فشار قبر چیست؟

فشار قبر

از هولناک‌ترین عذاب‌های قبر که میت در شب اول قبر به آن مبتلا می شود، فشار قبر است که مومن و کافر، کوچک و بزرگ، باید حد طبیعی و ناگزیر آن را تحمل کنند اما این فشار تحت اعمال انسان و پرونده ای که با اوست بسیار متغیر است. ابو بصیر می‌گوید: به امام جعفر صادق(علیه‌السلام) گفتم: آیا احدى هست كه از فشار قبر نجات پیدا كند؟ فرمود: پناه بخدا مى‏بریم از فشار قبر. چقدر قلیل و اندك هستند آن افرادى كه از فشار قبر نجات پیدا کنند. (بحارالانوار، ج6،ص260)

البته فشار قبر مربوط به مدفونین در زمین نیست بلکه شامل هر میتی خواهد شد از امام صادق علیه‌السّلام پرسیدند: آیا عذاب و فشار قبر به فرد بدار آویخته می‌رسد؟ آن حضرت فرمود: همانا پروردگار زمین، خود پروردگار هوا نیز هست. یا آن خدایى كه زمین به فرمان اوست، هوا نیز به فرمان اوست، پس خداوند عزّ و جلّ به هوا وحى می‌فرماید و هوا او را فشارى می‌دهد سخت‏تر و شدیدتر از قبر. (من لا یحضره الفقیه، ترجمه غفارى، ج 1، ص279)

 

فشار قبر چیست؟                                                   

اما در مورد اینکه واقعیت فشار قبر چیست و کیفیت آن به چه شکلی است، اطلاعات دقیقی در دست نیست. برخی همچون علامه مجلسی، علامه حلی، علامه شبر و مرحوم حمصی رازی معتقد به عذاب جسد هستند. به عقیده این بزرگان و برخی دیگر، ممکن است روح در عالم قبر، در بدن داخل شده و عذاب را تحمل کند ... علامه مجلسی می‌فرماید: انما السوال و الضغطة فى الاجساد الاصلیة ...؛ سوال و تنگی و فشار قبر مربوط به جسد اصلی است.(جسد اصلی در مقابل جسد برزخی)

در نهج البلاغه آمده است... و روعات الفزع و اختلاف الاوضاع و استكاك الاسماع و ظلمة للحد ...؛ (یاد کنید از) دفعه بدفعه آمدنهاى خوف و بیم‌های مختلف و جابجا شدن دنده‏هاى پهلو از فشار قبر و كر گردیدن گوشها و تاریكى گور ...

قائلین به این قول به چنین روایاتی هم استناد می‌کنند و می‌گویند در هم فرو رفتن استخوانهاى دنده(در اثر فشار قبر) و نیش زدن گوشت(که به عنوان عذاب قبر یاد شده) که در بعضی روایات است تنها با بدن عنصرى سازگارى دارد.

وقتى انسان مرد، با قوه ى خیال خود را جداى از دنیا مى یابد؛ همان گونه كه در دنیا با همان صورت به واسطه ى خیال، خود را درك مى كرد، وقتى در قبر گذاشته شد، خود را با همان صورت در قبر مى یابد و با این واسطه دردها و عقوبت ها و یا لذت ها را در مى یابد. و این است معنى حدیث: كه قبر باغى از باغ هاى بهشت یا حفره‌اى از حفره‌هاى جهنم است.

در هر حال روح با تعلق شدیدی که به جسد دارد، همواره در کنار جسد می‌ماند و از وضعیت خوب یا بد جسد متاثر می‌شود چه داخل در جسد و حساس به احساسات آن باشد چه نباشد. به همین جهت شاید بتوان گفت فشار قبر، می تواند کنایه از همان فعل و انفعالات شیمیایی باشد که جنازه را از هم می پاشد و ظرف مدت بسیار کمی، چنان تغییرات سریعی در آن ایجاد می کند که اگر امکان رویت جسد بعد از یک شب

قبر

حاصل شود، صحنه‌ی دلخراش و اندوهباری در معرض دید قرار خواهد گرفت. از فرمایشات حضرت علی(علیه‌السلام) است که: «فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ بِعَقْلِكَ، أَوْ كُشِفَ عَنْهُمْ مَحْجُوبُ الْغِطَاءِ لَكَ،  وَ قَدِ ارْتَسَخَتْ أَسْمَاعُهُمْ بِالْهَوَامِّ فَاسْتَكَّتْ، وَاكْتَحَلَتْ أَبْصَارُهُمْ بِالتُّرَابِ فَخَسَفَتْ، وَ تَقَطَّعَتِ الْأَلْسِنَةُ فِی أَفْوَاهِهِمْ بَعْدَ ذَلَاقَتِهَا، وَ هَمَدَتِ الْقُلُوبُ فِی صُدُورِهِمْ بَعْدَ یَقَظَتِهَا، وَ عَاثَ فِی كُلِّ جَارِحَةٍ مِنْهُمْ جَدِیدُ بِلًى سَمَّجَهَا، وَ سَهَّلَ طُرُقَ الْآفَةِ إِلَیْهَا، مُسْتَسْلِمَاتٍ فَلَا أَیْدٍ تَدْفَعُ وَلَا قُلُوبٌ تَجْزَعُ، لَرَأَیْتَ أَشْجَانَ قُلُوبٍ وَ أَقْذَاءَ عُیُونٍ، لَهُمْ فِی كُلِّ فَظَاعَةٍ صِفَةُ حَالٍ لَا تَنْتَقِلُ، وَ غَمْرَةٌ لَا تَنْجَلِی؛ اگر آن مردگان را با (دیده) عقل و خرد بسنجى، یا پرده (خاكى) كه آنها را از تو پوشانده است كنار رود (آنها را خواهى دید) در حالی كه گوش‌هایشان در اثر رسوخ جانوران خاكى در آنها نابود و کر گشته، و دیدگانشان از سرمه خاك (به مغز) فرو رفته، و زبان‌هایشان پس از تندى و تیزى در دهان‌ها پاره پاره گشته، و دلهاشان پس از بیدارى در سینه‏ها مرده، و از طپش افتاده، در هر عضوى از ایشان پوسیدگى تازه كه باعث فساد و زشتى است رخداده، و راه نابودى آنها را آسان ساخته است، در حالی كه در برابر هر آسیبى تسلیم‏اند، نه براى دفاع (از آلام و اسقام) دستى، و نه براى نالیدن (از سختیها) دلهایى دارند(اگر به دیده عبرت بنگرى) اندوه‌هاى دلها و خاشاك و خونابه چشمها را خواهى دید كه براى آنها در هر یك از این رسوائى و گرفتاریها حالتى است كه دگرگون نشود، و سختی ای است كه برطرف نگردد. (ترجمه ‏نهج‏البلاغه انصارى، ص 625)

این عذاب اگرچه تا حدی طبیعی و در راستای نظام خلقت است اما راههایی وجود دارد که برطرف کردن آن را ممکن ساخته است. با وجود برخی روایات که اصرار به همگانی بودن فشار قبر دارند، برخی روایات نیز به تفاوت‌های مومن و کافر اشاره کرده و از آسودگی مومن سخن می‌گویند: «بنده مؤمن چون به خاك سپرده شود زمین به او گوید: آفرین، خوش آمدى، تو از جمله كسانى هستى كه دوست داشتم بر پشت من راه رود، حال كه تو را در بر گرفتم خواهى دانست كه چگونه با تو عمل مى‏كنم! پس تا آنجا كه چشم كار مى‏كند براى او گشاده گردد. و كافر چون به خاك سپرده شود زمین به او گوید: تو را آفرین و خوشامد مباد، تو از دشمن‏ترین كسانى هستى كه دوست نداشتم بر پشت من راه رود، حال كه تو را در بر گرفتم خواهى دانست كه چگونه با تو عمل مى‏كنم! پس چنان او را بفشارد كه استخوانهاى پهلویش بشکند.(امالى شیخ مفید، ترجمه استادولى) 

محمد تقی فلسفی در این باره می گوید: «مقصود از فشار قبر این نیست که دیوارهای قبری که در گورستان حفر شده به هم نزدیک می شوند، و جسد میت را در تنگنا قرار می‌دهند، بلکه مقصود فشار نامرئی و نامحسوسی است که، بر روح و جسد برزخی متوفی، وارد می‌آید و او را به شدت ناراحت می‌کند.
مرگ

تاثیراتی که اعمال مثبت و منفی در طول حیات بر تک تک سلولهای بدن می‌گذارند می تواند در کم و زیاد شدن عذاب جسم تاثیر بگذارد مثل این که فرض کنیم گناهان کبیره موجب ترشح موادی در سلولهای بدن شوند که این مواد در عالم قبر تجزیه بدن را سخت‌تر و مهلک‌تر کنند یا بالعکس ممکن است عبادت و اعمال صالح انسان و پرهیز از گناه، وقتی در درجات بالای آن از سوی انسانی رعایت شود، جسم را به طور طبیعی به مواد ایمنی دهنده مجهز سازند. سالم ماندن معدودی از جنازه‌های انسانهای وارسته، سالها بعد از وفات یا شهادتشان، سند خوبی بر این مدعاست. هم اکنون اسنادی از همین جنازه‌های سالم که مربوط به شهدای دفاع مقدس بوده، در موزه شهدا محفوظ است .

عده‌ای دیگر از دانشمندان دینی هم معتقد به عذاب و پاداش روح‌اند و یا معتقد به عذاب و پاداش روح در جسم برزخی اش هستند. محمد تقی قلسفی در این باره می گوید: «مقصود از فشار قبر این نیست که دیوارهای قبری که در گورستان حفر شده به هم نزدیک می شوند، و جسد میت را در تنگنا قرار می‌دهند، بلکه مقصود فشار نامرئی و نامحسوسی است که، بر روح و جسد برزخی متوفی، وارد می‌آید و او را به شدت ناراحت می‌کند.»(معاد از نظر روح و جسم، ج 1 ، ص 261)

مرحوم ملاصدرا و پیروان مكتب او با بهره‌گیرى از حركت جوهریه و اثبات عوالم سه‌گانه‌ى (طبیعت، عالم برزخ مثال، عالم مجردات) به تحلیل و تبیین عذاب و سوال در قبر پرداخته می‌گویند: آنچه بر این جسد دنیوى پس از مرگ می آید از قبیل مقبور بودن و فشار و وحشت و هجوم حشرات بر روح مجرد وارد مى‌شود. (عیون مسایل نفس و شرح آن، استاد حسن حسن زاده، ج 2، ص 455 ـ 453).

... روح انسانى به كمك قوه ى خیال در دنیاى مادى لذت ها و آلام را درك مى كند، و قوه ى خیال یك وجود مستقل است كه پس از مرگ نیازى به بدن مادى ندارد بلكه همراه روح است و روح به واسطه ى این قوه، از صورت‌هاى مادیات لذت و یا زحمت مى‌بیند. بنابراین وقتى انسان مرد، با قوه ى خیال خود را جداى از دنیا مى یابد؛ همان گونه كه در دنیا با همان صورت به واسطه ى خیال، خود را درك مى كرد، وقتى در قبر گذاشته شد، خود را با همان صورت در قبر مى یابد و با این واسطه دردها و عقوبت ها و یا لذت ها را در مى یابد. و این است معنى حدیث: كه قبر باغى از باغ هاى بهشت یا حفره‌اى از حفره‌هاى جهنم است. َ( الْقَبْرُ رَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّار.)پس قبر حقیقى همین هیئت‌ها و صورت‌ها است.(همان)

چنانچه به قائده عمومیت فشار قبر توجه کنیم و به اجسادی که جنازه آنها را می سوزانند و خاکسترشان را به دریا می سپارند، باید به همین نظریه، یعنی به فشار بر روح مجرد، یا فشار بر روح مجرد در جسم برزخی اعتقاد پیدا کنیم .

 فشار قبر برای همه است منتهی شدت و ملایمت آن نسبت به افراد فرق دارد. نسبت به کفار و فسّاق و منافقین و ... خیلی شدید است و کیفر اعمالشان حساب می شود اما نسبت به افراد دیگر ملایم تر است و جبران کوتاهی ها و کفاره گناهانشان محسوب می شود ٬ یعنی با این فشاری که می بینند از گناهانشان کم می شود.
پیامبر اکرم (ص) در روایتی می فرماید : « هیچ مومنی نیست مگر اینکه فشاری در قبر دارد. »۱
و در روایت دیگری امام صادق (ع) از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرموده : « فشار قبر برای مومن ٬ کفاره ضایع کردن نعمتها از ناحیه اوست . »۲
حالا فشار قبر بر همین بدن وارد می شود یا بر بدن قالب مثالی که در عالم برزخ ٬ بدن در درون آن قرار دارد اختلاف است. آقای فلسفی در کتاب معادش می گوید : اینطور نیست که دیوارهای قبر به هم نزدیک شود و مرده را مورد فشار قرار دهد بلکه یک فشار نامرئی و غیر محسوس است که بر روح و جسم برزخی وارد می شود مانند فشاری که فرد اعدامی در شب قبل از اعدام می بیند و محسوس هم نیست و از هر فشار محسوس هم بدتر است . و شاید روی همین حساب است که تا کنون این همه کشف قبر شده هیچ اثری از فشار قبر بر بدن مرده احساس نشده . حتی سابق بر این بعضی برای اینکه فشار قبر و یا سوال و جواب در قبر را کشف کنند به دهن مرده آرد می ریختند و بعدا سر قبر را باز می کردند و نگاه می کردند اما چیزی برایشان معلوم نمی شد چون می دیدند آردها به همان حالت که ریخته می باشد.

علي (ع) مي فرمايند در جواب دادن به سوالات دو فرشته نكير و منكر باز مي ماند ، آنها چنان با چوبي كه به همراه دارند به فرق سر او مي زنند كه همة حيوانات جز انسان و جن ، مي فهمند و به وحشت مي افتند .
سپس به او گفته مي شود :
به بدترين حال بخواب ، او به گونه اي در تنگناي فشار قبر قرار مي گيرد كه نيزه درر درون نوك آهني خود قرار مي گيرد ، حتي مغزش از درون گوشت و ناخن هايش خارج مي شود و مارها و عقرب ها و حشرات زمين تا روز قيامت او را مي گزند و او آنچنان در زحمت و فشار است مه آرزوي برپائي قيامت را دارد ، تا از آن فشار رهايي يابد .
آيا مؤمنين فشار قبر دارند ؟
از امام صادق (ع) روايت شده كه آن حضرت فرمود : مؤمنين از فشار قبر در امان هستند و در روايتي ديگر آن حضرت در جواب سؤال ابن بصير كه از عذاب قبر مي پرسند مي فرمايند :
پناه مي برم به خدا از عذاب قبر ، چقدر اندكند كساني كه از عذاب قبر ايمن باشند .
آنچه از روايات برداشت مي شود اين است كه فشار قبر از حالات بسيار سخت و ناگوار بر اموات است و همه آن را درك خواهند نمود ، مگر عده اي كه حضرت حق بر آنها نظر كند و رحم نمايد ، چنانچه حضرت رسول اكرم (ص)هنگام دفن دخترش رقيه پس از گريه علت آن را فشار قبر بر رقيه ذكر مي كند و مي فرمايد :
من از خدا درخواست كردم به خاطر من فشار قبر را از رقيه بردارد و او را ببخشايد ، خداوند او را بخشيد .
عواملي كه سبب فشار قبر مي شوند :‌
1) بي مبالاتي در بول و سهل شمردن آن
2) نمامي (سخن چيني)
3) غيبت
4) دور شدن مزد از اهل خود
5) بداخلاقي با اهل خانواده
6) ياري نكردن مظلوم
7) سبك شمردن نماز
8) رعايت نكردن حرام و حلال
9) خوردن مال يتيم
10) رباخواري
11) بدزباني
12) عيب جويي
حضرت علي (ع) مي فرمايد : علل عذاب قبر عبارت است از سخن چيني ، بي مبالاتي در بول و دوري مرد از همسرش .

  .f5cls{text-align:justify;} .f5cls a{color:blue;text-decoration:underline;} .f5cls a:hover{color:red;text-decoration:none;} .f5cls a:visited{color:#a44;}

به گزارش خبرگزاری اهل‎بیت(ع) ـ ابنا ـ «آیت‌الله العظمی مظاهری» در ادامه سلسله مباحث اخلاق در مسجد حکیم اصفهان در خصوص منازل معاد و موانع سقوط انسان یاد مرگ و قیامت و وقایع درون قبر را یکی دیگر از موانع سقوط انسان عنوان کردند. 
 

متن سخنان  آیت الله مظاهری به شرح زیر است:

يادآوري مرگ و قيامت

از جمله عوامل کنترل کننده و مانع سقوط انسان، ياد مرگ و ياد معاد مي‌باشد توجّه به حالت احتضار و يادآوري وقايع درون قبر و نيز عالم برزخ، مي‌تواند مانعي براي سقوط انسان در درّۀ تباهي و غفلت باشد.

يادآوري مسألۀ مرگ در طول شبانه روز، به مرور مي‌تواند انسان را بيدار کرده، او را از انحراف نجات دهد. علماي علم اخلاق تأکيد فراواني بر ياد مرگ داشته‌اند و اين نوع تفکّر را براي نجات از غرق شدن در ماديّات و امور دنيوي، بسيار مهم و با ارزش مي‌شمرند.

احتياج اموات به خيرات بازماندگان

يکي از وظايف سنگين انسان، به ياد گذشتگان و رفتگان بودن است. انسان‌ها تا وقتي در اين دنيا زندگي مي‌کنند، مي‌توانند براي رفتگان خود، خيرات و مبرّات بفرستند. کار نيک زنده‌ها، موجب نجات مردگان است و در نتيجه، دعاي خير آنها را براي انسان به همراه دارد. اين يادآوري و به فکر بودن، براي همۀ فرزندان نسبت به والدين و خويشان، لازم و ضروري است. مثلاً اگر کسي از دنيا برود که نعوذ بالله حقّ‌النّاس يا ظلمي بر گردن داشته باشد، فرزندان و بازماندگان او موظّفند که آن حق را ادا کنند. مردگان از زندگان توقّع دارند و بايد به ياد آنها بود.

مرحوم محدث قمّي در آخر کتاب شريف مفاتيح الجنان مي‌فرمايد: در خواب شخصيّت بزرگي را ديدم، او گفت: شما را به خدا، لاأقل اين استخوان‌هايي که پيش گربه و سگ‌ها مي‌اندازيد، به ياد ما و براي ما بيندازيد.

 نيم نگاهي به نعمت‌هاي بهشت برزخي

در عالم برزخ، درجات انسان‌ها براي نيل به بهشت، متفاوت است. برخي از انسان‌هاي نيکوکار، وارد بهشت مي‌شوند و بهشت آنان سرشار از نعمت‌ها و خوبي‌هاست. آنچه در اين دنيا انتظار داشته‌اند، به طور تمام و کمال در آنجا دريافت مي‌کنند، همۀ لذّت‌هاي روحي و جسمي براي آنان مهياست و از نظر خوراک و پوشاک و ازدواج و مسکن، در سرحدّ آرامش و راحتي‌هستند و در مقابل، از غم و غصه، نگراني و اضطراب خاطر، درد و رنج و اختلاف خبري نيست. امّا چيزي که مهم‌تر از اين‌هاست و تنها براي برخي از بهشتيان، در درجات بالا حاصل مي‌شود، ملاقات با خداست:

«فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»[1]

هرکه خواستار ملاقات با خداوند متعال است، بايد عمل نيکو انجام دهد و خود را از هرگونه شرک و بت پرستي پاک گرداند.

انسان مي‌تواند به مقامي برسد که مورد تشويق خداوند قرار گيرد و پروردگار عالم به او سلام کند:
«سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحيمٍ»[2]

کسب اين مقام، چيزي وراي بهشت و نعمت‌هاي بهشتي است و مخصوص خواص مي‌باشد.
بنابراين افراد صالح و کساني که فکري براي عالم برزخ کرده‌اند، در آنجا خيلي خوشند. به اندازه‌اي که مثلاً يک ميليون سال در آنجا براي آنها يک ساعت است، آن‌قدر لذت مي‌برند که ميليون‌ها سال در آنجا براي آنها يک روز است.

در اوايل سورۀ مبارکۀ «يس» ـ که به آن قلب قرآن گفته مي‌شود و قرائت آن براي برآورده شدن حوائج دنيوي و رفع گرفتاري‌ها بسيار سودمند است ـ قضيۀ مردم انطاکيه نقل شده است. چند پيامبر يا فرستادۀ پيامبران، به آن دِه رفتند و شروع به تبليغ دين نمودند.

آن منطقه، از نظر قرآن، یک دِه و روستا بود: «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ»[3]

امّا بر اثر حضور پيامبران يا نمايندگان آنان و کارهاي تبليغي و وجود علم و عالم در آنجا، آن ده به شهر تبديل شد:
«وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدينَةِ رَجُل‏»[4]

پيامبرها هرچه با معجزه و استدلال مردم را دعوت مي‌کردند، آنها نمي‌پذيرفتند. روزي مردي معمولي که از نظر مردم حتّي مستضعف بود، جلو آمد و به مردم گفت: اين افرد و رسولان، معجزه دارند، حرف‌هاي صحيح و حسابي مي‌زنند و شما را هدايت مي‌کنند، و در ازاي کار خود، هيچ مزدي نمي‌خواهند و منّتي نمي‌گذارند، چرا حرف آنان را قبول نمي‌کنيد و به آن‌ها توجّهي نداريد؟ پس از سخنان او، ناگهان مردم بر سرش ريختند و وي را کشتند.

قرآن کريم مي‌فرمايد: وقتي او مُرد، به او خطاب شد که وارد بهشت شو: «قيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ». در آن حال، پيرمرد مستضعف و پاک‌دل مي‌گويد:
«قالَ يا لَيْتَ قَوْمي‏ يَعْلَمُونَ، بِما غَفَرَ لي‏ رَبِّي وَ جَعَلَني‏ مِنَ الْمُكْرَمينَ»[5]

اي کاش کساني که مرا شهيد کردند، چشمي داشتند و مي‌ديدند که من چه جايگاهي دارم و پروردگار عالم چه عنايت‌هايي به من کرده است.

 تأثير حقّ النّاس در عذاب برزخ و قيامت

از جمله عواملي که حسابرسي انسان را با شدّت و سختي مواجه مي‌کند، حقّ النّاس است. از اين جهت در آموزه‌هاي ديني، ضايع کردن حقوق ديگران، بسيار مذمّت شده است.[6] حقّ الناس در عالم برزخ قابل گذشت نيست و حتي افراد نيکوکار را هم معذّب خواهد کرد. خداوند متعال، از حقّ النّاس، ولو کم باشد، نمي‌گذرد. در روايات مي‌خوانيم که خداوند متعال ممکن است از حقّ الله بگذرد، امّا به عزّت و جلال خود سوگند خورده است که از حقّ النّاس نخواهد گذشت:
«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِذَا بَرَزَ لِخَلْقِهِ أَقْسَمَ قَسَماً عَلَى نَفْسِهِ فَقَالَ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَا يَجُوزُنِي ظُلْمُ ظَالِمٍ وَ لَوْ كَفٌّ بِكَفٍّ وَ لَوْ مَسْحَةٌ بِكَفٍّ وَ لَوْ نَطْحَةٌ مَا بَيْنَ الْقَرْنَاءِ إِلَى الْجَمَّاءِ فَيَقْتَصُّ لِلْعِبَادِ بَعْضِهِمْ مِنْ بَعْضٍ حَتَّى لَا تَبْقَى لِأَحَدٍ عَلَى أَحَدٍ مَظْلِمَةٌ ثُمَّ يَبْعَثُهُمْ لِلْحِسَاب‏»[7]

حقّ النّاس شامل تمام حقوقي مي‌شود که انسان‌ها بر يکديگر دارند و به دو قسم مالي و آبرويي منقسم مي‌شود. حقّ النّاس مالي به معناي از بين بردن اموال مردم، تصرّف عدواني در اموال ايشان، غصب و امثال آن است. حقّ النّاس آبرويي نيز نظير غيبت، تهمت، شايعه پراکني و نقل قول بي‌اساس است که موجب آبروريزي ديگران مي‌شود.

 عذاب ناشي از اعمالي که شبهۀ حقّ‌النّاس دارد

حقّ‌النّاس؛ مالي يا آبرويي؛ بسيار حائز اهميّت است و روايات فراواني راجع به آن وجود دارد. اهميّت و حسّاسيّت حقّ‌النّاس به قدري است که حتي افکاري که شبهۀ حقّ‌النّاس دارد نيز در برزخ انسان را معذّب خواهد کرد. در روايتي آمده است: يک قاضي مقدّس و بسيار عابد از دنيا رفت. او حقّي را ناحق نمي‌کرده و علاوه بر شهرت به قضاوت عادلانه، مؤمن و متّقي بوده است و از اين رو همسرش يقين داشته که وي بهشتي است. وقتي زن جسد شوهر را در لحد قرار داد و پارچۀ روي صورت او را کنار زد، ديد ماري از بيني او بيرون آمد و شروع به کندن و خوردن صورت او کرد. زن از اين وضعيت عجيب ترسيد.

هنگام شب، شوهر خود را درخواب ديد و از آنچه رخ داده بود سؤال کرد و گفت: تو که انسان خوبي بودي! پس اين مار چه بود؟ قاضي جواب داد: آن به خاطر برادر توست. روزي برادر تو با کسي نزاع داشت. براي حلّ مسأله به نزد من آمدند و من در دل خود دوست داشتم که حق با برادر تو باشد. ـ نه اينکه العياذبالله ناحقي باشد، بلکه دوست داشته حق با برادر زنش باشد ـ البته نتيجۀ حکميّت به نفع برادرت شد و من از اين امر خوشحال شدم و با اينکه واقعاً حق با برادر تو بود، اکنون گرفتارم![8] همين که قاضي در دل بين دو مسلمان تفاوت قائل شده، عمل او در برزخ مجسّم شده و موجب آزار او گرديده است.

 ترجيح بلا مرجّح مراجع و علما بر همديگر

از اين موارد در زندگي بسياري از افراد فراوان يافت مي‌شود. متأسفانه بسيار مشاهده مي‌شود افرادي بين مراجع، بدون دليل، فرق مي‌گذارند و يک مرجع تقليد را به ديگري ترجيح مي‌دهند يا با تخريب شخصيّت يک امام جماعت و با مقايسۀ بي‌جهت، از امام جماعت ديگري تعريف مي‌کنند. برخي از طلاب، از روي سليقۀ شخصي براي مردم مرجع تقليد تعيين مي‌کنند و آنان را از تقليد از مرجع خود باز مي‌دارند و يا اساتيد، علما و مدرسّين حوزه را با هم مقايسه و به هم ترجيح مي‌دهند.

اين افراد بايد بدانند که تجسّم عمل آنان در برزخ، مار و عقرب مي‌شود و به جان آنها مي‌افتد و تمام شدني هم نيست. به عبارت روشن‌تر، مار و عقرب برزخ که تجسّم عمل انسان است، هيچ‌گاه از بين نمي‌رود و هميشه با او خواهد بود.

ضرورت پرهيز از حقّ النّاس آبرويي

چنانچه گفته شد، حقّ النّاس فقط در مال نيست، بلکه حقّ النّاس آبرويي بسيار مهم‌تر است. کسي نمي‌تواند آبروي ديگران را ببرد، به راحتي غيبت کند، با تهمت زدن، وجهۀ اجتماعي و يا سياسي افراد را خراب کند، و انتظار داشته باشد مورد شفاعت اهل بيت «سلام ‌الله‌ عليهم» نيز واقع گردد. متأسّفانه در جامعۀ فعلي، بسياري از حرف‌هاي رايج، خصوصاً در مسائل سياسي و اجتماعي، تهمت و يا غيبت است. پاسخ‌گويي به اين نوع گناهان در برزخ و قيامت، براي انسان سخت خواهد بود و عذاب سخت الهي را به دنبال دارد.

در روايات آمده است که اگر کسي به ديگري تهمت بزند، در روز قيامت روي تلّي از چرک و خون قرار مي‌گيرد تا حسابرسي خلايق تمام شود. سپس او را به جهنّم مي‌برند و فرياد جهنّميان از حضور اين شخص بلند مي‌شود.

براي رهايي از حقّ النّاس، انسان بايد در اين دنيا به فکر باشد. حقّ النّاس بسيار مشکل است و سختي‌هاي آن از هنگام مرگ شروع مي‌شود و تا قيامت و پس از آن تا خدا، خدايي مي‌کند، گريبان انسان را خواهد گرفت، مگر آنکه جدّاً مورد شفاعت قرار گيرد.

شفاعت در برزخ يا قيامت؟

در خصوص شفاعت نيز قبلاً مکرّراً گفته‌ايم که شفاعت، لياقت مي‌خواهد و معلوم است کسي که حق‌ّ النّاس دارد، لياقت بهره‌مندي از شفاعت اهل بيت«سلام‌الله‌عليه» را نخواهد داشت. ضمن اينکه در برخي روايات، از قول اهل بيت«سلام‌‌الله‌‌عليهم» آمده است که شفاعت را براي قيامت بگذاريد و در عالم برزخ، بايد خود پاسخگوي اعمالتان باشيد. لذا مواظبت از حقّ النّاس، براي هر فردي لازم و ضروري است.

 بروز و ظهور اعمال دنيوي در برزخ

قرآن کريم در آيات متعدّدي هشدار مي‌دهد که آنچه بندگان در برزخ يا قيامت مي‌بينند، خودشان از پيش براي خود فرستاده‌‌اند:
«ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْديكُمْ»[9]

خداوند متعال، چرکي و خوني خلق نکرده است، بلکه تهمت‌ها و ساير اعمال ناشايست انسان، اين‌گونه بروز و ظهور مي‌يابد. هرکار زشتي که انسان در دنيا انجام مي‌دهد، غل و زنجيري بر گردن او خواهد بود و هرچه گناه بزرگ‌تر باشد، بر اين غل و زنجير افزوده مي‌شود. به تعبير قرآن کريم، گاهي به هفتاد زراع مي‌رسد و هرچه گناهان بيشتر شود، آتشين‌تر و سوزنده‌تر مي‌گردد:
«ثُمَّ في‏ سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ»[10]

بسياري از کارها نيز گرچه ممکن است از نظر انسان گناه نباشد يا رفتار عادي جلوه کند، ولي تجسّم آن در قبر و برزخ، براي انسان ناگوار است. مثلاً بداخلاقي و تندي در خانه و سرد کردن محيط خانواده، چه از طرف مرد و چه از جانب زن ـ فشار قبر را در پي دارد.

خداوند رحمان فشار قبر ندارد، بلکه برخورد سرد در خانواده، موجب به وجود آمدن اين فشار و سختي شده است. لذا ممکن است فردي نيکوکار و بهشتي باشد، ولي اگر از اين نوع کارهاي خود توبه نکند، دچار فشار قبر گردد. اگر زن يا مردي به همسر خود بي‌احترامي کند و موجب سردي روابط خانوادگي شود، گرچه با عفّت، مقدّس، اهل نماز و روزه و مسجد و ... خلاصه بهشتي باشد، ولي تجسّم بداخلاقي‌هاي درون خانواده، براي او فشار قبر پديد مي‌آورد.

در مورد انسان‌هاي نيکوکار نيز قضيه به همين صورت است. هر نعمتي که به بهشتيان مي‌رسد، تجسّم کارهايي نيکي است که در دنيا انجام داده‌اند و کلام «ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْديكُمْ» در مورد آنان نيز صادق است؛ به همين علّت ملائکه خطاب به بهشتيان مي‌فرمايند:
«كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنيئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخالِيَةِ»[12]
«وَ الْقَبْرُ رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّارِ»[13]

در برزخ، وضعيّت انسان‌هاي بدکردار، بسيار ناگوار خواهد بود. تجسّم اعمالي که در دنيا انجام داده‌اند، در برزخ دست و پاگير آنان مي‌شود و هميشه موجب آزار و اذيت آنها است. به همين علّت بايد به نداي قبر گوش داد که در روايت آمده است هر روز انسان را مي‌خواند و از وجود مار و عقرب درون خود، او را برحذر مي‌دارد:«القبر ينادي بخمس كلمات: أنا بيت الوحدة؛ فاحملوا إليّ أنيسا، و أنا بيت الحيّات؛ فاحملوا إليّ ترياقا، و أنا بيت الظلم، فاحملوا إليّ سراجا، و أنا بيت التراب فاحملوا إليّ فراشا، و أنا بيت الفقر فاحملوا إليّ كنزا»[14]

قرآن کريم مي‌فرمايد: «بَلى‏ مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطيئَتُهُ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ»[15]

آن کساني که براي خودشان مار و عقرب و غل و زنجير و آتش جهنّم تهيه کرده‌اند، در برزخ گرفتار آتش و غل و زنجيرهاي آهنين و مار و عقرب مي‌شوند که خود از پيش فرستاده‌اند و به قدري به آنان بد مي‌گذرد که يک ساعتش، ميليون‌ها ساعت و يک شبانه روزش، ميليون‌ها شبانه روز است. فريادرسي هم ندارند، فريادرس آنها همان عذابي است که آنان را احاطه کرده است.

قرآن کريم مي‌فرمايد: آتشي که انسان‌ها براي خود تهيه کرده‌اند، تا روز قيامت ادامه خواهد داشت. در قيامت اگر کسي با آن عذاب‌ها پاک شده باشد، يا مورد شفاعت واقع شود، نجات مي يابد و الاً باز در همان دود و هرم جهنّم، مخلّد مي‌شود: «بَلى‏ مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطيئَتُهُ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ»

 ثمرۀ شگرف خدمت به خلق خدا در برزخ

در مقابل گناه بزرگ حقّ النّاس، عبادت خدمت به خلق خدا قرار دارد. خدمت به خلق خدا، اعمّ از انسان‌ها يا ساير موجودات، به طرز شگفت‌آوري در نجات انسان در برزخ و قيامت مفيد و مؤثّر است. اگر کسي مي‌خواهد در برزخ نجات پيدا کند، بايد خدمت به مخلوقات را سرلوحۀ کارهاي خود قرار دهد.

علاّمۀ مجلسي«ره» با آن مقامات بلند علمي و معنوي و خدمات فراواني که به اسلام و مسلمانان کرده است و اکنون در محضر رسول الله«صلّي‌الله‌عليه‌و‌آله‌و‌سلّم» است، وقتي به خواب مرحوم جزائري آمد، فرمود: دو چيز خيلي براي من نفع داشت. يکي اينکه روزي از کوچه‌هاي يهودي نشين اصفهان رد مي‌شدم و سيبي در دست داشتم. ديدم يک کودک در آغوش مادرش، آن سيب را ديده و براي آن ذوق کرد. من نيز آن سيب را به او دادم. اين عمل، يعني خوشحال کردن آن کودک که ظاهراً يهودي هم بوده است، براي علامۀ مجلسي بسيار مفيد واقع شده است. يعني آن عمل به ظاهر کوچک و ناچيز، ارزش و فايدۀ فوق‌العاده‌اي نزد اهل ملکوت و در برزخ داشته است.

علامۀ مجلسي در خصوص دوّمين عملي که در راحتي برزخ او تأثير داشته، مي‌فرمايد: روزي به مسجد مي‌آمدم و تگرگ تندي گرفت. ديدم يک بچّه گربه زير تگرگ است و راه نجاتي ندارد، دلم براي او سوخت و بچه گربه را زير عباي خود گرفتم تا تگرگ تمام شد و سپس او را رها کردم. کمک به اين بچّه گربه نيز براي من بسيار سودمند بود.

بنابر اين هرکس به هر اندازه مي‌تواند بايد به خلق خدا خدمت کند و به سادگي از کنار کمک به ديگران، رد نشود. حتّي در برخي اخبار و روايات نقل شده است: فردي به خاطر آزار يک گربه و گرسنگي و تشنگي دادن به او، جهنّمي شد و ديگري به خاطر آب دادن به يک سگ تشنه، لايق بهشت گرديد.
انسان بايد هميشه از خداوند متعال بخواهد که راه نجاتي براي او قرار دهد و در مسير خدمت به خلق گام بردارد:
«وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا»[16]

و كسانى كه در راه ما كوشيده‏اند، به يقين آنها را به راه‏هاى خود هدايت مى‏كنيم

 

این طرف مشتی صدف ، آنجا كمی گل ریخته است

موج ، ماهی های عاشق را به ساحل ریخته

بعد از این در جام ما تصویر ابر تیره ای است

بعد از این در جام دریا ، ماه كامل ریخته است

مرگ حق دارد كه از ما روی برگردانده است

زندگی در كام ما مرگ هلاهل ریخته

هر چه دام افكندم ، آهوها گریزان تر شدند

حال ، صدها دام دیگر در مقابل ریخته

هیچ راهی جز به دام افتادن صیاد نیست

هر كجا پا می گذارم دامنی دل ریخته

عارفی از نیمه راه تحیر بازگشت

گفت : خون عاشقان منزل به منزل ریخته

ما ادم ها به دنیا میام ...

اری ما ادم ها یه روزی به دنیا میام بزرگ میشیم و بعد ا ز اون تازه میفهمیم که زندگی چیه

البته فکر میکنیم  که فهمیدیم ...

بزرگ میشیم ، درس میخونیم ، کار میکنیم و زندگی میکنیم

بزرگ میشیم  ارزو میکنیم ، به ارزو هامون نمیرسیم

بزرگ  میشیم محبت میکینیم ولی .. به ما میگن احمق

بزرگ  میشیم عاشق میشیم  ولی ... هیچ وقت بهش نمیرسیم...

بزگ میشیم راست میگیمو انموقع به ما میگن ساده لوح

بزرگ میشیم دعا میکنیم  و اون لحظه ست که اگه کسی ما رو ببینه به کارمون می خنده

 بزرگ میشیم میخندیم و اون موقع  همه  به ما میگن  بی عقل ..

بزرگ میشیم  و اون وقت دیگران برای ما تصمیم می گیرن ....

یه تصمیم وحشتناک ...

تصمیمی که رنگی از  اسمون توش نیست ...

و ما بزرگ میشیم  کار میکنیم  ، ارزو نمیکنیم ، عاشق نمی شیم ، محبت نمیکنیم ، با اسمون حرف نمیزنیم ، دیگه راست نمیگیم ، دعا نمیکنیم  دیگه هیچ وقت خاک بازی نمی کنیم  دیگه هیچ وقت  گریه نمیکنیم و دیگه هیچ وقت بچگی نمیکنیم و ...و بلاخره بعد ازهمه اینها  ما بزر گ میشیم

به خودمون میبالیم به خاطر اینکه ..

به خاطر  اینکه خوشحالی و خنده  برامون مسخره و بی معنی شده 

به خودمون افتخار  میکنیم  ... به خاطر  اینکه دیگه وقتی ناراحت میکنیم و قلبی رو میشکنیم  اشک  نمیریزیم

و اونوقت با افتخار میگیم اره من بزرگ شدم