زندگینامه قاریان قران
زندگینامه شيخ علي محمود از قاریان قرآن
نام : علي محمود
مليت : مصر
سال تولد : 1878ميلادي
پس از رحلت استاد فقيد شيخ احمد نداء با وجود آن كه بسياري به منصّه ظهور نشستند اما هيچ يك را توانايي آن نبود كه رسالت شيخ را در اين مسير به انجام رساند . در اين زمان مردي گندمگون و كوتاه قد به نام « شيخ علي محمود » در اين ميدان مطرح شد . كسي كه پس از شيخ احمد نداء ، تنها فردي بود كه توانست رسالت و طريقه شيخ را ادامه دهد .
او در يكي محله هاي تنگ عبّاسيه در ميان خانواده اي ثروتمند پا به عرصه وجود گذاشت و حادثه اي خانواده را برآن داشت تا او را به مكتب خانه فرستد تا قرآن را حفظ كند . پس از گذر ايامي چند ، شيخ موسيقي شرقي را آموخته در آن تبحّر يافت . از اين رو به خواندن قصايد و ابتهالات ديني پرداخت و چنان الحان و نغماتي را در اين قصايد به كار برد ، كه عقل ها را از سر به در كرده ، به آنان شادي و نشاطي وصف ناشدني مي بخشيد و شايد بتوان گفت كه بسياري قصايد ديني را كه امروزه در محافل و مجالس مي شنويم همه از نغمات زيباي اوست . بيشتر آنان كه به سرودن اين قصايد پرداخته اند بر همين اسلوب و فنون عمل كرده ، در چهار چوب مكتب او پرورش يافته اند . شگفت آنكه عموم از اين نكته غافلند و شايد هرگز در اذهان چنين انديشه اي رسوخ نكرده باشد كه آهنگ ها و نغماتي را كه محمد عبد الوهاب ، موسيقي دان بزرگ عرب ، ساخته مبتني بر نظرات و آراء شيخ علي محمود بوده است ؛ چرا كه تمامي اين آهنگ ها و الحان پيش از آنكه در راديو به سمع مردم برسد بر او عرضه شده است .
شيخ علي محمود با وجود آنكه مردي نابينا بود ، در اين طريق تا آنجا پيش رفت كه به عنوان يكي از نوابغ زمان مطرح گرديد . او از دوستان سيد درويش بود و هرگاه كه به سرودن قصيده « بدر تجلي في الافق » مي پرداخت ، و آن را به آواز مي خواند سيد از استماع صداي او به شدت مي گريست . زماني كه از او خواسته شد كه پيرامون شخصيت شيخ محمود سخن بگويد ، بيدرنگ او را نابغه اي عظيم خواند و اظهار داشت كه سرآمد تمامي ملحّنين و نوازندگان است .
صوت زيباي شيخ علي محمود همواره نوازنده دل و جان مستمعين بود. صوتي كه هيچ گاه به جهت آن اجر و مزدي طلب نمي كرد . با اين وجود منزلش مامن اهل فن و ادبا و بزرگان زمان بود. او از برترين پيش كسوت ترين قاريان مي باشد . استاد در سرودن قصايد ، داراي شيوه خاص خويش بود ؛ همان شيوه اي كه دو تن از مشاهير بزرگ مصر در سايه آن پرورش يافتند و پس از استادشان از بزرگترين علماي فن شدند . « شيخ طه الفشني » يكي از اساتيد برجسته اي است كه در فن تواشيح خواني و سرودن قصايد شهرت چشمگيري يافت . كسي كه عاشقان قرآن و حضرت رسول و خواندان مطهرش بارها و بارها مدايح و تواشيحات زيباي او را استماع كرده اند . از ديگر شاگردان او شيخ زكريا احمد بود . مردي كه در زمينه ي نغمات چنان پرورش يافت كه بعد ها در آستان وي بزرگترين علماي اين فنون پا به عرصه عمل گزاردند . گرچه شيخ زكريا احمد در آغاز كار تنها يك قاري قرآن بود . آنگاه كه صوت زيباي شيخ علي محمود را شنيد به مكتب او پيوست و به همراهي او به سرودن تواشيح و ابتهالات و قصايد ديني در مراسم و محافل پرداخت ؛ اما پس از آن به كار موسيقي روي آورده و پس از چندي در اين فن به مقام استادي رسيد .
اين همه تجلي مقام علي محمود بود كه در آستانش چنين افرادي تربيت يافتند . همان كسي كه عنوان داشت كه صوت شكل و ظاهر است و آنچه كه اصل است لحن مي باشد كه در برگيرنده مفهوم و مضمون مي باشد . پس آنگاه كه مضمون زيبا باشد مستمع ديگر توجهي بدان صورت به شكل و ظاهر نخواهد داشت . شخصي كه اهل فن باشد با آشنايي با مقام ها مي تواند از صداي ناخوش چنان صوتي بيافريند كه تمامي مستمعين را مدهوش و شيدا سازد . شيخ علي محمود مي گويد : لحن زيبا همان لحن ساده و صادقي است كه با سادگي خويش مفاهيم عميق و عظيم را با صداقت بر شنوندگان بيان كند .
صوت زيباي شيخ علي محمود همواره نوازنده دل و جان مستمعين بود. صوتي كه هيچ گاه به جهت آن اجر و مزدي طلب نمي كرد . با اين وجود منزلش مامن اهل فن و ادبا و بزرگان زمان بود.
از ديگر پرورش يافتگان مكتب شيخ علي محمود ، محمد عبدالوهاب ، آهنگساز و نوازنده معروف عرب ، مي باشد كه در آغاز كار خويش تمامي الحان و نغمات خود را بر علي محمود عرضه مي كرد و تمامي آهنگ ها و ساخته هاي دست او را پيش از آنكه به استماع مردم برسد شيخ علي محمود شنيده بود . شيخ علي محمود مطلع شد كه جواني معمّم قرآن را تلاوت كرده ، قصايد و ابتهالات را به طريقه اي نوين كه احدي پيش از آن چنين شيوه اي نداشته است ، قرائت مي كند و شهرت و آوازه او از محدوده اي كه در آن متولد شده تجاوز كرده است . شيوه اين جوان معمّم كه سيد درويش نام داشت مورد توجه شيخ علي محمود قرار گرفته از اين رو شاگرد و دوست و همراهش ، شيخ ذكريا احمد را به اسكندريه به نزد سيد فرستاد ؛ چه او دوست مي داشت كه اين فن جديد را شنيده و حقيقت آن را نيز ياد بگيرد . شيخ ذكريا نيز به آنجا رفت ، سيد را يافت و سيد چون دريافت كه او فرستاده شيخ محمود است بسيار شادمان گرديد و مجلس جشني به پا كرده ، تا ميانه روز براي شيخ ذكريا احمد به تلاوت قرآن پرداخت . سپس سيد به همراه او به قاهره سفر كرد و در منزل شيخ محمود اقامت گزيد . وي به مدت سه شب براي شيخ و يارانش خواند . به اين طريق اين فن جديد نيز كه به ذهن احدي خطور نكرده بود بر آنان مكشوف گرديد و در مدت كمتر از يك هفته تمامي آن فنون را به وي آموخت .
از عادات شيخ علي محمود آن بود كه هميشه اذان صبح را در مسجد امام حسين (ع) با صداي بلند سر مي داد . در اين لحظات اين ميدان شاهد انبوهي از جمعيت مي شد كه از هر مكاني براي استماع صداي اذان شيخ به آنجا آمده بودند . در ميان اين جمعيت شيخ محمد بابلي و حسين ترزي و امام العبد و شيخ بشري و شيخ جزار به چشم مي خوردند كه اينان نيز قبل از اذان در آن مكان گرد هم مي آمدند . اشتياق تا بدان حدّ بود كه راديوي قاهره اقدام به ضبط اين اذان مي كرد در ايام مبارك رمضان علاوه بر اين راديو ، راديوي كويت نيز آن را پخش مي كرد . شيخ علي محمود علاوه بر تلاوت قرآن بيشتر سعي در خواندن قصايد و ابتهالات ديني و تواشيح داشت . شيخ هرگز جز طريق منزل تا مسجد را طي نكرد . همواره در مكان مقدس و معنوي مسجد الحسين (ع) به تلاوت مي پرداخت و جز اين تنها مكاني كه در آنجا به تلاوت اهتمام مي ورزيد منازل فقرا و نيازمنداني بود كه شيخ را مي شناختند و به او عشق مي ورزيدند . او بسيار كريم و سخاوتمند بود و تا آنجا پيش رفت كه تمامي ثروتي را كه از پدرش به او به ارث رسيده بود در ميان فقرا و نيازمندان انفاق كرد . نقل كرده اند زماني كه سعد زغلول از رهبران مصر وفات كرد شيخ در مجلس ترحيم او همراه با تني چند از قاريان بزرگ به تلاوت قرآن پرداخت . سپس در ميان باب الخلق خيمه بزرگي برپا كرد و در آنجا به مدت يك هفته به سرودن قصايد و ابتهالاتي در رثاي سعد زغلول پرداخت . شيخ تنها يك بار مصر را به قصد شهر يافا در فلسطين اشغالي ترك گفت . مدت يك هفته در اين شهر اقامت گزيد و در آنجا نيز قصايد و ابتهالاتي بسيار زيبا خواند . پس از آن بارها از او دعوت هاي مكررّي انجام گرفت كه هيچ كدام را نپذيرفت . تنها در يكي از اين دعوتها كه به شام رفته بود . احساس بيماري به وي دست داده بلافاصله به مصر بازگشت . اين بيماري سرانجام زمينه ساز رحلت اين استاد بزرگ گرديد . مردي كه تمامي ثروت و اموالش را وقف فقرا و درماندگان و قاريان قرآن كرد . فردي كه شهرت و آوازه اش علاوه بر مصر بر ساير كشورهاي اسلامي نيز سايه افكنده ، مورد توجه و علاقه همگان قرار گرفت . مردي كه تمامي ستارگان قرائت از خورشيد وجود او نور گرفته اند و همواره در آستان سراسر فضلش سر تعزيم فرود آورده اند و بدين سان وجود او زمينه ساز ظهور نوابغ زمان پس از خويشتن گرديد
– محمد رفعت :
استاد «محمد رفعت» ملقي به «اميرالقـرّاء» در سال 1300 هجري قمري (1261 هجري شمسي) در شهر قاهره ديده به جهان گشود. در 6 سالگي به دليل بيماري شديدي بينائي خود را از دست داد و براي هميشه از نعمت بينايي محروم شد. پدرش شيخ «محمود رفعت» مشوّق وي به فراگيري قرآن شد و او نزد استاد شيخ «حمـّاده» جهت فراگيري علوم قرائت و حفظ قرآن كريم روانه ساخت تا اينكه بواسطه نبوغش در اين علم و فن پيشرفت چشمگيري نمود و در سال 30 سالگي به اوج شهرت غيرقابل وصفي رسيد.
استاد رفعت، حافظ قرآن مجيد،مسلّط به انواع قرائات و مبتكر در خلق الحان و اصوات زيباي قرآني مي باشد كه قرائت و لحنش در دنياي اسلام موجب تحسين و شگفتي اساتيد است. وي در علم قرائت قرآن، اسلوبي منحصر بهفرد داشت و به واسطه نبوغ ذاتي اش در خلق اصوات و تسلط به تجويد وقدرت اداي حروف و مهارت در وقوف آيات الهي همواره در بين مشاهير قرّاء قرآن، ممتاز و بي نظر بوده است.
مرحوم استاد شيخ محمد رفعت، پساز عمري پربركت درسن 69 سالگي در سال 1369 هجري قمري (1328 هجري شمسي) دعوت حق را لبيك گفت و به رحمت ايزدي پيوست.
2) مصطفي اسماعيل :
مرحوم استاد مصطفي اسماعيل مقلب به «اكبر القـرّاء» در ناحيه «طنطـاء» مصر ديده به جهان گشود و از همان اوايل كودكي تحت آموزشهاي اوليه استاد «سيد احمد البدوي» قرائت قرآن را فرا گرفت و سپس در مؤسسه «الاحمدي» طنطـاء در نزد استاد «ابراهيم سلّام» و به همراه مرحوم استاد «خليل حصري» تحصيل علوم عالي قرائت را دنبال كرد.
مرحوم استاد، بهكليه قرائات سبعه و راويان قرّاء تسلط و چيرگي خاصي داشت و با قرائت هاي گوناگون،قرآن كريم را تلاوت مي نمود ، اما اكثراً به قرائت و روش مصري به تلاوت آيات مبادرت مي ورزيد.
مرحوم استاد مصطفي اسماعيل در سال 1356 هجري شمسي (1976 ميلادي) در «قاهر» به رحمت ايزدي پيوست.
3) محمّـد صديّق منشـاوي :
مرحوم اتاد منشاوي ملقب به «شهيد القرّاء» در سال 1299 هجري شمسي در شهر «منشاه» مصر متولد شد و به همين مناسبت به «منشاوي» معروف» شده است.
پدرش شيخ صديق منشاوي از قاريان مشهور عصر خود به شمار مي آمد و لذا استاد محمد صديق منشاوي به تشويق و تعليمپدر كه اولين آموزگارش بود به آموزش معارف و علوم قرآني و تعليم فرائتهاي قرآني پرداخت.
استاد محمد صديق منشاوي در ميان متأخرين بي نظير و در ميان متقدمين كم نظير بوده و از مفاخر قرّاء و مبتكر در الحان گوناگون قرائت قرآني به شمار مي رود.
سبك تلاوت، صوت گرم وحزين ، تلفظ صحيح و بيان قوي كلمات ازمختصات قرائت مرحوم استاد منشاوي به شمار مي رود كه با چيرگي و مهارت كامل و تسلطي فوق العاده، شنونده را به آيات الهي متوجه مي سازد.
مرحوم منشاوي به واسطه عمر كوتاهش ، به تعداد محدودي از كشورهاي شيخ نشين حاشيه خليج فارس به تلاوت قرآن پرداخت.
مرحوم منشاوي در اواخر عمر كوتاهش بر اثر ابتلا به سرطان حنجره، مجبور به عمل جراحي گلو گشت و شدت بيماري چنان بود كه پزشكان معالجش او را اكيداً از قرائت قرآن كريم منع نمودند.
سرانجام استاد «محمدصديق منشاوي» در سن 49 سالگي در سال 1348 هجري شمسي در شهر «قاهره» ديده از جهان فرو بست.
4) ابوالعَينَين شُعَيشَع :
استاد شعيشع در سال 1343 قمري مطابق با 1922 ميلادي در ناحيه «بيلاء» از استان «كفر شيخ» در منطقه «مصرعليـا» متولد شد. مراحل اوليه قرائت را تحت آموزش برادر بزرگش «احمد شعيشع» فرا گرفت و سپس در كنار اساتيد فن قرائت به تكميل اين علم پرداخت.
استاد شعيشع تنها قاري عصر خويش بهشمار مي رود كه به روش استاد مرحوم «محمد رفعت» بهتلاوت مي پردازد و بدين سبب وي از مشاهير عصر خود به شمار مي رود وهمواره مشتاقان قرآن كريم از تلاوتهايش در جهان فيض مي برند.
استاد شعيشع در قرائت تسلّطي فوق العاده دارد. وي به انواع قرائات سبعه و عشره، استادي و چيرگي خاصي دارد. ايشان اغلب قرائت خود را به طريق روايت «حفص» از «عاصم» طبق رسم الخط قرآن كريم تلاوت مي نمايد.
استاد شعيشع در خانداني از قاريان قرآن كريم متولد و پرورش يافته است و قاري مشهور مرحوم استاد «عبدالفتّاح شعشاعي» عموي ايشان و استاد «عبدالباسط عبدالصّمد» خواهرزاده ايشان مي باشد.
استاد «ابوالعينين شعيشع» در سال 1360 هجري قمري در سن 17 سالگي براي اولين بار در راديوي مصر مبادرت بهتلاوت قرآن كريم كرد. وي تمامي موفقيتهاي خويش را در اين زمينه مرهون مساعدتهاي مرحوم شيخ «عبدالله عفيفي» شاعر و مؤلف داستان «پيامبر بزرگ اسلام» مي داند.
5) محمود خليل الحُصَري :
استاد «محمود خليل حصري» در روستاي «شِبرُ النَّعله» در مركز «طنطـا» چشم به جهان گشود و به مناسبت اينكه شغل پدرش حصيربافي بود به «حصري» معروف شد.
استاد حصري، اولين كسي بود كه فكر قرائت قرآن را توأمبا صداي خوش در سر پروراند و پس از آن راديوي مصر ، صوت دلنشين قرآنش را از قاهرهپخش نمود.
وي در انتخاباتي كه در سال 1944 ميلادي براي شناسايي بهترين قاري قرآن در راديو مصر برگزار شد از بين 200 قاري، رتبه اول را احراز نمود.
استاد حصري به گفته خودش، اولين قاري اي بود كه به خارج مسافرت نموده است. وي در سال 1960 ميلادي به همراه «جمال عبدالناصر» به كشورهاي هند و پاكستان مسافرت نموده و پس از آن در سال 1961 ميلادي به همراه «شيخ محمود شلتوت» مفتي اعظم مصر به كشورهاي پاكستان، اندونزي، مالزي، فيليپين و هونگ كنگ مسافرت نمود.
همچنين در سال 1965 ميلادي به مدت 10روز در مسجد پاريس به تلاوت قرآن پرداخت كه پس از استماع كلام خدا، 10 نفراز فرانسويان مسيحي به دين اسلام مشرف شدند.
در آمريكا نيز 18 نفر مرد و زن مسيحي مسلمان شدند كه در ميان آنها سه مهندس و دو پزشك وجود داشت.
استاد «محمد خليل الحصري» سرانجام در سال 1390 هجري قمري در مسافرتي كه به كشور كويت داشت درگذشت.
6) محمود علي البَنّـاء :
شيخ «محمود علي البناء» درسال 1926 ميلادي (1305 هجري شمسي) در روستاي «شراباس» از استان «منوفيه» مصر متولد شد.
او نيز مانند ساير اساتيد فن قرائت، تحت تأثير تشويق و اصرار خانواده، تعليم اين علم را آغاز نمود. مسجد «الاحمدي» در شهر «طنطاء» اولين مكاني بود كه وي در آنجا فراگيري قرآن را آغاز كرد. پس از آن با سپري كردن دوره مقدماتي، به مدرسه ديني واقع در مركز استان «منوفيه» منتقل شده و در آنجا از محضر اساتيد بزرگ علم قرائت بهره ها جسته، علوم و فنون و قواعد تلاوت و قرائتهاي مختلف را آموخت. سپس در محضر استاد «ابراهيم سلام» كه از بزرگترين اساتيد شهر «طنطاء» بود، توانست در مسير تعليم اين علوم به پيشرفتي چشمگير نائل آيد. پس از آن، با راهنمايي اين استاد ارجمند وارد «الازهر» شده و پس از تحصيل در آنجا بهتدريس در آن پرداخت.
استاد مرحوم «علي البنّاء» پس از وفات شيخ «خليل الحصري» به سمت شيخ القرآني مصر منصوب شد و پس از وفات ايشان شيخ «عبدالباسط» عهده دار اين منصب شد.
سرانجام اين استاد شهير علم قرائت قرآن در سال 1985 ميلادي پس از بازگشت از امارات متحده عربي بر اثر يك بيماري در شهر «قاهره» ديده از جهان فروبست.
فرزند ويشيخ «احمد علي البناء» از قاريان مشهور قرن حاضر به شمار مي رود كه استماع تلاوتهاي او، يادآور قرائتهاي محزون پدر فقيدش مي باشد.
7) عبدالباسط محمد عبدالصّمد :
استاد «عبدالباسط محمد عبدالصمد» در سال 1349 هجري قمري (1306 هجري شمسي) در روستاي «ارمنت» از توابع استان «قنا» در جنوب مصر (در هفده كيلومتري قاهره) به دنيا آمد.
پدرش «عبدالصمد» لوكوموتيوراني بود كه علايق مذهبي بسيار قوي داشت و از اين رو فرزندش را از همان سنين كودكي به فراگيري قرآن تشويق و ترغيب كرد.
استاد عبدالباسطدر ده سالگي قرآن را حفظ نمود. در دوازده سالگي قرائات سبعه و در جهارده سالگي قرائات عشره را آموخت.
وي در ايام جواني تحت تأثير صوت رساي«شيخ محمد رفعت» قرار گرفته و به تقليد از او پرداخت. استاد ديگر او «شيخ محمد سليم حماده» بود كه علم قرائات مختلف، تجويد و علوم ديني را به او آموخت.
استاد عبدالباسط در سن شانزدهسالگي به عنوان قاري ممتاز در مصر شناخته شد و اين امر تعجب و تحسين همگان را برانگيخت. وي در سن نوزده سالگي براي اولين بار به قاهره مسافرت كرده و به تلاوت قرآن مي پردازد.
استاد «عبدالباسطز در سال 1325 هجري شمسي (در سن 19 سالگي) با دختر عموي خود ازدواج كرد كه حاصل اين ازدواج چهار پسر بود به نامهاي جمال، محمد، طارق و خالد كه «طارق» به عنوان جانشين استاد عبدالباسط شناخته مي شود.
مرحوم عبدالباسط در سن 24 سالگي رسماً اجازه تلاوت در راديوي مصر را دريافت كرده و هفته اي يك بار به تلاوت پرداخت و پس از فوت استاد «محمود علي البنّاء» به عنوان «شيخ القرّاء» مصر برگزيده شد.
وي تقريباً به همه جهان مسافرتكرده ، در سال 1985 ميلادي چهار بار به آمريكا سفر مي كند و افراد زيادي بوسيله او مسلمان مي شوند از جمله : 6 نفر در لوس آنجلس آمريكا، 92 نفر در اوگاندا، 6 نفر در آفريقاي جنوبي، 18نفر در زامبيا و چند نفر هم در كشورهاي ديگر.
استاد عبدالباسط درفيلم «محمد رسول الله» به كارگرداني «مصطفي عقاد» ليبيائي به جاي «بلال حبشي» (مؤذن پيامبر «ص» اذان مي گويد.
وي در شهر «كاظمين» عراق، آيه 35 سوره نور را با يك نفس قرائت مي كند كه حضار مجلس همه از جا بر مي خيزند و تكبير مي گويند و موجب شگفتيتمامي حاضرين در مجلس مي شود.
استاد عبدالباسط در سال 1986 ميلادي (دوسال قبل از رحلتش) بر اثر يك حادثه رانندگي در جنوب قاهره به شدت زخمي مي شود. اين حادثه يكي از چشمان استاد را دچار آسيب مي كند كه البته بر اثرجراحي بهبود مي يابد. سرانجام استاد «عبدالباسط» در روز چهارشنبه نهم آذرماه 1367 هجري شمسي (1988 ميلادي) طي يك بيماري، در قاهره دعوت حق را لبيك گفته و به ديار باقي شنافت. روحش شاد.
8) محمد محمد طبلاوي :
استاد «محمد محمود طبلاوي» در سال 1934 ميلادي (1312 شمسي) در شهر «نيت عقبه» در استان «جيزه» مصر چشم بهجهان گشود. درسن 9 سالگي قرآن را حفظ كرد و پس از آن بطور مرتب نزد استادش «شيخ عنيم زحوي» مرور مي نمود.
در سن 11 سالگي قرآن را با احكام و قواعد قرائت از حفظ مي خواند و از آن به بعد در محافل و مجالس كوچك شبانه تلاوت مي كرد. در سن 13 سالگي به آموزشگاه قرائت در دانشگاه الازهر پيوست و مدت 6 سال در آنجا به تحصيل مشغول شد كه ابتدا اجازه «حفص» به وي داده شد سپس گواهينامه عالي و پس از آنگواهينامه تخصصي در علم قرائت دريافت نمود كه اين مدرك عاليترين مدرك در زمينه قرائت در كشور مصر محسوب مي شود و برابر با ليسانس است.
استاد «طبلاوي» در سن 16 سالگي تلاوت را در سطح كشور مصرآغاز كرده و معروف شد. وي مي گويد: «من قران را به خاطر جنبه تعبدي آن ، هرروز مي خوانم، لذا هر هفته يكبار قرآن را ختم مي نمايم. در روز جمعه هر هفته از اول قران شروع و در روز پنجشنبه هفته بعد قرآن را ختم مي كنم. براي مرور قران هر روز 2ساعت و نيم وقت مي گذارم و مجموعاً 5 جزء را تلاوت ميكنم بدين ترتيب صبح يك ساعت، 2 جزء ، عصر يك ساعت ، 2 جزء وهنگام خوابيدن نيم ساعت يعني يك جزء».
استاد طبلاوي، 7 پسر و 5 دختر دارد كه به گفته خودش همه آنها حافظ قران هستند.
9) محمود صديق منشاوي :
استاد «محمود صديق منشاوي» در سال 1319 هجري شمسي در شهر «منشاه» مصر به دنيا آمد. پدرش «صديق منشاوي» بود كه به تدريس قرآن در دانشگاه «الازهر» مي پرداخت و با علوم اسلامي ديگر همچون فقه و تفسير قرآن نيز آشنايي داشت.
جدّ وي «شيخ طيب منشاوي» از اساتيد خوشنويسي و حافظ كلقران بود كه تمام قران را چهارمرتبه با خط زيباي نسخ تحرير نموده است.
معلم اصلي وي در تعليم قرائت قرآن مجيد، «شيخ خليل عثمان» قاري مصر بود كه از فضلاي علوم قرآني در شهر «منشاه» به حساب مي آمد.
استاد «محمود صديق منشاوي» پس از پايان تحصيلات متوسطه، جهت طي مدارج عالي، وارد دانشكده دارالعلوم دانشگاه «الازهر» مصر شده و موفق به اخذ گواهينامه ليسانس در رشته آموزش و پرورش گرديد.
وي بنا به دعوت تعداد زيادي از كشورهاي اروپائي، آسيايي و آفريقايي جهت قرائت قران كريم مسافرت نموده و با اساتيدي همچون «عبدالباسط » ، «مصطفي غلوش» و «عبدالحكم» و بسياري از قرّاء ممتاز همسفر بوده است.
10) احمد الرُّزيقي :
استاد «احمد الرزيقي» در سال 1943 ميلادي در قريه «ارمنت» از استان «قنا» در كشور مصر و در ميان خانواده اي كه همگي حافظ و قاري قرآن كريم بودند پا به عرصه وجود نهاد. در سال 1950 پدرشاو را به مدرسه ابتدائي فرستاد اما شنيدن صداي زيباي استاد «عبدالباسط» از راديو، چنان وي را مجذوب ساخت كه تصميم گرفت جز در اين راه قدم نگذارد.
وي از علاقمندان به استاد مرحوم«عبدالباسط» مي باشد كه در سفرهاي متعددي ايشان را همراهي كرده است و از جمله اساتيدي است كه به قرائتهاي مختلف آشنايي داشته و در زمينه موسيقي قرآن و مقامات و نغمه هاي قرآني نيز، استادي والامقام مي باشد. وي به عنوان دبير كل سنديكاي قرائت و حفظ قرآن كريم مشغول فعاليت است.
11) شحّات محمد انور :
استاد «شحات انور» در سال 1329 هجري شمسي در روستاي «كَفَرُالوَزير» در مركز «ميت غمر» در استان «دكحليه» در مصر به دنيا آمد. در سه سالگي پدر خود را از دستداد و از آن موقع تحت تربيت دائي خود «شيخ حلمي محمد مصطفي» قرار گرفته و قرائت قرآن رافرا گفت. وي از سه سالگي شروع به حفظقرآن كرده و پس از شش سال كل قرآن را حفظ نمود واز 9 سالگي به مدت 3 سال متوالي نزد شيخ «علي سيد احمد الفرغجي» و شيخ «حسين منصورز علم تجويد قرآن را فرا گرفت.
شيخ «شحات محمد انور» از 12 سالگي قرائت قرآن كريم را در مجالس آغاز كرد و در حاليكه 27 سال از عمرشمي گذشت بهقرائت قرآن در راديو مصر پرداخت.
هنگاميكه مرحوماستاد «عبدالباسط» و مرحوم استاد «علي البناء» صداي او را از راديو مي شنوند (در سال 1358هجري شمسي) مي گويند: «او مي تواند در آينده از مشاهير مصر شود» و بالاخره هم بنا به درخواست استاد مرحوم «عبدالباسط» كه در آن زمان رئيس انجمن قرّاء مصر بود به عضويت هيئت رئيسه آن انجمن درامد و در اين سمت به انجام وظيفه پرداخت.
12) استاد راغب مصطفي غَلوَش :
استاد «راغب مصطفي غلوش» در روستاي «برمه» مركز «طنطاء» از توابع مصر بدنيا آمد. خانواده وي از قرّاء ممتاز كشور مصر بوده و پدرش نيز از قاريان ممتاز بود.
اساتيد وي، مرحوم شيخ «عبدالقندي شرقاوي» مرحوم شيخ «ابراهيم طبليحي» و مرحوم «ابراهيم سلّام» بوده اند. اما در سبك و روش، پيرو مرحوم استاد «مصطفي اسماعيل» ميباشد.
وي از 16 سالگي تلاوت خود را در محافل و مجالس آغاز كرد و در سن 24 سالگي پس از اينكه از ميان 160 قاري برگزيده مي شود وارد راديو و تلويزيون شد كه بنا به گفته خودش، در اين سن، كمترين سن را در بين قاريان كشور مصر داشته است.
استاد غلوش مي گويد: «من بحمدالله به بسياري از كشورهاي دنيا از جمله كشورهاي اروپايي، آسيايي و كشورهاي آفريقايي سفر كرده و با بسياري از اساتيد قرآن از جمله مرحوم «خليل الحصري» و مرحوم «مصطفي اسماعيل» و مرحوم «منشاوي» و مرحوم «نصرالدين طوبار» و استاد «محمد بسيوني» در اين سفرها همسفر بودم. درمسافرتي كه در كنار مرحوم «استاد طوبار» به كشورهاي «فرانسه» ، «انگلستان» ، «آمريكا» و «كانادا» داشتم، در مراكز اسلامياين كشورها تلاوت مي كرديم و در يكي از اين مجالس 25 نفر از مسيحيان مسلمان شدند».
13) استاد محمد احمد بسيوني :
استاد «محمد احمد بسيوني» در سال 1330 هجري شمسي در كشور مصر به دنيا آمد. پدرش كه حافظ و قاري قرآن مي باشد به پيشنهاد يكي از دوستانش، او را از كودكي به محافل قرآني برد و وي قرآن را تحت نظر پدرش در سن 10 سالگي حفظ نمود.
پس از آموزش ابدايي وارد دانشگاه الازهر شد و تا سطح ليسانس در آن دانشگاه درس خواند و از دانشكده اصول دين در دانشگاه الازهر فارغ التحصيل شد و سپس در همان جا به تدريس علوم ديني همت گماشت.
استاد «بسيوني» از 12 سالگي تلاوت قرآن را شروعنمود و در سن 24 سالگي نيزوارد صدا و سيماي كشور مصر شد.
وي هم اكنون ، ضمن قرائت قرآن ، مدرس علوم ديني در دانشگاه الازهر مي باشد.
14) استاد سيّد متولّي عبدالعال :
تولد وي در خانواده اي متعهد و پاي بند به مسائل عرفاني و ديني بود. مادرش به خاطر علاقه و ارادتي كه نسبت به رجال صوفيه داشت، از همان آغاز نام «سيّد» راكه به يكي از عرفاي بزرگ (سيد احمد البدوي) متعلق بود بر وي نهاد تا او نيز جز در اين راه گام ننهد. «متولي» هم ، نام پدر اوست.
استاد «متولي» در سن 7 سالگي، سه جزء قرآن را حفظ نمود و پس از پنج يال در سن 12 سالگي موفق به حفظ كل قرآن كريم گرديد. پس از آن به آموختن احكام و قواعد تجويد و قرائت پرداخت و از همان 12 سالگي بصورت جدي تلاوت قرآن را آغاز كرده و از اساتيد قديمي مانند «عبدالباسط» و «مصطفي اسماعيل» تقليد نمود و در سن 13 سالگي طريقه و سبك خاصي در قرائت قرآن براي خود برگزيد.
زندگینامه خود نوشت استاد عبدالباسط
زندگینامه خود نوشت استاد عبدالباسط

زندگینامه
متن حاضر گزیده ویرایش شده ای از یك مصاحبه با استاد عبدالباسط می باشد، كه به صورت زندگینامه خود نوشت تنظیم شده است.
من" عبدالباسط محمد عبدالصمد" از قریه ارمنت كه حالا مبدل به شهر شده از توابع استان قنا در جنوب مصراست؛ فاصله ارمنت با قاهره تقریباً 700 كیلومترمی باشد. من در سال 1349 هجری قمری،( 1307 هجری شمسی) به دنیا آمدم .
در ده سالگی قرآن را حفظ نمودم. عاشق قرآن بودم و از خدا آرزو می كردم كه یك قاری مشهور بشوم. من برای شنیدن قرآن، مسافت زیادی را پیاده طی می كردم؛ چون در آن زمان در خانه ها رادیو وجود نداشت و فقط قهوه خانه ها رادیو داشتند.
شیخ رفعت و شیخ شعشاعی- دو نفری كه در آن زمان مشهور بودند- در رادیو قرائت قرآن داشتند. شیخ رفعت دو بار در هفته روزهای دوشنبه و جمعه تلاوت داشت. و ما سه كیلومتر راه را پیاده طی می كردیم تا به صدای شیخ رفعت گوش بسپاریم و برای استفاده از سایر قاریان در جلسات شبانه قرآن شركت می كردیم . من در مكتبخانه های همان روستا قرآن را حفظ كردم . در آن زمان هنوز روستای ما مبدل به شهر نشده بود.
من به پدرم گفتم كه می خواهم علم قرائات را فرا گیرم و قاری مشهور بشوم. پدرم مرا تشویق كرد. اما برادران بزرگترم به دانشگاه الأزهر رفتند و در علوم دیگری تحصیل كردند.
پدرم می خواست مرا به " طنطا" كه ناحیه ای مشهور در علوم قرائات و تعلیم علوم قرآنی بود ببرد، اما شیخی از ناحیه شمال به روستای ما آمد و برای تعلیم علوم قرآنی و قرائات، مردم از او استقبال كردند، كه من هم نزد او رفتم و قرائات سبع را یاد گرفتم. او احساس می كرد كه من علاقمند هستم و توانایی دارم كه قرائات سبع را یاد بگیرم، پس مرا در این امر تشویق می كرد . او قصد آموزش ده قرائت را داشت اما من به فراگیری هفت قرائت قانع بودم . معلم مرا با خود در جلسات شبانه قرآن همراه می برد و تقریباً مرا مثل فرزند خود حساب می كرد.
من قرآن را در ده سالگی و قرائات سبعه را در 12 سالگی و عشره را در 14 سالگی، یعنی همه قرائت های دهگانه را- الحمدلله- آموختم .
ما علاوه بر حفظ قرآن، در كتاب ها معانی را هم فرا می گرفتیم. چون علم به معانی در رعایت وقف و دیگر قواعد لازم است.
گرچه در مصر دانشكده قرائات قرآنی ایجاد شده ولی هنوز هم چند مكتبخانه در مصر موجود است ولی مسئولین دوباره تشویق شده اند تا مكتبخانه ها به وضع سابق خود برگردد.
البته مدرسه قرائات هم هست ولی این مخصوص كسانی است كه قرآن را حفظ كرده اند و می خواهند قرائت ها را بیاموزند و این مدرسه وابسته دانشكده زبان ادبیات و عرب به دانشگاه الأزهر است. و قرائت های هفتگانه، دهگانه، چهارده گانه، قواعد قرآن و زبان عربی و به طور كلی علوم قرآنی و علوم وابسته به آن در آنجا تدریس می شود.
من تمام وقت خود را صرف قرآن كرده ام و تمام زندگی ام صرف تعلیم قرآن و جلسات دینی شده است. گرایش من بیشتر به قرائت قرآن و برگزاری لیالی قرآنی و دعوت های شخصی از كشورهای اسلامی و ضبط رادیویی و تلویزیونی و... است.
هنگامی كه 19 سال داشتم در سال 1951 برای اولین بار به قاهره رفتم. و حافظ قرآن بودم و در منطقه"صعید" شهرتی داشتم. به مناسبت میلاد پیامبر جشنی برپا بود. بعضی ها مرا می شناختند و تمایل داشتند من در بعضی از این مناسبت ها قرآن بخوانم. اما من به علت غربت، و حضور قاریان معروف تردید داشتم. یكی از علما كه مرا می شناخت از من درخواست كرد كه ده دقیقه قرآن بخوانم. من پذیرفتم كه ده دقیقه قرآن بخوانم اما یك ساعت و نیم طول كشید. سبحان الله . توفیقی از جانب خداوند بود و مسجد پر شد از جمعیت، مرتباً از من می خواستند كه باز هم بیشتر بخوانم و من همچنان تلاوت می كردم .
روز بعد باز از من خواستند بخوانم و من هم حاضر شدم. بعضی از مسئولین هم بودند كه البته آنها را نمی شناختم. مرا خواستند و گفتند:" اهل كجا هستی"؟
گفتم:" اهل صعید هستم، از روستایی به نام ارمنت."
به من گفتند:" چرا به رادیو نمی آیی شهرت پیدا كنی؟"
گفتم:" من در صعید مشهور هستم."
گفتند:" به جای آن كه در یك منطقه مشهور باشی، در همه دنیا شهرت پیدا می كنی."
گفتم كه باید با دیگران و از جمله پدر مشورت كنم.
به من گفتند: لازم نیست، توكل بر خدا كن و به رادیو بیا. من نیز چون حس كردم كه پیشرفتی برای من در این كار هست، پذیرفتم . در آن زمان، شیخ الضباع مسئول جلسات قرآنی بود و كتاب هایی در زمینه قرائات و علوم قرآنی نوشته بود، او در علوم قرآنی و قرائت ها مرجع به حساب می آمد. شیخ پس از این كه متوجه شد قرائات سبع را حفظ هستم؛ به من تبریك گفت و وعده داد كه اوقاتی برای قرائت قرآن در رادیو برایم مشخص كند.
از آن پس هر یك ماه یا هر یك ماه و نیم یك بار، در رادیو تلاوت داشتم . نماز صبح را در مقام حضرت زینب(س) می خواندم و بیرون می رفتم و پیاده تا رادیو كه در خیابان علوی بود می رفتم و ساعت 5/6 تا 7 صبح تلاوت قرآن داشتم.
در سال 52 بود كه به حج مشرف شدم و برای اولین بار بود كه در همین كشور تلاوت قرآن من روی نوار ضبط شد. البته در تلاوت از برخی قاریان از جمله شیخ مصطفی اسماعیل، مرحوم شیخ شعشاعی و شیخ رفعت نیز تاثیر داشته ام . این یك قاعده است كه هرگاه قرآن از دل خوانده شود، بر دل هم می نشیند و در خود خواننده هم تأثیر می گذارد. من روش خاصی در قرائت قرآن داشتم كه از كسی هم اكتساب نكرده بودم. كه البته شنیده ام این روش، هم اكنون در مصر، و در سایر كشورها، حتی در مالزی و اندونزی و جاهای دیگر دارای مقلدان فراوانی شده است. من خوشحالم كه كسی از روش من تقلید می كند ولی در عین حال تقلید را تشویق و تأیید نمی كنم، چون عمر تقلید كوتاه است.
و شخص تقلید كننده از تقلید سایر قاریان خسته خواهد شد. لازم است انسان برای آن كه بتواند كار قرائت قرآن را ادامه بدهد، شیوه ای برای خود انتخاب كند.
از طرف دیگر صدا، یك موهبت است و میكروفون، تنها ابزاری است كه صدا را نیرومند می كند و آن را به جاهای دور دست و به گوش شنوندگان بیشتر می رساند، اما صدا باز هم فی نفسه باید زیبا باشد و دارای ارزش خاص خودش.
قاری قرآن می تواند هم داخل یك استودیو به تلاوت بپردازد هم در برابر شنوندگان. بعضی اوقات كه انسان دچار حالت معنوی خاصی می شود ممكن است كه یك ساعتی، ساعت تجلی باشد. گاهی اوقات انسان منسجم است. در آن ساعات، فیوضات الهی وجود دارد. در این اوقات ممكن است در استودیو بخواند و بهتر از هنگامی كه مردم حضور دارند، بشود. در بعضی اوقات برعكس، حضور مردم برای او بهتر است. بنابراین، بستگی به حالت قاری دارد. ساعاتی وجود دارد كه همراه با معنویت است: فرشتگان نازل می شوند و همراه با فیوضات الهی است، گاهی انسان در مسجد تلاوت می كند و احساس می كند كه یك فضای نورانی بر آنجا حاكم است. من خودم یك بار در روضه شریف نبوی قرآن می خواندم، اصلاً احساس خستگی نكردم.
در آن زمان، مرحوم ملك محمد پنجم، پادشاه مغرب بود و من در آن سفر همراه او بودم. بعد از پایان قرائت قرآن، احمد بنّانی كه از مقامات بلندپایه دربار مغرب بود، آمد و گفت: اعلیحضرت پادشاه از شما می خواهد كه به مغرب بیایید و در آنجا اقامت دائمی داشته باشید و هر چه بخواهید برایتان فراهم می كنند.
من در آنجا سوره مزمل را تلاوت می كردم و حالت عجیبی داشتم. گویا در بهشت قرآن می خواندم. به یاد حدیث پیامبر بودم كه فرمود:" بین محراب و منبر من بوستانی از باغ های بهشت است."
این مسئله را انسان باید به خدا بسپارد، بعضی اوقات هست كه انسان به آن توجه ندارد و می فهمد كه فیوضات الهی و معنویت عجیبی در آنجا به داد او می رسد و بعضی اوقات تصمیم می گیرد كه به بهترین وجه بخواند اما بر خلاف تصورش، موفق نمی شود.
قرائت قرآن در روزها و شب های ماه رمضان، دارای حالات دیگری است.
رمضان، دارای زیبایی خاصی است. قرآن در ماه رمضان نازل شده و در آن ماه همواره قرائت می گردد، لذا انسان از قرائت قرآن در ماه رمضان بیشتر لذت می برد تا در اوقات دیگر. البته تحسین قاری، توسط شنوندگان هم موثر است كه البته من الفاظی را كه خارج از حد باشد نمی پسندم.
"الله الله" گفتن با صدای ملایم مقبول است و اشكالی ندارد، اما صداهایی كه بیش از حدّ باشد و همچنین در جای خود به كار نرود، شایسته نیست. مثلاً تحسین در بعضی آیات خوب است. اما تحسین در آیاتی كه مربوط به عذاب است خیلی خوب نیست.
در آیاتی كه ذكر بهشت و نعمتی می شود، تحسین خوب است اما در بعضی جاها حتی معنای آیه قرآنی را نمی فهمند و فریاد می كشند: الله . این از نظر من تحسین نیست. علاوه بر این، من هرگز بلندتر بودن صدای شنوندگان را نسبت به قاری درست نمی دانم و یك محفل آرام را برای قرائت قرآن بهتر می دانم. اگر آرامش باشد بهتر از سر و صداست.
نحوه قرائت قرآن را، هم به صورت ترتیل، هم به صورت تحقیق می پسندم. بعضی ها ترتیل را و برخی دیگر تحقیق را می پسندند و این به عهده انسان است كه گوش دادن به كدام طریق را بپسندند.
فرق بین آن دو در اینست كه:
ترتیل، قرائت سریع است، یعنی به حَدی كه آهنگین نیست.
تحقیق، قرائت آهنگین است كه با صدای خوش و زیبا خوانده می شود.
گفته می شود كه قرائت دارای نت و آهنگ است و نزدیك به موسیقی است. ولی باید گفت كه: خود صدای خوش فی نفسه موسیقی است.
می گویند ابن مسعود در محضر پیامبر قرآن می خواند و پیامبر همواره به او می فرمود: ابن مسعود! برای ما قرآن بخوان. اما در عین حال علاقه داشت كه از دیگران هم قرآن را بشنود.
اصولاً قرآن اگر با صدای نه چندان خوشی هم خوانده شود، فی نفسه باز هم دوست داشتنی است.
سفرهای استاد
من به همه كشورهای عربی سفر نموده ام؛ عرسبتان سعودی (1952)، لبنان، سوریه، مسجدالأقصی، كه من دو سال ماه مبارك رمضان در آنجا بوده ام، عراق، قطر، سودان، پاكستان، هند، سنگال، مالزی و اوگاندا.
در مورد كشورهای عربی، سفر به مسجدالأقصی و احیای ماه مبارك رمضان را در آنجا هیچ گاه فراموش نمی كنم. كه حدودا در سال 1963 بود. تلاوت در آنجا و مسجد الأقصی بعد از نماز عصر بود. من دوست داشتم بعد از نماز عشا باشد. گفتند: نه، اینجا مردم از روستاها به شهر می آیند تا مایحتاج خود را تهیه كنند و نماز عصر را در مسجدالأقصی برگزار می كنند و این، تنها زمانی است كه تعداد زیادی از مردم جمع می شوند. و گفتند شب هم می توان مجدداً آن را پخش كرد. بدین ترتیب بود كه بعد از نماز عصر به مدت تقریباً نیم ساعت یا بیشتر قرآن می خواندیم و شب هم ساعت 9 پخش می شد.
یكی از روزها به وزیر تبلیغات پیشنهاد كردم كه در شب 27 ماه مبارك رمضان، كشورهای عربی هم ملحق شوند و تلاوت قرآن در مسجدالأقصی، در آن كشورها هم پخش شود. در آن شب در اكثر كشورهای عربی، قرآن از رادیوها پخش شد و واقعاً شب پربركتی بود، تلاوت موفقی بود و جمعیت فراوانی جمع شده بود.
یك بار هم سفری به پاكستان داشتم. كسی مرا دعوت كرده بود و میهمان جمعیتی به نام" جمعیت إقرأ" بودم. 9 روز در مراكز پاكستان بودم. هر شب در یكی از شهرها و استان های پاكستان به تلاوت قرآن مشغول بودم. در هر شهر قرآن می خواندیم و با قطار باز می گشتیم. یعنی در همان قطار استراحت می كردیم و غذا می خوردیم و به سفر خود ادامه می دادیم. 9 روز گذشت تا دوباره به كراچی برگشتم. این سفر هم از سفرهای فراموش نشدنی بود. در حقیقت مردم پاكستان خیلی متدین هستند و در مراسم آنها صدها هزار نفر حضور پیدا می كنند. در داخل شهرها همه وسایل نقلیه، مسلمین را برای استماع قرائت قرآن به مقصد می رسانند.
احساس می كردیم كه یك حركت غیرعادی وجود دارد، به خصوص هنگامی كه مجلس قرائت قرآن برگزار می شد. و این خودش خیلی مهم است. در آنجا مساجد ظرفیت این جمعیت كثیر را ندارند و لذا آنها دوست دارند در میادین به تلاوت قرآن گوش دهند.
وقتی می خواهند از كسی تجلیل كنند فریاد می زنند: "زنده باد، زنده باد" كه نمی دانم برای تجلیل و تكریم است یا درود و سلام. در هر حال آنها دوست دارند كه این جمله را تكرار كنند.
در طول مسافرت هایم به آفریقای جنوبی هم رفتم و به ژوهانسبورگ و دماغه امیدنیك. در آنجا مسلمین فراوانی هستند. خیلی سخت بود چون مسلمین در آنجا اجتماعشان ممنوع است ولی مسلمین آنجا تلاش كردند و از دولت اجازه گرفتند و من رفتم. دو بار هم رفتم. به دماغه امیدنیك هم رفتم.
در ژوهانسبورگ متأسفانه نژادپرستی هم وجود دارد. به من گفتند: چند آیه تلاوت كنید، و من آیه:" یا ایها الناس إنا خلقناكم من ذكر و انثی و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا..." را تا آخر خواندم. البته آنها معنی این آیات را نمی دانستند. این آیات بیان می كند كه میان عرب و عجم، سیاه و سفید تفاوتی وجود ندارد.
من به 14 ایالت از ایالات آمریكا كه در آنها مراكز مسلمین وجود داشت سفر كرده ام كه تعداد زیادی از مسلمین در این مراكز هستند. از تفضل خدا، در همه كشورها موفق بودم . در لوس آنجلس 6 نفر پس از شنیدن تلاوت قرآن كریم اسلام آوردند؛ در اوگاندا 92 نفر. در آنجا دو مجلس داشتم: در یكی 72 نفر از آنها و بقیه در مجلس دوم اسلام آوردند. حتی یك خانم گوینده تلویزیون همراه من بود كه در آخرین روز خواست دستم را ببوسد و من متأثر شدم ولی نپذیرفتم . او تقاضا كرد به حج برود. به اوگاندائی ها گفتم اگر اجازه بدهید، بگذارید این خانم امسال به مسافرت حج برود. پس از آن، خواست كه نامش را تغییر دهد، من نام" آمنه" را برایش انتخاب كردم.
در این سفرها، نه تنها در كشورهای اسلامی و عربی مسلمین نسبت به مسائل قرائت قرآن كریم توجه نشان می دادند؛ بلكه حتی بیگانگان از شنیدن قرآن لذت می بردند و گاه اسلام می آورند. وظیفه ما در برابر این حالت، اعزام هیئت های قاریان قرآن و اشخاص اهل عمل هم است.
من در ماه مبارك رمضان، فقط در كشورهای عربی بودم و سفرهایم به سایر كشورها به مناسبت میلاد پیامبر یا سایر مناسبت ها بوده و ماه مبارك رمضان را در كشورهای غیرعربی نبوده ام.
من درهمه اوقات دوست دارم قرآن را تلاوت كنم و در طول روز هرگز از آن بی نیاز نمی شوم. چون با آن انس گرفته ام و به آن عشق می ورزم. قرآن نگهدار من و همه چیز من است. ساعاتی كه صفا و معنویت بر آن حاكم است در قبل از سپیده دم بر من رخ می دهد. " إن قرآن الفجر كان مشهوداً".
در طول روز، حدود یك ساعت و نیم و قبل از طلوع فجر نیز حدود یك ساعت و نیم قرآن می خوانم . به فضل الهی عادت دارم یك ساعت قبل از طلوع فجر از خواب برخیزم و در حد توان نماز بخوانم و قرآن بخوانم و بعد هم استراحت كنم.
انسان باید همواره قرآن بخواند. اگر او قرآن را رها كند، قرآن هم رهایش می كند. اما اگر انسان عادت كند كه همیشه قرآن را تلاوت كند، هرگز فراموش نمی كند. من حتی جای آیات را می دانم چون از نسخه معینی استفاده می كنم كه اول و آخر آیه و جای آنها در اول و آخر سطور مشخص است. یعنی یك نسخه مشخصی دارم كه در هر صفحه، 15 سطر است و عادت كرده ام كه از روی آن، قرآن را حفظ كنم. در غیر این صورت انسان دچار سردرگمی می شود. یعنی اگر نسخه او غیر از نسخه ای باشد كه از روی آن حفظ كرده است و جای آیات را نداند، دچار مشكل می شود.
در برخی كشورها، مسابقاتی میان قاریان و حافظان قرآن برگزار می شود كه این مسابقات به حفظ قرآن كمك می كند. حتی در مصر در مورد سربازی مقرراتی حاكم است كه دیپلمه ها دو سال به خدمت اعزام می شوند ولی كسانی كه دارای لیسانس یا مدارك دانشگاهی هستند، یك سال به خدمت نظام وظیفه اعزام می شوند. و حافظان قرآن هم مانند دارندگان دانشنامه ها با آنها رفتار می شود. و این كار افراد را به حفظ قرآن تشویق می كند چون آنها را در حد دارندگان دانشنامه ها به حساب می آورند.
البته مهمترین مسئله در حفظ این است كه انسان، قرآن را با توجه به احكام خاصش حفظ كند و این احكام در متون خاصی آمده است كه انسان می تواند آنها را فرا بگیرد و قرآن را با احكامش و به شكل صحیحش بیاموزد.
یك خواب عجیب
ماجراى خوابى كه فرزند استاد درباره پدر بعد از وفاتش دیده قابل تامل است، شایان ذكر است كه محبت و عشق مصری ها به حضرت على علیهالسلام، و خاندان اهل بیت علیهمالسلام، با وجود سنى مذهب بودن مصریان مشهوراست.
نقل مىكنند كه: فرزند استاد عبدالباسط چندین بار پدر را در خواب مىبیند در حالى كه از وى مىخواهد به شهر نجف برود و تذكره ولایت امیرالمؤمنین على علیهالسلام، را براى او از مراجع آن شهر تهیه كند. پسر در عالم خواب از او مىپرسد كه چه نیازى به این تذكره دارد و او در جواب مىگوید: قرآن مرا از رفتن به جهنم حفظ كرد. از این بابت نگران پدرت نباش، اما براى گذشتن از پل صراط و ورود به بهشت در حالى كه در آستانه آن قرار گرفتهام یك چیز كم دارم و آن تذكره ولایت على علیهالسلام است. برو و آن را برایم تهیه كن.
فرزند استاد براى اجراى ماموریت پدر راهى نجف، مدفن امام على علیهالسلام، مىشود. هفته نامه عراقى « بدر» چاپ قم در تاریخ 27 رمضان سال 1418 برابر با 26 ژانویه 1999 در مقالهاى به قلم « لعیبى» با عنوان « پدرت را نجات بده» این ماجرا را به نقل از برخى خطباى عراقى از جمله خطیب معروف « سید عادلالعلوى» بازگو كرده است.
زندگینامه استاد مصطفی اسماعیل
اکبرالقراء استاد مصطفی اسماعیل از مشاهیر و نوابغ علم قرائت قرآن در جهان اسلام است که کلام خدا را با آهنگی بسیار لطیف و دلنشین و با الحانی منطبق با معانی و مفاهیم الهی تلاوت می کند . وی استادی است بی بدیل که در فن قرائت سبکی بسیار ممتاز دارد . مردی است که تمامی قاریان جهان در آستان پر از معنویتش سر تعظیم فرود می آورند و همه به او عشق می ورزند . به راستی که تلاوت شیوا و ممتاز قاری برجسته ای چون مرحوم استاد مصطفی اسماعیل که توأم با دلپذیر ترین نغمات آسمانی و کلام روح بخش آیات الهی می باشد جان را طراوت و آرامش می بخشد و اینچنین است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم می فرمایند «صدای نیکو زینتی است برای قراء». قاریان مبرز و اهل فن بر این عقیده اند که صوت محزون مرحوم استاد مصطفی اسماعیل دارای صفا و پختگی و جذبه ای روحانیست که به دلهای مستمعین مینشیند و از گیرایی خاصی برخوردار است . مصطفی را ، نه تنها قرائت او بلکه تواضع و جوانمردی اش دوست داشتنی می کند . وقتی سوره احزاب را می خواند مردم چنان فریاد به تحسین اومی گشایند که مجلس به خود می لرزد و وقتی در اثنای قرائت با تواضع و افتادگی از مردم اجازه پایان قرائت خود را می خواهد ، آن ها به او اصرار می ورزند و از او ادامه قرائت را التماس می کنند . او نیز می خواند و آنگاه یکی از قرائت های استثنایی تاریخ را می آفریند و سوره الحاقه را چنان می خواند که مستمعین را هوش از سر به در می شود . تلاوتهای مرحوم استاد مصطفی اسماعیل تا اعماق جان انسان رسوخ نموده و مستمع را به اندیشیدن در آیات الهی قرآن و پند و عبرت گرفتن از کلام پروردگار متعال ترغیب میکند . بجاست در این زمینه به سخنان حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی که در جمع قاریان و کارکنان رادیو قران ، ایراد فرموده اند توجه کنید : «هنر قاری قران این است که هرچه بیشتر معانی قران را در ذهن مستمع مجسم بکند ؛ به این نکته توجه کنید : اینکه میبیند یک تلاوت گری یکدفعه گل میکند و اهل نظر و اهل بصیرت او را قبول میکنند بی جهت نیست یک علتی دارد . شیخ مصطفی اسماعیل یا عبدالفتاح و اساتیدی از این قبیل کسانی هستند که وقتی قرآن می خوانند شما میبینید مفاهیم قران در ذهنشان مجسم است ؛ احساس می کنید او دارد مفاهیم را به شما میدهد نه حرف را ؛ علت (شهرتشان) اینها هست لذاست که اینها در همان منطقه خودشان هم معروف می شوند و دیگران و شاگردهایشان مقلد اینها می شوند . و شما نگاه کنید بین این قراء بزرگ ؛ مثلا شیخ مصطفی اسماعیل که من دقت کردم و شاید دیگران هم همین طور باشند من ندیدم جایی در وقف مطلق مصطفی اسماعیل نایستد ؛ معمولا می ایستد ؛ شما هم بایستید ؛ این ایستادن صدا را زیباتر و دلنشین تر می کند و هم معنی ؛ این هم یک نکته بود » . شیوه ای را که مرحوم مصطفی اسماعیل در علم قراءات مبتکر آن بوده است شاهکاری برجسته است که در آن قاری قرآن همزمان با تلاوت و بیان علم تجوید قادر است تا مفاهیم آیات الهی را به مستمعین برساند و تجسم عینی مفاهیم عمیق قرآنی را ایجاد نماید و اینچنین است که جوهر و بطن قرآن کریم در لحن زیبای قاری گرانقدر و ارجمندی چون مرحوم استاد مصطفی اسماعیل می درخشد . مرحوم استاد به کلیه قراءات سبعه و راویان قراء تسلط و چیرگی خاصی داشت و با قرائت گوناگون قرآن کریم را تلاوت می نمود ، اما اکثراً به قرائت ورش مصری به تلاوت آیات مبادرت می ورزید .همچنین او به تمامی مقامات و الحان قرآنی مهارت و استادی وافری داشت بطوری که اهل فن او را یگانه مقری قرآن می دانند . مصطفی در ناحیه طنطا از کشور مصر متولد گردید و تحت آموزش اولیه استاد سید البدوی قرائت قرآن را فرا گرفته ، سپس در ناحیه طنطا در مؤسسه الاحمدی به همراه شیخ خلیل الحصری در محضر شیخ «ابراهیم سلّام» که از بزرگترین اساتید آن زمان بود به تحصیل علوم عالی قرائت پرداخت . زمانی که مصطفی برای اولین بار به شهر قاهره مسافرت کرد ، در ملاقات با شیخ محمد رفعت قرائت قرآن نمود ، آنگاه امام القرّاء دستانش را در میان گرفته ، آینده ای درخشان را به او نوید داد . او که یک نابینا بود با چشم بصیرت مصطفی را به خوبی شناخت و زیبایی کار او را در اعماق وجود خویش احساس کرد . مصطفی یکی از اساتید مسلم علم قرائت است ، استادی که با آشنایی با نغمات و مقامات موسیقی و علم تجوید ، بهترین و بالاترین قرائت ها را آفریده است . او می گوید : « طریقه تجوید و صوت قرآن کریم بر پایه حدود 18 مقام استوار است که برخی از آنان عبارت اند از : بیات و مشتقات آن... صبا ، شور ، حجاز ، رست ، سه گاه ، عجم ، مرمل ، نهاوند ، عشاق و ... » از نظر مصطفی یک قاری قرآن که دارای صوتی زیباست ناگزیر است که با موسیقی آشنا باشد و نیز وقف و ابتدا را باید بداند ، اما این همه در شرایطی است که قاری به اصول تلاوت خللی وارد نساخته و حق آیات را ادا کند . صوت خوش در آیات و احادیث نیز پسندیده است و همواره مورد تایید بوده است . آنجا که حضرت رسول (ص) فرمودند : « قرآن را با صوت زیبا ، نیکو بخوانید » و همچنین می فرمایند : « آن کس که قرآن را با تَغَنّی و آهنگ قرائت نکند از ما نیست ». همه می دانند مقصود از غنا و آهنگ در اینجا صوت نیکوست . صوتی که حق تلاوت را آن چنان که مورد رضای خداست فراهم می سازد . مرحوم استاد حصری درباره صوت استاد مصطفی اسماعیل می گوید « او از جمله قاریان ممتازی است که در بیان الحان قرآنی تسلط و استادی خاصی داشت. از نظر مصطفی یک قاری قرآن بزرگترین و بهترین سفیر برای اسلام و کشور خود می باشد . وی در این راستا عنوان می کند که در سفری که در سال 1352 به ترکیه داشته است استقبال زیادی از سوی مردم و مقامات کشوری صورت گرفت ، تا آنجا که نخست وزیر ترکیه خود شخصاً به استقبال و دیدار با وی آمدند و به همراه وزیر فرهنگ به مدت نیم ساعت با وی به گفتگو نشستند ، پس از آن قرآنی را که حروف آن با آب طلا نوشته شده بود ، به او هدیه کردند . و نیز طی مسافرت هایی که به لبنان داشت از سال 1353 به مدت 3 سال در ایام ماه مبارک رمضان به تلاوت قرآن در این کشور پرداخت ؛ در اینجا نیز به او نشان درجه یک کشور را اعطا کردند . شیخ مصطفی اسماعیل به کشورهای بسیار زیادی در اقصی نقاط جهان مسافرت کرده است . وی می گوید : « یک قاری قرآن در قلوب مسلمین جهان جایگاه ویژه ای دارد . مردم از او استقبالی شایسته شخصیت او به عمل می آورند ، حتی از زمانی که قدم در فرودگاه آن دیار می گذارد ، روزنامه ها و مجلات پیرامون تاریخ زندگی او و تاریخ کشورش ، مقالات بسیار مینویسند و رادیو و تلویزیون نیز در این رابطه به پخش برنامه هایی اهتمام می ورزند ». رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای به تلاوت های مصطفی اسماعیل علاقه وافری دارند . ایشان می فرمایند : « علّت شهرت این قاری این است که به هنگام تلاوت مفاهیم و مضامین را در ذهن مجسم می کند...» آری استاد مصطفی ، از اساتید برجسته ای است که چون تلاوت می کند ، هر جا که شنونده ای باشد بی اختیار به تحسین و تشویق او لب می گشاید . آنگاه که لفظ (ماءِ) را تلاوت می کند ، چنان می خواند که مستمع آب را در مقابل دیدگان مجسم می کند . این حالت در تمامی کلمات و آیات مشهود است . از مشهورترین اماکنی که استاد در آن مکان ها به تلاوت قرآن پرداخته است ، مسجد جامع اموی ، جامع کبیر در لبنان ، مسجد امام حسین (ع) در عراق ، مسجدالاقصی ، مسجدالحرام و مسجد جامع کبیر در پاریس را می توان نام برد . این اساتید بزرگ علم قرائت قرآن علاوه بر تلاوت های مجلسی ، تمامی قرآن کریم را نیز به شیوه ی تحقیق و ترتیل قرائت کرده است که در اکثر کشورها ، شیفتگان کلام الهی ، به تلاوت های زیبای او گوش جان سپرده ، از آن بهره ها می گیرند و قاریان بسیار با استماع تلاوت هایش دراین راه به مراتب اعلی در قرائت قرآن رسیده اند . تلاوت های این استاد مسلم علم قرائت همه هفته از رادیو قرآن جمهوری اسلامی ایران به سمع دوستداران تلاوتهای ایشان می رسد . سرانجام شیخ مصطفی اسماعیل پس از عمری پربار ، در حالی که شیفتگان بیشماری از تلاوت های دلنشین خویش برجای گذارده بود ؛ در سال 1359 ه.ش. در شهر قاهره به سوی معبود شتافت و بدین سان جهان اسلام در غم از دست دادن نابغه ای - که سراسر جهان به عظمتش معترف بود - سوگوار گردید . فردی که با صوت و لحن دلنشین اش توانست بسیاری را فراسوی دین مبین اسلام رهنمون سازد . همانگونه که خود بارها گفته بود : یک قاری قرآن بزرگترین سفیر قرآن عزیز است .