت را اصلاح كردي؟ نه، من خودم را اصلاح نكردم. اين بلايي است كه خيلي‌ها به آن گرفتار هستيم. آخوند و مسجد و هيأتي و همه به آن گرفتار هستيم. مذهبي و غير مذهبي. يك انقلابي شود، چيزهايي را كه واقعاً ديگران نياز دارند و ما زمان نيازمان از آن گذشته است، اينها را واگذار كنيم. حالا البته اين يك قدرتي مي‌خواهد. حالا كميته‌ي امداد است، «بِسْمِ اللَّهِ‏». بهزيستي است «بِسْمِ اللَّهِ‏». آموزش و پرورش است «بِسْمِ اللَّهِ‏». رئيس هيأت شوراي اسلامي است، من نمي‌دانم چه كسي مسؤولش باشد. ولي اگر يك نهضتي بشود، چيزهاي مازاد از خانه‌ها خارج شود، آنوقت نيازمندان واقعي، نه نيازمندان حقه باز، نيازمندان واقعي شناخته شوند و مشكل همديگر را حل كنند.  
بسم الله الرحمن الرحيم«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي» بحث را عزيزان در آستانه‌ي غدير خم مي‌شنوند. راجع به غدير خم خيلي حرف داريم. يك حرفي كه سال‌هاي قبل گفتم و يك حرفي كه سالهاي قبل نگفتم. منتهي چون در اين سي و چند سال مخاطبين كوچك، بزرگ مي‌شوند، تغيير پيدا مي‌كنند، بعضي‌ها پاي تلويزيون هستند و بعضي‌ها نيستند، من از اين نيم ساعت، هشت دقيقه‌اش را يك بحث تكراري مي‌كنم اگر سالهاي قبل شنيده‌ايد. اگر نه برايتان نو است. بيست دقيقه هم حرف‌هاي جديدي كه ديشب يادداشت كردم براي شما مي‌گويم. عزيزاني كه پاي تلويزيون هستند، به خصوص اساتيد دانشگاه، طلبه‌ها، معلمين، طوري گوش بدهند كه خودشان هم بتوانند نقل كنند. مثل من نباشيد. كه چند هزار ساعت در ماشين نشستم. چون دل ندادم، هنوز رانندگي بلد نيستم. اگر سي ساعت دل مي‌دادم راننده شده بودم. شما اين نيم ساعت را به خاطر اميرالمؤمنين دل بدهيد. سني و شيعه هم ندارد.1- ماجراي غدير خم، مورد اتفاق شيعه و سنّيمن وارد حوزه‌ي علميه اهل سنت شدم، گفتند: شما غدير خم را از قرآن براي ما بگو. چون قرآن مورد اختلاف نيست. غدير خم در قرآن! قرآن مي‌فرمايد: «يا أَيُّهَا الرَّسُول‏ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّك‏» بعد مي‌گويد: «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاس‏» (مائده/67) ترجمه: اي رسول، به نحو كامل ابلاغ كن آنچه را كه نازل شده است. آنچه كه نازل شده مفصل و محكم بگو. آنچه هم كه نازل شده از طرف خداست. اگر نگويي رسالت خدا را انجام نداده‌اي. نترس كه خدا تو را حفظ مي‌كند. علماي شيعه همه به اتفاق، علماي سني هم به تعداد ايام سال منتهي عدد را جا به جا كنيد. سال 365 روز است. 65 را جايش را عوض كن، مي‌شود 356 نفر از علماي اهل سنت، از امام احمد حنبل گرفته تا ديگران، تا المنار. امام احمد حنبل در رأس است، المنار آخر است. زمان ما، 356 نفر هم گفتند اين آيه مربوط به غدير خم است. دو تا هم بودند كافي بودند. پس سني و شيعه مي‌گويند: اين آيه براي غدير خم است. ما يك تحليلي داريم، اگر به اين تحليل گوش بدهيد، لذت مي‌بريد.اولاً گفت: «يا أَيُّهَا الرَّسُول‏» نگفت: «يا أَيُّهَا النَّبِي‏». «يا أَيُّهَا النَّبِي‏» براي كارهاي شخصي پيامبر است. «قُلْ لِأَزْواجِك‏» (احزاب/28) رسول براي رسالت بين‌المللي است. اين پيداست كه يك پيام بين‌المللي است. وگرنه مي‌گفت: «يا أَيُّهَا النَّبِي‏» رسالت شعاعش بازتر از نبوت است. هر رسولي نبي هست، اما هر نبي رسول نيست. گفت: «بَلِّغ» نگفت: «اَبلغ». «بَلِّغ» زورش از «اَبلِغ» بيشتر است. اي رسول يك رسالت بين‌المللي داري، بگو آنچه را كه نازل شد. اين «ما» چيست؟ 2- آيه تبليغ، در بيان ماجراي غدير خمغدير خم دوازده روز به محرم است. سي روز هم محرم است، آخر صفر هم بيست و هشتم، پيغمبر از دنيا مي‌رود. دوازده روز به محرم و بعد محرم و آخر صفر مي‌شود هفتاد روز. چه بود كه پيغمبر تا هفتاد روز به فوتش نگفته بود؟ فضائل حضرت علي را گفته بود، اين «ما» چيه؟ كجاي دين است؟ 1- اصول دين است يا فروع دين؟ يكي يكي تحليل مي‌كنيم.اصول دين توحيد است و نبوت است و معاد. آيا مي‌توانيم بگوييم: پيغمبر ما تا هفتاد روز به فوتش «لا اله الا الله» نگفته بود. تا هفتاد روز به فوتش نگفته بود من پيغمبر هستم. تا هفتاد روز به فوتش معاد را نگفته بود. احدي نمي‌گويد اينهاست. همه‌ي اينها را گفته بود. بگوييم: «يا أَيُّهَا الرَّسُول‏» نماز را گفت. پيغمبر تا هفتاد روز به فوتش نماز را نگفته بود. روزه، جهاد، خمس، زكات. اينها هم سال دوم هجري نازل شد. پيغمبر سال آخر عمرش سال دهم هجري است. يعني اينها را هشت سال پيش گفته بود. «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما‏» يعني «بَلِّغ حج»، حج هم نمي‌تواند باشد. چطور؟ چون از حج برمي‌گردند. آخر كسي كه از حمام بيرون مي‌آيد، نمي‌گويي: سلام عليكم برو حمام! خوب حالا حمام بودم. دارد از حج برمي‌گردند. نمي‌شود گفت: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما» يعني برو مكه. در راه برگشت هستند. امر به معروف هم نبوده. نهي از منكر هم نبوده، چون پيداست پيغمبر از گفتنش وحشت داشت. مي‌گويد: «وَ اللَّهُ يَعْصِمُك‏» نترس! تو را حفظ مي‌كنم. پيغمبر اگر مي‌خواست بترسد، آن زماني مي‌ترسيد كه بت‌هاي اينها را شكست. بت‌ها خداهاي اينها بودند. پيغمبر خداهاي اينها را شكست، نترسيد. حالا در امر به معروف بترسد؟ آنوقتي كه يكي بود نترسيد، حالا در غدير خم بين حدود صد هزار نفر بترسد. تنهايي نترسيد، در غدير خم اين همه مريد دارد، زير صد هزار تا گفتند، بالاي صد هزار تا هم گفتند. ما براي اينكه ذهنمان درگير نشوند، مي‌گوييم: ميانگين صد هزار تا. پس ببينيد اين «ما» چيست؟ چه بود كه پيغمبر تا هفتاد روز به فوتش نگفته بود. 3- اولتيماتوم خداوند در انحراف از توحيد، نبوت و امامت2- يك چيزي است كه خدا اولتيماتوم مي‌دهد. خدا سه جا اولتيماتوم به پيغمبر مي‌دهد. يكي راجع به توحيد، مي‌گويد: «لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُك‏» (زمر/65) اگر «أَشْرَكْتَ» مشرك شوي، «لَيَحْبَطَنَّ» عملت حبط مي‌شود. اولتيماتوم مي‌دهد. از توحيد كنار بروي، نابود هستي. همه‌ي كارهايت حبط مي‌شود، نابود مي‌شود. يكي راجع به وحي است. به پيغمبر مي‌گويد: «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويلِ» (حاقه/44) اگر يك حرف‌هايي را به ما نسبت بدهي، «بَعْضَ الْأَقاويلِ» اگر يك حرف‌هايي را به دروغ نسبت بدهي، «لَقَطَعْنَا» قطع مي‌كنيم، چه چيز را؟ گردنت را قطع مي‌كنيم. شاهرگت، اين رگ گردن را قطع مي‌كنيم. يكي هم راجع به امامت است. مي‌گويد: اگر نگويي «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه‏». تمام زحماتت نابود مي‌شود. پس بايد يك چيزي باشد، 1- تا هفتاد روز به فوتش نگفته است. 2- از گفتنش وحشت دارد. مي‌گويد: نترس. 3- هم وزن توحيد و وحي است. چون خدا سه جا به پيغمبر اولتيماتوم مي‌دهد. مي‌گويد: مشرك شوي، نابود هستي. كلمه‌اي به قرآن اضافه كني نابود هستي. علي بن ابي طالب را معرفي نكني نابود هستي. «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ».تازه مي‌گويد بايد مراسم هم باشد. چرا نگفته «و ان لم تُبَلِّغ»؟ ببينيد «بَلِّغ و ان لم تُبَلِّغ». مي‌گويند: بخور، اگر نخوري... نصفش را من مي‌گويم، نصفش را شما بگوييد. بپوش اگر نپوشي... بنشين، اگر ننشيني... بايد بگويد: «بَلِّغ و ان لم تُبَلِّغ». نمي‌گويد: «و ان لم تُبَلِّغ». مي‌گويد: «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ». يعني اين تبليغ زباني نيست، بايد با فعل و انفعال باشد. يعني بايد طي يك مراسم باشد. وگرنه مي‌گفت: «بَلِّغ و ان لم تُبَلِّغ». اگر امام بود، توحيد است. اگر امام بود خط نبوت دنبال مي‌شود. اگر امام بود مردم قيامت را ياد مي‌كنند. اگر امام بود نماز زور دارد. اگر امام بود، حج، روزه، خمس از مردم گرفته مي‌شود. زكات گرفته مي‌شود. اگر امام بود حج به دنيا لرزه مي‌اندازد. اگر امام بود اينها مي‌شود. اگر امام نبود يا نمي‌شود يا كم رونق مي‌شود. اينهايي كه پاي تلويزيون هستيد و شما، همه با هم اين جمله را بخوانيد. اين آيه را بخوانيد. ثواب اين آيه هم براي خود اميرالمؤمنين. بسم الله الرحمن الرحيم. «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاس‏» البته نكات تفسيري هم دارد. ديگر مي‌ترسم نكات تفسيري را بگويم از بحث‌هايي كه دارم بمانم. يك اشاره بكنم. مي‌گويد: «ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» يعني اينكه مي‌گويم علي را معرفي كن، نه اينكه چون پسرعمويت هست و دامادت است. «مِنْ رَبِّكَ» خدا مي‌گويد: علي. نه چون پسرعمويت است. مي‌گويد: «َبلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ»، «أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» از طرف خداست، نه چون پسرعمويت است. بعد نمي‌گويد: «أُنْزِلَ مِنْ الله» مي‌گويد: «مِنْ رَبِّكَ» يعني چه؟ يعني رهبر خوب عامل تربيت جامعه است. يعني وسيله‌ي تربيت جامعه يك الگوي خوب است. شما امور تربيتي هستيد، اگر خواستيد بچه‌ها را تربيت كنيد بايد يك الگوي خوبي نشان بدهيد. وگرنه هزار تا از اسلام نقل كنيد يك بازاري خراب كند، يك شهردار، يك آخوند، يك پليس، يك كارمند دولت، اگر هرچه از اسلام بگويي ولي رفتار ما يك الگوي خوب نباشد مي‌گويد: برو بابا اينها حرف مي‌زنند. عملشان يكطور ديگر است. اگر مي‌خواهيد مردم رشد كنند بايد الگوي خوبي باشد. ولذا گفته: «انزل رب» نگفته «انزل من الله». 4- نزول آيه اكمال دين پس از ماجراي غديرحالا، اول اينكه غدير خم را خدا در اين آيه گذاشت. بعد حضرت علي وقتي معرفي شد باز آيه نازل شد. «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُم‏» (مائده/3) امروز دينتان كامل است، امروز نعمت تمام است. امروز كفار مأيوس شدند. چون كفار مي‌خواستند چراغ پيغمبر خاموش شود... مي‌خواستند پيغمبر چراغش خاموش شود... و جنگ كردند. نسبت دادند شاعر است. كاهن است. ساحر است. مجنون است، ريختند در خانه او را بكشند، نشد. جنگ‌ها نشد. تهمت‌ها نشد. شكنجه اصحاب نشد. هجرت، فشار كه اينها هجرت كردند به حبشه، به مدينه، هركاري كفار كردند، نشد. گفتند: بابا، ول كن ديگر خسته شديم. پيغمبر كه پسر ندارد. يك دختر دارد، دختر هم در زمان جاهليت جز انسان حساب نمي‌شد، مي‌ميرد تمام مي‌شود. يك مرتبه ديدند در غدير خم فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاه‏» (كافي/ج1/ص430) ديدند اگر پسر هم داشت از علي بهتر نبود. ولذا كفار مأيوس شدند. چون منتظر مرگ پيغمبر بودند. خداوند غدير خم را در قرآن گذاشت، تا مردم هروقت قرآن مي‌خوانند علي را فراموش نكنند. اصلاً علي چرا در كعبه متولد شد؟ چون مردم در هر نمازي رو به كعبه مي‌ايستند. علي را در كعبه گذاشت تا هركس رو به كعبه مي‌ايستد ياد علي هم بيفتد. علي در كعبه متولد شد، كه هركس وقت نماز رو به كعبه مي‌ايستد علي را فراموش نكند. اميرالمؤمنين(ع)! اصلاً اگر قرار باشد بگوييم: «كفانا كتاب الله» قرآن ما را بس است. اين قرآن ما را بس است، ضد قرآن است. چون قرآن يك آيه دارد، مي‌گويد: قرآن و رسول. يك صلوات بفرستيد. (صلوات حضار)5- همراه بودن كتاب الهي با رهبر الهيخيلي آيه‌ي خوبي است. فكر مي‌كنم اين آيه را تا به حال نشنيده باشيد. عنايت كنيد مهم است. ما يك حديث داريم كه پيغمبر بارها فرموده: «كتاب الله و عترتي» اين حديث است. ريشه‌ي قرآني هم دارد؟ بله. ريشه‌ي قرآني‌اش اين است. قرآن مي‌فرمايد: «وَ كَيْفَ تَكْفُرُونَ‏»، «كَيفَ» يعني چگونه. «كَيْفَ تَكْفُرُون‏» چگونه شما كافر مي‌شويد؟ چرا كافر هستيد؟ در حالي كه «وَ أَنْتُمْ» يعني در حالي كه شما «تُتْلى» تلاوت مي‌شود،‏«عَلَيْكُمْ» بر شما تلاوت مي‌شود، چه تلاوت مي‌شود؟ «آياتُ اللَّهِ» آيات الهي، بعد مي‌گويد: «وَ فيكُمْ رَسُولُه‏» (آل‌عمران/101) و در بين شما رسول هم هست. آيه‌ي 101 سوره‌ي آل عمران. چرا كافر هستيد؟ هم آيات خدا تلاوت مي‌شود، هم الگو داريد. «وَ فيكُمْ رَسُولُه‏» يعني چه؟ يعني با بودن مكتب و رهبر ديگر چه مرضتان است؟ مثل اينكه مي‌گويند: چرا گندم نداريد؟ با بودن آب، با بودن خاك، ديگر چرا گندم مي‌خريد. حديث هم داريم. «مَنْ وَجَدَ مَاءً وَ تُرَابا» كسي كه آب دارد و خاك دارد، باز هم گندم مي‌خرد خاك بر سرش كند! «فَأَبْعَدَهُ اللَّه‏» (وسايل الشيعه/ج17/ص40) خدا دور كند امتي را از لطف خودش كه آب دارند، خاك هم دارند باز هم گندم مي‌خرند. هردو بايد باشد. وگرنه آب نباشد، نمي‌شود كشاورزي كرد، خاك نباشد، نمي‌شود. اينجا هم همينطور است. «آياتِ اللَّهِ» يعني آيات الهي هست، كتاب الله. «وَ فيكُمْ رَسُولُه‏» الگو هم هست. يعني هم مكتب. هم رهبر. با بودن مكتب، آيات خدا، با بودن رهبر رسول خدا، ديگر «كَيْفَ تَكْفُرُون‏» چرا كافر شديد؟ اگر غدير خم نباشد، حق داريم كافر شويم. چطور؟ مي‌گوييم: ديگر پيغمبر نيست. پيغمبر از دنيا رفت و خلاص. ما فقط «كفانا كتاب الله». قرآن مي‌گويد: چرا كافر هستيد؟ با بودن دو عنصر.مي‌گويند: پيغمبر رفت و هيچ‌كس را هم تعيين نكرد. هيچي به هيچي! پس «فيكُمْ رَسُولُه‏»     از بين رفت. از دنيا رفت. ما مانديم و آيات قرآن پس حق داريم كافر شويم. قرآن مي‌گويد: چرا كافر هستيد؟ با بودن دو عنصر، يعني چه؟ يعني اگر يك عنصر بود، كافر بودن شما طوري، نبود. ما به دليل همين مي‌گوييم: در هر زمان بايد يك نفر مثل خود پيغمبر باشد. چون قرآن گفته كفر شما توجيه ندارد. چون هم قرآن داريد، هم رهبر. اگر رهبر نباشد، رهبر معصوم نباشد، ما قرآن داريم اما رهبر نداريم. پس كفر ما توجيه دارد، كافر شويم. گرفتيد چه شد؟ شما وقتي بچه‌تان را تاب بازي مي‌بريد، او را مي‌نشانيد و مي‌گوييد: دو تا طناب را بگير. ببين پسر جان، دخترجان، اگر دستت به اين دو تا طناب باشد نمي‌افتي. يعني چه؟ يعني اگر دستت را به اين يكي بگيري، مي‌افتي. «كتاب الله و اهل بيتي» اگر دو تا را بگيري، محكم هستي. هرچه هم تاب بخوري، محكم هستي. دستت را يا از هردو برداري يا از يكي افتادني هستيد.بعضي فكر مي‌كنند رهبر الهي يك آدم سياسي است، حقوق دان و جامعه شناس و روان‌شناس و فقيه... اينها نيست. يك مديريت كه نيست. يك رئيس جمهوري كه نيست. واسطه‌ي فيض است. امام يعني واسطه‌ي فيض! امام يعني علم غيب، امام يعني رابطه با ملكوت... حالا، رهبري غدير يعني چه؟6- سپردن جامعه به رهبران غير الهي، ظلم به بشريتاصلاً يك چيزي به شما بگويم. اين هم لطيف است زيادي گوش بدهيد خيلي قشنگ است. خيلي قشنگ است. چه دين خوبي داريم. «ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند» اين آيه‌ي قرآن است. مي‌گويد: «سَخَّرَ لَكُم‏»، «سَخَّرَ لَكُم‏»، «سَخَّرَ لَكُم‏الشَّمْسَ وَ الْقَمَر» (ابراهيم/33)، «سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهار» (نحل/12)، «سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهارَ» (ابراهيم/32)، «سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعا» (جاثيه/13) يعني كل هستي براي چه؟ كل هستي براي بشر. هستي براي بشر، چون مي‌گويد: «خَلَقَ لَكُم‏»، «سَخَّرَ لَكُمْ»، لَكُم، لَكُم در قرآن زياد داريم. يعني هستي براي تو. بشر براي چيه؟بشر براي اينكه خط خدا را برود. «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» (ذاريات/56) مي‌گويد: بشر را آفريدم براي اينكه بنده خدا شوي. هستي براي بشر، بشر براي بندگي خدا. با عقل انسان نمي‌تواند بنده خدا باشد. عقل ما ناقص است. چرا؟ چون پشيمان مي‌شويم. اگر انسان عقلش كامل بود هيچ‌وقت پشيمان نمي‌شد. اگر عقلش كامل بود هيچ همسري از همسرش طلاق نمي‌گرفت. طلاق يعني چه؟ يعني انتخابمان درست نبود. پشيماني يعني چه؟ يعني انتخاب ما درست نبود. پس هستي براي بشر است، بشر هم بايد بندگي خدا را كند، عقل هم ناقص است. عقل انسان كم مي‌آورد، مثل ترازوي زرگرها، عقل انسان ناقص است. خيلي چيزها ناقص است، از غيب خبر ندارد. از آثار خبر ندارد. بايد وحي باشد.حالا ما دست انسان را در دست يك غير معصوم بگذاريم. گذاردن دست انسان در دست يك غير معصوم. ظلم به بشريت است. ظلم به هستي است. يكبار ديگر دقت كنيد. كل هستي براي بشر است. كل بشر براي اينكه راه خدا را برود. با عقل ناقصش نمي‌تواند راه خدا را برود. پس بايد يك راهنما باشد. راهنمايش چه كسي است؟ غير معصوم. ظلم به كل هستي است. بگذاريد چون آموزش و پرورشي هستيد يك مثال آموزش و پرورشي بزنم. تمام بودجه‌ي مملكت، نفت و گاز و نمي‌دانم همه‌ي تأمين اعتبار براي اين است كه بچه درس بخواند. اگر يك بچه درس نخواند، نمي‌تواند بگويد: آقا نمي‌خواهم درس بخوانم. بايد گفت: باسمه تعالي غلط كردي. نمي‌خواهم درس بخوانم چيه؟ پول آزمايشگاه، پول دبير، معلم، اياب و ذهاب، آب، گاز، برق، كرايه و تعمير، تمام ابر و باد و مه و خورشيد براي اين است كه تو درس بخواني. تو كه درس نمي‌خواني، آنوقت ما تمام بودجه را خرج آموزش و پرورش كنيم، بچه بگويد: نشستم سر كلاس، بسم الله يك معلم سر كلاس بيايد كه اين معلم كم داشته باشد. كمي سواد، كمي عقل، كمي سليقه، پس معلوم مي‌شود اگر يك معلم نارس سر كلاس گذاشتيم، به كل بودجه‌ي مملكت خيانت كرديم. چون كل بودجه، يعني بودجه‌ي استخدام، سرايدار، بنايي، آب، گاز، برق،همه بودجه را خرج كرديم كه اين بچه چيز ياد بگيرد. يك معلم نارس و نا اهل فرستاديم.اين ظلم به كل بودجه است.  اگر دست بشر در دست رهبر غدير نباشد، ظلم به بشريت نيست، ظلم به خورشيد است. چون خورشيد هم براي من تابيد، من هدر شدم. ماه هم براي من تابيد، من هدر شدم. ابر و باد و مه و خورشيد براي من است. دست مرا در دست يك آدم نااهل گذاشتي، حرام شدم. پس كل هستي حرام شد. شعار من چيه؟ اگر دست بشر در دست رهبر غدير نباشد، در دست معصوم نباشد، ظلم به هستي است. نه ظلم به بشريت، ظلم به خورشيد و ماه هم هست. چون خورشيد و ماه هم براي انسان تابيد. رهبر انسان نااهل شد. رهبر نااهل انسان را نااهل مي‌كند، انسان نااهل كه شد از مرز بيرون مي‌رود و كل هستي هم لغو است. رهبري غدير يعني چه؟ يعني كسي رهبر باشد كه همسر شهيد، پدر شهيد، برادر شهيد و خود شهيد. رهبر غدير يعني رهبر معصوم، يعني رهبر زاهد. امام بنيان‌گذار جمهوري اسلامي، اين فتوكپي غدير خم است. مقايسه كنيد حسينيه‌ي جماران را با كاخ‌هاي رئيس جمهورها، مقايسه كنيد لباس امام را با لباس سلاطين و آنهايي كه مي‌گويند: اولي الامر هستند. همين رئيس جمهورهايي كه هستند. مثل قذافي كه امام جمعه‌ها مي‌گفتند: «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول اولي الامر» اولي الامر كيه؟ صاحبان فرمان قذافي.در عراق مي‌گفتند: صاحبان فرمان، صدام است. اگر واقعاً اينها اولي الامر هستند، يعني خدا اسم اينها را كنار اسم خدا و پيغمبر گذاشت. «اطيعوا الله» مطيع خدا، مطيع رسول، آنوقت مطيع اينها باشيد. يعني اينها را كنار او گذاشت.رهبري با غدير يعني بيعت با توحيد، عدل، نبوت، امامت. چون خدا توحيد و عدل و نبوت را گفته بود. هفتاد روز به فوتش چه چيزي را نگفته بود. بايد يك چيزي باشد كه مي‌گويد: اگر اين را نگويي توحيد و عدلت هم نابود است. پس پيداست تقويت توحيد و نبوت است. رهبري غدير يعني حاكميت برترين. در هيچ كمالي، هيچ‌كسي به اميرالمؤمنين نمي‌رسد. رهبري غدير يعني رشد. امام خميني رهبري‌اش در خط غدير بود. چطور؟ امت را رشد داد. ناآگاهان را آگاه كرد. ترسوها را شجاع كرد. با رشد مردم گفتند: مرگ بر شاه و شاه رفت. با كودتا نبود. رهبري غدير يعني از طريق رشد مردم.يك كسي مي‌گفت: اسلام با زور شمشير پيش رفت. مي‌فهمي چه مي‌گويي؟ يا اين حرف‌ها را به خوردت دادند؟ بزرگترين كشور اسلامي اندونزي است. 150 ميليون جمعيت دارد، دماغ يك نفر خون نشد. همه هم مسلمان هستند. اين اندونزي را پتك كنيد و بزنيد در سر كسي كه مي‌گويد: اسلام با زور شمشير پيش رفت. فرمانده‌ي كل قوا شاه بود. تمام دنيا از شاه حمايت مي‌كردند. كسي بگويد امام خميني با زور شمشير پيش رفت. رهبري غدير يعني با علم، با معرفت، با شجاعت و تقوا و زهد. رهبري غدير رهبري است كه جاهل نباشد. ترسو نباشد. پشيمان نباشد. واقعاً اينها رهبر هستند وقتي آمريكا به اينها مي‌گويد: در اجلاس غير متعهدها در ايران نياييد، آنها هم نماينده بفرستند. يكوقت امام حسين فرمود: اگر رهبر مردم مثل يزيد شد، خاك بر سر مردم كنند. «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّة» (بحارالانوار/ج44/ص326) واي بر امتي كه رهبرش با اخم آمريكا مي‌ترسد در اجلاس ايران بيايد. رهبر غدير يعني از احدي نترس. رهبر غدير يعني اطلاعات از علم غيب. رهبري غدير يعني عصمت. نه تحت تأثير، نه تحت متلك، «لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم‏» (مائده/54) در راه خدا از ذره‌اي نيش نمي‌ترسد. رهبري غدير چه كسي را جذب مي‌كند؟ ابوذر و عمار و مالك را جذب مي‌كند. رهبري غير غدير چه كسي را جذب مي‌كند؟ وليد را جذب مي‌كند. عمروعاص را جذب مي‌كند. خط غدير به اعدام سلمان رشدي فتوا مي‌دهد. كه سلمان رشدي مي‌گويد: در يك روز دوازده بار جايم را عوض كردم. رهبري غدير است كه مي‌گويد: «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ» (انفال/60) ما بايد اين رهبري غدير را محكم بگوييم.7- لزوم تبيين حقيقت غدير و دوري از كتمان حقايق دينيآقاي قرائتي يك سؤال مي‌كنيم. بحث رهبري غدير اختلاف بين شيعه و سني نمي‌اندازد؟ باسمه تعالي، نه. ما اگر غدير خم را مطرح نكنيم و خوب دفاع نكنيم، طبق آيات و روايات، بدون تأسف يك حقيقت را كتمان كرديم. قرآن به كساني كه حقيقت را كتمان كنند مي‌گويد: خدا بر اينها لعنت كند. فرشته‌ها و جن و انس بر اينها لعنت كند. «يَكْتُمُونَ» حقيقت را كتمان مي‌كنند، «يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ» (بقره/159) ما اگر حقيقت را نگوييم، لعنت خدا و فرشته‌ها بر ما. منتهي يك طوري مي‌گوييم مشكل هم نداريم. بايد بفهميم در تاريخ چه شده. مي‌گويند: آقاي قرائتي ببين، اين غدير خم را ما قبول داريم. ولي مراد اين است كه علي را دوست داشته باشيم. «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاه‏» هركس مرا دوست دارد، علي را هم دوست داشته باشد. مي‌گوييم: خوب دوستي بيعت نمي‌خواهد؟ شما كشمش را دوست داري. با كشمش بيعت مي‌كني؟ خربزه شيرين را دوست داري، با خربزه بيعت مي‌كني؟ عمه‌ات را دوست داري، خاله‌ات را دوست داري، بيعت مي‌كني؟ بيعت كردن يعني سياسي است، نه عاطفي. نه شكمي، دوستي يعني چه؟ و در ثاني دوستي آفتاب داغ مي‌خواهد. شما مي‌داني در غدير خم چه شرايطي بود. من ديشب اينجا نوشتم. آفتاب داغ، كف پايشان مي‌سوخت. لباس‌هايشان را كف پايشان مي‌گذاشتند، بعد مخشان مي‌سوخت. گاهي سر مي‌كشيدند زيرا مخشان مي‌سوخت. آفتاب داغ بود. روز روشن بود. سفر حج بود. حدود صد هزار نفر بود. بعد از نماز ظهر بود. سال آخر عمر بود. محل جدايي مسلمان‌ها از يكديگر بود. همراه با خداحافظي پيغمبر بود. از مردم اقرار گرفت به توحيد و معاد و نبوت. با تبريك بود. با بيعت بود. دوستي كه تبريك ندارد. دوستي كه بيعت ندارد. دوستي كه آفتاب داغ نمي‌خواهد. سه روز اينها معطل شدند. فرمود: پنشينيد تا پيرمردهايي كه در راه هستند برسند براي غدير خم. جوان‌هايي هم كه تند رفته بودند، فرمود: به جوان‌ها بگوييد: برگردند. آخر اين همه آدم برگردد. سه روز زير آفتاب داغ بايستند كه پيرمردها برسند كه بگوييد علي را دوست داشته باشيد. تازه دوستي، خوب دوستي يعني دنبالش برو. شما اگر به خانمت بگويي دوستت دارم ولي پولت نمي‌دهم. مي‌گويد: اي دروغگو! اگر دوستم داري بلند شو بازار برويم. به بچه‌ات بگو دوستت دارم ولي بيسكوييت نمي‌خرم مي‌گويد: دروغ مي‌گويي. اگر ولايت معناي دوستي هم بگيرد يعني پيروي، وگرنه ما علي را دوست داشته باشيم اما دينمان را از كسي ديگر بگيريم. دستور از كس ديگر بگيريم. هيچ سخنراني را پيغمبر اقرار نگرفت. «الا تسمعون» صدا مي‌آيد؟ بله. «الا تسمعون» صدا مي‌آيد؟ بله. از چهار طرف اقرار گرفت. وقتي ماجرا را مي‌خواندم نفهميدم. بعد فهميدم چرا پيغمبر از چهار طرف اقرار گرفت. (با حالت گريه) وقتي حق علي را ندادند. فاطمه زهرا شب‌ها به خانه اصحاب مي‌رفت. در را مي‌زد. مي‌گفتند: فاطمه، دختر پيغمبر، شب است، نصف شب در خانه‌ي ما آمدي چه كني؟ گفت: «جئتك مستغيثه، جئتك مستنصره» براي نصرت آمدم. تو در غدير خم نبودي؟ گفتند: ما آن دورها بوديم صدا را نشنيديم. تا گفتند: ما آن دورها بوديم صدا را نشنيديم، فهميدم چرا پيغمبر از چهار طرف پرسيد: «الا تسمعون»؟ صدا را مي‌شنويد؟ يعني پيغمبر مي‌ديد كه حضرت زهرا در خانه‌شان را بزند، بگويند: ما آن دورها بوديم صدا را نشنيديم.به هر حال غدير خم را تبريك مي‌گوييم. يهودي‌ها و مسيحي‌ها هردو گفتند. گفتند يك آيه در قرآن شماست، امروز دين كامل شد. امروز نعمت تمام شد. امروز كفار مأيوس شدند. اگر اين جمله‌ها در تورات ما بود، امروز را عيد مي‌گرفتيم. مهمترين روزها و عيدها عيد غدير است. امام رضا روز عيد غدير جايزه مي‌داد. انگشتر و كفش و لباس مي‌داد. نهار دادن عيد غدير، به يك نفر غذا بدهي انگار به همه‌ي پيغمبران نهار داده‌اي. عيد غدير را پاس بداريم. خدا را شكر كه دست بشر را در دست رهبر معصوم گذاشته‌اي. و آنچه بر بشر، و آنچه بلا و نكبت بر بشر نازل مي‌شود به خاطر رهبران بي‌لياقت است. و لذا دعاي ندبه مي‌گويد: «اين الحسن و اين الحسين، اين... اين» كجا هستند رهبران معصوم؟ آنها رفتند، غير معصوم آمدند. اين شد كه شد. خدايا ما و نسل ما را از بهترين مؤمنين و مؤمنات قرار بده. خدايا قلب امام زمان را براي هميشه از ما شاد بفرما.               توى اين چهارصد متر چهل مترش را بايد ورجند يعنى بايد همچين باهروله بروند يعنى همه بدن تكان بخورد اين چهل متر براى اين بوده كه يه زمانى يه خانمى آن هم نه يك خانم آزاد، كنيزى، برده، يه خانمى، كنيزى بچه‏اى داشته بنام اسماعيل خدا به ابراهيم گفته اين بچه را، آخه حضرت ابراهيم تا صد سالگى حدوداً بچه دار نشد بعد از صد سالگى از اين خانم بچه دار شد، حالا هم كه بچه دار صدسال است چشم براه بوده و دوستش دارد، خدا بهش گفت اين را بگذار توى بيابان‏هاى مكه، آمد ديد يه مشت كوه داغ هيچ چى به بساط نيست، آبى، چشمه‏اى مزرعه‏اى، يعنى چه؟ باشد، بچه را گذاشت و بازنش خداحافظى كرد، بچه را بگذار و برگرد، يك زن تنها بين يه مشت كوه داغ، وحشت زده شد، بچه تشنه‏اش شد، بچه را گذاشت دويد رفت روى كوه صفا، ببينيد چشمه‏اى، درختى، گنجشكى، پرنده‏اى ديد هيچى ديد بچه دست و پا مى‏زند دويد رفت كوه مروه، هفت بار اين تكه را آمد و رفت، بعد از هفت بار از زير دست بچه يه آبى جوشيد بنام آب زمزم آن وقت خداوند در طول تاريخ به همه پولدارها گفته برويد جاى اين خانم ورجه‏ايد، چون اين خانم اينجا ورجسته شما هم برويد همچين كنيد. اين مقام زن است. زن كه ايثار و فداكارى كرد. خدا نامش را در تاريخ اينگونه زنده نگه مى‏دارد. بنابر اين مى‏ارزد كه ما نام افرادى و زنانى كه. حالا. خديجه سلامش را مى‏رساند. خود خدا مستقيم با مريم حرف مى‏زند؛ «يامريم اقنتى لربك و اسجدى». يعنى زن به جايى مى‏رسد كه خدا مستقيم با او حرف مى‏زند. خوب اما همه اينها يك سمت، اين را بايد بگويم كه اينكه ما بگوئيم زن پيامبر هستيم به تنهايى كافى نيست. بگوئيم نه ما سيد هستيم، نسلمان به كيه مى‏رسد. اين را معذرت مى‏خواهم ديگه قرآن مى‏گويد: نه خيلى، زن پيغمبر بودن به تنهايى كافى نيست. قرآن مى‏خواهم بخوانم؛ «ومن يقنت منكن» موضوع بحث: سيره پيامبر اسلام و اهلبيت «عليهم السلام» (همسران پيامبر) قرآن راجع به همسران پيامبر مى‏گويد: «و من يقنت منكن» اول آيه قبل را بخوانم؛ سوره احزاب، يه صلواتى بفرستيد (صلوات حضار) (بايك صلوات پيدا نشد (صلوات حضار) پيدا شد) «يا نساءالنبى»: اى زنهاى پيامبر حالا اين آيه را براى چى مى‏خوانم به خاطر اينكه خودتان را به القاب گير ندهيد. كه مثلاً بگوئيم ايشان آقازاده است، سيد است، وصل به فلان امام زاده، متولى است، نمى‏دونم، قرآن مى‏گويد؛ «يانساءالنبى» اى خانم‏هاى پيامبر «من يأت منكن بفاحشه مبينم» اگر شما فحشائى انجام بدهيد «يضاعف لها العذاب»عذايتان دوبله است چون هم گناه كرده‏ايد و هم باقى زن‏ها از شما ياد مى‏گيرند «ضغفين» يعنى اگر زن پيامبر هم گناه كند نه اينكه بگوئيم بدنش به بدن پيامبر خورده، نه خير حتى زن پيامبر خراب كند دو برابر است. پشت سرش مى‏فرمايد كه؛ تأثير رفتار الگوها بر ديگران «ومن يقنت منكن» «قنوت» يعنى تواضع «به ورسوله و تعمل صالحا» عمل صالح انجام بدهد، آن هم «نؤتها اجرها مرقين» بهش مى‏دهيم اجر اين خانم را دو برابر، خلاف كند دو برابر خوب هم دو برابر چون يك پز الگويى دارد. يعنى اگر معلم سيگار بكشد غير از آدمى است كه توى خيابان سيگار بكشد، يه معلم وقتى سيگار مى‏كشد شاگردش هم سيگارى مى‏شود، مادر اگر روبروى دختر جسارت كند به شوهرش، دختر هم فردا كه عروس شد به شوهرش، و همچين پدر، اگر روبروى بچه دست بلند كند روى خانمش، پسرش هم فردا به خانمش كتك مى‏زند بعضى كارها، ديگران هم فتوكپى مى‏گيرند حالا. از اين آيه استفاده مى‏شود كه هر كسى زن پيامبر شد، زن پيامبرى به تنهايى كافى نيست. خاندان رسالت مهم نيست فقط ارزش هست اما تنهايى كافى نيست. «قنوت من يقنت منكن» يعنى اطاعت همراه با خضوع. شخصى به امام سجاد (عليه السلام) گفت خوشا به حالت، گفت چطور؟ بالاخره شماكه اهلبيت پيغمبر هستيد خدا شما را مى‏بخشد. امام سجاد فرمود: نه خير ما همان آياتى را مى‏خوانيم كه درباره زن‏هاى پيامبر است. خدا نسبت به زنه‏هاى پيامبر چى مى‏گويد: بد كرديد 2 برابر، خوب كرديد 2 برابر. امام زين العابدين هم خلاف كرد 2 برابر خوب انجام داد دو برابر، يعنى صرف اينكه ماخاندان پيامبر هستيم كافى نيست. حالا از اين آيات استفاده مى‏شود كه تشويق و تهديدبايد هر دو باشد، اول گفت تهديد كرد «من يأت منكن بفاحشته» اگر شما فحشاء انجام بدهيد دو برابر، اينجا مى‏گويد اگر شما خوب بوديد دوبرابر. از اين استفاده مى‏شود كه هم تشويق و هم تهديد بايد پهلوى هم باشد عبادت، همراه با معرفت اطاعتى ارزش دارد كه همواره با معرفت و فروتنى باشد. بعضى‏ها عبادت مى‏كنند ولى سطحى است. ممكن است گريه هم بكنند ولى سطحى است. قرآن مى‏گويد: «مع مما عرفوا» يه آيه داريم در قرآن «دمع» يعنى اشك «تفيضى من الدمع» اشك مى‏ريزد منتهى «مما عرفوا»: يعنى اشك بر اساس معرفت، وگر ممكن است بچه را هم شكولاتش گم بشود گريه كند، اشك براى گم شدن شكولات است. اشك. «مماعرفوا». خوب عرض كنم به حضور شما كه، يه عمل صالح هم كافى نيست، دائماً بايد كار صلاح كند، وگرنه هر مجرمى يه بار پول به فقير مى‏دهد، مى‏گويد «تعمل صالحا» فعل مضارع است كه دلالت بر دائماً هست. دائماً كارش صالح باشد. - از «منكن» معلوم مى‏شود كه همه زن‏ها هم خوب نبوده‏اند. چون مى‏گويد: از شما هركس آدم خوبى بود شما وقتى مى‏گوئيد كه: به شاگرد اول‏ها جايزه مى‏دهم يعنى همه هم شاگرد اول نيستند همه زن‏ها يه جور نيستند «منكن» بعضى از شما - كار صالح هم بايد دائمى باشد. خيلى خوب وگرنه هر زن به حجابى حتى زمان شاه، زن شاه كه مى‏رفت حرم امام رضا(عليه السلام) چادر سر مى‏كرد. بالاخره زن شاه توى حرم امام رضا (عليه السلام) چادر سر مى‏كند يعنى خيلى از افراد مكه نماز، مى‏خوانند اين فايده ندارد كه مكه نماز مى‏خوانند، امام رضا(عليه السلام) كه مى‏رود مثلاً حجابش كذائى است، بايد كار خير دائمى باشد؛ نقش زمان و مكان در انتخاب عمل صالح تبعيض نباشد. 2- زمان و مكان، كوچكى و بزرگى عمل مهم نيست. صالح بودن است. مى‏گويد «تعمل صالحاً»عمل صالح انجام بدهد عمل صالح كم باشد يا كوچك، بزرگ مهم نيست فقط بايد عمل صالح باشد، چه زمانى چه مكانى ملاك عمل صالح است عمل صالح هم در هر زمانى فرق مى‏كند، يه بار عمل صالح جهازيه دادن است، و يه بار داماد كردن دو جوان است و يه زمانى آب انبار ساختن بود ويه زمانى چراغ روشن كردن توى خيابان‏ها بود. الان كه خيابان‏ها را دولت اسفالت، و لامپ‏هاى كوچه‏ها را هم مى‏زند. بايد ببينيم عمل صالح چه كارى زمين مانده. بنده اگر آمدم توى شهرى ديدم چهارتا واعظ منبر مى‏روند براى بزرگ‏ها دعا بچه‏ها توى كوچه بازى مى‏كنند و آخوند ندارند بايد بشوم پزشك اطفال. چطور مى‏شويم پزشك اطفال مى‏شويم آخوند اطفال. يعنى يه كار كه زمين مانده. بسيارى از افراد كارهاى تكرارى مى‏كنند و بسيارى از واجبات همچنان زمين مانده عمل صالح بسيارى از عمل‏ها ممكن است در زمانى صالح و در زمان ديگر صالح نباشد، در برابر شاه گفتن مرگ بر شاه تضعيف رژيم طاغوتى بود. الان برو سر قبر شاه بگو مرگ بر شاه لگد هم بزن به قبر ديگه صالح نيست كه. عمل صالح كدش اين است كه چه زمانى. شما اگر زمستان يك پوستين به يك نفر دادى عمل صالح است. اما شما يه پوستين ببر بندر عباس توى هوى داغ تو مرداد بده به يه نفر. پوستين و هواى بندرعباس و وسط مرداد. اين خيلى وقت‏ها مى‏تواند كارى عمل صالح باشد و يا نباشد. در يه زمانى ممكن است باشد و يا نباشد. يه آقايى بالا منبر بود يه نفر پاى منبرش نشسته بود تسبيح دست گرفته همچين مى‏كرد. گفتيم بابا صلوات كه مى‏فرستى اصلاً حواس من پرت مى‏شود. مثل اينكه به كسى بيايد پاى منبر منبر هى همچين كند خوب اين. يعنى به نظر خودش عمل صالح است ولى، گاهى توى مساجدها ديدى آقا بالا منبر است سخنرانى مى‏كند يه كسى مى‏آيد و مى‏گويد: سلام عليكم حواس همه را پرت مى‏كند اين سلام عمل صالح نيست در سلام حواس پرت كن است . - خود عمل صالح هم فهم و شعور مى‏خواهد كه اين عمل صالح بود، يا مثلاً سر سفره نشسته مى‏گويد مستحب است سر سفره با نمك، آقايه نمكدان بياور. حالا نمكدان گم شد و نمك‏ها سابيده نيست. نمى‏دانيم كجا گذاشته‏ايم، افطارى و شلوغى است، آقا نمك خواسته آقا يك ول وله‏اى مى‏افته براى نمكدان بابا اينجا ديگه مستحب نيست مردم آزارى است. بى نمك بخور برو، خيلى از افراد مادر عبادا نشان هم نمى‏دانند چه جورى عبادت كنند، با صداى بد اذان مى‏گويد كه مردم از اين صدا تنفر دارند. بلندگوى مسجد را جورى قرار مى‏دهد كه مردم از خانه‏هاى بغل مسجد فرار مى‏كنند، اين‏ها عمل صالح نيست، منار را به قدرى بلند مى‏سازد كه هيچ كس تا آخر تاريخ روى اين منار نرود جز همان بنائى كه ساخته، اين منار عمل صالح نيست. گاهى وقت مى‏گويد من نذر كرده‏ام يه شتر اينجا بكشم خوب. بى خود نذر كرده‏اى كوچه و خيابان است، نجس مى‏شود، بهداشتى و آخه درست نيست، نه نذر كرده‏ام بى خود نذر كرده‏اى مگر هر كس نذر كرده، فكر مى‏كند عملش صالح است ما اگر بخواهيم از اين مصداق‏ها را بگوئيم طول مى‏كشد آقا مى‏خواهد روضه خوانى كند شب عاشورا ميخ را مى‏كوبد به كاشى‏هاى مسجد، آقاجون اين مسجد رانمى شود ميخ بهش كوبيد. آقا مى‏خواهيم روضه بخوانيم سياه پوش كنيم سوراخ كردن ديوار مسجد گناهش از(ثواب) سياه پوش، مى‏خواهد سينه بزند وسط خيابان راه بندان كرده به نظر خودش عمل صالح است ولى راه مردم را بند آورده، عمل صالح خيلى فهميدنش مشكل است، يعنى چه كارى و در چه زمانى عمل صالح است و چه زمانى عمل صالح نيست. شب‏هاى قدر، كم كم بيننده‏ها نزديك شب قدر هم هست بحث ايام ماه رمضان است به شب قدر، شب قدر آقا قرآن سر مى‏گيرد، خوب، وسط «بك يا الله» همه روضه‏اى مى‏خواند اين هى خوابش مى‏برد قرآن مى‏افتد زجر مى‏كشد يك شكنجه‏اى مى‏شوند بابا ول كن مردم را، قرآن سرگرفتن ده دقيقه است بعد قرآن را بگذاريد زمين حالا مصيبت بخوانيد آخه وقتى شما مى‏گوئى به امام سجاد و يكى يكى اسم ائمه اطهار «عليهم السلام» را مى‏برى وسط اين‏ها كلام يك از امام‏ها روضه خوانده‏اند. شما «بك ياالله» را بگو تمام بشود بعد هم مى‏خواهى ذكر مصيبت كنى، بين دو نماز سخنرانى گروگان‏گيرى است بابا من آمده‏ام نماز جماعت بخوانم بروم چرا وسط نماز سخنرانى مى‏كنى؟ كار دارم بارها من گفته‏ام من خودم اينطورم وسط نماز استخاره هم براى كسى نمى‏كنم چون يه نفر مى‏گويد آقا استخاره كن 200 نفر بايد معطل شوند كه يك نفر استخاره دارد. گناه آن دويست نفر چيه چرا 200 نفر الاف استخاره تو شوند بگذار نماز تمام شود بيا بگو آقا يه استخاره كن چرا بين دو نماز گروگاگيرى مسئله تعبير خواب، استخاره، اذان بد، منار دراز، الان شمع روشن كردن بسيارى از جاها اسراف است عمل صالح نيست. ما خيلى از جاها بايد حساب كنيم كه عمل صالح چى چيه. خلاصه خدابه زن‏ها پيامبر مى‏گويد شما فكر نكنيد كه زن پيامبر هستيد. كافى است. «من يقنت منكن» از شما هر كه اهل قنوت باشد. قنوت را معنى كردم چى بود؟ «قنوت»: اطاعت همراه با خضوع و ادب. يعنى اطاعت عاشقانه، آخه بعضى وقت‏ها عبادت مى‏كنند مثل ما، عاشقانه نيست و لذا عاشقانه نيست ديده‏ايد ما چه مى‏كنيم؟ نمازت را بخوان راحت شوى، ما كه نمازمان را خوانديم و راحت شديم اين قنوت نيست. گاهى وقت‏ها دو نفر باهم قهرند اينها را توى كوچه و خيابان مى‏گيرند كه با هم آشتى كنيد اين‏ها همديگر را براى آشتى مى‏بوسند اما سفت نمى‏بوسند يك ساعت پيش به هم فحش داده‏اند اما يه وقت مادر بچه‏اش را مى‏بوسد قرآن مى‏گويد كه: در كارها بايد بانشاط باشد (اصلاً اگر حالى ندارى نماز بخوانى بگير بخواب هر وقت نشاط دارى نماز بخوان (!؟!) نماز شب مى‏خوانى منتهى نگاه مى‏كنيم سحرى را خورده‏ام چند دقيقه هم به اذان است مى‏گويد مى‏بينى نمى‏ارزد بخوابيم خوابمان ببرد سنگين مى‏شويم پس نماز شب مى‏خوانيم تا اذان شود. اين عشق نيست چاله‏ها را مى‏خواهيم پر كنيم مثل تق تق‏هاى راديو مثلاً ده ثانيه داريم به اخبار مى‏گويد: تق تق.....كه 8 بشود اخبار را بگويد اين نماز شب ما تق تق است يعنى مى‏خواهيم صبح بشود نماز صبح را بخوانيم.) «ومن يقنت» قنوت يعنى چه؟ يعنى عبادت عاشقانه خيلى قرآن معنا دارد «من» يعنى هر كس، هر شخص بدون هيچ گونه امتياز، هركس مى‏خواهد باشد «يقنت»: يعنى عبادت بايد عارفانه، عاشقانه، آگاهانه، آزادانه، اين عبادت است (والما سربازها را هم مى‏شود با چوب برد توى سرباز خانه بى وضو مى‏آيد، ويشگون به بغل دستى‏اش هم مى‏گيرد، آزادانه، آگاهانه، عاشقانه، عارفانه، خاضعانه، عبادت اين است بايد اين رقمى باشيم) «منكن» يعنى بعضى از شماها بعضى از زنان يعنى همه زنان پيامبر «صل الله عليه واله وسلم» اهل قنوت نيستند. مازن داريم كه در مقابل على بن ابيطالب (عليه السلام)جنگ جمل راه مى‏اندازد. همه يه جور نيستند پس ببينيد. هر كس بدون امتياز عبادت آگاهانه، «منكن» بعضى نه همه، تازه خدا ورسول بايد باهم باشند. بعضى گوش به حرف خدا مى‏دهند ولى گوش به حرف رسول نمى‏دهند، مخلص امام زمان (عليه السلام) است نيمه شعبان چراغانى هم مى‏كند، اما امام زمان (عليه السلام) گفته زمانى كه من غايب هستم بعد از زمان غيبت من برو ببين فقيه و مجتهد عادل كيست؟ زمانى كه دستت به من نمى‏رسد جانشين من عادل كه هوى و هوس نداشته باشد و اهل دنيا هم شود، برو پيدا كن خودت مى‏دانى يا گروهى كه به آن‏ها ايمان و اعتماد دارى و بله ما چراغانى مى‏كنيم اما، اين آيه مى‏گويد چه، مى‏گويد: زن پيامبر، خاندان آن حضرت صرف اينكه در خانه او هستند به خونه پيامبرى قناعت نكنند رئيس هئيت است ولى ميخى كه كوبيدى بيخود است پولى كه گرفتى. ما همه امام حسين، ابالفضل نمى‏گذارد باباجون قربون ابالفضل بروم اما كار تو هيچ كدام ابالفضل نيست، رئيس هئيت ابالفضل در يكى از شهرها قالى مسجد را آوردند توى حسينيه شروع كردند سينه زدن. گفتند آقا اين قالى وقف مسجد است تو اين قالى را از مسجد آوردى بيرون يه چيزى كه وقف يه جايى هست نمى‏شود آورد بيرون، مال همانجاست، گفت: برو آشيخ، برو، همينطور كيلوئى فكر مى‏كنيم همينكه ابالفضل دوتا دستهايش را داد. شما خود كار بانك ملى را ببرى بانك ملت، بانك ملت را ببرى صادرات تخلف ادارى تو مى‏گيرند، مهر اين مسجد را مسجد ديگر نمى‏شود نماز خواند، چيزى كه وقف عاشوراست نمى‏شود تاسوعا گفته اين شكر را مال تاسوعاست حق ندارى عاشورا بدهى عاشورا بدهى بايد روز تاسوعا بدهى. بايد دستورات اسلام مو به عمل شود. توى ارتش هم همينطور است مى‏گويد دست را بگذار اينجا. بگو من خيلى به شما ارادت دارم اجازه بده من دوتا دستهايم را بگذارم روى كله‏ام مى‏زندت، مى‏گويد اگر مى‏خواهى از ما احترام بگذارى همانطور كه گفته‏ام حالا. آيه بعد مى‏فرمايد